
ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹ کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.
خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است.
هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید،
حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و
اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه
خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم
بود.
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از
مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل
ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران
را مطرح کنیم.
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن
موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و
مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب
محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن،
مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف
شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از
بدیهیات دین اسلام است.
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر
دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد.
حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی
از نوع تلخ آن کرد.
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست
خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند.
چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف
شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه
صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی
را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان
از نظر مردم، پیگیرند.
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در
دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا
جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان
تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز
از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و
ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور
استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب
رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که
متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی
نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در
بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد،
کن، قیطریه و…کجاست؟
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ
محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم
در جهان نگاهی بیندازیم.
به نظر من
تعداد آدمای که تند رو هستن و کمتر فکر میکنن با هر عقیده ای زیاد نیست و البته میدونم که این مختص ایران هم نیست اما متاسفانه اینطور تند رو ها تو ایران تاثیر زیادی میگذارن و به نظرم بدیهی هست که ما بخواهیم و تلاش کنیم که این تند روی ها کمتر بشه . شاید به ظاهر سخت باشه اما در عمل ممکنه اگه یادمون باشه که ایران برای ماست .
این متن زیبا که مطلب بی ربط نیست رو میگذارم امیدوارم لذت ببرید
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:
خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو
خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!
- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را
بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها
نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و
اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش
را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.
- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی
ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.
کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای
روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …
- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!
فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟!
- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور
ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی
بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی
که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام
- چگونه آیینی است؟
- نیک است
و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …
- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
- همین؟!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی
به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را
تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از
چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی
مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…
- مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور
خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از
ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها
را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت
دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان
برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از
مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی
که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !
ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که "بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید
را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل
پیوسته است.
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر
یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و
تکبیر او را عملا جاری نمایند.
روزها خرامان در پی شهوت شکم و
دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به
خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام
انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی
آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال
افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و
غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند.
برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک
فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها
در خلوت می کنند."(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !)
و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !"
عمامه سیاهت
سیمای همچو ماهت
وان غمزه نگاهت
گردیده قاتل من
امام عشقم!
هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم
برات می نویسم.
به نام خدایی که هست...
برای خدایی که هست..."
برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس چه میکنی .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که "پرستش" یعنی چه و "عبادت" چه شکلی هست ! اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز
مجازات شوندگان پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از
این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن
لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند
امیدوارم که همیشه مجرم باشم و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ
این کتاب و مقدمه اش منو یاد خاتمی انداخت . من برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم معتقدم ایشون بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران بودن و از بهترین سیاست مدار های ایرانی محسوب میشن .با وجود این وقتی تو بعضی مراسم بهش فحش داده میشد اصلا ناراحت نبودم چون میگفتم این حق آزادی بیان رو سپاهیان باید داشته باشن تا خالی بودن محتوای فکریشون به راحتی نمایش داده بشه . ولی متاسفانه این آزادی بیان به انجام دادن هر غلطی که دوست داشتن تبدیل شد مدت های زیادی هست که تند رو ها به چیزی جز خشونت و وحشی گری متمرکز نیستند . این که امروز خاتمی رو متهم به ایجاد اغتشاش در کشور میکنند نشون میده اصلا فکر هم شاید نکنن چون خودشون بودن که با ضرب شتم احمقانه و رفتار های بدوی و وحشیانه و بهانه های مسخره سالهاست آرامش رو از جامعه ما صلب کردن و مانع حرکت مستحکم تری برای پیشرفت ایران شدند و این موضوع پر تاثیر در جامعه مردم رو حتی نمیتونن درک کنند !
البته وجود این تقابل برای من ناخوشایند هست من توصعه ایران رو و آرامش مردمش رو دوست دارم اصلا برام مهم نیست که چه کسی به اون افتخار کنه چون دوران فخر فروختن ها تموم شده و میدونم این تقابل ها هم هیچ وقت به نتیجه ای که رضایت منو در بر داشته ختم نشده که امروز در دوران من ختم بشه !
دیروز پاکستان هند الجزایر و .... همانند این نوع تفکر ها رو پشت سر گذاشتن و عواقبش رو امروز دارن میبینن و حتی ایران هم همینطور پیشبینی اینکه استفاده از ابزاری از افکار مردم برای ایجاد موج و جو یا حرکت به ظاهر خدا پسندانه و مردم دوستانه و در باطن مستبدگونه و متکبرانه چه نتیجه ای رو می آفرینه سخت نیست
اما موضوع مهم تر این هست که هرگز این توصعه ایران و آرامش مردم با رفتار های فعلی حاکمیت قرار نیست به وجود بیاد و این یک واقعیتی هست که با منطق میشود اثباتش کرد و حتی میشود راه اصلاح رفتار حاکمیت را باز با منطق نشون دادن . اما باز هم به جای نرسید .
و این زمان هست که شاید تنها راه اعتراض کردن باشد حتی اگر اعتراض کردن اونطوری ختم نشه که مردم متنظرش هستند اما به نظر من در این زمان اعتراض نکردن و مدارا کردن ما رو به وضع بدتری میرسونه
همیشه میگن بخواهید تا به شما بدهند .
برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه !
خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !
مطالبی
که در ذیل میخوانید، بخشهایی از سخنان رهبر انقلاب _ 16/1/1381،
26/1/1383و 1383/02/27 _ است؛ که بیتردید میتواند بیانگر راهبردهایی در
مواجهه با اتفاقات پس از انتخابات باشد:
قبل از اینها هم در طول
تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال میکردند با زور
و سرنیزه میشود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد.
دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا
بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها
شکست خوردند.
***
دولت جعلی صهیونیست ...
مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، میکشند و هیچ ملاحظه نمیکنند.
شنیدهام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر
میکنند و ... به مناطقی بردهاند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از
داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده
است، خبر میدهد که اینها را شکنجه و آزار میکنند ... حتّی بیمارستانها و
داروخانهها را مورد تهاجم قرار میدهند. ... خلاصه وضع عجیبی بهوجود
آورده و صدای دنیا را در آوردهاند!
***
ماجراى زندان «ابو غریب»
... داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک
نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى... مىگویند ما خبر نداشتیم؛
عذرخواهىشان این است! مىگویند ما اطلاع نداشتیم؛ ... مگر فرق مىکند که
چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است... معلوم
مىشود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛
بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم
دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شکنجه مىکرد؟ صدام
هم مأمورینش مىکردند، شما هم مأمورینتان دارند مىکنند.
***
من وجدان جهانی را به
داوری و قضاوت دعوت میکنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راهحل،
توصیه میزنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است
که ملتی در خانه خود تحقیر میشود، دستگیر میشود، کشته میشود، جوانش از
او گرفته میشود، امنیتِ جان و مال و مسکنش بهوسیله غاصبان همان سرزمین
تهدید میشود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه
انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل
خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟
***
در اوّلِ کار ...
نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام میدهند؛ اما امروز دنیا
میبیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند.
فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان میدهند؛ حقیقت خیلی
بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای
تلویزیونی که در دنیا پخش میشود - آنجاهایی که پخش میشود - قضاوت کنند.
***
کی حاضر است جوانش برود
در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان
خودش را در آغوش میگیرد، میبوسد اما گریه نمیکند. میگوید من این را
میفرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آوردهاید؟! شما ببینید بر سر این
ملت چه آوردهاید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و
میگوید اگر صد جوان هم داشته باشم میفرستم که این گونه کشته شوند. ...
شما همه راهها را جلوِ اینها بستهاید.
***
کشورى با آن فرهنگ عریق
و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور
کردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىکنند؛ توقع
دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مىکنید، پیش
نیاید.
***
اگر شما مىبینید امروز
جوان عراقى ... اگر دستش برسد، بىتردید ضربه وارد مىکند، این کارى است
که خود امریکایىها کردهاند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانهیى که هى به این
و آن مىپرد، بىجهت این و آن را متهم مىکنند؛ «از فلانجا تحریک شدند،
از فلانجا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که
دارد بروز مىکند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ
او راه بیندازید، به زن او بىحرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى
زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که اینجا
نشستهام، طاقت نمىآورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با
غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مىکند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما
بزرگترین و پلیدترین تحریککنندهى ملت عراق هستید. چرا وارد خانهى او
شدید؟ چرا دروغ گفتید؟
***
کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمىتوانند تحمل کنند... خیال مىکنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقیف مىکنند؛ از اینجا بگیرید تا کشتار مردم.
البته طی رایزنی های که با طرف آمریکایی داشتم به این نتیجه رسیدم که
من سیاسی و طنز بنویسم مثل قبل حتی فعال تر چون نمیتونم جلوی دهن خودم رو
بگیرم و گاهی وقتها اصلا محال هست آدم دلش نمیاد یک چیزی نگه و چون به قول
خودم و امید وبلاگ یه شخصیت اجتماعی خواصی داره و نمیشه به خاطر ترس زودی
رهاش کرده
اما چون این وبلاگ رو دوس دارم و برام خاطراتش و همچنین خواننده هاش
عزیز هست تو یه وبلاگ دیگه فعالیت میکنم که آدرسش رو هم بعدا از پایان
رایزنی ها با طرف آمریکایی حتما در همینجا به عرض حضورتون اعلام میکنم .
و لازم میدونم که در پایان با ذکر مصیبت سید سالار شهیدان اهل وبلاگ
نویسی به علت این تصمیم ازتون معذرت خواهی کنم چون خودم به درست بودن این
جمله همیشه پایه هستم که " وبلاگ یک موجود زنده اجتماعی است " و الان یه
جورای تصمیم گرفتم که سر از تن این وبلاگ جدا کنم سرش رو ببره شام خاک
کنم
بی زحمت چراغ ها رو خاموش کنید میخواهیم ذکر مصیبت کنیم
نت استو وبلاگ هستو پست است و من
نت استو وبلاگ هستو پستای خنده داره من
گاهی هم فیلتر هستو گاهی هم سرکاری هستو کنارشم فارس نیزو هستو آه هستو من
(فین) قالب خوب قشنگی داشتم
توی پست های خود لینکهای داشتم
بالاترین ما را خیلی لایق خود کرده بود
فیس بوکم اما پشت فیلتر رفته بود !
محمود مثل دغلک اینطرف مزه میپروند
سید علی اونطرف واسش دست میزد
کلی خنده دار بود ....
کجایند سرویس های وبلاگ دهی خیلی خوب
کجایند سوژه خنده های باحالی مثل احمد خاتمی
[فین]
همین بلد نیستم روضه بخونم
| |||||||||||||||||||||||||||||
البته من که هیچ جوری تو کتم نمیرفت که بخوام درمورد آدما نظر بدم به نظرم هر آدمی در نقش خودش یه فرشته هست یه کسی که جدا از شخصیت مستقل خودش رسالت تاثیر گذاشتن مستقیم و غیر مستقیم روی شرایط زندگی "من"رو از جانب خدا گرفته .
آخرش به این هم فکری رسیدیم که گاهی ممکنه شرایط زندگی باعث بشه کسی
وظیفه داشته باشه که برسی کنه چگونه نظر دادن درمورد آدما رو . دوستم که
امیدوارم پزشک شدنش رو ببینم . میگه "نظر دادن درمورد آدما فقط در محدوده
ای هست که مثلا یه دکتر درمورد بیمارش و بیماری بیمارش نظر میده" و من هم
میگم که اینکه این محدود احترام داره و حریم افراد محسوب میشه و حریم
خصوصی اونا رو اگر برای خودشون ارزش و احترام قائلیم اگر برای خدا که خالق
اوناست ارزش و احترام قائلیم باید حفظ کنیم .
ولی این وظیفه برای خود اشخاص هم ممکنه پیش بیاد مثلا وقتی خیلی ناراحت
هستند و این ناراحتی حالت عادی زندگی کردن رو بهم میزنه و اذیتشون میکنه
چند ماه پیش این وظیفه برای من پیش اومد دیگه حریمی هم نبود که از
شکسته شدنش حیا کنم [نیشخند] خودم هستم و تمام وجودم برای خودم و افکار
خودم هست . وظیفه این بود که درمورد خودم نظر بدم.
امروز صبح ناراحت بودم یعنی غصه دار آخه جشن تولد یه دوستم هست ، چند
سال پیش بیمار بودم و اون موقع دوستای که باهام بودن خیلی بهم محبت داشتن
مخصوصا تو درسا بعد من خیلی دوستشون داشتم مخصوصا اون عزیز . ولی اون فوت
کرده و دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم آخی جشن تولد هم دوست داشت منم جشن
تولد دوست دارم . فوت شدن اون دوستم خیلی برام دردناک بود مخصوصا اولا که
اصلا انگار حرف زدن یادم رفته بود .چند ماه پیش به خودم قول داده بودم که
با این مشکل موقتی که نمیتونم با اون عزیز حرف بزنم کنار بیام چیزای که
باعث میشه خیلی ناراحت بشم رو حتی اسمشو [خجالت] کمتر به کار ببرم بعضی
موسیقی ها و فیلم هارو نگاه نکنم البته موقتا و البته چیزای باعث میشن قوی
تر بشم رو مثل حرف زدن با دوستام بیشتر کنم . چند ماه پیش مشکلم کنکور بود
ولی من فقط به خاطر کنکور تصمیم نگرفته بودم . و اینکه خیلی تصمیم برام
خوب بود دیگه ناراحتیم خیلی کمتر شد . امروز ناراحت بودم اما نه مثل قبل
خیلی بیمار گونه و عجیب . آروم بودم و یکم ناراحت که بعد از ظهر همین هم
نبود رفتم خونه یه دوستم بعد درمورد درساش حرف زدیم گفتم که چند روز فکر
کردم آدما باهم متفاوت هستن ولی ممکنه رفتار های دشمن واری داشته باشن .
درمورد همین حرف زدیم و یه کتاب جامعه شناسی بهم داد . البته میگفت در حد
فوق لیسانس هست ولی خوب میخونم شاید فهمیدمش . و درمورد کنکورش یعنی کنکور
آزمایشی. قدم زدم گل خریدم هدیه خریدم دادم به خودم یه روان نویس خوشکل .
و کیک کنار مدرسه رفتم و خونه قبلی و پارک و بیمارستانی که توش بستری بودم
.. و بعد تا الان هم کلی قران خواندم برای شادی روحش ...
اگر میر حسین موسوی مثل احمدینژاد بود الان یک گوشه کشور داشت سخنرانی میکرد که متن آن بدون شرح هست !
از کی اینجا هستید (چندتا کلاغ پرواز میکنند ! )
از 2 ( یکی از ماشینش پیاده میشود لاستیک ها را نگاه میکند مشغول پنچر گیری میشود ! )
از یک همون آدم قبلی عطسه میکند)
از صفر ( همون آدم قبلی تر نگاه به ساعتش میکند بعد مبیند ساعت صفر نداریم هر هر میخندد )
بگید ببینم خسته که نیستید (چند نفر در حالی که میگن نه نه میرون طرف آدمه میگن چرا خندیدی خوب بعضی جاهای جهان به ساعت 12 میگن صفر خنده داره !)
کی خسته هست (در حالی که همون چند نفر دیگه میگن دشمن دشمن اون ادم رو میندازن تو گونی میبرنش )
کی گشنشه(اون آدم تو گونی میگه ولم کنید بگذارید برم چرا دنبال این دیونه اومدید تو بیابون برای خودتتون حرف میزنید چی میگید اصلا شما ها دیگه کی هستید چه بلای بود سرم اومد ماشینم پنچر شد
احمدینژاد فوری یه نامه مینویسد میدهد به چند نفر دیگه ! اون چند نفر فوری میرن ماشین اون آدمه رو پنچر گیری میکنن)
ماشین یه خانوم پنچر شده بود ! نامه نوشتم درستش کنن .میخواهید شهر شما چندتا پنچر گیری داشته باشه ؟ ( کسی نیست که چیزی بگه
احمدینژاد تازه میفهمه اینجا کسی زندگی نمیکنه )
ببیند چقدر سفر استانی خوبه من فهمیدم اینجا پنچر گیری نمیخواد نمیسازم (بعد رو به استاندار میکند میگوید تو اخراجی یه سرباز گم گور را صدا میزند میگوید تو استاندار اینجای)
خوب بگید ببینم سردتون که نیست (جمعیت میلیونی میگن نه نه احمدینژاد )
چهارتا کشور زورگو ریختن دور هم سازمان ملل ساختن (جمعیت میلیونی جیغ میکشن دست میزنن) من اول که اومدم اینجا استاندار رو دیدم مدرک خائن اتوبوس ها رو پنچر کرده بود که کسی نیاد استقبال من . ببیند اگه سازمان ملل تو ایران بود من فوری استاندار نیویورک رو عوض میکردم که اینطوری مجبور نشم برای صندلی ها سخنرانی کنم ! (یکی میگه تکبیر ملت داد بیداد سر صدا)
داشتیم میگفتم این شورای نگهبان چهارتا آدم هستن از دوران پرکامبرین تا حالا تو این شورا دور هم نشستن اجاز عبور از منو نمیدن فکر کردم مشینم کنار فلان قطعنامه دونشون خسته بشه (مردم دست شوت اینا )
بعد هم میان میگم ما خادم مردم هستیم یکی نیست بهشون بگه عمه بزرگتون خره(جمعیت میلیون باز تشویق میکنن همزمان یکی از زیر نامه میده توش نوشته اون خانومه که پنچر شده بود ماشینش فوت شده بعد حالا همه رسانه ها جنگ روانی درست کردن)
میگن یکی رو ماکشتیم ما هم گفتیم از مرگ اون خانوم ناراحتیم ولی این مرگش مشکوک هست اصلا سوال اینه که چرا جلوی این بیابون یه خانوم باید پنچر گیری کنه ماشینش رو اصلا زن چرا نباید بره تو خونه یا وزارت "خونه" (مردم در حال گریه باز تشویق میکنن)
میگن خادم مردم میدونیم خودمونو میخوام صد سال خادم ندونی (مردم تشویق میکنند همزمان به سمت ماشین کیک کلوچه که تازه پارک میکنه حمله میبرنند)
یه روز ملا نصرالدین گفتن نمره املات چند شده گفت بیست شده گفت معلمت کی بوده گفت خودم گفت کی صحیح کرده گفت خودم ما میگیم پدر من این تناضع منافع برای شما ایجاد میکنه یه مشت زور گو نشستید (ماشین کیک خالی میشود میرود دوباره بار بزند پشت سرش نصف جمعیت میروند مابقی شون هم پشت سر کامیون له شدند)
پروردگارا الهی این دختری که همین جا پنچر شده بود خودش زنده بشه بگه ماشینشو کی پنچر کرده بود !
پروردگارا 14 میلیارد دلار اینجا پیاده شدیم ما بشترش هم میدیم ولی این مردم رو در مقابل خشکسالی بارون بباران
( احمدینژاد در حالی که آتشغال هاش رو جمع میکند اسم استاندار رو هم یاداشت میکند بعدا ببردش در وزارت کشور یک پستی بهش بدهد بعد به 10 جا دیگه سفر میکند همین ها را میگوید)
خبر آنلاین
بنا به گزارشهای رسیده از تهران، اکرم مهدوی، بهنود شجاعی و صفر انگوتی، سه متهم به قتل در معرض اعدام قرار دارند. به گفته مینا جعفری، وکیل اکرم مهدوی، دادسرای جنایی تهران تاریخ اعدام وی را یکشنبه ۱۹ مهر ماه اعلام کردهاست. اکرم مهدوی، از سال ۱۳۸۵ به جرم قتل شوهرش در زندان است. این زن ۳۴ ساله در سن ۲۰ سالگی طی یک ازدواج اجباری به عقد مردی ۷۰ ساله که دو همسر دیگر هم داشته، درآمد. وی پس از دوبار تقاضای طلاق و رد این تقاضا از سوی دادگاه، در سال ۸۲ همسرش را به قتل رساند. این زن محکوم به اعدام در سن ۱۳ سالگی نیز به اجبار با پسرداییاش ازدواج کرده بود. خانواده مقتول پیشتر اعلام کرده بودند در صورت دریافت ۶۰ میلیون تومان از قصاص صرف نظر خواهند کرد. جمعی از فعالان حقوق زنان طی یک فراخوان برای جمعآوری دیه، توانستند ۱۸ میلیون تومان جمع آوری کنند. خانواده مقتول اعلام کردهاست که این مبلغ را برای گذشتن از حق قصاص کافی نمیداند.
الان میخوام بگم یه روزی یه دوستم رو که فقط سوال داشت از اسلام بجای اینکه جواب بدن تهدید به اعدام کرد یه آخوند مزخرف و خاطره حرفای مزخرف و دروغ رحیم پور درمورد اعدام های 67 که همشون منافق بودن ! پرونده یکیشون اینه (سنگ پرت کردن طرف آخوند) نمیدونم حقیقت داره یا نه ولی انگار دروغ و سفسطه یه چیز عادی هست برای تایید کردن این رژیم
. محمود توانسته 25 میلیون ایرانی را یکجا جمع کنه بیاییند به او رای بدهند تازه فارس میگوید که اگر انتخابات دوباره برگذار شود جناح مخالف محمود تنها 7 دهم درصد رای می آورد یعنی محمود از خود جمهوری اسلامی هم بیشتر رای می آورد بلکه ام شاید از کل مردم ایران هم رای جمع کند که خودش از چند نظر نوبل میگیرد !
نوبل فیزیک »
شما فرض کنید یک روز جمعه مردم در سرما یا شاید هم گرما میگیرند تا لنگ ظهر میخوابند بعد هم بلند میشوند مسواک میزنند یک نگاهی هم به ماهواره میکنن شاید هم رفتند نت بعد هم کتابی ورق میزنند دوباره شام حاضر میکنن میخورند میشورند میخوابند ... که با این حساب در روز جمعه نهایت 1 درصد از مردم کلا پایشان به بیرون خانه باز میشه دقیقا تمام دانشمندان فیزیک جهان معتقد هستند که نمیشه در 24 ساعت با زدن در خانه ها و جمع کردن رای مشکل خواب آلودگی را حل کرد رای را هم که نمیشود مثل آشغال گذاشت دم در چون قیمت دارد ممکن است دزدی کنند ازش . برای همین باید یک نفری نوبل فیزیک گرفته باشد بتواند همچین کاری کند !
نوبل ادبیات »
کلا شما همه ادبیان و صاحب نظران جهان را جمع کن بگو ماشین برای جمع کردن هوادار و سیب زمینی و دروغ و جو سازی سربازان گم گور و غیره کاملا فراهم هست ولی شما بیایید یک ساعت با کلمات "قرقر کردن" "خس خاشاک" "قطعنامه دانشان پاره شود" "احمق بزغاله" و عباراتی همچون "هزارتا آمریکا هم جمع بشه نمیتونه از یه جون ؟؟آبادی پیروز بشه" "اونا فکر کردن ما خریم" "کار ملت ما توهین به آمریکاست" جمله سازی کنند اگر توانست ؟! نمیتواند همان چند دقیقه اول قیمت گوجه فرنگی پوسیده از گلابی هم بیشتر میشه و تند تند میزنن تو سر کله بنده خدا ! اما محمود با وجود اینکه این جملات فقط یک قسمت از حرفاش هست تازه رفتار و قیافه اش هم سر جاش محفوظه باز هم 24 میلیون رای میارد که به خاطر داشتن ادبیاتی خیلی قوی و از راه عرفان از خدا خدا برای این امر کمک خواهی کرده است !
. اصولا محمود خیلی حرف میزند و هر حرفش هم 100 تا معنی میدهد شاید بیشتر خلاصه میشود به دلایل زیر نوبل صلح را هم بهش داد
الف . محمود در مجموعه سخنرانی هایش از برنامه جدیدی برای مدیریت جهان پرده برداری کرده که در مورد صلح واقعا تاثیر شگرفی دارد تصور کنید که یک روزی بشود که در روی زمین فقط مردم راست راست بروند مسجد راست راست برگردند بروند زورخانه بعد راست راست بروند باز حوزه بعد راست راست بروند مسجد بعد راست راست بروند خانه دوباره افطار کنند بعد راست راست بروند بخوابند بعد راست راست بیدار شوند بعد دوباره .. دیگر کسی به کسی کاری دارد ؟! هرکسی هم قرار بوده از این قوانین سرپیچی کند قبلا کشته شده است کلا همه چی امن امان هست بهترین جامعه ممکن به به صلح کیفیت !
ب. در سطح جهان آدم گنده لات زور گو و غیره خیلی بودند ولی کم پیدا شده یکی هم سر صدا کند هم فرار کند هم تسلیم شود هم همه اورا به اسم کوچک صدا بزنند و همه آورا قاتل و دیکتاتور هم بخوانند ! مثلا درمورد هیتلر که همین حرفای محمود را میزد میگفتن که جناب آدولف هیتلر صدتا قربون صدقه از کنارش در میرفت ولی این را ببیند بیچاره بیشرین کاریکاتور را فکر کنم از روی چهره اش کشیده باشند کلی آدم به خاطر خندیدن بهش غش کردند !
ج. من هم طرف دار انصاف هستم // چرا مردم اینقدر بی انصافی میکنند میگفتند که در گذشته حضرت یوسف برای انرژی بخشیدن به مردم در بین اونها بوده و باهاشون حرف میزده تا گرسنه نباشن و قحطی را بگذرانن اما محمود هم همین کار را میکنند فقط آدم برعکس وقتی میبیندش گرسنه میشود خیلی هم که حرف بزند قحطی میرسد که این دو تفاوت جزئی هست کلا که یکی هستند
هنوز ادامه دارد خفن ...
قاضی سلواتی »
. البته یک قاضی همیشه بی طرف هست ولی چون اون یارو بیکاره فکر میکرده صلاحیت هر چیزی رو باید تایید کرد ! احتمالا اون ضد انقلاب موفت خور اشرافی نشین بوده که میخواسته به شورای نگهبان ما تیکه بی اندازد و بگوید اینطوری صلاحیت را تایید میکنند ! و قصد ادامه راه توهم سبز را داشته . آخر نفهمیده بود این طاغوتی که اگر "جایزه نوبل" صلاحیت "مخابرات" ملی و ولایتی ما را داشت خود شورای نگهبان صلاحیتش را برسی و تایید میکرد شایدم هم غرض داشته تحریک شده بوده این غافل بی بصیرت .آدم های که به این نظام الهی تیکه میندازند یک چیزشان میشود ! هرچه فکر کنی باز هم به نتیجه نمیرسی که چگونه آدم به کار شورای نگهبان ایراد بگیرد و به این نظام تهمت های ناروا بزند اون هم بدون مدرک ! خوب انتظار بی جا به آنها القا شده فکر کردن شورای نگهبان باید صلاحیت هر کسی را تایید کند ! معلوم هست که شورای نگهبان که نمیتواند حاصل خون هزاران شهید بلکه میلیون ها شهید را بدهد دست چهارتا گوسفند چران ! اصلا کدام آدمی که یک جو مغز داشته باشد فکر میکند که پنچ تا آدمی که بلا بر سرشان نازل شده باران آمده و خط و خطوط جاده چراندن گوسفندشان را پاک کرده باید صلاحیتشان تایید شود ؟ تا بروند گوسفندان را بفروشند خرج تبلیغ کنند شوخی شوخی بشوند کاره ؟! خلاصه این بیکار را بگیریدش تا در نرفته ... باید اعدامش کنیم که مردم حالیشون بشه ما ازشون دفاع میکنیم !
غضنفر »
. رفته بوده اینترنت هر سایتی باز کرده دیده فوری نوشت دسترسی امکان پذیر نیست این هم فکر کرده فیلتر خیلی چیز خوبی هست اگر هم کاری داشتی تو نت فوقش میگی دسترسی امکان پذیر نبوده خلاص و اینطوری شده به خودش گفته باید به مخابرات جایزه بدن
اصغر »
. بسیجی بوده زبون بسته میخواسته بگه کار مخابرات خوبه که همه جارو فیلتر میکنه باید حتی بهش جایزه صلح نوبل بدن که هی فیلتر میکنه مردم گمراه نشن !
جعفر »
. بنده خدا فکر کرده چقدر این مخابرات بیشعور هست که باوجود صفر بودن سرعت اینترنت باز هم کلی برای فیلتر کردن زور میزنه و گفته پس حتما باید بهش جایزه نوبل داد که خستگیش در بره
چغندر »
. آدم شوخی بوده میخواسته سوژه خنده پیدا کنه ببین چه کیفی میده تلویزیون رو روشن کنی تو هر 6 تا کانال آخوند نشسته باشن کانال هفت هم داشته باشه درمورد جایزه نوبل های دولت دهم و مقایسه اش با دولت های گذشته برنامه ویژه پخش کنه بروجردی [نماینده مجلس] و حائری شیرازی و احمد خاتمی بیان درمورد هاله نور جلیلی تو اجلاس ژنو هم حرف بزنن
صفتر »
. آدم عجیب غریبی بوده فکر کرده مخابرات مخلص خدا که برای همه مردم ایران کار میکنه هیچ در آمدی نداره گفته یه جایزه هم گیرش بیاد که حداقل گشنه نخوابن !
کفتر »
فکرده اگه جایزه نوبل رو بدن به مخابرات یعنی خیرات کنن حداقل یکم از تکنولوژیشون رو هم خیرات میکنن دیگه اینطوری بوده که به فکر ایران بوده ..
ادامه دارد شدید ...
پی نوشت . بخش نظرات بلاگفا باز نمیشه نمیدونم چرا [ناراحت]

البته اصلا فکر نکنید که بنده هم از این وبلاگ آشغال نویس ها هستم که هر چرتی مینویسند که آمار وبلاگشان برود بالا بعد تبلیغات راه بی اندازند ! اصلا من از آن دسته وبلاگ ها که قالبهای قالب ساز های معروف را عوض میکنند تبلیغات بهش اضافه میکنند و اسم خودشان میگذارند در یه سایتی اسمش هم میگذارند گالری قالب نیستم [قابل توجه بعضی ها که این کارشان دزدی هست ] و از آن دسته آدم ها که اسم وبلاگم را بنویسم نسیم سبز موج سبز سیزی و از این چیز ها بعد توش پر تلبیغ کنم میدونید که سیستم های بلیغی هستند که هر بار روی تبلیغ کلیک بشه یه مبلیغی در حد شندر غاز به حساب طرف واریز میشه که در نهایت میشه 100 تومان .کلا به هیچ وجه تبلیغ نمیکنم البته گاهی هم چرند بنگارم اما هیچ وقت تبلیغ چی نیستم چون خیلی کار بدی هست مردم را الاف کنم به خاطر تبلیغ یک جنسی چیزی خوب حالا جریان این است که وبلاگ خودمو باز کرد همین عکس رو هم از کنار وبلاگم سمت چپ گرفتم که حاشیه صورتی وبلاگم هم باهاش هست !از وبلاگ منه این حاشیه
خلاصه جا خوردم به خودم گفتم سر کاریم ؟ این بلاگفا هم برای خودش دکانی باز کرده ها من وبلاگ بنویسم بعد او تبلیغ کند ؟ آمار را هم که میگویند میدهد . البته فرقی نداره هرجا باشی آمارت رفته اما واقعا این بلاگفا هر چرتی دوست دارد تبلیغ میکند ؟ نکند این هم سرور هایش مثل صدا و سیما از چاه جمکران آب میخورند ؟ اینطوری پیش برود که شش ماه دیگر تبلیغ تبر برای کشتن همسر و سگهای شکاری و خرس خانگی و فیلم مستند سفر احمدینژاد به نیویورک را تبلیغ میکند ! واقعا کنه این دیگر کیست ! خوشش باشد ! البته خوب با احترام اینجا سیستم موفتکی در اختیار قرار داده اما این نشد کار ! البته این مهم نیست تصویر بعدی مهم هس دانشمندان معتقد هستند که عکس زیر یک چیز مخملی هست البته بیست دقیقه برای من طول کشید تا لود شود ولی دانشمندان معتقد هستن که بجای علامت هفت یا دو یا v که با دست نشان میدهیم بهتر هست علامت w یا سه را نشان بدیم چون اینطوری بیشتر به اسم سه مثل سبز یا راه سبز آزادی نزدیک تر هست و رژیم هم مجبور میشه تصویر رو ویرایش کنه که پدرش در میاد حال میده ...
ت
این تصویر رو از سایت هفت برداشتم که میتونید کاریکاتور های زیبایی رو اینجا ببیند
http://7.persianblog.ir/
الف . اساسا در جمهوری اسلامی تمام علوم اسلامی هست و این را خود حضرت آقا هنوز تایید نکردند اما گزارش کار مسئولان را اگر مطالعه بفرمایند به زودی جشن اسلامی شدن علوم هم برگزار میشود با حضور میلیونی مردم همیشه در صحنه ! برای همین علم فیلترینگ اسلامی اصلا چه ربطی دارد به بیگانگان همشان که کافر هستند (البته به جز پوتین و مددوف )
ب. روش فیلترینگ چندان مناسب نیست مثلا میخواستم الهامات حضرت آقا را در جمع مردم همیشه در صحنه جالوس بخوانم که دیدم ای خدا انصار نیوز هم فیلتر شده . اصلا همین سایت "گرداب" را در سایت خراب شده دانشگاه جهت مسخره بازی خواندم دیدم به یک نکته خیلی جالب توجه پی بردم که الان میگم . سایت گرداب اسمش که مضلین هست فارسی نیست شکلش هم فارسی نیست دو سوم جملاتش هم عربی هست بجای کلمه فیلتر از کلمه پالایش استفاده میکند چرا اینجا پارسی را پاس میدارد ؟ یکمی فکر کردم دیدم فیلتر عربی نیست اولا بلکه غربی نگبت کافر هست ! بعد هم اگر 5 یا 6 بار خودش از کلمه ممنوعه استفاده کند به سرنوشت انصار نیوز دچار میشود . در واقعا سیستم پالایش کردن دقیقا به روش خر برفت خر برفت خر برفته ! نه یک تکنولوژی جدید البته این تکنولوژی برای غربی ها شاید جدید باشد !
ج. بالاترین فیلتر دنباله فیلتر فیس بوک فیلتر توتیتر فیلتر اورکات فیلتر ممبو فیلتر سحام نیوز فیلتر کروبی فیلتر کهریزک فیلتر شاه فیلتر تاریخ فیلتر فرهنگ آشتی فیلتر روز آنلاین فیلتر این فیلتر اون فیلتر البته در اینجا آزادی هست به شکل یک فرهنگ و اصلا به من چه فعلا که من فیلتر نیستم ! اما خوب کاری ندارد هر خراب شده ای را فیلتر میکنیم آخرش هم یکی بیاد این شیر اینترنت رو ببند کلا شرش کم میشود تکنولوژی جایزه صلح نوبل و این چیزا نمیخواد که!
د. جور فیلتر شدن را که مخابرات نمیکشد مخابرات نشسته آنجا دارد درمورد اصلاح الگوه مصرف خرخره ملت را گاز میگیرد و یک سری اطلاعات غیر خصوصی را از سفارش میدهد بفرستند آنجا (انتقال از وزارت ارتباطات به وزارت 70 میلیونی اطلاعات ) فوقش یک نامه به شکل فاکس یا ایمیل برای اخطار قانونی میفرست دفتر شرکت های اینترنت بیچاره که یک غلطی کردند خواستند کاسبی راه بندازند میگه برید این پدر سوخته ها رو فیلتر کنید قانون میگه ! تازه همین [ایمیل فکس نامه یا تلفن] هم زورش می آمده بنویسید اصلا قرار گذاشته اینترنت را ملی کند ! یعنی هرکه اینترنت ملی میخواهد که البته هویت شما هم دلیلی ندارد مخفی باشد فرهنگ فرهنگ آزادیست برای همین 10 جور فتوکوپی شناسنامه میخواهد همراه با برگ آخرش ! فقط برای اینکه اگر احیانا یک وقتی یک مطلبی نوشتید که اشتباه تایپی داشت شما را بشناسند زنگ بزنند بگویند که مطلب را درستش کنید که آبروتان نرود و یک چند خطی هم تعهد میدهید که با حجاب کامل تایپ کنید که احتمالا مفسده ایجاد نشود اصلا یعنی چی آدم بدون حجاب بشیند پشت کامپیوتر طرف مقابل نمیبند خودش که مبیند ! البته ربطی ندارد که شما مرد باشید یا زن باید این تعهد آخری را بدهید این جز اساس دین هست که حسین شریعتمداری هم خودش قبول دارد هم آقا هم تایید میکند اصلا زن درست است که باید چادر های که از دوران ماقبل دکمه و زیب و آستین و رنگ اختراع شدند بپوشد مرد هم باید لباس با یقه های اونطوری که جدیدا مد شده بپوشد استین هم باید حتما بلند باشد پیراهن هم بیرون باشد از شلوار موها هم یک وری خورده باشد ریش هم تا پشت ناف آمده باشد پایین عینک هم در صورت لزوم باید هر شیشه اش اندازه درب سطل آشغالی باشد ! شلوار هم چند سایز کوچک تر باشد کاپشن سفید یه حالی هم بپوشد ! قبلش هم الهم عجله کن زودی تند باش ... بگوید !
ه . جایزه را معمولا به بچه ها میدهند نه کسی که عمریست کاری را انجام میدهد ! یک میلیون دلار هم برای مخابرات ایران پولی نیست چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد تا جمع کند ...
و . اگر تمام دلایل فوق کافی و علمی نباشد این یکی دیگر آب بندی کامل هست ! آخر گیرم بخواهد جایزه نوبل را مخابرات برنده شود میخواهند جایزه را به کی بدهند ؟ سی سال دیگر هم معلوم نمیشود که مخابرات مال سپاه هست مال بنگاه هست خصوصی هست دولتی هست نیست .
ز . علم فیلترینگ مخابرات خیلی هم ناقص هست هنوز کامل نشده ! یک نفر در خارج از ایران نیست که اینقدر این پیام مزخرف " مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد" که دروغ هم هست چون دسترسی امکان پذیر هست اما آنها نمیگذارند . خوب یک نفر نیست که به این پیام برخورد کند بگوید ای بیچاره شید ! وقتی تمام پایگاه های حرام و بی عفت مثل گوگل یاهو و غیره در سطح جهان فیلتر شدند آن موقع باید جشن گرفت ! در ایران هم نهایت سرعت نت 1 کیلو بایت در ساعت هست که در جمع 5 نفر را بگذارند همه مطالب را به قول خودشان در جهاد مجازی رسد کند کافی هست ! یک روز در میون هم نصف پایگاه ها میرود زیر همه دی دوس و هزار چیز دیگه !
البته این دلیل آخری قطعی تر بود
ادامه دارد شدید ....
فواید واگذاری مخابرات به سپاه از دیدگاه یک بسیجی مخ لس خدا
بر همگان واضح و مبرهن است که مخابرات چیز خوبی است. همه ما مخابرات را دوست داریم. پدر من مخابرات را دوست دارد. من هم مخابرات را دوست دارم. خیلیهای دیگر نیز مخابرات را دوست دارند ولی برادران سپاهی ما آنرا بیشتر دوست دارند.
مخابرات پول زیادی دارد. درآمد یک ثانیه آن از درآمد یک عمر پدر من و همه جد و آباء من هم بیشتر است. صاحب مخابرات خوشبختترین آدم روی زمین است. او هیچ کاری نمیکند. همینطوری دستش را میگذارد توی جیبش و یک قل دو قل بازی میکند و در همانزمان میلیونها نفر از طریق استفاده تلفن و موبایل و غیره برای او پولسازی میکنند.