تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
به تو نامه نمینویسم ای عزیز رفته از دست ...
-------------------------------------------------------------------------------------------

 

به تو نامه مینویسم  نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم  قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شدو به قصه پیوست ...

در گریز نا گزیرم  گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پست سر پل های پیوند

در عبور  از مخلص تن  عشق ما از ما فنا بود

با ید از هم میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود

این قسمتی بود از آهنگ گریز از  البوم خلیج ابی

درسته که منظور شعر چیز دیگس اما واقعا این روزا یه همزاد پنداری باهاش دارم

اینکه این انقلابی که اول دوست داستنی بود حتی کم کم به خاطر شاید غفلت مردم سالها پیش شاید نفهمی رهبرهاش و شاید هم سیاست خارجی ها یه تبر خوش دست برای منحرف کردن و بدبخت تر کردن کشور عزیزم شده

برای انقلابی که متاسفم داد از اسلام میزنه و هر چیزی رو به غیر از اسلام بد میدونه انقلابی که سپاه داره بسیج داره و انقلابی اسلامی که نه میدونه دین چیه نه کسی داره که بدونه و نه میدونه اسلام چیه فقط میگه و میگه از هارت و هورت های پر هزینه ای که از قبل از شروعش آغاز شد و هنوز ادامه داره و هنوز هم غصه هزینه سنگین این زرت و پرت ها رو کسایی میکشن که نمیتونن از این عشق کپک زده دست بکشن

انسانها برده عادتهاشون هستن و ایرانی ها الان عادت کردن به غصه خوردن به اینکه میدون خوب نیست ولی تحمل کنن و هیچی نگن

به افسرده بودن عادت کردن اصلا یکی اگه افسرده نباشه بهش میگن خنکه یخه جواد کامبیزه ...

با اینکه میخوام برای این انقلاب نامه بنویسم اما نمیتونم چون واژنامه من با اون فرق داره من مینویسم گفتار نیک پندار نیک کردار نیک اون میخونه قتل خون شهادت اسارت آزادگی اون میخونه مرگ افسردگی حماقت من میخوام بنویسم عشق آزادگی مهین پرستی اون میخواد بگه وابستگی بندگی عرب پرستی

اون اصلا هم زبان من نیست تازی هست دیگه چرا نامه بنویسم الکی مچل کردم خودمو ...

+ نوشته شده در 15:39 توسط احمد.
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
بازی وبلاگی
-------------------------------------------------------------------------------------------
فک میکنید چقد همدیگه رو میشناسید؟دوستاتونو؟افراد خانواده تونو؟همکلاسیاتونو؟همکاراتونو؟ و از همه مهمتر خودتونو؟ فک میکنید چقد خودتون و بقیه رو میشناسید؟ از چه خصوصیاتی بدتون میاد؟ از چی خوشتون میاد ؟دوس دارید چه جوری باشید؟

 

باسلام

نوشته های فوق توسط آوین دختر خدا http://gooshkonkhoda.blogfa.com/تو وبلاگش برای بازی وبلاگی بوده منم بازی منم بازی کردم

حالا من جواب میدم از چندتا دوست دیگه هم که اسمشونو نمیگم دعوت میکنم بازی کنن اسم نگفتم که اگه دوست نداشتن نیان ولی چهار نفر رو دعوت میکنم

و به سوالا جواب بدن

خودم و بقیه رو خیلی میشناسم

تا حدی که کافی باشه

از خصوصیاتی که خوشم میاد

صداقت راد مردی گفتار نیک و پندار نیک کردار نیک

صمیمیت با آدمای که دوستشون دارم و نمیخوام چیزی مانعم بشه تا صمیمی باشم

من یه خصوصیت ویژه دارم شاید بعضی چیزام استعداد باشه ولی من تیر انداز خیلی خوبیم اگه آش کشک و ترشی و عموم غذا های منحط و بیگانه رو  نخورم امکان داره پیشرفت خیره کننده ای داشته باشم در این زمینه

دوستام مثلا یه دوستم اسکواش خیلی بلده دوست باهوشم که خیلی خیلی دوستش دارم عشق به ایران بارزی دارن یه دوست دیگه شاعر خوبی هست و دوست دیگه ای حقوق رو عالی میدونن  یه دوستم ریاضی رو عالی حل میکنه یه دوست دیگه  که شاد زیستن رو بلده  یه دوست دیگه شهریار عزیز خیلی نازم گلم گوگور بگوری که گفته چرا اسمشو نگفتم  کف زن ماهری هست اما اینکارو نمیکنه ها

تمرکزم هم زیاده الیته تمرکز تا حدی اکتسابی هست ولی به هر حال جز ویژگی هامه دیگه

دوست دارم مهربون باشم و یه ویژگی خاصی که دارم اینه که وقتی چیزی منو ناراحت میکنه رفتارم غیر طبیعی هست یعنی خیلی عصبانی نمیشم ولی کاراهای میکنم که بعد تعجب میکنم یعنی با شخصیتم گاهی فرق داره البته گاهی هم خجالت آوره

اینکه دوست ندارم ویژگی های ذاتی دوستان و خانوادم برام اهمیت داشته باشه مثلا باهوش بودن یا نبودن زرنگ بودن یا تنبل بودن حتی دختر بودن یا پسر بودن نمیخوام و اهمیت نداره برام فقط رفتار آدما برام مهمه نسبتا نه چیزای که باهشونه زیبا بودن و زشت بودن پولدار بودن نبودن قوی بودن و کوچولو بودن برام مهم نیست

ولی تا حدی حدودی محدودی شایدم بیشتر اینکه کجا دنیا اومدم و دوستام کجا بزرگ شدن و کجای هستن برام مهمه

اینکه ایرانی هستیم و این بزرگترین افتخارمه که میتونم با ادمای ایرانی هم صحبت باشم خودمم ایرانی هستم و یه افتخار بزرگه برام و به ایرانی بودنم بودنشون و ایران می اندیشم

راحت اعتماد میکنم از طرفی به هر کسی اجازه نمیدم بتونه بهم ضربه بزنه فکر میکنم چون باهوشم میتونم راحت خوب بودن آدما رو تشخیص بدم و اعتماد کنم بهشون  و دوس دارم وفادار باشم اما گاهی شده وسواسی بودنم تاحدی باعث شده وفادار نباشم

سعی میکنم منطقی باشم یعنی بر اساس دلیل یه چیزی ر قبول کنم یا نکنم اما گاهی دلایل چیزای نیستن که بشه بیان کرد

یه طرفه سعی میکنم نگاه نکنم و بهتر همه جا رو در نظر بگیرم

دوستی و دوست داشتن برام مهم ترینه

برنامه دارم همیشه شایدم این منو رو پا نگه داشته که فکر میکنم همیشه اگه چیز ناراحت کننده ای نباشه شادم و سرحال و چیزی نمیتونه هر چیزی بزرگ هم باشه نمیتونه منو وادار کنه به اهدافم فکر نکنم

دوست دارم کمتر حساس باشم و تحملم زیاد بشه چون الان زیاد حساسم زیاد هم گریه میکنم نسبت به بقیه مردم  الان روی بعضی چیزا الکی زوم میکنم که فایده نداره و نباید اینکارو بکنم اینم شاید از حساس بودنمه دوست دارم صدام برگرده به چندسال قبل واضح و صاف باشه که الان یکم گرفته هست

غار غار

راستی آسم دارم آریتمی دارم هنوز استرس شدید قلبمو از جا میکنه

از خشونت متنفرم

از دروغ و تقلبم خیلی بدم میاد

از رنگای تو قالب وبلاگم خوشم میاد ولی آبی بیشتر کلا دوست دارم تنوع زیاد باشه

در واقع عاشق تنوع هستم و سادگی رو هم دوست دارم در واقع چون ساده بودن الان به نظرم تنوعه 

هوشم تو بعضی موارد زیر صقره مثلا تو اینکه بفهمم چطوری احساساتمو کامل بگم مخصوصا وقتی ناراحتم یا متقابلا حس دیگرانو نمیفهمم یعنی کسی وقتی چیزی میگه تا رک نگه من نمیگیرم چی میگه  

یه ایرادم اینه که بعضی وقتها نمیتونم واقعیت ها رو قبول کنم

اگه بخوام چطوری باشم

سعی میکنم خودم باشم ویژگی های خوبمو که پی بردم خوبه تقویت کنم و سعی میکنم سخت گیر نباشم

سه تا چیز بارزی که دوست دارم داشته باشم

تعادل سر سختی و شاعرانگی

سه تا چیزی که نمیخوام و دوست ندارم متنفرم اما خودمم ندارم فکر میکنم

نامردی شهوت ارتجاع

که احتمالا هر سه تاش یکی هست ولی خوب ...

و اگه تو چند جمله بخوام زندگیمو تعریف کنم میگم

در پس هر مرگی تولدیست و عشق مارا میکشد تا دوباره حیاتمان دهد

معتقدم داشتن هدف بزرگترین سامان دهنده ی رفتارمه از اشفتگی بدم میاد

اما هدفم به نظر خیلی ها آشفته است

هدفمو بالای وبلاگم نوشتم

قلب تو قلب پرنده

پوستت اما پوست شیر

زندون تنو رها کن

ای پرنده

پر

بگیر

+ نوشته شده در 10:52 توسط احمد.
جمعه یازدهم بهمن 1387
گاهی وقتها آدم حس میکنه حرفای که میخواسته بزنه زودتر گفته شده !@#$
-------------------------------------------------------------------------------------------

ای شب زده پرواز کن

بال و پر پرواز رو با عشق فردا باز کن
چیزی نمونده تا سحر ای شب زده پرواز کن



ای شب زده پرواز کن

لذت ببر از زندگی حتی اگر بازنده‌ای
عاشق بمون تا زنده‌ای با عشق تو پاینده‌ای

لذت ببر از نور عشق گرمای خورشیدُ بچش
بر پیکر ثانیه‌ها تصویری از رویا بکش

همت کنی فردای تو همرنگ رویای توا ِه
رویای تو مثل خودت غرق تمنای توا ِه

چشم امید آرزو بر همت بالای توس
امروز هم کاری بکن، این قدرت رویای توس

بر ناامیدی خط بکش شب گریه رو از سر نگیر
بیرون بیا از این قفس بیرون بیا در خود اسیر

بال و پر پرواز رو با عشق فردا باز کن
چیزی نمونده تا سحر ای شب زده پرواز کن

نمیدونم شاعرش کیه

+ نوشته شده در 22:16 توسط احمد.
سه شنبه یکم بهمن 1387
درست وسط دوراهی
-------------------------------------------------------------------------------------------
تا حالا شده چشماتون درشت بشه قرمز بشه گلاب به روتون باد گلو بزنید دل درد داشته باشید

واسه من نشده

ولی من هنوز فکر میکنم ایران به کشور های سران عربیت تازی سوسمار میخورد و شکار در بیابان ربطی نداره ...

جدی

یادم نمیره یعنی میدونم که تو کشوری زندگی میکنم که رئیس خول چلش میگه شورایی امنیت یه چیز بی خاصیتی هست که برای قشنگ شدن فضای شهرای آمریکایی و برندازی نرم توسط لب تاب از طریق بیست پنچ درصد تورم است

شاه رفت

جدی ؟

یادم نمیره تو کشوری دارم زندگی میکنم که میدونم ۳۰۰۰۰۰ هزار بچه دبستانی جنگ دیده شدن کشته یا زخمی

شورای امنیت رو یادم نمیره

یادم میمونه که شکولات صلح رو انداختن دور

یاد میگیرم نرم برای تاریخ سرزمین تحقیق کنم

چون آدمای که قدرت رو دارن

بجای عذت نفس دادن

یادم نمیره که گفتن

مظاهر شاهان رو باید از بین برد

شاه رفت اما شاه نرفت

به قول نیجه

برای ترک بت پرستی

بقیه اش رو ولش کنم بهتره ./..  

پ . ن . اگه نا مفهموم بود به خاطر این بود که سخنرانی های محمود رو کامل مرور کردم

اتفاقا ربطی نداره

ولی

شاه رفت

 

پ . ن ۲

شاه رفت ولی دیکتاوری های ما هنوز هست

هنوز ممکنه من برای نوشتن اینا دستگیر بشم

هنوز کشورم داره هروز یه سیستم اشتباه رو پی میگیره

من میخوام این شعر رو اینجا بنویسم

کاش

میتونستم این شعر رو بگم

که

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو

یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد (برگرد) به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه غرورم کن
از گرگر بی رحمه این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافته دیروز
به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت شب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستریه پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

 

پ . ن ۳ برای آزاده بودن نباید فقط دیکتاتور رو کشت بلکه باید آزادگی رو آموخت

+ نوشته شده در 0:14 توسط احمد.