تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
یاد حرفای قشنگت منو رها نمیکنه
-------------------------------------------------------------------------------------------
سال پیش یه روزای بود یه روزای بدی اما خوبی بود که من مثل امسال ایرانم در تب تاب مرگ و زندگی فکر میکردم زندگی میکردم

روزای که سخت بود

سخت گذشت و درد داشت و خاطره های جا گذاشت که اندازه همه دنیا برام ارزش داره

خاطره های که منو بهتر از قبل ساخت

و بهترین ثانیه های عمرم روی تخت بیمارستان روز مادر و ...

اما در این یه سال بچه ها ناز دونه ها خواهر و برادرام و دوستان عزیزم تو نت و خاطرات بعد کنکور کلی باحال هستند و برجسته

تمام لحظه های که خاطرات منو ساختن داشتم با خودم فکر میکردم

و فکر کردن هدف اصلی این وبلاگ بود

خوشحالم که وبلاگ به هدفش رسید

من هروز گل ها رو بیشتر دوست دارم

من هروز نفس کشیدن

پرواز رو بیشتر دوست دارم من هروز خدا رو بیشتر دوست دارم

دوستامو هروز بیشتر دوست دارم

هروز



+ نوشته شده در 2:18 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
بی تو از عشق گفتن هدر دادن واژهاست
-------------------------------------------------------------------------------------------
اگر مردها مي‌توانستند حامله شوند آن وقت سقط‌جنين آيينی مقدس مي‌شد!

(فلورانس کندی)

یعنی مادر عزیزم تو منو بزرگ کردی با هر بدبختی بود منو از یک علامت + روی جواب آزمایش به یک پسر توپول موپول همراهی کردی مامان گلم


این روزا که حرفای این محمود مثل ریگی در کفش خود نمایی میکنه و اسکیت با سرعت 300 کیلومتر روی اعصباب انسانهای شهید پرور تکاف میزنه فقط میشه گفت که حال آدم از زندگی کردن هم حتی بهم میخوره چه برسه به زندگی  نکردن ! فقط فکر ذکر خانواده دوستان مادر جون که میگه نگم مامان و آشنایان دور تر و کسبه محل و ایضا همسایه های اون محل من رو بر ادامه قدم زدن در مسیر پر پیچ خم و همراه این ریگ بد قواره مشنگ منتخب مصمم میکنه

خلاصه برویم سر اصل مطلب که همان فرع مطلب هست ممل خان هم گرفتن انداختنش اون تو ! که یعنی مواظب باشید در خلال نوشتن چرت پرت خط کودتا علیه رژیم ندید خلاصه از ما گفتن بود از شما هم نشنیدن باشه همین سیستم پیش بره احمدینژاد از شانگهای برگشته نگشته اصلا از بن انتخابات رفته زیر سوال خنده خنده !

حالا معلوم نیست تو این هاگیر واگیر چی میشه 10 20 30 یا شایدم 40 نفر میمیرن احتمالا رفته بودن بانک آتیش بزنن برگشتنی گربه شاخشون زده !

شایدم داشتن اتوبوس چپ میکردن یهو افتاده رو خودشون کسی چه میدونه به هر حال بی راه نیست که استاندار تهران راست راست نگاه میکنه تو چشم ملت میگه تقصیر هوادارن میرحسین هست

حالا هرچی ملت میگن بابا اینا داشتن درمورد بدبختی های خودشون فکر میکردن چه ربطی به حمله به مرکز پلیس کودتا علیه رژیم داره هیچ فایده ای نداره شایدم داشته باشه در این حد که  واسه خر کنسرت گذاشته باشی

لازم به ذکر هست که قبل استاندار تهران یک شخصیتی بوده به نام کامران دانشجو که احتمالا داره شکمشو صابون میزنه برای ریس جمهوری 4 سال دیگه البته با اذن رخصت آقای جلیلی ! و البته از همه مهتر طبق فرموده امام که میزان رای من است اذن رهبری هم هست !

جالبه بدونید که کامران خان دانشجو یکم در حادثه 18 تیر شریک جرم بوده چون اینو محمودو یه سری دیونه دیگه رفتن از سر حرص کار حرص در بیار کردن روزنامه سلام رو بستن بعد هم ریختن تو کوی دانشگاه

البته جونم براتون چیزی نمیگه اون زمونا کوی دانشگاه یک چیزی بود که نباید بهش حمله میشه اما الان از طویله هم بی در پیکر تر هست دیگه حمله کردن بهش هیچ مهم نیست ! پیگرد قانونی هم ندارد

قبلنا هم براتون گفتم که بهار ها کلا چند نوع هستن که انواعش ذکر شد و البته در آغاز فصل امتحانات دانشگاهی اصلا چه معنی داره اول سالی در دانشگاه باز باشه بچه پرو !

خلاصه برای اینکه بدونید بهتون میگم از این به بعد هرکسی رو دوست داشتید بکشید هر کی هم که دوست نداشتید زخمی کنید اصلا هم مهم نیست جون من !

فقط تورو ارواح خاک امام خمینی مواظب خودتون باشید اوضاع خیلی خنده دار تر شده

این از ما گفتن بود رفتید بیرون راهپیمای تظاهرات این حرفا چماق خوردید از پیش تایید شده بوده چماق خوردنتون

البته اگر دوست من باشید جهنم رو میارم جلوی چشم اونی که همچین غلطی کرده باشه ! جوری که به محمود بگه اردک !

نتیجه گیری مسالمت آمیز

طبق گزارش وزارت کشور

کل آرای ریخته شده مجلس خبرگان در استان تهران :5846107

کل آرای ریخته شده ریاست جمهوری در استان تهران :٧٤٠٥٨٣٩

یعنی  اینکه دو میلیون نفر همینطوری عشقی حال کردند به خبرگان "نه" بگویند ! شایدم وزارت کشور حواسش نبوده یادش رفته که نتیجه انتخابات خبرگان را هم نیم ساعت بعد از پایان رای گیری بدهد

+ نوشته شده در 0:1 توسط احمد.
شنبه نهم خرداد 1388
فرهنگ واژگان
-------------------------------------------------------------------------------------------
سربازي و خدمت: همه اش بيگاري است

کنکور: دو سال روز و شب بيداري است

تحصيل: چهار... هشت... ده سال دگر

جان کندن و درس خواندن و خرکاري است

تازه پس از اخذ دکتري مي فهمي

که مدرک تو «کاغذ بي مقداري» است

تصميم درست: راي آگاهانه

با علم به «هنجاري» و «ناهنجاري» است

پيش از همه ...
 
سن راي: معلوم که نيست

هفتاد و يکي، دويي، سه ايي، يا چاري است...!

بي قاعده هي زياد و کم مي گردد

چون سن زنان، سن پر از اسراري است!

کانديد: در آرزوي قدرت!... گهگاه

کانديد شدن عادت استمراري است

تاييد صلاحيت: يک استثناء است

در قاعده اي که فاقد معياري است!

تبليغ: ناهار! سيب زميني! چک پول!

يا راي خريدن!... که کمي بازاري است

تخريب: که بدگويي و تهمت زدن است

يا فحش و دروغ از سر ناچاري است

صندوق: که ناموس تو چون مادر تو

يا خواهر تو (اگر که خواهر داري) است

تغيير در آراء: تقلب... صرفاً

يک نوع پسا مدرن از عياري است

آن شيوه که «از راي غني برداري

تا در سبد فقيرتر بگذاري» است

دين: آنچه که با اصول ذبح شرعي

قرباني استفاده ابزاري است

مانند «مديريت آقا» که کنون

توجيه گر هرچه ندانم کاري است

کافر: همه را به کيش خود پندارد...

گهگاه هم ادعاي او دينداري است!

تحميق: همان «هاله نور»ي که هنوز

يادآوري اش مزيد بر بيزاري است

دانشجوي منتقد: «برانداز»ي که

جيباش پر از دلار استکباري است

اصلاح طلب: اهل اوين، روشنفکر

فردي است که جرم او «دگرپنداري» است

در تلويزيون البته او جاسوس است

يا اينکه تخصصش خيانتکاري است!

برچسب «سياسي»: صفت خوبي نيست...

چون «بي پدري» است يا که «لاکرداري» است

اخلاق: که در حرف  قشنگ است اما

تا مرز عمل فاصله بسياري است

ديگر چه؟... شعار: آرمانشهر!... محال!

چيزي که در اين زمانه خيلي کاري است!

مانند «عدالت» که به حمدُ لله

در کليه سطوح کشور جاري است!

يا... نفت: که آوردن پولش ديگر

در داخل سفره ها کمي تکراري است

برنامه: جنوني است که شايع شده است!

مانند «مديريت» که يک بيماري است!

پسرفت... نه!... پيشرفت: يک خاطره است

چيزي است که امروزه فقط آماري است!

مانند تورمي که در کنترل است!

يا مثل سقوط درصد بيکاري است!...

شايسته مدار: ... داده اي يافت نشد!

در دولت ما «مجيزگو سالاري» است

دولت: فک و فاميل رييسِ جمهور

که خانه شان هميشه استيجاري است!!

آن طايفه که سبک سفر رفتنشان

چون سيل، «به همراه هم» و «آواري» است!

محمود: همان رئيس جمهور عزيز!

که آمدنش حاصل سهل انگاري است

ملت: من و تو... که آنچه داريم امروز

از کرده خويشتن پشيمان واري است

توبه: که اگر نکرده باشي... «محمود»

يک بار دگر تحملش اجباري است

تحريم: يک اعتراض قهرآميز است

گاه از سر نااميدي و ناچاري است

البته اگر نتيجه اش «محمود» است

نه «قهر» و نه «اعتراض»... «خودآزاري» است!
+ نوشته شده در 10:39 توسط احمد.