
کسایی که این روز میان دم از هدر رفتن منابع کشور میزنن یا از فساد
اقتصادی ناله میکنن بیشتر میخوان ننگ گذشته و حال خودشون رو کم رنگ کنند !
و این موضوع رو میشه از رفتار هاشون نشون داد !
کاری که دولت اسم اونو هدفمند کردن یارانه ها گذاشت مشکلات خیلی زیادی داره و سوالات خیلی زیادی هم مطرح میکن
البته
بیان همه مشکلات و سوالاتی که این "رفتار" ایجاد میکنه تو یه کامنت سخته
ولی میشه یه دید کلی متناسب به آینده این "رفتار" به این مسئله پیدا کرد
این
"رفتار" که ریشه علمی خیلی استواری نداره و خیلی هم برای آینده کشور دغدغه
نداره بیشتر از عقده های درونی یک یا چند نفر منشا میگیره !
و این
سرچشمه گل آلود هر آدم عاقلی که اندک تعهدی نسبت به هم وطن هاش داشته باشه
وا میداره که کمی از مقام "خود" بیرون بیاد و نگاه دقیق تری رو تجربه کنه
روزی سران بی علم کشور ما بر اساس همان عقده ها بیان کردند که باید آب نفت و برق ... رایگان باشد .
البته
به لطف خدا وجود برخی دانشمندان و صداهای علمی در کشور این تفکر واقعا
مضرر رو تغییر داد و در قانون اساسی به شکل تامین نیاز های اولیه اهالی
ایران در اومد که خیلی خوبه
از اول انقلاب برای اجرای این قانون راهکارهای نسبت خوبی مثل کوپن و همین
یارانه به وجود اومد و کم کم ادامه پیدا کرد . البته من باز هم باید تاکید
کنم نسبتا خوب که گاهی حتا کمک به قانون مداری هم میکرد (مثل مسکن و ترغیب
مردم به دریافت مجوز ساخت ) اینکار البته یک نقص بزرگ رو ایجاد میکرد که
اون بی عدالتی نسبی و بعد شدید در پرداخت یارانه ها عدم تعهد مردم نسبت به
سرمایه های ملی کشورشون به خاطر ارزان بودن بعضی کالاها (توجه کنید که این
عدم تعهد فراگیر است ) و این مشکل رو باید حل کرد و جدی گرفت . جدیدا برخی
از اقتصاد "نادانان" با بیان همین مشکلات طرح و با این سر فصل که اصلا بشر
پول رو برای اینکه کارهای اقتصادیشو انجام بده به وجود آورده و ما باید
مردم رو برای خرج کردن این پول آزاد بگذاریم و نباید یارانه بدیم در واقع
خودمون خرج کنیم .
و همه چیز برای اجرای اشتباه اول انقلاب به شکلی
دیگر آماده هست ! "پرداخت نقدی یارانه ها براساس درآمد خانواده " پیشا پیش
میشود اندیشید که چه قرار است بشود ( همان طور که اوایل انقلاب میشود حدس
زد) باید توجه داشت که مهم و مهمترین نقص های این برنامه هست ! اینکه این
کار خوب است چیزی را توجیه نمیکند
در گذشته هم عدم توجه به نقص ها وضعیت فعلی را ایجاد کرد !
نقص های زیادی وجود داره
خلاصه کلی اولش خندیدم گفتم احتمالا شوخی کرده ولی بعدش دیدم نه اصلا شوخی نکرده اتفاقا آدمای هستن که با ژست گرفتن خلا فکری و تناقض اعتقادتشون رو میپوشونن که کم هم نیستن . مثلا همین بسیج و سپاه با ژست و شرایط اسلامی گرفتن البته به فکر خودش جدی باورش شده که هر کاری میکنه قابل بخشش هست و آخرش هم میره بهشت !
اینایی که با حرفا و کارهاشون کشور ایران رو دچار مشکلات کردن مثل تورم فقر مسکن و ... الان دارن با ژست عدالت محوری و یا اینکه گیر بدن به مفاسد اقتصادی و اینا رو پایه مشکلات کشور دونستن خودشون رو تبرئه نشون میدن
و این هم اصلا دور از ذهن نیست که امت فرهنگی حزب الله که مجموع نمرات تحصیلیش به 10 نمیرسه بخواهد با ژست روشنفکری بیسواد و بی منطق بودن خودشو فراموش کنه !
اما حقیقا این رفتار ممکن نیست آخه شوخی که نیست اداره کشور با عقده محوری و بی سوادی که ممکن نیست حداقل راحت نیست به نظر من تا همین الان هم اگر جای کار مثبتی شده بیشتر به خاطر اجبار شرایط بوده مثل روزی که جنتی تو نماز جمعه میگفت "مجرمان اصلی رو باید بازداشت کرد ولی میگن الان طرف دار دارن خوب ما هم میگیم الان نکنن "
یا اینکه کمی پا فراتر بگذارم و اینکه احمد خاتمی میگفت "معترضین به خدا توهین کنند حکمش حکم حد هست " یعنی اینکه اگر همه ملت رو تو تهران نکشتن و به کشتن یه عده ای و زدن یه عده ای دیگه برای ایجاد ترس بسنده کردن نه از روی مهر بوده بلکه عرضه شو نداشتن
و کلی مثال میشه زد تو موارد اقتصادی و صنعتی .
البته من فکر میکنم کسی که میخواد ژست بخره باید بهاشو خیلی خوب بپردازه یعنی باید خیلی براش تلاش کنه و ما نگذاریم هرکی دوست داشت همینطوری از اوضاع خر تو خر علمی جامعه استفاده کنه و خودشو روشنفکر لایق جا بزنه
یا همین روحانیت نمیدونم چرا بعضی ها خیلی راحت اجازه میدن یکی که فرقش با مجسمه متحرک بودنش هست و هیچ روح و خود باوری نداره فوری خودشو به خاطر داشتن دستار و عبا روحانی جا بزنه !
اصلا دستار و عبا چه ربطی به روحانی بودن و معنوی بودن دارن ؟ مثلا اگر من برم به یه آدم با دستار و عبا بگم که خدا منو واسه چی خلق کرد میتونه جواب هنرمندانه ای بده ؟! یا دری وری میده ؟
اصلا همین بسیج نمیدونم هرکی این پارچه سخیف و مسخره رو دور گردنش میندازه خودشو بسیجی میدونه نمیدونم اگه ازش بپرسی بسیج یعنی چی چی جواب بده ؟
ژست های ریا کارانه ای میگیرن ولی
به نظرم اگه کسی واقعا پشتش به خدا گرم باشه بر اساس سعی میکنه احساسی برخورد نکنه و دلش به ژستش خوش نباشه
من میگم آبرو رفت چون باد آورده را باد میبرد
خیلی ساده چهار تا نکته بگم
اول اینکه اگه 15 درصد از چیزی که وزارت کشور میگه محمود رای آورده کم کنیم انتخابات خود به خود میرفت دور
دوم این حق مردم هست که بتونن اعتراض کنن و نیرو های انتظامی اعتراض شون رو نظم بدن بجای کتک زدن چون اونا هستن برای انتخاب شدن یه نفر تلاش کردن
سه دولت محمود برای برسی در آمد مردم فرم های رو پخش کرد و کلی وقت مردم رفت برای پر کردنش خواست یه نفر "محمود" برای یه کار غیر منطقی که دخالت در امور شخصی مردم هست عزت نفس مردم رو از بین میبره از خواست کلی آدم معترض کم ارزش تر بود ؟
چهار تو زلزله بم چیزی نزدیک به 100 هزار نفر از هم وطن های ما کشته شدن و کلی درد مصیبت سر ما خراب شد اون حادثه به اون بزرگی گذشت و درد رنجش هم برای داغ داران هست اما داغ دارن رو خائن خطاب نکردن و سنگ قبرشون هم خراب نکردن اما کسایی که برای اعتراض به کشته شدن اونا رفتن بم رو نزدن با باطوم و
فیلمی رو دیدم که دختری باطوم میخوره و میوفته زمین بعد یه پسر میاد ببینه چی شده یه پاسدار دیگه سرشو میگره و به طرز فجیعی به کمرش ضربه میزنه در اون فیلم پسره اغتشاش گر یا چیز دیگه ای نیست فقط اومده ببینه هم وطنش چی شده چیزی که اسلام میخواد
و کسایی که دم از اسلام میزنن اینطور رفتار میکنن
کاش درک کنیم که یه سفره پهن کردن و دور هم شاد بودن و برای کشور برنامه و هدف روشن و مردمی داشتن سخت نیست عرضه میخواد که مدیران ایران ندارن خصوصا محمود
این پست نوشته فرزاد هست
اگر چه درخواست رزشک [نیشخند] چون این روزها در شرایطی هستیم که گاهی ساده ترین درخواست عقلی و مشروع با رفتار غیر عقلی و پیچیده رو به رو میشه و هر عملی که به نحوی بر خلاف نظر و خواست عده ای باشه ولو قانونی و عقلانی هم باشه باز هم از سوی حاکمیت و توابع آن جرم محسوب میشه (جرم احمد زید آبادی : تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری ) و این یک واقعیت کاملا حقیقی هست اما من تصمیم گرفتم قسمتی از یک درخواست رو در وبلاگم قرار بدم هرچند که این درخواست برای خوانندگانش به جز اطلاع رسانی برای کسانی که دوست دارند اطلاع داشته باشند ارزش دیگری نخواهد داشت
درخواست سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان برای توقف اجرای حكم اعدام احسان فتاحيان
جناب آيت الله سيد صادق آملی لاريجانی
با سلام و تحيت ...
احتراماً
به استحضار میرسانيم بنا بر اخباری كه طی دور روز گذشته در رسانهها
منتشر گرديده و مورد تایيد وكيل احسان فتاحيان قرار گرفته است ، حكم اعدام
اين زندانی سياسی كُرد صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۸ در زندان سنندج
به اجرا گذاشته خواهد شد.
ابلاغ اين حكم به احسان فتاحيان و وكيل
وی و همچنين انتشار خبر اين اعدام قريب الوقوع ، علاوه بر آنكه موجب
استيصال و ناراحتی شديد خانواده وی شده ، موجی از نگرانی را نيز در بين
فعالان حقوق بشر به وجود آورده است.
احسان فتاحيان، ۲۸ ساله، متولد
كرمانشاه و ساكن سنندج، بهار سال گذشته در كامياران دستگير و از آن زمان
در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج و سپس زندان مركزی اين شهر نگهداری
میشود. حكم دادگاه بدوی مبنی بر ۱۰ سال حبس در تبعيد به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی كشور"
از طريق عضويت در احزاب مسلح اپوزيسيون از سوی شعبهی اول دادگاه انقلاب
سنندج به رياست قاضی بابايی برای وی صادر گرديد. اما در كمال ناباوری پس
از بررسی دوباره در شعبهی ۴ دادگاه تجديدنظر استان كردستان با افزودن
اتهام محاربه، اين حكم به اعدام تغيير يافت.
اين در حالی است كه
بنا بر ماده ۲۵۸ قانون آيين دادرسی كيفری دادگاه تجديدنظر نمیتواند
مجازات تعزيری مقرر در حكم بدوی را تشديد نمايد . البته در اين ماده
مواردی نيز برای افزايش حكم پيش بينی شده كه به نظر نمیرسد در مورد احسان
فتاحيان با توجه به انجام دفاعيات در رد اتهام عنوان شده و عدم اقرار
نامبرده موجه بوده باشد.
با اين وجود آنگونه كه گفته شد بنا بر
اعلام وكيل احسان فتاحيان صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۸۸ به عنوان موعد
اجرای حكم اعدام اين فعال سياسی مشخص شده است . لذا با توجه به تائيد حكم
و ابلاغ زمان اجرای آن به وكيل متهم در حال حاضر مرجعی كه امكان توقف
اجرای حكم را دارد شما هستيد و دستور شما به عنوان رييس قوه قضائيه جمهوری
اسلامی ايران میتواند از اجرای حكم در موعد مقرر جلوگيری به عمل آورد.
سازمان
دفاع از حقوق بشر كردستان به عنوان نهادی مدنی و مستقل كه در مناطق
كردنشين ايران در راستای دفاع از حقوق انسانها مشغول به فعاليت است
نگرانی شديد خود را از امكان اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان اعلام
میدارد و از جنابعالی به عنوان بالاترين مقام قضايی كشور درخواست میكند
تا با صدور دستور توقف اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان نسبت به بررسی
دوباره پرونده اين فعال سياسی كُرد در دادگاهی عادلانه با رعايت اصول
قانونی و انسانی اقدام نمائيد تا از اين طريق حكم مزبور به طور قطعی لغو
گردد.
جناب آقای لاريجانی مطمئناً اقدام سريع و قاطع شما در توقف و
لغو حكم اعدام برای اين جوان كُرد نشان دهنده حسن نيت و نيز اراده تغيير و
اصلاح بر محور عدالت در دستگاه تحت رياست جنابعالی خواهد بود. همچنين با
توقف و لغو حكم اعدام احسان فتاحيان و آن تعداد ديگر از فعالان سياسی كُرد
محكوم به اعدام میشود تا نسبت به تغيير در نگاه امنيتی نسبت به كردستان و
فعالان كُرد اميدوار بود.
سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
(ماخذ : سایتک - ۱۹ آبان ماه ۸۸)
ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹ کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.
خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است.
هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید،
حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و
اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه
خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم
بود.
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از
مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل
ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران
را مطرح کنیم.
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن
موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و
مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب
محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن،
مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف
شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از
بدیهیات دین اسلام است.
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر
دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد.
حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی
از نوع تلخ آن کرد.
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست
خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند.
چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف
شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه
صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی
را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان
از نظر مردم، پیگیرند.
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در
دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا
جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان
تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز
از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و
ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور
استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب
رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که
متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی
نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در
بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد،
کن، قیطریه و…کجاست؟
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ
محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم
در جهان نگاهی بیندازیم.
به نظر من
تعداد آدمای که تند رو هستن و کمتر فکر میکنن با هر عقیده ای زیاد نیست و البته میدونم که این مختص ایران هم نیست اما متاسفانه اینطور تند رو ها تو ایران تاثیر زیادی میگذارن و به نظرم بدیهی هست که ما بخواهیم و تلاش کنیم که این تند روی ها کمتر بشه . شاید به ظاهر سخت باشه اما در عمل ممکنه اگه یادمون باشه که ایران برای ماست .
این متن زیبا که مطلب بی ربط نیست رو میگذارم امیدوارم لذت ببرید
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:
خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو
خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!
- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را
بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها
نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و
اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش
را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.
- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی
ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.
کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای
روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …
- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!
فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟!
- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور
ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی
بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی
که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام
- چگونه آیینی است؟
- نیک است
و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …
- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
- همین؟!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی
به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را
تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از
چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی
مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…
- مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور
خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از
ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها
را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت
دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان
برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از
مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی
که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !
ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که "بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید
را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل
پیوسته است.
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر
یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و
تکبیر او را عملا جاری نمایند.
روزها خرامان در پی شهوت شکم و
دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به
خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام
انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی
آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال
افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و
غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند.
برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک
فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها
در خلوت می کنند."(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !)
و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !"
عمامه سیاهت
سیمای همچو ماهت
وان غمزه نگاهت
گردیده قاتل من
امام عشقم!
هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم
برات می نویسم.
به نام خدایی که هست...
برای خدایی که هست..."
برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس چه میکنی .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که "پرستش" یعنی چه و "عبادت" چه شکلی هست ! اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز
مجازات شوندگان پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از
این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن
لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند
امیدوارم که همیشه مجرم باشم و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ
این کتاب و مقدمه اش منو یاد خاتمی انداخت . من برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم معتقدم ایشون بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران بودن و از بهترین سیاست مدار های ایرانی محسوب میشن .با وجود این وقتی تو بعضی مراسم بهش فحش داده میشد اصلا ناراحت نبودم چون میگفتم این حق آزادی بیان رو سپاهیان باید داشته باشن تا خالی بودن محتوای فکریشون به راحتی نمایش داده بشه . ولی متاسفانه این آزادی بیان به انجام دادن هر غلطی که دوست داشتن تبدیل شد مدت های زیادی هست که تند رو ها به چیزی جز خشونت و وحشی گری متمرکز نیستند . این که امروز خاتمی رو متهم به ایجاد اغتشاش در کشور میکنند نشون میده اصلا فکر هم شاید نکنن چون خودشون بودن که با ضرب شتم احمقانه و رفتار های بدوی و وحشیانه و بهانه های مسخره سالهاست آرامش رو از جامعه ما صلب کردن و مانع حرکت مستحکم تری برای پیشرفت ایران شدند و این موضوع پر تاثیر در جامعه مردم رو حتی نمیتونن درک کنند !
البته وجود این تقابل برای من ناخوشایند هست من توصعه ایران رو و آرامش مردمش رو دوست دارم اصلا برام مهم نیست که چه کسی به اون افتخار کنه چون دوران فخر فروختن ها تموم شده و میدونم این تقابل ها هم هیچ وقت به نتیجه ای که رضایت منو در بر داشته ختم نشده که امروز در دوران من ختم بشه !
دیروز پاکستان هند الجزایر و .... همانند این نوع تفکر ها رو پشت سر گذاشتن و عواقبش رو امروز دارن میبینن و حتی ایران هم همینطور پیشبینی اینکه استفاده از ابزاری از افکار مردم برای ایجاد موج و جو یا حرکت به ظاهر خدا پسندانه و مردم دوستانه و در باطن مستبدگونه و متکبرانه چه نتیجه ای رو می آفرینه سخت نیست
اما موضوع مهم تر این هست که هرگز این توصعه ایران و آرامش مردم با رفتار های فعلی حاکمیت قرار نیست به وجود بیاد و این یک واقعیتی هست که با منطق میشود اثباتش کرد و حتی میشود راه اصلاح رفتار حاکمیت را باز با منطق نشون دادن . اما باز هم به جای نرسید .
و این زمان هست که شاید تنها راه اعتراض کردن باشد حتی اگر اعتراض کردن اونطوری ختم نشه که مردم متنظرش هستند اما به نظر من در این زمان اعتراض نکردن و مدارا کردن ما رو به وضع بدتری میرسونه
همیشه میگن بخواهید تا به شما بدهند .
برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه !
خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !
مطالبی
که در ذیل میخوانید، بخشهایی از سخنان رهبر انقلاب _ 16/1/1381،
26/1/1383و 1383/02/27 _ است؛ که بیتردید میتواند بیانگر راهبردهایی در
مواجهه با اتفاقات پس از انتخابات باشد:
قبل از اینها هم در طول
تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال میکردند با زور
و سرنیزه میشود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد.
دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا
بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها
شکست خوردند.
***
دولت جعلی صهیونیست ...
مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، میکشند و هیچ ملاحظه نمیکنند.
شنیدهام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر
میکنند و ... به مناطقی بردهاند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از
داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده
است، خبر میدهد که اینها را شکنجه و آزار میکنند ... حتّی بیمارستانها و
داروخانهها را مورد تهاجم قرار میدهند. ... خلاصه وضع عجیبی بهوجود
آورده و صدای دنیا را در آوردهاند!
***
ماجراى زندان «ابو غریب»
... داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک
نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى... مىگویند ما خبر نداشتیم؛
عذرخواهىشان این است! مىگویند ما اطلاع نداشتیم؛ ... مگر فرق مىکند که
چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است... معلوم
مىشود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛
بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم
دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مىآمد و شکنجه مىکرد؟ صدام
هم مأمورینش مىکردند، شما هم مأمورینتان دارند مىکنند.
***
من وجدان جهانی را به
داوری و قضاوت دعوت میکنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راهحل،
توصیه میزنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است
که ملتی در خانه خود تحقیر میشود، دستگیر میشود، کشته میشود، جوانش از
او گرفته میشود، امنیتِ جان و مال و مسکنش بهوسیله غاصبان همان سرزمین
تهدید میشود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه
انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل
خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟
***
در اوّلِ کار ...
نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام میدهند؛ اما امروز دنیا
میبیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند.
فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان میدهند؛ حقیقت خیلی
بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای
تلویزیونی که در دنیا پخش میشود - آنجاهایی که پخش میشود - قضاوت کنند.
***
کی حاضر است جوانش برود
در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان
خودش را در آغوش میگیرد، میبوسد اما گریه نمیکند. میگوید من این را
میفرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آوردهاید؟! شما ببینید بر سر این
ملت چه آوردهاید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و
میگوید اگر صد جوان هم داشته باشم میفرستم که این گونه کشته شوند. ...
شما همه راهها را جلوِ اینها بستهاید.
***
کشورى با آن فرهنگ عریق
و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور
کردند و در پنجهى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مىکنند؛ توقع
دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مىکنید، پیش
نیاید.
***
اگر شما مىبینید امروز
جوان عراقى ... اگر دستش برسد، بىتردید ضربه وارد مىکند، این کارى است
که خود امریکایىها کردهاند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانهیى که هى به این
و آن مىپرد، بىجهت این و آن را متهم مىکنند؛ «از فلانجا تحریک شدند،
از فلانجا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که
دارد بروز مىکند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ
او راه بیندازید، به زن او بىحرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى
زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که اینجا
نشستهام، طاقت نمىآورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با
غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مىکند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما
بزرگترین و پلیدترین تحریککنندهى ملت عراق هستید. چرا وارد خانهى او
شدید؟ چرا دروغ گفتید؟
***
کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمىتوانند تحمل کنند... خیال مىکنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مىبندند، مطبوعات را توقیف مىکنند؛ از اینجا بگیرید تا کشتار مردم.
البته طی رایزنی های که با طرف آمریکایی داشتم به این نتیجه رسیدم که
من سیاسی و طنز بنویسم مثل قبل حتی فعال تر چون نمیتونم جلوی دهن خودم رو
بگیرم و گاهی وقتها اصلا محال هست آدم دلش نمیاد یک چیزی نگه و چون به قول
خودم و امید وبلاگ یه شخصیت اجتماعی خواصی داره و نمیشه به خاطر ترس زودی
رهاش کرده
اما چون این وبلاگ رو دوس دارم و برام خاطراتش و همچنین خواننده هاش
عزیز هست تو یه وبلاگ دیگه فعالیت میکنم که آدرسش رو هم بعدا از پایان
رایزنی ها با طرف آمریکایی حتما در همینجا به عرض حضورتون اعلام میکنم .
و لازم میدونم که در پایان با ذکر مصیبت سید سالار شهیدان اهل وبلاگ
نویسی به علت این تصمیم ازتون معذرت خواهی کنم چون خودم به درست بودن این
جمله همیشه پایه هستم که " وبلاگ یک موجود زنده اجتماعی است " و الان یه
جورای تصمیم گرفتم که سر از تن این وبلاگ جدا کنم سرش رو ببره شام خاک
کنم
بی زحمت چراغ ها رو خاموش کنید میخواهیم ذکر مصیبت کنیم
نت استو وبلاگ هستو پست است و من
نت استو وبلاگ هستو پستای خنده داره من
گاهی هم فیلتر هستو گاهی هم سرکاری هستو کنارشم فارس نیزو هستو آه هستو من
(فین) قالب خوب قشنگی داشتم
توی پست های خود لینکهای داشتم
بالاترین ما را خیلی لایق خود کرده بود
فیس بوکم اما پشت فیلتر رفته بود !
محمود مثل دغلک اینطرف مزه میپروند
سید علی اونطرف واسش دست میزد
کلی خنده دار بود ....
کجایند سرویس های وبلاگ دهی خیلی خوب
کجایند سوژه خنده های باحالی مثل احمد خاتمی
[فین]
همین بلد نیستم روضه بخونم
| |||||||||||||||||||||||||||||