موسوی...تو را چه می شود..؟!

حرف درویشان بدزدد مرد دون / تا بخواند بر سلیمی زان فسون
کار مردان روشنّی و گرمیست / کار دونان حیله و بی شرمیست...
وقتی که خبر کاندیداتوری رسمی میر حسین موسوی را شنیدم خیلی تعجب کردم...
وقتی که خاتمی گفت یا من یا موسوی گمانم افتاد که خاتمی با این مرد صحبت کرده و هماهنگ است یا شاید ایمان دارد که دو فردای دیگر خیانت نمی کند...
اما حالا می بینم که پس از اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی به خاطر اصرار ملت ایران ناگهان میر حسین موسوی می آید و آن اعلامیه ی عجیب و غریب را می دهد که حتی از سخنان پیش از انتخابات احمدی نژاد هم تند تر است و اگر کسی می گفت نویسنده ی آن را حدس بزن می گفتم ملا عمر طالبان...
سوال این جاست چه چیز موسوی را بر این کار واداشت...؟
چرا پس از 30سال حالا آمده و با روشی گنگ می خواهد دو جناح را ملعبه ی دست خود کند و سیرکی راه بیندازد و خود نقش دلقک اصلی را بر عهده بگیرد تا هم ملت را بخنداند و هم خودش به ریش ملت بخندد...
با خودم گفتم سوالاتم را که نمی توانم به صدا و سیما ببرم...
روزنامه ها که جرات انعکاس درد دلم را ندارند...
پس به راستی به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را...
می خواهم چند مورد تردید را به گوش موسوی برسانم ...
می خواهم شما هم به این تردید ها واقف شوید و به احمدی نژاد مهره ی کوچک رای دهید اما به این مار خوش خط و خال که گمانم رفت از جنایاتش توبه کرده و خاتمی دیگر شده نه...!!!!!
1: آقای موسوی چه چیز شما را برآن داشت که بعد از دو دهه سکوت مرگبار پا به عرصه گذارید و احساس مسئولیت کنید...!؟
2: آقای موسوی بعد این دو دهه دست شما را اصولگرایان گرفتند و به میدان آوردند یا خاتمی...؟!
3:آقای موسوی در آن زمان که دانشجویان پیش شما آمدند و گفتند بیا و گفتی نه...شرایطت چه بود...!؟آیا صدا و سیما را نمی خواستی...؟! گمانت رفته حالا آن را به تو می دهند...!؟
4: آقای موسوی در سال 67 شما چه پستی داشتید...!؟ بقال سر کوچه ی نظام و بزاز لباس رهبر یا شیرینی فروش ملت نبودید... نخست وزیر بودید حضرت والا... آن سال ها چه کردید...!؟
می دانم که کلید ماجرا نبودید اما روغن قفل بودن کم از دست پیچانش نیست...
5: آقای موسوی پس از آن چه طور...!؟ وقتی مردم ما را کشتند وقتی قتل های زنجیره ای شد وقتی 18 تیر آمد شما چه می کردید....؟! از قربانیان انقلابتان نقاشی می کشیدید یا از قاتلان آن شهیدان...!؟
6:آقای موسوی وقتی آن خبرنگار معروف از شما پرسید که ملت شما در شرایط سختی هستند و مرز های خود را بازیافته اید و عراق خواستار صلح است مگر این شما نبودید که گفتید ملت باید خودش را فدای اسلام کند...؟! کدام اسلام...!؟ همان اسلامی که 20سال در خطر بود و تو از مخاطرات آن نقش می زدی...!؟
7: مگر این شما نبودید که شعار جنگ جنگ تا پیروزی را دادید و بعد پس چرا صلح را پذیرفتید و جام زهر پیشکش خمینی کردید...!؟
8: آقای موسوی مگر بالاترین رشد جمعیت در زمان شما نبود...؟ مگر این شما و دولت شما و روزنامه ی جمهوری اسلامی شما نبود که نوشت هر آن کس که دندان دهد نان دهد و مگر با همین استدلال شعار نفوذ اسلامی را مطرح نکردید و هزاران کودک گشنه در دست و دامان ملت استبداد زده ی ایران قرار ندادید...!؟
فرق شما با احمدی نژاد در چیست که می گوید ظرفیت ایران دویست ملیون نفر است ...؟ شاید شما آن را هم کم می دانید...!؟
9: گمان کرده اید با آن عینک زیبا و موهای شانه کرده و شعار های کلی می توانید آرای ما را مصادره کنید...!؟اعلامیه ی ننگینی که صادر کردی چه داشت...!؟ می خواهی سنگ را در کنار شیشه نگاه داری...!؟
می خواهی با نام اصلاح طلبی و رای راست سنتی اقتدارگرایی نوین رقم بزنی ...!؟
10: آقای موسوی کابینه ی خود را دیده ای...!؟ بسیاری از اعضای آن اکنون در احزاب موتلفه هستند و تو بودی که آن ها را تایید کردی...!!!
11: چه چیزی به شما این قدرت را داد که در این نظام خشونت گرای پایدار و استبداد زده ی دیرپای مجوز روزنامه بگیرید و خاتمی که 8سال رئیس جمهوری این مملکت بوده از داشتن سایت هم محروم باشد...!؟
یاور خاتمی ...این موسوی بود..؟!!!
وقتی در دانشگاه بودی ندیدی که شعارشان چه بود...؟! درود بر موسوی سلام بر خاتمی...!؟ ندیدی گفتند موسوی یاور خاتمی نه خاتمی یاور موسوی...؟!
یادمان باشد... بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم... این خاتمی بود که 76 آمد... این او بود که زخم زبان خورد و دشنام شنید... اینست خاتمی...
به کدام ترنم دل انگیز گوش سپارم
وقتی که اصوات در اختیار شیطانند...؟
و به کدام باران شباهنگی دل خوش کنم...؟
وقتی که شب از شولای سفید رنگ محبت خالیست...؟!
به مظلومیت خاتمی سوگند که احمدی نژاد را به شما ارجح می دارم و حاضرم به او رای دهم تا شما...
چون او اصولگرایی را به گند می کشد و شما اصلاح طلبی را با اعمال تند و زعارت ذاتی خود...!
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم/ جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجدید /گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
+ نوشته شده در
87/12/26ساعت 20:0 توسط اصیل زاده |
29 نظر