
مدولی خواهر زادم خواب بودم تو اتاق گرم اومد بالای سرم یه ظرف شکولات دستش بود داد زد چقدر موخوابی
منم بیدار شدم یدونه شکولات گذاشت تو دهنم وای چه ناز بود ...
این از دیروز
بخاری اتاق تا ته روشن بود من فقط یکم احساس گرما کردم اولش صبح که بیدار شدم خیلی سر درد داشتم بعد فهمیدم اینم شیطونی اونه منظورم مدولی بود ...
این هم از دیروز
جنگ متوقف شد
نه حوصله ای این صفحه کلید میرسه نه تعداد واژه ها کافیست برای نوشتن از تحلیل محمود از علتش این روزا فقط میتونم بگم دوست دارم به آخوند تی وی نگاه کنم امروز بعد از چند روز دیدم که دیگه گریه دار نبود شاد بود برنامه هاشون
اوباما سگ واسه دخترش میخواد چه پدر خوبیست امیدوارم رئیس جمهور خوبی باشه
رئیس جمهور ما که عین سگ پاچه مردم رو میگیره ...
حقشه بهش بگم با تحلیلش ...
هنوز تو شوک حرف های دوستم هست
دوستم قاطعانه از دین اسلام برگشت بود ولی با دو روز تند شدن سرعت قلبم از استرس و فکم و گرک کردن مغزم اعتراف کرد که درست میگم ...
نیمه شبه
نمیشه بیام خونه های وبلاگتیون و بگم اومدم
بیدار میشید نیشخند
خوابم میاد
فردا چندتا کامنت براتون میدم ...
خدانگهدار تا بعد ....![]()
احمدی نژاد گفت :حتي يك دلار از حساب ذخيره ارزي بدون قانون هزينه نميشود

تصویر فوق یکی از قوانین خیلی مهم جمهوری صلح آمیز اسلامی است
آدم اولش فکر میکنه که وبلاگش شده وبلاگ جک و اس ام اس ولی بعدش فکر میکنه که دوباره محمود حرف زد
اینم از اون حرفا بود چون ایشان همیشه حرف میزنند .به طور کلی آدم وقتی حرفای موجود ذکر شده رو میشونه حتی اگه سه تا پست هم نوشته باشه خلاصه اش ول میکنه میگه بگذار اینم بنویسم
خدایش عجب بچه پروئی هستا ..
برای اینکه بیشتر جنس مطلب رو درک کنید با استفاده علم غیب تفسیرش میکنم که فیض ببرید
عوذبالله من الشیخان رژیم ...
(احمدی نژاد گفت) این جمله یکی از رموز بشری هست و الان دقیقا سه سال هست که بیشتر مردم جهان رو جذب خودش کرده و بعضی از دانشمندان علم غیب اعتقاد دارند که این جمله میتونه یک فیل رو در حالی که با سرعت میدوه متوقف کنه در صورتی که فیل متوجه بشه که این جمله معنیش چیه اما حیف که فیل نمیفهمه از بس خره !
روایت های زیادی هست مبنی بر اینکه اگر مدتی بشه و هیچ خبر گذاری این جمله رو تیتر نکنه یکی از موجودات عجیب جهان میاید یجایی میگوید چرا نمیفهمید معنی این جمله چیست نکنه شما هم خرید .. بعد همه میگن زپلشک که یعنی اگر عکس اورا هم پاره کردند چه کار دد منشانه ای کردن بی مورت ها ...
مانند روایت آ شیخ غلام علی بن خسوس مونتایارو که بهش چالوز هم میگویند که در مراسم خیلی مهمی در حالی که بعلت نشنیدن این جمله خیلی در خماری به سر میبرد و از مردم برای سلامتی محمود طلب اصول کرده بود در طی نامه ای برای محمود نوشت : باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز دیر نیست ... البته میگویند وی از روی پلاکارد های استقبال کننده های او به دلیل عدم وجود قانون کپی رایت سرقت ادبی کرده بود
این در حالی هست که اگر کسی چند روز در ایران زندگی کند فکر میکند هیچ وقت نشده که احمدی نژاد گفت از یک بخش خبری چیزی منتشر نشه در حالی که اشتباه میکنه چون مفسران میگویند کلا دو حالت رخ میدهد یا اینکه صدا و سیما و روزنامه های که قرار نیست به علت آگاهی به علوم غیبیه در امنیت اختلال ایجاد کنند و بعد توقیف شوند میگویند که احمدی نژاد گفت یا نمیگویند اما یه خبری چیزی میگویند و اتفاقا همون خبر علت این سکوت نامبرده بوده
بعضی از دانشمندان جهان معتقد هستن که احمدی نژاد کلا به خاطر ۴ مورد سکوت میکند
اول : رهبری حرف زده باشه
البته در این حالت هم احمدی نژاد حرف میزند اما به دلیلی که خبرگزاری های مورد نظر یه تیکه بسته خبری میدن کسی دیگه براش وقت نمیگذاره
دوم : به علت بیماری بستری شده باشه
بعضی از نابخردان میگویند که بیماری وی یک نوع بیماری هست که برای بستری اورا بجای اینکه ببرن بیمارستان روی تخت بخوابه مبندنش به تخت میبرن تیمارستان که چون قرار نیست خدا به هیچ وجه از این حرفا بگذره نابخرد هستند البته آدم خوب که فکر میکند میبد که دلیل دیگری هم ندارد
سوم : یه حرفی زده باشه که حالا مجبور باشه حرف نزه
مثلا بگوید که در عراق میخواستند اورا با اشعه نوار مغز ترور کنند که خیلی همه مجبور میشوند برای اینکه خدا ازشان اینبار واقعا نگذره سکوت کنند اما او که میخواد حرف بزنه اما به علت دوم نمیتونه
چهارم : اینار مثل بیشتر اخبار های صادر شده از دفتر ایشان سرکاری هست ...
به هر حال اگر چند وقت گذشت و این خبر را نشنیدید کافیه یه یه سه پایه تهیه کرده یک دوربین بگذارید بالاش و یک صندلی هم بگذارید جلوش بعد خودش کاری میکنه که بگید ..
لازم به ذکر هست که بعضی از دانشمندان بجای احمدی نژاد گفت نمیگویند احمدی نژاد گفت درحالی که نمیگویند احمدی نژاد زرت و پرت کرد اصلا چیزی نمیگویند بجایش ..
(حتي يك دلار از حساب ذخيره ارزي بدون قانون هزينه نميشود)
البته بعضی از دانشمندان مزدور قلم به دست به اینطور حرف ها میگویند خالی که بسته بشود به این صورت که یک جمله ای میگوید در حالی که فکر میکنید معنی دارد ولی هیچی معنی ندارد..
تا پیش از رکورد خالی بندی به دست کوسه سالان بود با کلمه دانشگاه آزاد اسلامی ولی الان به دست محمود هست خیلی وقته که به دست اوست نامرد ول هم نمیکند
متخصصان پوست مو مگویند برای همین کچلی در بین مردم شایع شده ..
البته هنوز مشخص نیست که چند یورو از ذخیره ارزی بدون قانون هزینه نمیشود ولی معلوم هست که بدون قانون هزینه شدن با با قانون دزدیده شدن فرق دارد که یکی از رموز جهان سحر جادو هست
تا بعد من الان کار دارم باید زودی برم ولی این جمله خیلی خنده دار بود دوست نداشتم که به محمود دوباره گیر بدم ولی خواستم بنویسم شاید همینقدر که من خندیدم شما هم بخندید
عجی مجی لاترجی ...
آرش روستایی و هادی الم لی بازداشت شدند، میرحسینی به اداره اطلاعات احضار شد و ۷ دانشجو حکم قطعی گرفتند
آزادی برابری-۲۴/۱۰/۸۷: آرش روستایی و هادی الم لی امروز با مراجعه به اداره اطلاعات شیراز بازداشت شدند. بنابراین شمار دانشجویانی که در ۲ هفته گذشته در
شیراز بازداشت شده اند به ۱۰ نفر رسید.روز شنبه پس از مراجعه سعید خلعتبری، عباس رحمتی، عنایت تقوی، احمد کهنسال و محبوبه خادمی به اداره اطلاعات ۴ تن از آنان (به جز خانم خادمی) بازداشت شدند و امروز نیز با ارسال پرونده این دانشجویان به دادگاه انقلاب شیراز قرار بازداشت آنان به قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی تبدیل شد که عباس رحمتی با تامین قرار آزاد شد و ۳ دانشجوی دیگر همچنان در بازداشت به سر می برند.
همچنین لقمان قدیری گل تپه، عبد الجلیل رضایی نیز امروز آزاد شدند تا پس از کاظم رضایی و محسن زرین کمر که دیروز آزاد شده بودند، هر ۴ دانشجویی بازداشت شده در روز ۱۴ دی آزاد شده باشند. گفتنی است دانشجویان آزاد شده با استفبال گرم دانشجویان به دانشگاه برگشتند.
همچنین آقای یونس میر حسینی دانشجویی دانشگاه شیراز که ۱۶ آذر سال قبل به مدت ۱۴ روز در بازداشت به سر برده بود مجداً به اداره اطلاعات احضار شدند. اتهام وی نیز همانند دانشجویان احضاری دیگر اقدام علیه امنیت ذکر شده است . با احضار این دانشجو تعداد دانشجویان احضاری این دانشگاه به ۱۵ تن رسید.
همچنین امروزدر حالی که دانشجویان خود را برای استقبال از دانشجویان آزاد شده آماده می نمودند. کمیته انضباطی تجدید نظر دانشگاه احکام قطعی خود را مبنی بر محرومیت از تحصیل ۷ تن از دانشجویان از صادر نمود.
حمدالله نامجو (یک ترم تعلیق از تحصیل و ارجاع به کمیته انضباطی مرکزی )
نوید غفاری (یک ترم تعلیق از تحصیل و ارجاع به کمیته انضباطی مرکزی)
افشین هوشنگ (دو ترم محرومیت از تحصیل به صورت معلق)
آرش روستایی (یک ترم تعلیق از تحصیل و ارجاع به کمیته انضباطی مرکزی )
هادی الم لی (یک ترم تعلیق از تحصیل و ارجاع به کمیته انضباطی مرکزی )
آلما رنجبر (دو ترم تعلیق از تحصیل)
امین کریمی (یک ترم تعلیق از تحصیل)
امین درستی (توبیخ کتبی و درج در پرونده)
گفتنی است پس از برگزاری تریبون آزاد دانشحویی «آزادی دانشگاه ، آزادی جامعه» ۴ تن از دانشجویان این دانشگاه به وزارت اطلاعات احضار شدند. که متعاقب آن دانشجویان نسبت به این روند اعتراض و اقدام به برگزاری ۲ تجمع در روزهای یکشنبه و دوشنبه نمودند .که در روز دوشنبه ۱۰ تن دیگر از دانشجویان به نام های آرش روستایی، حمداله نامجو، اسماعیل جلیلوند، سعید خلعتبری، هادی الم لی، آلما رنجبر، عباس رحمتی، عنایت تقوی، احمد کهنسال و محبوبه خادمی نیزبه وزارت اطلاعات احضار شدند. گفتنی است تهدیدات علیه نامجو، رنجبر، جلیل وند که خود را به دفتر وزارت اطلاعات معرفی نکرده اند بیشتر شده است.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عامل کشتار خاک تو سر میکنه گریه میکنه :سوگ : اعلام میکنه
بعد همه یعنی من خنده ام میگره از کارش
دوباره کشتار رو نشون میدن
گریه ام میگره
ایندفعه میان رابطه این کشتار رو با محرم و امام حسین (ع) تشریح میکنن
باز خندم میگیره
مردم رو نشون میدن که تو فلان کشور دارن شعار میدن "چفیه" دارن
گریه ام میگره
میگن برای سلامتی عامل زیر ساختی کشتار دعا کنید تو دلم میگم برای کشته نشدن کلی آدم دعا نمیکنیم بعد میشنیم به گفته خودم میخندم
میگن دعا کنید غزه پیروز بشه بعد دوباره میاد خنده ام بگیره وقتی یادم میاد که پیروزی یعنی کشته شدن (!) گریه ام میگره
میبینم محرم شده سیاه پوشا دسته دسته آواز میخونن یه یاروئی هم انداختن وسط چرند میگه بعد بلند میشن شلپ شلپ دستاشونو میزنن رو سینه هاشون نمیدونم خنده ام بگیره یا گریه
بخشی از هویتم همین به قول ابولی بومبا بومبا بازی هاست
من با این سنتهای عجیب غریب بزرگ شدم
با این مردمی که جلوی روشون حاضرن تحمل کنن که یه معتاد گوش بچه ی خودشو به خاطر گوشواره بکنه اما حاضر نیستن یه مدل دستی که شلپ زدن رو سینه خودشو به نام سینه زنی رو بزنن تو سر معتاده
با آخوندای که یه بار هم فکر نکردن دارن اشتباه میکنن و مردمی که همیشه فکر کردن دارن اشتباه میکنن اما چیزی نگفتن
من با این مردمی که یکی رو میندازن بالای منبر قشنگ توجیه کنه که اگه عزاداری سنتی نبود ما هیچی نداشتیم و بجای اینکه ببرنش تو خونه خودش تا آخر عمر بهش بند میشندو حرفاشو حلقه گوششون میکنن بزرگ شدم
آدمای که به این کارشون میگن احترام گذاشتن ...
جزئی از هویتم شده
اینکه بخندم به اولین درس حوزه که میگفت ادب یعنی رعایت اعتدال در رفتار و انگار یه مشت کلمه بود که خالی میشد تو مغز یه مشت آدم
که خیلی مثل همین سیاه پوشان پس
هیچی نه خندم میگیره نه گریه
فقط نگاه میکنم میگم به خودم
قشنگه
هم گریه
هم خنده
همش قشنگه
خون قرمزه
منم پرسپولیسی هستم
قشنگه پس (چیزی بجز زیبایی ندیدم)
هر چند که با قشنگی تضاد داره
اینجا خنده ام میگره !
پ . ن . فریماه عزیز نه وبلاگت برام باز میشه نه میتونم ایمیلا مو چک کنم . ببخشید تا این مخابرات بجای فیلتر کردن یه فکر به حال سرعت نت کنه احتمالا [ناراحت]
پ . ن ۲ استاد میفرماید » بعد از خواندن این پستت یاد اون جک افتادم که یارو تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،
میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره .
رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .
پ . ن ۳. فرزاد میگه : یارو به شاگردش میگه: برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...! که یعنی گریه ات میگره بعد خنده ات میگره خوب پسر دسته کن این گریه و خنده رو بگو من تو آخوند دان زندگی میکنم که حرف آخوند دان مردمش خیلی وقته که پاره شده .....!
![]() |
روی دیوار نوشته " حالا اینطوری همه چیز روشن میشه "
البته من که کوچیک ترم و فقط اومدم چون کامنت محمد رضا رو میخواستم بخونم که نیومده بود و عامل این حرکت خیر شد
منظورم همین ارائه لینک
وگرنه این فارس به تنهای اینقدر خنده دار است که خیلی وقته تمام طنز پرداز های معروف روزی صد بار لنگ پهن کردن تازه هم رفتن روش عین این مدولی نشستن چیش کردن زرد شده لنگاشون موموتی هم که در بالاخونه رو گل گرفته دیگه چیزی نمونده از ما جز یه خنده .... البته چون جمعه بود و شعر نوشتن و خواندن مکروه .. واسه همین منم عبای شاعری رو میگذارم تو ریش آقا .. خوش رنگه ... منظورم شعر هاش بود
قسمت های از تحلیل حرکت غیر وحشیانه جناب آقایی الزیدی در تحلیل فارس درج نشده بود که من مینویسم
این حرکت به طور عجیبی شبیه به فناوری هسته ای هست چون هردو مکتبی صلح آمیز مشخص کننده و روشن کننده جهان هست
هر دو تاثیر زیادی در تاریخ داشتن یکی باعث ایجاد فصل جدید شد که همه میدونید مشخصاتش رو اون یکی باعث ایجاد دوره جدید شد
به دین صورت متوجه شدیم که ما فکر میکردیم که مردم در حال جشن برای سال نو هستن در حالی مردم جهان رفتن جشن دوره جدید میگیرن چون در این دوره به طور واضحی پرتاب کردن لنگ کفش عامل اصلی پیشرفت به حساب میاید در حالی که در دوره قبلی کشف آتش عامل پیشرفت شد برای همین شروع جشن هم با کشتن هم دیگر به وجود آمده
دانشمندان دوره جدید معتقد هستند که به زودی انواع پیشرفت های جدیدی برای روشن شدن بشریت که تا اکنون به دلیل خشکسالی خاموش بودند به وجود خواهند آمد
این پیشرفت ها در زمینه های مختلف به احتمال قریب به ۹۹ درصد به صورت زیر خواهد بود
در ضمینه اجتماعی
انواع حرکتهای خنده دار مثل دموکراسی همراه با آقا سید خلیفه رهبر چانشین کوخ خان علی برای اجتماع هست که اتفاقا اجتماع هم دراین دوره میشود یک جوری همون شتر در دوره ی قبل البته بااین تفاوت که در سوار شدن باید کاملا دولا دولا بود و امثال این حرکتها که در دوره قبلی فقط در جای به نام ج م ه و ر ی ا س ل ا م ی وجود داشت ولی در دوره جدید به خواست الهی در کل جهان کم کم به وجود میاد عین جمهوری اسلامی در دوره قبلی
سیاسی
در این دوره بجای گفتگو دقیقا همه میریزن سر یک دیگر و تا آخر هم دیگر را میزنند البته در اواخر این دوره که به آن پایان طرح توسعه هم میگویند اتفاقا در این دوره میگردن مردم جهان در به در بدبخت ترین فقیر ترین خنگ ترین بی فایده ترین آدم رو که در عوض بسیار جیغ و نعره میکشد پیدا میکنند و میگذارن رئیس جمهور البته دانشمندان به این نتیجه رسیدند که این کار هر فایده ای ندارد این فایده دارد که اون موجود دقیقا میرود ۱۰۰۰ نفر را عین خودش پیدا میکند دور خودش جمع میکند در حالی که همه فکر میکردند عین اون اصلا وجود ندارد عین جمهوری اسلامی در دوره قبلی
روابط انسانی
دوستی های این دوره کاملا وفادارانه هست به شکلی که وقتی با یک کسی دوست هستید یک سال میگوید او در حال ورود به بحران انسانی هست تا کم کم همه مردم انجا باور کنند که بحران انسانی به وجود آمده بعد یک کاری میکند که ایندفعه راستکی بحران بوجود بیاد و بعد پیام مدید ابراز تاسف میکنید هنوز کسی نمیداند که برای چی اینکار ها رو میکنند وفقط میدانند خیلی شبیه به رفتار های سید علی و حماس با مردم غزه هست عین جمهوری اسلامی در دوره قبلی
پیشرفت دانش
تفاوت اصلی این دوره این هست که در اولین قدم کفش هایشان را مردم پرت میکنند اینطرف آنطرف بعد میروند پول میدهند یک سری که سایت بسازند و اسمش را بگذارند فارس بعد اون سایت خودش کلی این حرکت را به عنوان پیشرفت معرفی میکند خنده دار هم هست عین جمهوری اسلامی در دوره قبلی
ادامه دارد ....
صبح دکتر ارژانس گفت بدو بدو برو خونه هیچ باکیت نیست تو دکتر دیونه خونه نیاز داری کمتر گریه کن قضیه حله
ولی مگه میشه هان من به کی بگم نمیشه آقا نمیشه جدا ...
مثلا از بیمارستان تا خونه که میودم دیدم میرچقماقمون شلوغ شده به استاد گفتم چه خبره گفت نمیدونه خلاصه زدیم کنار یکی رو کشیدم کنار ماشین گفت سالگرد ورود آقا به یزد هست ![]()
![]()
![]()
..
حالا به شهریار اگه بگم یه ساعت نیم جیغ میکشه چرا به این آخوند بد ترکیب گفتم آقا
منم میگم آخه فرض کن اینم یه آدمه حدالقل
میگه نمیشه
خلاصه تصمیم پرفتم به شهریار نگم خودش ببینه بخنده
از خنده اشکش در بیاد اونم که آسم نداره
خلاصه
فرزاد شهریار امید وغیره
داشتیم
من
رفتم بیمارستااااااااااااااان بستری شدم تو دهنم شلنگ کردن که خفه نشم دریغ از یه مس مس واقعا خیلی مس مس دوست دارم کسی بهم نداد خوب
ای بی معرفتها
پاپیلک کردم بودنید خودتتون
دیگه عرضی نیست
فقط اگه دیدید یه سری آدم تو سرما جمع شدن یه جایی دیگه میشه حدس زد چه خبر شده
یا آقا اومده یا سالگرد و ر و د ایشان هست
هم که سوژه نیست
اصلا پارسال خودش کلی سوژه بود یادش به خیر من محافظ بودم
مخافظ که انتظامات بودم چقدر پدرم در اومد
چفدر تیپا خوردم از این مردم
ولی یه آخوند نسبت به خودش مهم وسط مردم داشت خفه میشد بهم گفتن برو بیرون بیارش منم رفتم پرتش کردم تو یه مسجد
تا اون موقع آخوندا رو جای پرت نکرده بودم
خلاصه نجاتش دادم
فرزاد تا کلی وقت میگفت بابا سوپر من
همین
چند ساعت پیش اتفاقی شبکه خبر رو دیدم عکسهای از غزه نشون میداد که کلی بچه شهید شده بودن خیلی دلم گرفت کلی گریه کردم حالم بد شد نفسم رفت
شهریار میگه کنکور داره مزاحمش نمیشه وقتی میگه کنکور دارم دیگه خودمم میفهمم اونم تنهاس ولی من نمیخوام الان تنها باشم ...
میخوام امشب برم بیمارستان بستری بشم حالم خوب نیست نفسم قاطی کرده باز
از بس گریه کردم
همین اینجا نوشتم اگه یکی گفت شبکه خبر و صدا و سیما دشمن مردم هستن بدونید درست گفته
حدالقل دشمن من شدن
به قول یکی
یکی بود
اون یکی نبود
یکی هم ممکنه ناباورانه از این به بعد نباشه
به همین سادگی نباشه
من اگه قور باقه باشم
صدا و سیما هم میشه بچه کوچولو ی لجباز
تنهایی هم میشه برکه
سنگ هم میشه کودکان غزه
تنگی نفس هم میشه پرتاب سنگ توسط کودکان
ته این معادله میشه اینکه
کسی نبود بهش بگم
اینجا مینویسم رهگذری بیاد بخونه دعا کنه خفه نشم !
آسمان ابری نیست
و زمستان هم ،
دل من اما غمگین است
چشم من اما بارانی .
بوی غربت دارد
کوچه ی تنبل پر همهمه مان
بوی هجرت دارد
چمدانِ خسته ی من
و هوای گریه
مادر کور دم مردن من .
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت ؟
بروم
بروم
قایقی از رنج بسازم
و بهاری از عشق
بین ما دریایی ست
که نخواهد خشکید
بین ما صحرایی ست
که نخواهد رویاند
من اگر می دانستم
من اگر می دانستم
به کجا باید رفت
چمدانم را می بستم
و از اینجا می رفتم
قصد هجرت دارم
دل من می گوید :
دل به دریا بزنم
و به آن شبه جزیره بروم
میوه ی تازه ی امید بچینم
دل من می گوید :
سر به صحرا بزنم
بروم شهر سپیداران
و سپیدیها را
ارمغان آورم، آه
چه خیال خامی دارم ! نه ؟
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت
به کجایی که در آن
آسمان ابری باشد
و زمستان هم
دل غمگین اما نه .
با تو ام ای یاور
ای دوست
تو اگر سنگر امنیت من بودی
من هوای رفتن را ...
من هراس ماندن را ...
. . . . . . . . . . .
پیش تو می ماندم
و بیابانها را
بارور می کرديم
چه خیال خامی دارم ! نه ؟
بوی هجرت دارد
چمدان خسته ی من
و هوای گریه
مادر کور دم مردن من
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت ؟
از : ایرج جنتی عطایی
این شعر هم مثل پست قبلی تمام چیزای رو میخوام بنویسم نداره ولی چون حوصله نوشتنم نیست یه جورای یکمی فاز پاسدار بسیجی بودنم گل کرد که نمیتونم بنویسم لابد ؟!
همینو نوشتم دیگه
راستی درمورد عکس وبلاگ به این نتیجه رسیدیم منو دوستم که عکس پروفایل رو عکس خودم بگذارم و عکس کناری رو یه عکس به عنوان لوگو
راستی دوستان دوستم شهریار توصیه کرده که عکس خودمو بگذارم جای لوگو وبلاگ یا لوگو بسازم نظر شما چیه ؟
ممنون میشم بگید
این حرکت در عراق میشود انتفاضه در ایران گ؟ خوردن اضافی !
در راستای انتفاضه کفش در عراق ستاد بزرگداشت مناسبتهای خنده دار جمهوری اسلامی از تغییر نام کوه دماوند به سلسله جبال منتظر الزیدی خبر داد . این ستاد افزود بقیه زمینهای حد فاصل مرقد مطهر تا قم برای احداث بارگاه ملکوتی آن حضرت بعنوان امام پانزدهم مسلمانان جهان در نظر گرفته شده است . قرار است آیت الله مجلسی نیز بزودی تعدادی حدیث و روایت درباره ظهور آقا بعد از پرتاب کفش پیدا کند . این ستاد افزود از این پس روز پرتاب کفش آن حضرت در تقویم بعنوان روز کفش ملی ثبت میشود . همچنین کلیه خیابانها و میادین تهران حد فاصل میدان آزادی تا چهار راه تهرانپارس بترتیب از منتظر الزیدی ۱ الی منتظر الزیدی n بنام آن حضرت نامگذاری میشود . بر این اساس چنانچه کسی در مسیرهای خطوط تاکسیرانی بگوید "سر زیدی" به جرم محاربه اعدام خواهد شد . توضیحاً اینکه جمهوری اسلامی اصولاً همیشه با "سرش" مشکل داشته است !
به همین مناسبت شهر مقدس بغداد آماده پذیرائی زائران آستان حرم ملکوتی خبرگزاری البغدادیه میباشد . ستاد پیاده روی در مناسبتهای خنده دار از کلیه شیفتگان و جگر گوشه گان و بطور کلی علافان بیکار پابرهنه در جمهوری اسلامی خواست تا عین آدم بعد از پیاده روی به وطن برگردند . اخیراً در جمهوری اسلامی زائران پیاده بعد از رسیدن به مقصد در ادامه تا ترکیه و یونان و قبرس همینطور پیاده میروند بعد همانجاها پناهنده میشوند !
هنوز کسی نمیداند که حضرت منتظر الزیدی بعنوان امام پابرهنگان پس چرا خودش کفش پاش بوده . احتمال دارد که این یکجور اعجاز الهی باشد که الآن عقل ما به اینجور چیزها نمیرسد و به آن میگویند فلسفه انتظار . بطورکلی ملت ایران الآن سی سال است که دائم در انتظارند . برخی در انتظار کودتا برخی هم در انتظار حمله امریکا . در همین راستا به گفته مفسران خداوند هم در چند جای قرآن گفته "لقد" که احتمالاً معنی اش یک همچین چیزهائی میشود . برخی نیز معتقدند که اگر قرآن بجای غار حرا در همین غار علی صدر خودمان نازل میشد الآن خداوند بجای "لقد" فرموده بود "چک و لقد" !
خبرگزاری فارس نیز با درج یک شعر بسیار نو و بشدت خنده دار به نام "پرزیدنتی که سوسک شد" از یک شاعر شوریده بسیار معروف و جهانی دست به یک رنسانس ادبی در هزاره سوم زد . قسمت مهمی از این شعر که در صفحه فارس جا نشد در این صفحه می آید :
من کفش دارم (صدای خنده !)
که الآن همرام نیس (خنده !)
سوسک دارد (خنده خیلی زیاد !)
پفیوز ! (چند نفر از خنده غش میکنند !)
بلتی با اَن جمله بسازی ؟! (خنده !)
اَنتفاضه بلتم (سه نفر از خنده مردند !)
خر (نخندید جمله هنوز تمام نشده !)
ط
و
مفیل دارد (همه یکساعت فکر میکنند بعد میفهمند که منظور خرطوم فیل بوده یک عالمه میخندند !)
خر چسونه ! ای بیش ! (بیش به قرینه معنوی و جناس متوازن یعنی بوش - صنایع ادبی جلد سوم !)
هر که دارد ریش عین گاومیش !