تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
دوشنبه هفتم دی 1388
انا لله و انا الیه الراجعون
-------------------------------------------------------------------------------------------
بسم اله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه الراجعون
ملت بزرگ و شریف ایران

بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ که اوج عدم تمکین و تبعیت جریانی از اصول قانون اساسی، جمهوریت نظام، و آموزه امام خمینی (ره) که همواره می‌فرمودند «میزان رای ملت است»، شاهد حوادث بسیار تلخ و فراموش نشدنی نظیر به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان در راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز، بازداشت‌های غیر قانونی فعالان سیاسی، برگزاری دادگاه‌های نمایشی، خشونت بی‌حد و حصر در قبال بازداشت شدگان در کهریزک و امثالهم و … بودیم.

لجاجت، خیره سری و عدم تمکین به قانون و حقوق مردم هفت ماه است که کشور و مردم را به پرداخت هزینه‌ای جبران‌ناپذیر دچار کرده است . متاسفانه ابعاد جدیدتری از برخوردهای غیرقانونی در دهه اول محرم الحرام اتفاق افتاد که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد.
در شب عاشورا عده‌ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران که کانون مواضع بی‌نظیر و روشنگرانه امام خمینی (ره) بود به بهانه سخنرانی شخصیتی که مواضع‌اش همواره در چارچوب نظام بوده و از خطوط قرمز عبور نمی‌کرده، با هماهنگی مراکزی خاص، بطور وحشیانه‌ای حمله کردند و به تخریب این حسینه پرداختند.

در این یورش، مردم اعم از زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند و در کنار منزل امام با شکستن درب و پنجره‌ها به ایجاد رعب و وحشت پرداختند.

در شب عاشورای حسینی، شیعه حسین (ع) را در ماتم حسین (ع) می‌زنند و هر آن‌چه که می‌خواهند در امنیت کامل انجام می‌دهند.
امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح با خشونتی وصف‌ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابر گزارش‌های رسیده تعدادی از هم‌وطنان را به شهادت رساندند.

آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد.

براستی چه شده است که حکومت برخواسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است.
یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی‌شود و آنان را به خاک و خون می‌کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی‌گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی‌گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیان‌گذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می‌گیرد.

اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده‌های آسیب دیده تسلیت عرض می‌کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.


مهدی کروبی 6 دی 1388

+ نوشته شده در 4:53 توسط احمد.
یکشنبه ششم دی 1388
پدر مادر ما متهمیم
-------------------------------------------------------------------------------------------

... نه پدر!خیالت را راحت کنم من از این عاشورا و انقلاب و روضه و سینه و مصیبت و داد و بیداد و گریه و کربلای تو چیزی نفهمیدم ،رها کردم!

ای مادر تو مرا بردی به یک مجمع دینی و تبلیغی و اخلاقی!در آنجا واعظ راجع به "شفاعت" صحبت می کرد،و اثری که شخصیت و انقلاب حسین در سرنوشت بشریت دارد و به عنوان نمونه عینی فرمود :"در این قسمت ماجرای زن بدکاره ای بیان می شود که در خانه همسایه اش روضه خوانی بوده و نذری می پختند و بعلتی او سر از آشپزخانه همسایه در آورده و می بیند آتش زیر اوجاقها کم سو شده و دیگران هم در طبقه ی بالا به حرفهای واعظ  که مصیبت نامه ی امام حسین را می خوانده گوش می دهند ، و آن شروع میکند به دمیدن در آتش و بر اثر دود ناشی از آن از چشمانش اشک می آید . اما بعد از مرگ او ،خواب می بینند که با شفاعت امام حسین به بهشت رفته و همان چند قطره آبی که نا خوسته از دیدگانش جاری شده باعث شفاعت از وی گشته"!!

این بود مادر ! که از مذهب تو گریختم . همان شب که مرا به آن مجلس و عظ بردی و واعظت"شفاعت" را تعلیم داد و سرگذشت آن زن بد کاره را برای ما حکایت کرد بر خود لرزیدم !...

همانجا در دل از دین و واعظ تو گریختم .گریزی که همچنان ادامه دارد و همچون اسبی که ناگهان دهنه و افسار پابند را ریخته باشد و رمیده باشد می گریزم و شما هم که در تعقیبم لنگان لنگان می آیید تا به خیال خود مرا دوباره به چنگ آورید و رامم کنید ،ناشیانه دشمانم می دهید و با خشم و هیاهو فریادهای وحشت زا می کشید و گاه که قدم سست می شود و به من نزدیک می شوید ، هنوز به چنگ نیامده شلاق می کشید و می خواهید افسار و دهنه و زین وساق و بندو بار را یکجا!بر من تحمیل کنید و این است که نفرت و باز رم....


قسمتی از سخنرانی شریعتی با عنوان پدر و مادر ما متهمیم!

+ نوشته شده در 4:37 توسط احمد.
پنجشنبه سوم دی 1388
قابل توجه آخوند تی وی و مخاطبانش
-------------------------------------------------------------------------------------------
امروز داشتم با دوستم درمورد این موضوع که مراسم محرم یک نوع رسانه میتونه به حساب بیاد حرف میزدم که کارمون به گشتن دنبال کتابهای مختلف رسانه ای کشید و من هنوز مشتاقم تا درمورد عزاداری ها کامل تر بدونم

هرچند که صرفا پرداختن به عزاداری هدفم نیست ... هدفم اینه که بدونم چطور میتونم تاثیر مثبت بگیرم و تاثیرهای منفی رو کم کنم ! با چه هدف گذاری و چه نوع رفتاری

من از اول خاطراتم هیچ گاه یادم نمیاد که از بودن تو مراسم امام حسین (ع) کوچیک ترین احساس رضایت یا لذتی داشته باشم ولی پدر مادرم همیشه میرفتن ٍ باید بگم این احساس از زمانی در یادم هست که خیلی کوچولو بودم و نمیشه گفت تاثیر مثلا گناهان هست . احتمالا به خاطر عربده کشی و نعره زدن مداحا و آخوندا بوده که منو اذیت میکرده . من حس میکنم که مراسم های محرم بسیار بسیار هنرمندانه و جذاب هست ولی خودم حداقل تا امسال جذبش نشدم

ولی فردا قصد دارم لباس سیاه بر تن کرده برم هیئت طبل بزنم [چشمک] حالا ببینم چی میشه

خلاصه این نوشته رو برای این اینجا میگذارم که این رسانه مسخره غیر ملی ما چون خودش ادعا داره که همه نقدی رو میپذیره بخونه و درس بگیره

به پاس اینکه رسانه غیر ملی خیلی مسخره هست من اسم آخوند تی وی رو روش گذاشته بودم اما میخوام الان بردارم اسمشو بگذارم آشغال تی وی ...



رسانه ها دارای کارکردی بسیار گسترده هستند و نمی توان به ساده گی از آنها گذشت .
در طی زندگی عدم شناخت درست قابلیت و نوع عملکرد دستگاه رسانه موجب می شود همواره دچاره پاردوکسی ذهنی باشیم بین حقیقتی که شنیده ایم و باور داریم و آنچه از رسانه ها می شنویم و می بینیم .
بهترین وجه تمایز بین عوام و خواص شاید همین جا باشد ، خواص با دیده شک و تردید به اخبار رسانه می نگرند و عوام در کوتاه مدت اندیشه خود را هم به رسانه می سپارند ! و همواره در حال گول خوردن هستند البته با پچ پچ کردن های اجتماعی خود در نهایت پی به اصل جریان می برند و صد البته آن گزارش دروغ کار خود را انجام داده و دیگر نمی شود جریانی مرده را زنده کرد .
برای شناخت بشتر دستگاه رسانه و قابلیتهای آن " نظریه رسانه " ارد بزرگ را پیشکش می کنم که بسیار موجز و عمیق آن را شکافته است نظریه به دو بخش تقسیم می شود با عناوین :
رسانه می تواند
رسانه نمی تواند
که در هر بخش توان و ناتوانی رسانه بررسی شده است :



رسانه می تواند

1- رسانه می تواند در کوتاه مدت موجب شجاعت و یا ترس همگانی گردد .
2- رسانه می تواند نشان دهنده فر و یا بیچاره گی یک کشور در گستره جهانی باشد .
3- رسانه می تواند ذهن مردم را آرام و یا دگرگون و در هم بریزد .
4- رسانه می تواند گزارش های دروغ و رویدادهای غیر مستند را هم در میان اخبار درست به خورد آدمیان دهد .
5- رسانه می تواند با بستر سازی سیاه ، موج های همگانی ایجاد نموده و برای کسانی اسباب رشد یک شبه را فراهم سازد .
6- رسانه می تواند اموری همانند مراسم های سنتی و یا بزم های همگانی را کاهش و یا گسترش دهد .
7- رسانه می تواند در کوتاه مدت ابله ترین آدمیان را روشنفکر و روشنفکران را خانه نشین بنماید .
8- رسانه می تواند ابزاری باشد برای همبستگی و یا جدایی طلبی در یک کشور .
9- رسانه می تواند موجب افزایش آگاهی های شهروندی گردد .


رسانه نمی تواند

1- رسانه نمی تواند عشق و خواست های میهنی مردم را نابود و یا حتی سبک بشمارد .
2- رسانه نمی تواند برای همیشه اسطوره ها و بزرگان یک کشور را نادیده بگیرد .
3- رسانه نمی تواند در بلند مدت ، راستی حقیقتی را پنهان و دروغی را راست جلوه دهد .
4- رسانه نمی تواند برای همیشه آدمهای ناشایست را شایسته جلوه دهد.
5- رسانه نمی تواند یک خواست همگانی را برای همیشه کم اهمیت جلوه دهد .
6- رسانه نمی تواند خواهان پس رفت خواسته های مردمی باشد .
7- رسانه نمی تواند گریزگاهی برای سردمداران یک کشور به خاطر انجام ندادن درست کارهای آنان باشد .
8- رسانه نمی تواند خشونت و بخشش بی اندازه از خزانه کشور را توجیه کند .
9- رسانه نمی تواند خودکامگی و پستی هیچ گروه و دسته ایی را پنهان سازد و سعی برای انجام آن رسوایی به بار می آورد .


نظریه رسانه ارد بزرگ به ما می گوید : رسانه می توانند بال پرواز و رشد یک کشور و یا به عکس غل و زنجیری برای کتمان حقیقت باشد .
لذا بر ماست که همواره هیچ خبری را بی تحقیق و تامل نپذیریم ...




ماخذ وب سایت : دکتر شهناز خاتمی
http://www.khatami.tut.ir

 

+ نوشته شده در 4:25 توسط احمد.
چهارشنبه دوم دی 1388
تولد مبارک شهریار
-------------------------------------------------------------------------------------------
تولدت اینقدر زیباست که شاد باش گفتنش هم دوست دارم

 اینکه الان محرمه و حس هنری جامعه با یه لبخند عمیق و خنک و زیبا ی من بهم میخوره و یا اینکه آقای منتظری فوت شدن و تو روز عزای عمومیشون بی احترامی میشه رو میتونم با معذرت خواهی جبران کنم

معذرت خواهی میکنم ولی اگه تبریک نگم شادی و طراوتش حس درونیم رو از دست میدم بعد باید تا سال دیگه صبر کنم

که بگم خوشحالم که یه روزی تو دنیا اومدی و خوشحال ترم که باهات آشنا شدم . همیشه میگن یاد مرگ آدما رو درونگرا میکنه و به یاد خدا میندازه حتی یکی از دلایل تشیع جنازه هم همینه ولی به نظرم جشن تولد هم خیلی قشنگ آدمو به یاد خدا میندازه . اگه کسی زیبایی های زندگی رو درک کرده باشه روز جشن تولدش از اینکه این روز یاد آور دنیا اومدنش هست خوشحال میشه فکر میکنه زندگی رو زیبا فهمیده زندگی خیلی زیباست دل چسپ و دوستداشتنی هست

نفسم از جای گرم در نمیاد به هیچ وجهه حقیقت رو میگم آدم تو سختی ها و تلخی ها فقط فرصت داره بهتر زندگی رو بشناسه تا اونجایی که سختی ها و تلخی ها براش قابل قبول باشه 

شروع یه زندگی یعنی شروع یه دوست داشتن  ، دوست داشتن راز حقیقی بقا ست وگرنه اگه کسی خالی از هر نوع مهری بشه دیگه اصلا زندگی نمیکنه یه کناری میمیره !

و حتی حرفام رو تو احادیث و گفتار بزرگان هم میتونم تایید کنم . شاید اشتباه بیان شدن برخی احادیث یا آیات باعث شده مردم فکر کنن که زندگی بده از نگاه دین یا نباید زندگی خوب داشت ولی من میگم اونچه از نگاه دین و آیین بده وابسته بودن به دنیاست .   این شعر حافظ به عنوان یکی که هم قران رو حفظ بوده هم روح بزرگ و بلند مرتبه ای داشته که خودش گفته همچون طوطی از حقیقت پیروی میکنه خیلی قشنگ میگه که

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد
رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این به آب رخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد
تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

 

دنیایی گذرا و نابود شدنی که وابستگی بهش قشنگ نیست با زندگی به نظرم فرق میکنه زندگی منشاش از عشقه همین حافظ تو یه غزل بعد گفتن 

در ازل پرتو حسنت زه تجلی دم زد

                                                عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد  

به نظرم دنیا هرانچه هست که مانع صاف زلال بودن عشق میشه !چون معبود رو به چیز گذرا قرار میده حتی میتونه این معبود ایمان های خشک سخت باشه .به نظرم امام همه آدما مانع های کوچک برای عشق خالص و زلال دارن اما  این مانع باید بزرگ باشه چون عشق و دوست داشتن مانع های کوچک رو نابود میکنه

«كساني كه از گناهان بزرگ و زشتيها اجتناب مي كنند جز آنكه گناهي كوچك از آنها سر زند بدانند كه آمرزش پروردگار تو وسيع است و او به شما ، آنگاه كه از زمين بيافريدتان و آنگاه كه در شكم مادرتان پنهان بوديد ، آگاه تر است خويشتن را بي گناه مدانيد اوست كه پرهيزگار را بهتر مي شناسد» و «آري آنان كه مرتكب كاري زشت مي شوند و در گناه غرقه مي گردند ، اهل جهنمند و جاودانه در آن»

اصلا قصدم نیست که بگم گناه های کوچیک مشکلی نداره چون گاهی همین گناههای کوچیک مقدمه هستن برای اینکه آدم کوچیک و بزرگ گناها رو فراموش کنه ولی میخواستم بگم

تولد تو و تمام کسایی که  دوستشون دارم برام زیباست کسایی  چون برای من هدیه های خدا بودن و منو به یاد خدا انداختن با شاد کردن زندگیم و اینطوری بیشتر میتونم معنی حقیقی زندگی رو بفهمم 

و خوشحالم میشم وقتی حس میکنم من هم هدیه ای از طرف خدام برای کسایی که دوستم دارن !

+ نوشته شده در 1:12 توسط احمد.
دوشنبه سی ام آذر 1388
مهین سر سبز
-------------------------------------------------------------------------------------------
درگذشت ایت الله منتظری رو تسلیت میگم به همه کسایی که به علم دینی ایشون اعتماد داشتن و به پاس علمشون ایشونو مرجع تقلید قرار داده بودن

ظهر ساعت یک که خبر وفت ایشون رو شنیدم به خودم گفتم یادش بخیر برای آقای بهجت سه روز عزای عمومی گرفتن ولی الان ...

الان بعد از کلی حرف و حدیث و کلی وبلاگ که گفتن "لال نمیرید یه پیام تسلیت بدید" پیام تسلیت دادن به همسرشون و فرزندانشون ... اونم نه صدا و سیما به عنوان یه رسانه بلکه خود نهاد رهبری !

درود به روان پاک و آزاد اندیش ایشون 

وقتی الان صداشون رو مرور میکنم تو ذهنم که میگفتن بسیج نباید برای کمک به شیطون باشه ...

یه حالی شدم

حس کردم روح زلالی داشتن ایشون پدر شهید هستند و الان حتما روحشون در کنار روح فرزندشون آسوده و شاد هست

 

+ نوشته شده در 2:30 توسط احمد.
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
شیخ مهدی بار دیگر میترکاند
-------------------------------------------------------------------------------------------
پارسال این موقعه ها بود که حرف های کنار کشیدن خاتمی پیش اومد و من نظرمو همینجا گفتم که مخالفم بعد دیگه کشیدم کنار از انتخابات و ... تا آخرای 87 هفت  که کمی رفتم تو نخ طرف داری میرحسین برای خالی نبودن عریضه یهو شیخ مهدی وارد شد و واقعا روز به روز بیشتر ازش خوشم اومد تا امروز که واقعا دمش گردم این دیگه آخرش بود واقعا واقعا نوبل صلح بهش ندن سال دیگه ظلم کردن ...

و اینکه خوشم میاد که شیخ مهدی هم مثل ما از ماهیت نظام (یزدی جنتی احمد خاتمی و الهام شریعتمداری و ازغدی و ...) خوب با خبر شده و برای همین اصلا که نمیترسه هیچ خیلی هم امیدواره


 
بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 9 و 32 و 38 و 27 و99 که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز 16 آذر با اتوبوس، دانشجویانی 15 ساله و 60 ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم بالذات الامور!

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود....چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است...شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.



والسلام

+ نوشته شده در 4:46 توسط احمد.
جمعه بیست و نهم آبان 1388
تحول اقتصادی حال اقتصاد را بهم میزند
-------------------------------------------------------------------------------------------
البته حال اقتصاد که بهم خورده هست اما فرزاد جان یک مطلب نوشته که گفته است بگذارم تو وبلاگم




کسایی که این روز میان دم از هدر رفتن منابع کشور میزنن یا از فساد اقتصادی ناله میکنن بیشتر میخوان ننگ گذشته و حال خودشون رو کم رنگ کنند !
و این موضوع رو میشه از رفتار هاشون نشون داد !
کاری که دولت اسم اونو هدفمند کردن یارانه ها گذاشت مشکلات خیلی زیادی داره و سوالات خیلی زیادی هم مطرح میکن
البته بیان همه مشکلات و سوالاتی که این "رفتار" ایجاد میکنه تو یه کامنت سخته ولی میشه یه دید کلی متناسب به آینده این "رفتار" به این مسئله پیدا کرد
این "رفتار" که ریشه علمی خیلی استواری نداره و خیلی هم برای آینده کشور دغدغه نداره بیشتر از عقده های درونی یک یا چند نفر منشا میگیره !
و این سرچشمه گل آلود هر آدم عاقلی که اندک تعهدی نسبت به هم وطن هاش داشته باشه وا میداره که کمی از مقام "خود" بیرون بیاد و نگاه دقیق تری رو تجربه کنه
روزی سران بی علم کشور ما بر اساس همان عقده ها بیان کردند که باید آب نفت و برق ... رایگان باشد .
البته به لطف خدا وجود برخی دانشمندان و صداهای علمی در کشور این تفکر واقعا مضرر رو تغییر داد و در قانون اساسی به شکل تامین نیاز های اولیه اهالی ایران در اومد که خیلی خوبه


از اول انقلاب برای اجرای این قانون راهکارهای نسبت خوبی مثل کوپن و همین یارانه به وجود اومد و کم کم ادامه پیدا کرد . البته من باز هم باید تاکید کنم نسبتا خوب که گاهی حتا کمک به قانون مداری هم میکرد (مثل مسکن و ترغیب مردم به دریافت مجوز ساخت ) اینکار البته یک نقص بزرگ رو ایجاد میکرد که اون بی عدالتی نسبی و بعد شدید در پرداخت یارانه ها عدم تعهد مردم نسبت به سرمایه های ملی کشورشون به خاطر ارزان بودن بعضی کالاها (توجه کنید که این عدم تعهد فراگیر است ) و این مشکل رو باید حل کرد و جدی گرفت . جدیدا برخی از اقتصاد "نادانان" با بیان همین مشکلات طرح و با این سر فصل که اصلا بشر پول رو برای اینکه کارهای اقتصادیشو انجام بده به وجود آورده و ما باید مردم رو برای خرج کردن این پول آزاد بگذاریم و نباید یارانه بدیم در واقع خودمون خرج کنیم .
و همه چیز برای اجرای اشتباه اول انقلاب به شکلی دیگر آماده هست ! "پرداخت نقدی یارانه ها براساس درآمد خانواده " پیشا پیش میشود اندیشید که چه قرار است بشود ( همان طور که اوایل انقلاب میشود حدس زد) باید توجه داشت که مهم و مهمترین نقص های این برنامه هست ! اینکه این کار خوب است چیزی را توجیه نمیکند
در گذشته هم عدم توجه به نقص ها وضعیت فعلی را ایجاد کرد !
نقص های زیادی وجود داره

اول دسته بندی خانواده ها بر اساس در آمد . شاید اگر از کسانی که در طرح جمع آوری اطلاعات خانواده ها شرکت داشتند هم شنیده باشید که برخی از مردم به شدت عصبانی بودند که جز خانواده های فقیر هستند و خیلی ها هم ناراحت بودند اما نگفتن چیزی ! در واقع دولت به آنها قبل از هر کاری یک لقب"بی عرضه" با تمام ویژیگی هایش میدهد . برای اینکه به گفته خود او قشر اقلیت پر درآمد جامعه را جدا کند و سوال اینجاست که اگر پر در آمد ها اقلیت هستند پس برای چی باید تفکیک شوند هزینه های این کار و هزینه روانی که بر جامعه دارد بسیار بیشتر از پرداخت نقدی یارانه به همه مردم هست !
و سوال دوم این طرح آیا قرار نیست که قشر پر در آمد تر جامعه مالیات بدهند ؟ اگر خدمات دولت دو گانه هست آیا مالیات ها حذف میشوند ؟
و ...
مشکل مهم تر برای برخی خانواده ها . ممکن است که سرپرست یک خانواده معتاد باشد و کل یا قسمت زیادی از پولی که دولت داده را را بردارد ببرد نمیدانم بعدش اون خانواده میتونن حتی نون بخرن ؟

مشکلات زیادی هم هست که علت آن عدم علمی بودن این طرح هست این طرح یک طرح اقتصادی نیست مخلوطی از روانشناسی جامعه شناسی و اقتصاد و مدیریت ! تا تحول اقتصادی و مدیریت جامعه مفید باشه . مهم اینه که در کشور ما تحقیقات بسیار کمی وجود دارده که بشه بهش استناد کرد کسی که دم از علمی بودن این طرح میزند فقط دروغ میگه چون اصلا علمی بودن همچین طرحی از اساس ممکن نیست . در واقع میشود گفت که آواز دهل شنیدن از دور خوش است ! نشستن و ادعا کردن و آواز خواندن هیچ فایده ای ندارد کما اینکه نداشته است . چطور ممکنه طرحی علمی باشه که "علم" اون به طور کامل وجود نداره و این یک سفسطه بیش نیست .
جالبه یه خاطره بگم یه چند روز پیش یه دوستی از بسیجیان شریف میفرمود که باید برای مدیرت جهان حرکت علمی کنیم . و هنوز برای من سوال هست که اگه حرکت علمی و علم به ما گفت که مدیر جهان نشو الگو نده و ... و خیلی چیزهای دیگر که ممکن است بگوید اون موقع چی کار کنیم البته باید بگم که فعلا فقط میشه حدس زد که به احتمالا زیاد حرکت علمی همین ها راهم میگوید !

و سوالات زیادی هم مطرح میکنه
اگر قرار بود یارانه ها حذف بشه پس چرا اینهمه کشور هزینه داد تا سوخت رو سهمیه بندی کنه ؟ در واقع بهتر نبود این هزینه صرف گاز میشود ؟

این نکاتی گفتم فقط برای این بود که از نظرم دور نمایی جدید بدم نسبت به این طرح
سخنان ایده پردازان امروز خیلی شباهت دارد به اوایل انقلاب و حزب کارگر آلمان . رفتارشون از نظر اشتباهات بیشتر شبیه هست . اشتباهاتی مثل عدم تاکید بر سازکار هنرمندانه و خلاق . تاکید بر احساسات و علم و نظرات شخصی و ...
+ نوشته شده در 7:19 توسط احمد.
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
تجدبد وضو محصولی ... کردان مرد ؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------
*در آغاز سخنان مطهري نماينده تهران كه در مخالفت با محصولي سخن مي‌گفت مدير كل پارلماني وزارت نيرو كه از نمايندگان سابق مجلس بوده، محصولي را به بيرون از صحن همراهي كرد.* زماني كه خبرنگار فارس براي پرسيدن علت اين مسئله به مدير كل پارلماني وزارت نيرو مراجعه كرد، وي در پاسخ گفت: آقاي محصولي براي تجديد وضو به بيرون از صحن مجلس رفت.
+ نوشته شده در 23:54 توسط احمد.
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
ژست روشنفکری
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند وقت پیشا رفته بودم همینطوری تو خبرگزاری ها چرخ میزدم و اتفاقی به مطلبی برخوردم که نوشته بود برای اینکه جنبش حزب الله بتونه تو جامعه پیشرفت کنه باید ژست روشنفکری به خودش بگیره ! البته الان لینک اون مطلب رو ندارم ولی تو فارس بود

خلاصه کلی اولش خندیدم گفتم احتمالا شوخی کرده ولی بعدش دیدم نه اصلا شوخی نکرده اتفاقا آدمای هستن که با ژست گرفتن خلا فکری و تناقض اعتقادتشون رو میپوشونن که کم هم نیستن . مثلا همین بسیج و سپاه با ژست و شرایط اسلامی گرفتن البته به فکر خودش جدی باورش شده که هر کاری میکنه قابل بخشش هست و آخرش هم میره بهشت !

اینایی که با حرفا و کارهاشون کشور ایران رو دچار مشکلات کردن مثل تورم فقر مسکن و ... الان دارن با ژست عدالت محوری و یا اینکه گیر بدن به مفاسد اقتصادی و اینا رو پایه مشکلات کشور دونستن خودشون رو تبرئه نشون میدن

و این هم اصلا دور از ذهن نیست که امت فرهنگی حزب الله که مجموع نمرات تحصیلیش به 10 نمیرسه بخواهد با ژست روشنفکری بیسواد و بی منطق بودن خودشو فراموش کنه !

اما حقیقا این رفتار ممکن نیست آخه شوخی که نیست اداره کشور با عقده محوری و بی سوادی که ممکن نیست حداقل راحت نیست به نظر من تا همین الان هم اگر جای کار مثبتی شده بیشتر به خاطر اجبار شرایط بوده مثل روزی که جنتی تو نماز جمعه میگفت "مجرمان اصلی رو باید بازداشت کرد ولی میگن الان طرف دار دارن خوب ما هم میگیم الان نکنن "

یا اینکه کمی پا فراتر بگذارم و اینکه احمد خاتمی میگفت "معترضین به خدا توهین کنند حکمش حکم حد  هست " یعنی اینکه اگر همه ملت رو تو تهران نکشتن و به کشتن یه عده ای و زدن یه عده ای دیگه برای ایجاد ترس بسنده کردن نه از روی مهر بوده بلکه عرضه شو نداشتن

و کلی مثال میشه زد تو موارد اقتصادی و صنعتی .

البته من فکر میکنم کسی که میخواد ژست بخره باید بهاشو خیلی خوب بپردازه یعنی باید خیلی براش تلاش کنه و ما نگذاریم هرکی دوست داشت همینطوری از اوضاع خر تو خر علمی جامعه استفاده کنه و خودشو روشنفکر لایق جا بزنه

یا همین روحانیت نمیدونم چرا بعضی ها خیلی راحت اجازه میدن یکی که فرقش با مجسمه متحرک بودنش هست و هیچ روح و خود باوری نداره فوری خودشو به خاطر داشتن دستار و عبا روحانی جا بزنه !

اصلا دستار و عبا چه ربطی به روحانی بودن و معنوی بودن دارن ؟ مثلا اگر من برم به یه آدم با دستار و عبا بگم که خدا منو واسه چی خلق کرد میتونه جواب هنرمندانه ای بده ؟! یا دری وری میده ؟

اصلا همین بسیج نمیدونم هرکی این پارچه سخیف و مسخره رو دور گردنش میندازه خودشو بسیجی میدونه نمیدونم اگه ازش بپرسی بسیج یعنی چی چی جواب بده ؟

ژست های ریا کارانه ای میگیرن ولی

به نظرم اگه کسی واقعا پشتش به خدا گرم باشه بر اساس سعی میکنه احساسی برخورد نکنه و دلش به ژستش خوش نباشه

+ نوشته شده در 23:30 توسط احمد.
چهارشنبه بیستم آبان 1388
چرا آبرو رفت ؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
بعد انتقامات تا حالا هی میگن چرا آبرو رفت اینا

من میگم آبرو رفت چون باد آورده را باد میبرد

خیلی ساده چهار تا نکته بگم

اول اینکه اگه 15 درصد از چیزی که وزارت کشور میگه محمود رای آورده کم کنیم انتخابات خود به خود میرفت دور

دوم این حق مردم هست که بتونن اعتراض کنن و نیرو های انتظامی اعتراض شون رو نظم بدن بجای کتک زدن چون اونا هستن برای انتخاب شدن یه نفر تلاش کردن

سه دولت محمود برای برسی در آمد مردم فرم های رو پخش کرد و کلی وقت مردم رفت برای پر کردنش خواست یه نفر "محمود" برای یه کار غیر منطقی که دخالت در امور شخصی مردم هست عزت نفس مردم رو از بین میبره از خواست کلی آدم معترض کم ارزش تر بود ؟

چهار تو زلزله بم چیزی نزدیک به 100 هزار نفر از هم وطن های ما کشته شدن و کلی درد مصیبت سر ما خراب شد اون حادثه به اون بزرگی گذشت و درد رنجش هم برای داغ داران هست اما داغ دارن رو خائن خطاب نکردن و سنگ قبرشون هم خراب نکردن اما کسایی که برای اعتراض به کشته شدن اونا رفتن بم رو نزدن با باطوم و

فیلمی رو دیدم که دختری باطوم میخوره و میوفته زمین بعد یه پسر میاد ببینه چی شده یه پاسدار دیگه سرشو میگره و به طرز فجیعی به کمرش ضربه میزنه در اون فیلم پسره  اغتشاش گر یا چیز دیگه ای نیست فقط اومده ببینه هم وطنش چی شده چیزی که اسلام میخواد

و کسایی که دم از اسلام میزنن اینطور رفتار میکنن

کاش درک کنیم که یه سفره پهن کردن و دور هم شاد بودن و برای کشور برنامه و هدف روشن و مردمی داشتن سخت نیست عرضه میخواد که مدیران ایران ندارن خصوصا محمود 


این پست نوشته فرزاد هست

+ نوشته شده در 4:3 توسط احمد.
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
یک درخواست ساده
-------------------------------------------------------------------------------------------

اگر چه درخواست رزشک [نیشخند] چون این روزها در شرایطی هستیم که گاهی ساده ترین درخواست عقلی و مشروع با رفتار غیر عقلی و پیچیده رو به رو میشه و هر عملی که به نحوی بر خلاف نظر و خواست عده ای باشه  ولو قانونی و عقلانی هم باشه باز هم  از سوی حاکمیت و توابع آن  جرم محسوب میشه (جرم احمد زید آبادی : تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری ) و این یک واقعیت کاملا حقیقی هست اما من تصمیم گرفتم قسمتی از یک درخواست رو در وبلاگم قرار بدم هرچند که این درخواست برای خوانندگانش به جز اطلاع رسانی برای کسانی که دوست دارند اطلاع داشته باشند ارزش دیگری نخواهد داشت

درخواست سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان برای توقف اجرای حكم اعدام احسان فتاحيان

جناب آيت الله سيد صادق آملی لاريجانی
با سلام و تحيت ...
احتراماً به استحضار می‌رسانيم بنا بر اخباری كه طی دور روز گذشته در رسانه‌ها منتشر گرديده و مورد تایيد وكيل احسان فتاحيان قرار گرفته است ، حكم اعدام اين زندانی‌ سياسی كُرد صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۸ در زندان سنندج به اجرا گذاشته خواهد شد.

ابلاغ اين حكم به احسان فتاحيان و وكيل وی و همچنين انتشار خبر اين اعدام قريب الوقوع ، علاوه بر آن‌كه موجب استيصال و ناراحتی شديد خانواده وی شده ، موجی از نگرانی را نيز در بين فعالان حقوق بشر به وجود آورده است.

احسان فتاحيان، ۲۸ ساله، متولد كرمانشاه و ساكن سنندج، بهار سال گذشته در كامياران دستگير و از آن زمان در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج و سپس زندان مركزی اين شهر نگهداری می‌شود. حكم دادگاه بدوی مبنی بر ۱۰ سال حبس در تبعيد به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی كشور" از طريق عضويت در احزاب مسلح اپوزيسيون از سوی شعبه‌‌ی اول دادگاه انقلاب سنندج به رياست قاضی بابايی برای وی‌ صادر گرديد. اما در كمال ناباوری پس از بررسی دوباره در شعبه‌ی ۴ دادگاه تجديدنظر استان كردستان با افزودن اتهام محاربه، اين حكم به اعدام تغيير يافت.

اين در حالی است كه بنا بر ماده ۲۵۸ قانون آيين دادرسی كيفری دادگاه تجديدنظر نمی‌تواند مجازات تعزيری مقرر در حكم بدوی را تشديد نمايد . البته در اين ماده مواردی نيز برای افزايش حكم پيش بينی شده كه به نظر نمی‌رسد در مورد احسان فتاحيان با توجه به انجام دفاعيات در رد اتهام عنوان شده و عدم اقرار نامبرده موجه بوده باشد.

با اين وجود آنگونه كه گفته شد بنا بر اعلام وكيل احسان فتاحيان صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۸۸ به عنوان موعد اجرای حكم اعدام اين فعال سياسی مشخص شده است . لذا با توجه به تائيد حكم و ابلاغ زمان اجرای آن به وكيل متهم در حال حاضر مرجعی كه امكان توقف اجرای حكم را دارد شما هستيد و دستور شما به عنوان رييس قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران می‌تواند از اجرای حكم در موعد مقرر جلوگيری به عمل آورد.

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان به عنوان نهادی مدنی و مستقل كه در مناطق كردنشين ايران در راستای دفاع از حقوق انسان‌ها مشغول به فعاليت است نگرانی شديد خود را از امكان اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان اعلام می‌دارد و از جنابعالی به عنوان بالاترين مقام قضايی كشور درخواست می‌كند تا با صدور دستور توقف اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان نسبت به بررسی دوباره پرونده اين فعال سياسی كُرد در دادگاهی عادلانه با رعايت اصول قانونی و انسانی اقدام نمائيد تا از اين طريق حكم مزبور به طور قطعی لغو گردد.

جناب آقای لاريجانی مطمئناً اقدام سريع و قاطع شما در توقف و لغو حكم اعدام برای اين جوان كُرد نشان دهنده حسن نيت و نيز اراده تغيير و اصلاح بر محور عدالت در دستگاه تحت رياست جنابعالی خواهد بود. همچنين با توقف و لغو حكم اعدام احسان فتاحيان و آن تعداد ديگر از فعالان سياسی كُرد محكوم به اعدام می‌شود تا نسبت به تغيير در نگاه امنيتی نسبت به كردستان و فعالان كُرد اميدوار بود.

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸

(ماخذ : سایتک - ۱۹ آبان ماه ۸۸)

+ نوشته شده در 21:50 توسط احمد.
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
افتخاری دیگر؛ کسب مقام دهم در تخریب محیط زیست
-------------------------------------------------------------------------------------------
آنچه میخوانید نوشته ای هست از وبلاگ گنبد مینا هرچند شاید این رسم خوبی نباشه برای وبلاگ نویسی که مطلب یه وبلاگ نویس دیگه رو پست کنم اما اینقدر این مطلب به چشمم زیبا اومد و جالب که خواستم تو وبلاگ هم باشه با اجازه از نویسنده محترم وبلاگ گنبد مینا

ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹ کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.

خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است. هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید، حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم بود.
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران را مطرح کنیم.
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن، مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از بدیهیات دین اسلام است.
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد. حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی از نوع تلخ آن کرد.
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند. چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان از نظر مردم، پیگیرند.
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد، کن، قیطریه و…کجاست؟
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم در جهان نگاهی بیندازیم.

+ نوشته شده در 4:47 توسط احمد.
یکشنبه هفدهم آبان 1388
روزی که قلب کوروش شکست
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند وقت پیش یکی از دوستام میگفت از یه وبلاگی که توش به ایران و آیین زردشت دری وری میگفته اما اینقدر طرف بی شخصیت و فرهنگ بوده که اجازه اظهار نظر برای خواننده وبلاگش نگذاشته بوده و هیچ راه ارتباطی با نویسنده وبلاگ باز نگذاشته بوده و به شدت هم از وبلاگش تبلیغ میکرده و طبق رسم و عادت معمول تمام تند رو ها خودش میبریده و خودش میدوخته

به نظر من

تعداد آدمای که تند رو هستن و کمتر فکر میکنن با هر عقیده ای زیاد نیست و البته میدونم که این مختص ایران هم نیست اما متاسفانه اینطور تند رو ها تو ایران تاثیر زیادی میگذارن و به نظرم بدیهی هست که ما بخواهیم و تلاش کنیم که این تند روی ها کمتر بشه . شاید به ظاهر سخت باشه اما در عمل ممکنه اگه یادمون باشه که ایران برای ماست .

این متن زیبا که مطلب بی ربط نیست رو میگذارم امیدوارم لذت ببرید


روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!

- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت. کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.

- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …

- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!

فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

- اعراب؟!

- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

- در ظاهر بله!

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

- اسلام

- چگونه آیینی است؟

- نیک است

و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …

- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.

- همین؟!

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…

- مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

+ نوشته شده در 22:0 توسط احمد.
جمعه پانزدهم آبان 1388
معنی جرم بزرگ عوض میشود
-------------------------------------------------------------------------------------------
جرم بزرگ من فکر کردن و با منطق بودن هست . من مجرم هستم ، اما مجازات نمیشوم چون جرم بزرگ من تلاش برای فکر کردن کتاب خواندن باهوش بودن و برای آینده درست تصمیم گرفتن و تلاش کردن بود هست و تلاش میکنم که اینطور بماند . و من مجرم باشم به جرمی که هرگز نشود مجازاتم کرد ! 

این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن  گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !

ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که "بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل پیوسته است.
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و تکبیر او را عملا جاری نمایند.

روزها خرامان در پی شهوت شکم و دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند. برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها در خلوت می کنند."(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !) 

و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد  که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !"

عمامه سیاهت
    سیمای همچو ماهت
                    وان غمزه نگاهت
                                گردیده قاتل من

امام عشقم!

هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم

برات می نویسم.

به نام خدایی که هست...

برای خدایی که هست..."

برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس  چه میکنی  .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که "پرستش" یعنی چه و "عبادت" چه شکلی هست  !  اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز مجازات شوندگان  پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند


امیدوارم که همیشه مجرم باشم  و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ

+ نوشته شده در 1:5 توسط احمد.
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
خاتمی_ من !
-------------------------------------------------------------------------------------------
امروز یک کتابی خواندم که مرا یاد خاتمی انداخت .  کتابی با عنوان "مدیریت منازعات قومی در ایران" که مقدمه اون رو آقای خاتمی نوشته بودن و با همراهی آقای حسن روحانی و به نویسندگی سید رضا صالحی امیری توسط مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام متنشر شده بود .

این کتاب و مقدمه اش منو یاد خاتمی انداخت . من برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم معتقدم ایشون بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران بودن و از بهترین سیاست مدار های ایرانی محسوب میشن .با وجود این وقتی تو بعضی مراسم بهش فحش داده میشد اصلا ناراحت نبودم چون میگفتم این حق آزادی بیان رو سپاهیان باید داشته باشن تا خالی بودن محتوای فکریشون به راحتی نمایش داده بشه . ولی متاسفانه این آزادی بیان به انجام دادن هر غلطی که دوست داشتن تبدیل شد مدت های زیادی هست که تند رو ها به چیزی جز خشونت و وحشی گری متمرکز نیستند . این که امروز خاتمی رو متهم به ایجاد اغتشاش در کشور میکنند نشون میده اصلا فکر هم شاید نکنن چون خودشون بودن که با ضرب شتم احمقانه و رفتار های بدوی و وحشیانه و بهانه های مسخره سالهاست آرامش رو از جامعه ما صلب کردن و مانع حرکت مستحکم تری برای پیشرفت ایران شدند و این موضوع پر تاثیر در جامعه مردم رو حتی نمیتونن درک کنند !

البته وجود این تقابل برای من ناخوشایند هست من توصعه ایران رو و آرامش مردمش رو دوست دارم اصلا برام مهم نیست که چه کسی به اون افتخار کنه چون دوران فخر فروختن ها تموم شده و میدونم این تقابل ها هم هیچ وقت به نتیجه ای که رضایت منو در بر داشته ختم نشده که امروز در دوران من ختم بشه !

دیروز پاکستان هند الجزایر و .... همانند این نوع تفکر ها رو پشت سر گذاشتن و عواقبش رو امروز دارن میبینن و حتی ایران هم همینطور پیشبینی اینکه استفاده از ابزاری از افکار مردم برای ایجاد موج و جو یا حرکت به ظاهر خدا پسندانه و مردم دوستانه و در باطن مستبدگونه و متکبرانه چه نتیجه ای رو می آفرینه سخت نیست


اما موضوع مهم تر این هست که هرگز این توصعه ایران و آرامش مردم با رفتار های فعلی حاکمیت قرار نیست به وجود بیاد و این یک واقعیتی هست که با منطق میشود اثباتش کرد و حتی میشود راه اصلاح رفتار حاکمیت را باز با منطق نشون دادن . اما باز هم به جای نرسید .

و این زمان هست که شاید تنها راه اعتراض کردن باشد حتی اگر اعتراض کردن اونطوری ختم نشه که مردم متنظرش هستند اما به نظر من در این زمان اعتراض نکردن و مدارا کردن ما رو به وضع بدتری میرسونه

همیشه میگن بخواهید تا به شما بدهند .

+ نوشته شده در 15:41 توسط احمد.
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
وای من باز سیاسی شدم
-------------------------------------------------------------------------------------------
گفتم اینجا قراره محتاط تر باشم آخه ممکنه هک کنن بیکارن که ولی اینکه اصلا سیاسی نباشم رو نگفته بودم خوب میتونم اصلا هم سیاسی نباشم و طنز هم بنویسم من این قابلیت رو دارم !

برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب  شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه !

خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !

+ نوشته شده در 4:55 توسط احمد.
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
حرفای دیروز و حرفای امروز و کسی که میخواهد سواری بگیرید .
-------------------------------------------------------------------------------------------

مطالبی که در ذیل می‌خوانید، بخش‌هایی از سخنان رهبر انقلاب _ 16/1/1381، 26/1/1383و 1383/02/27 _ است؛ که بی‌تردید می‌تواند بیانگر راهبردهایی در مواجهه با اتفاقات پس از انتخابات باشد:



قبل از اینها هم در طول تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال می‏کردند با زور و سرنیزه می‏شود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد. دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها شکست خوردند.

***

دولت جعلی صهیونیست ... مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، می‏کشند و هیچ ملاحظه نمی‏کنند. شنیده‏ام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر می‏کنند و ... به مناطقی برده‏اند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده است، خبر می‏دهد که اینها را شکنجه و آزار می‏کنند ... حتّی بیمارستانها و داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار می‏دهند. ... خلاصه وضع عجیبی به‏وجود آورده و صدای دنیا را در آورده‏اند! 

***

ماجراى زندان «ابو غریب» ... داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى... مى‏گویند ما خبر نداشتیم؛ عذرخواهى‏شان این است! مى‏گویند ما اطلاع نداشتیم؛ ... مگر فرق مى‏کند که چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است... معلوم مى‏شود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛ بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شکنجه مى‏کرد؟ صدام هم مأمورینش مى‏کردند، شما هم مأمورینتان دارند مى‏کنند.

***

من وجدان جهانی را به داوری و قضاوت دعوت می‏کنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راه‏حل، توصیه می‏زنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است که ملتی در خانه خود تحقیر می‏شود، دستگیر می‏شود، کشته می‏شود، جوانش از او گرفته می‏شود، امنیتِ جان و مال و مسکنش به‏وسیله غاصبان همان سرزمین تهدید می‏شود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟

***

در اوّلِ کار ... نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام می‏دهند؛ اما امروز دنیا می‏بیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند. فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان می‏دهند؛ حقیقت خیلی بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای تلویزیونی که در دنیا پخش می‏شود - آن‏جاهایی که پخش می‏شود - قضاوت کنند.

***

کی حاضر است جوانش برود در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان خودش را در آغوش می‏گیرد، می‏بوسد اما گریه نمی‏کند. می‏گوید من این را می‏فرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آورده‏اید؟! شما ببینید بر سر این ملت چه آورده‏اید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و می‏گوید اگر صد جوان هم داشته باشم می‏فرستم که این گونه کشته شوند. ... شما همه راهها را جلوِ اینها بسته‏اید.

***

کشورى با آن فرهنگ عریق و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور کردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏کنند؛ توقع دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مى‏کنید، پیش نیاید.

***

اگر شما مى‏بینید امروز جوان عراقى ... اگر دستش برسد، بى‏تردید ضربه وارد مى‏کند، این کارى است که خود امریکایى‏ها کرده‏اند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانه‏یى که هى به این و آن مى‏پرد، بى‏جهت این و آن را متهم مى‏کنند؛ «از فلان‏جا تحریک شدند، از فلان‏جا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که دارد بروز مى‏کند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ او راه بیندازید، به زن او بى‏حرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که این‏جا نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مى‏کند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما بزرگ‏ترین و پلیدترین تحریک‏کننده‏ى ملت عراق هستید. چرا وارد خانه‏ى او شدید؟ چرا دروغ گفتید؟

***

کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمى‏توانند تحمل کنند... خیال مى‏کنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات را توقیف مى‏کنند؛ از این‏جا بگیرید تا کشتار مردم.

+ نوشته شده در 15:33 توسط احمد.
دوشنبه یازدهم آبان 1388
شرط عقل
-------------------------------------------------------------------------------------------
از دیروز تا حالا من یکمی محتاط شدم . علشتم همینی هست که دارید میخونید . چون دارم وبلاگ مینویسم راستش را بخواهید خواستم به وبلاگ یکی که بهم نظر داده بود برم دیدم تو وبلاگش نوشته "این وبلاگ منافقین جدید توسط ما  فتح شد" کنارش هم یک سری خزعبلات بر همین وزن نوشته بود خلاصه از خنده نزدیک بود دق کنم دوست داشتم برم کامنت بدم بنویسم  آخه وبلاگ بنده خدا رو هک کردید چه فایده ای داره ؟ بعد البته این سوال رو از یه آدم میپرسن که منطقی هم باشه اصولا کلا ما با آدمای دست به یقه میشیم که ویژیگی های خواصی ندارن . طرف حساب ما همیشه از بد روزگار  آدمای بی منطق بی ادب بی استعدادی هستن که اتفاقا فکر میکنن صاحب این سه تا خصلت هم هستن . که البته توضیح این موضوع توضیح بیخودی بود همینطوری برای اینکه دلم خنک بشه گفتم . بعدشم به خودم گفتم اصلا گیرم که بفهمه سوال منو بهتر نیست بجای کامنت دادن بیام پست بدم و تصمیم بگیرم که وبلاگمو عوض کنم ؟!

البته طی  رایزنی های که با طرف آمریکایی داشتم به این نتیجه رسیدم که من سیاسی و طنز بنویسم مثل قبل حتی فعال تر چون نمیتونم جلوی دهن خودم رو بگیرم و گاهی وقتها اصلا محال هست آدم دلش نمیاد یک چیزی نگه و چون به قول خودم و امید وبلاگ یه شخصیت اجتماعی خواصی داره و نمیشه به خاطر ترس زودی رهاش کرده

اما چون این وبلاگ رو دوس دارم و برام خاطراتش و همچنین خواننده هاش عزیز هست تو یه وبلاگ دیگه فعالیت میکنم که آدرسش رو هم بعدا از پایان رایزنی ها با طرف آمریکایی حتما در همینجا به عرض حضورتون اعلام میکنم .


و لازم میدونم که در پایان با ذکر مصیبت سید سالار شهیدان اهل وبلاگ نویسی به علت این تصمیم ازتون معذرت خواهی کنم چون خودم به درست بودن این جمله همیشه پایه هستم که " وبلاگ یک موجود زنده اجتماعی است " و الان یه جورای تصمیم گرفتم که سر  از تن این وبلاگ جدا کنم سرش رو ببره شام خاک کنم

بی زحمت چراغ ها رو خاموش کنید میخواهیم ذکر مصیبت کنیم

نت استو وبلاگ هستو پست است و من

نت استو وبلاگ هستو پستای خنده داره من

گاهی هم فیلتر هستو گاهی هم سرکاری هستو کنارشم فارس نیزو هستو آه هستو من

(فین) قالب خوب قشنگی داشتم

توی پست های خود لینکهای داشتم

بالاترین ما را خیلی لایق خود کرده بود

فیس بوکم اما پشت فیلتر رفته بود !

محمود مثل دغلک اینطرف مزه میپروند

سید علی اونطرف واسش دست میزد

کلی خنده دار بود ....

کجایند سرویس های وبلاگ دهی خیلی خوب

کجایند سوژه خنده های باحالی مثل احمد خاتمی

[فین]

همین بلد نیستم روضه بخونم

+ نوشته شده در 4:31 توسط احمد.
یکشنبه سوم آبان 1388
این شعر رو خیلی وقته حفظ کردم خواستم بگذارم تو وبلاگم
-------------------------------------------------------------------------------------------
 
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه‌ايست ليک به در نيست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار
کيينه‌ايست جام جهان بين که آه از او
کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست
اين دود بين که نامه من شد سياه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده‌ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال که دارد گدای شهر
روزی بود که ياد کند پادشاه از او














+ نوشته شده در 23:44 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
برای تولد یه عزیز
-------------------------------------------------------------------------------------------
فرزاد عزیزم چند روز پیش برام از نظرش ریشه های ناراحتی آدما گفت

البته من که هیچ جوری تو کتم نمیرفت که بخوام درمورد آدما نظر بدم به نظرم هر آدمی در نقش خودش یه فرشته هست یه کسی که جدا از شخصیت مستقل خودش رسالت تاثیر گذاشتن مستقیم و غیر مستقیم روی شرایط زندگی "من"رو از جانب خدا گرفته .

آخرش به این هم فکری رسیدیم که گاهی ممکنه شرایط زندگی باعث بشه کسی وظیفه داشته باشه که برسی کنه چگونه نظر دادن درمورد آدما رو . دوستم که امیدوارم پزشک شدنش رو ببینم . میگه "نظر دادن درمورد آدما فقط در محدوده ای هست که مثلا یه دکتر درمورد بیمارش و بیماری بیمارش نظر میده" و من هم میگم که اینکه این محدود احترام داره و حریم افراد محسوب میشه و حریم خصوصی اونا رو اگر برای خودشون ارزش و احترام قائلیم اگر برای خدا که خالق اوناست ارزش و احترام قائلیم باید حفظ کنیم .

ولی این وظیفه برای خود اشخاص هم ممکنه پیش بیاد مثلا وقتی خیلی ناراحت هستند و این ناراحتی حالت عادی زندگی کردن رو بهم میزنه و اذیتشون میکنه

چند ماه پیش این وظیفه برای من پیش اومد دیگه حریمی هم نبود که از شکسته شدنش حیا کنم [نیشخند] خودم هستم و تمام وجودم برای خودم و افکار خودم هست . وظیفه این بود که درمورد خودم نظر بدم. 

امروز صبح ناراحت بودم  یعنی غصه دار آخه جشن تولد یه دوستم هست ، چند سال پیش بیمار بودم و اون موقع دوستای که باهام بودن خیلی بهم محبت داشتن مخصوصا تو درسا بعد من خیلی دوستشون داشتم مخصوصا اون عزیز . ولی اون فوت کرده و دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم آخی جشن تولد هم دوست داشت منم جشن تولد دوست دارم . فوت شدن اون دوستم خیلی برام دردناک بود مخصوصا اولا که اصلا انگار حرف زدن یادم رفته بود .چند ماه پیش به خودم قول داده بودم که با این مشکل موقتی که نمیتونم با اون عزیز حرف بزنم کنار بیام چیزای که باعث میشه خیلی ناراحت بشم رو حتی اسمشو [خجالت] کمتر به کار ببرم بعضی موسیقی ها و فیلم هارو نگاه نکنم البته موقتا و البته چیزای باعث میشن قوی تر بشم رو مثل حرف زدن با دوستام بیشتر کنم . چند ماه پیش مشکلم کنکور بود ولی من فقط به خاطر کنکور تصمیم نگرفته بودم . و اینکه خیلی تصمیم برام خوب بود دیگه ناراحتیم خیلی کمتر شد . امروز ناراحت بودم اما نه مثل قبل خیلی بیمار گونه و عجیب . آروم بودم و یکم ناراحت که بعد از ظهر همین هم نبود رفتم خونه یه دوستم بعد درمورد درساش حرف زدیم گفتم که چند روز فکر کردم آدما باهم متفاوت هستن ولی ممکنه رفتار های دشمن واری داشته باشن . درمورد همین حرف زدیم و یه کتاب جامعه شناسی بهم داد . البته میگفت در حد فوق لیسانس هست ولی خوب میخونم شاید فهمیدمش . و درمورد کنکورش یعنی کنکور آزمایشی. قدم زدم گل خریدم هدیه خریدم دادم به خودم یه روان نویس خوشکل . و کیک کنار مدرسه رفتم و خونه قبلی و پارک و بیمارستانی که توش بستری بودم .. و بعد تا الان  هم کلی قران خواندم برای شادی روحش ...

+ نوشته شده در 0:20 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
لوکاس خدمتکار متین!
-------------------------------------------------------------------------------------------
سخنگوی شورای نگهبان : شوراي نگهبان خود را خادم همه مردم از جمله ايثارگران و فرهنگيان مي‌داند.

اگر میر حسین موسوی مثل احمدینژاد بود الان یک گوشه کشور داشت سخنرانی میکرد که متن آن بدون شرح هست !


از کی اینجا هستید (چندتا کلاغ پرواز میکنند ! )

از 2 ( یکی از ماشینش پیاده میشود لاستیک ها را نگاه میکند مشغول پنچر گیری میشود ! )

از یک همون آدم قبلی عطسه میکند)

از صفر ( همون آدم قبلی تر نگاه به ساعتش میکند بعد مبیند ساعت صفر نداریم هر هر میخندد )

بگید ببینم خسته که نیستید (چند نفر در حالی که میگن نه نه میرون طرف آدمه میگن چرا خندیدی خوب بعضی جاهای جهان به ساعت 12 میگن صفر خنده داره !)

کی خسته هست (در حالی که همون چند نفر دیگه میگن دشمن دشمن اون ادم رو میندازن تو گونی میبرنش )

کی گشنشه(اون آدم تو گونی میگه ولم کنید بگذارید برم چرا دنبال این دیونه اومدید تو بیابون برای خودتتون حرف میزنید چی میگید اصلا شما ها دیگه کی هستید  چه بلای بود سرم اومد ماشینم پنچر شد

احمدینژاد فوری یه نامه مینویسد میدهد به چند نفر دیگه ! اون چند نفر فوری میرن ماشین اون آدمه رو پنچر گیری میکنن)

ماشین یه خانوم پنچر شده بود ! نامه نوشتم درستش کنن .میخواهید شهر شما چندتا پنچر گیری داشته باشه ؟ ( کسی نیست که چیزی بگه

احمدینژاد تازه میفهمه اینجا کسی زندگی نمیکنه )

ببیند چقدر سفر استانی خوبه من فهمیدم اینجا پنچر گیری نمیخواد نمیسازم (بعد رو به استاندار میکند میگوید تو اخراجی یه سرباز گم گور را صدا میزند میگوید تو استاندار اینجای)

خوب بگید ببینم سردتون که نیست (جمعیت میلیونی میگن نه نه احمدینژاد )

چهارتا کشور زورگو ریختن دور هم سازمان ملل ساختن (جمعیت میلیونی جیغ میکشن دست میزنن) من اول که اومدم اینجا استاندار رو دیدم مدرک خائن اتوبوس ها رو پنچر کرده بود که کسی نیاد استقبال من . ببیند اگه سازمان ملل تو ایران بود من فوری استاندار نیویورک رو عوض میکردم که اینطوری مجبور نشم برای صندلی ها سخنرانی کنم ! (یکی میگه تکبیر ملت داد بیداد سر صدا)

داشتیم میگفتم این شورای نگهبان چهارتا آدم هستن از دوران پرکامبرین تا حالا تو این شورا دور هم نشستن اجاز عبور از منو نمیدن فکر کردم مشینم کنار فلان قطعنامه دونشون خسته بشه (مردم دست شوت اینا )

بعد هم میان میگم ما خادم مردم هستیم یکی نیست بهشون بگه عمه بزرگتون خره(جمعیت میلیون باز تشویق میکنن همزمان یکی از زیر نامه میده توش نوشته اون خانومه که پنچر شده بود ماشینش فوت شده بعد حالا همه رسانه ها جنگ روانی درست کردن)

میگن یکی رو ماکشتیم ما هم گفتیم از مرگ اون خانوم ناراحتیم ولی این مرگش مشکوک هست اصلا سوال اینه که چرا جلوی این بیابون یه خانوم باید پنچر گیری کنه ماشینش رو اصلا زن چرا نباید بره تو خونه یا وزارت "خونه" (مردم در حال گریه باز تشویق میکنن)

 میگن خادم مردم میدونیم خودمونو میخوام صد سال خادم ندونی (مردم تشویق میکنند همزمان به سمت ماشین کیک کلوچه که تازه پارک میکنه حمله میبرنند)

یه روز ملا نصرالدین گفتن نمره املات چند شده گفت بیست شده گفت معلمت کی بوده گفت خودم گفت کی صحیح کرده گفت خودم ما میگیم پدر من این تناضع منافع برای شما ایجاد میکنه یه مشت زور گو نشستید (ماشین کیک خالی میشود میرود دوباره بار بزند پشت سرش نصف جمعیت میروند مابقی شون هم پشت سر کامیون له شدند)

پروردگارا الهی این دختری که همین جا پنچر شده بود خودش زنده بشه بگه ماشینشو کی پنچر کرده بود !

پروردگارا 14 میلیارد دلار اینجا پیاده شدیم ما بشترش هم میدیم ولی این مردم رو در مقابل خشکسالی بارون بباران

( احمدینژاد در حالی که آتشغال هاش  رو جمع میکند اسم استاندار رو هم یاداشت میکند بعدا ببردش در وزارت کشور یک پستی بهش بدهد بعد به 10 جا دیگه سفر میکند همین ها را میگوید)


+ نوشته شده در 21:58 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
یارانه ها الله بختکی حذف شده و بجای یاری ضربه میزنند !
-------------------------------------------------------------------------------------------
مجلس ایران با ۱۸۸ رای موافق در مقابل ۴۵ رای مخالف کلیات لایحه حذف یارانه ها موسوم به هدفمند کردن یارانه ها را تصویب کرد. فوریت این لایحه دهم دی ماه سال گذشته تصویب شده بود و دولت هم آن را در لایحه بودجه امسال گنجانده بود اما نمایندگان مجلس به دلیل نگرانی از عواقب تورمی و غیر قابل پیش بینی بودن آثار اجرای آن، در اسفند ماه سال گذشته در هنگام بررسی لایحه بودجه آن را حذف کردند. بنابر این لایحه، یارانه بنزین، گازوئیل، گاز و برق قطع می شود و مصرف کنندگان باید این مواد سوختی را به قیمت بازارهای منطقه خلیج فارس خریداری کنند. در مقابل قرار است بخشی از درآمدهای ناشی از افزایش قیمت به صورت نقدی در اختیار خانوارها قرار بگیرد. غلامرضا مصباحی مقدم رئیس کمیسیون ویژه مجلس برای بررسی این لایحه می گوید که بخشی از درآمدهای ناشی از افزایش قیمت، به صورت نقدی بین نیمی از افراد جامعه تقسیم شود. به گفته آقای مصباحی مقدم اگر این درآمدها به طور مساوی بین خانوارها تقسیم شود به هر خانوار پنج نفره بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ هزار تومان( به هر نفر حدود ۲۰ هزار تومان) یارانه نقدی پرداخت می شود. با آنکه کلیات این لایحه تصویب شده اما مخالفان در مجلس نسبت همچنان عواقب حذف یارانه ها هستند. علیرضا محجوب نماینده تهران در صحن علنی مجلس گفت:" امروز برای فقرا و افرادی که از فقرا حمایت می کنند اعلام خطر می کنم." قیمت حامل های انرژی در لایحه بر اساس قیمت های خلیج فارس در نظر گرفته شده است اما آقای محجوب گفت که "کارگران و کارمندان ایرانی بر اساس ریال حقوق دریافت می کنند نه بر اساس قیمت نفت خلیج فارس.

+ نوشته شده در 20:53 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
الیاس نادران معاون اول مموتی را جاعل خواند
-------------------------------------------------------------------------------------------
الیاس نادران" با بیان اینکه مشکل مدرک معاون اول رییس جمهور جعل کردن آن است نه جعلی بودنش، تصریح کرد: جعل مدرک غیر از جعلی بودن آن است. سایت خانه ملت نوشت: نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر روز یکشنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه پیگیر شکایت از "محمدرضا رحیمی" به کمیسیون اصل 90 هستم، گفت: اسنادی که در اختیار داشته‌ام به کمیسیون ارائه کردم. وی افزود: بعد از این هم اگر لازم باشد اسناد جدید را به این کمیسیون ارائه می‌کنم. نادران با بیان اینکه از آقای اسلامی شنیدم که رحیمی از من به کمیسیون اصل 90 شکایت کرده است، ادامه داد: اما هیچکدام از مسئولان و پرسنل این کمیسیون از این شکایت خبر نداشتند. وی در پاسخ به اینکه چرا بررسی مدرک تحصیلی کردان را از کمیسیون آموزش و تحقیقات بررسی نکردید، گفت: همه کمیسیون‌ها بررسی این موضوع را در دست دارند و به وظایف خود در این رابطه عمل می‌نمایند. نماینده تهران در مورد علت شکایتش از رحیمی گفت: مشکل ایشان فقط مدرک تحصیلی نیست بلکه موارد دیگری است که باید به اطلاع نمایندگان مردم برسد. وی اظهار داشت: مشکل رحیمی جعل مدرک است و جعل مدرک غیر از جعلی بودن مدرک است.

خبر آنلاین

+ نوشته شده در 20:50 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
اسکناس ها جواب دادند !
-------------------------------------------------------------------------------------------
مرتضی طلایی ؛ عموم مردم از پذیرفتن اسکناسهای شعار نویسی شده خودداری کنند رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران گفت: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام نماید که عموم شهروندان از پذیرفتن اسکناس‌هایی که برروی آنها شعارها و پیام های خاص ضد انقلاب درج شده خودداری نمایند و این اسکناس‌ها ابطال شده و از چرخه پولی کشور حذف شوند. مرتضی طلایی در واکنش به برخی اقدامات مذبوحانه ضدانقلاب ، نظیر شعارنویسی برروی دیوار و اسکناس که تحت تاثیر و القای شبکه های سلطنت طلب ماهواره ای مشاهده می شود، گفت:این اقدامات منافقانه تاثیر خاصی در عزم و اراده مردم فهیم کشور ندارد و صرفا حرکتی بی هدف تلقی می شود. رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد:شایسته است عموم مردم و نهادهای مسئول با موضوعاتی از این دست آگاهانه برخورد کرده و اجازه ندهند عده ای قلیل با تکرار اینگونه رفتارها و بزرگ نمایی از این دست اقدامات در رسانه های زنجیره ای شان دست به جوسازی علیه نظام اسلامی و مردم ایران عزیز نمایند. مرتضی طلایی ادامه داد: عموم مردم مومن و خداجوی انتظار دارند با توجه به شیوع کورکورانه اینگونه حرکات دستگاههای ذیربط اقداماتی را در این خصوص انجام دهند. وی افزود: براین اساس یکی از پیشنهادات قابل طرح در این خصوص آن است که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام نماید که عموم شهروندان از پذیرفتن اسکناسهایی که برروی آنها پیام های خاص ضد انقلاب درج شده خودداری نمایندواین اسکناسها عملا از چرخه پولی کشور حذف شود. رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در پایان تاکید کرد:ادامه دادعناصر ضد انقلاب با انجام چنین حرکاتی سعی در مانور تبلیغاتی و قدرت نمایی دارند که به فضل خدای تعالی و هوشیاری مردم و مسئولین کما فی السابق ناکام خواهند ماند.

+ نوشته شده در 20:33 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
لباس شخصی ها برای چه تیر میزنند ؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند مامور با لباس شخصی كه بی سیم وسلاح كمری دردست داشتند درتعقیب جوانی بودند دو مامور نیز سوار بر سمندی نقره ای رنگ،بر خلاف جهت خیابان به تعقیب این جوان پرداخته ویكی از این ماموران به سوی اودو تیر پیاپی شلیك می كند ودرتقاطع خیابان میرزای شیرازی مطهری،اورا هدف قرار می دهد. چند مامور لباس شخصی كه درتعقیب جوانی بودند،درتقاطع خیابان میرزای شیرازی وشهید مطهری با دوشلیك پیاپی،او را از پا انداختند تا دقایقی بعد آمبولانس مركز فوریت های پزشكی،جنازه نیمه جان اورا به اورژانس منتقل كند. به گزارش خبرنگار آینده شاهدان عینی می گویند،ظهرامروز چند مامور با لباس شخصی كه بیسیم وسلاح كمری دردست داشتند،از تقاطع خیابان قائم مقام فراهانی ومطهری درتعقیب جوانی بودند كه با تمام توان درحال گریز بود.شاهدان عینی گفته اند دو مامور نیز سوار بر سمندی نقره ای رنگ،بر خلاف جهت خیابان مطهری كه از سمت ولی عصر به سمت شریعتی،یك طرفه است،به تعقیب این جوان پرداخته اند .گفته می شود پس ازآن كه احتمال فرار جوان جدی شده است،یكی از این ماموران درحالی كه مردم زیادی در حال تردد بوده اند،به سوی اودو تیر پیاپی شلیك می كند ودرتقاطع خیابان میرزای شیرازی ومطهری،اورا هدف قرار می دهد. یكی ازماموران درپاسخ به كنجكاوی مردم گفته است او را درحال سرقت شناسایی وتعقیب كرده اند درحالی كه مامور دیگری گفته است كه این جوان را درحال زورگیری شناسایی كرده اند با این حال برخی حاضران مدعی شدند این جوان به دلایل سیاسی تعقیب وزخمی شده است.

+ نوشته شده در 18:51 توسط احمد.
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
بهنود شجاعی اعدام شد
-------------------------------------------------------------------------------------------
بهنود شجاعی اعدام شد و حرفی نمیتونم بزنم فقط ... فقط همینو هم کپی میکنم 


+ نوشته شده در 11:47 توسط احمد.
شنبه هجدهم مهر 1388
در مسیر ندادن جایزه نوبل به محمود احمدینژاد !
-------------------------------------------------------------------------------------------
بعدش خودم رفتم فکر کردم دیدم پیشنهاد بدی نیست که نوبل را به مموت بدهند حالا دلایل را عرض میکنم

. محمود توانسته 25 میلیون ایرانی را یکجا جمع کنه بیاییند به او رای بدهند تازه فارس میگوید که اگر انتخابات دوباره برگذار شود جناح مخالف محمود تنها 7 دهم درصد رای می آورد یعنی محمود از خود جمهوری اسلامی هم بیشتر رای می آورد بلکه ام شاید از کل مردم ایران هم   رای جمع کند که خودش از چند نظر نوبل میگیرد !

نوبل فیزیک »

شما فرض کنید یک روز جمعه مردم در سرما یا شاید هم گرما میگیرند تا لنگ ظهر میخوابند بعد هم بلند میشوند مسواک میزنند یک نگاهی هم به ماهواره میکنن شاید هم رفتند نت بعد هم کتابی ورق میزنند دوباره شام حاضر میکنن میخورند میشورند میخوابند ... که با این حساب در روز جمعه نهایت 1 درصد از مردم کلا پایشان به بیرون خانه باز میشه دقیقا تمام دانشمندان فیزیک جهان معتقد هستند که نمیشه در 24 ساعت با زدن در خانه ها و جمع کردن رای مشکل خواب آلودگی را حل کرد رای را هم که نمیشود مثل آشغال گذاشت دم در چون قیمت دارد ممکن است دزدی کنند ازش . برای همین باید یک نفری نوبل فیزیک گرفته باشد بتواند همچین کاری کند !

نوبل ادبیات »

کلا شما همه ادبیان و صاحب نظران جهان را جمع کن بگو ماشین برای جمع کردن هوادار و سیب زمینی و دروغ و جو سازی سربازان گم گور و غیره کاملا فراهم هست ولی شما بیایید یک ساعت با کلمات "قرقر کردن" "خس خاشاک" "قطعنامه دانشان پاره شود" "احمق بزغاله" و عباراتی همچون "هزارتا آمریکا هم جمع بشه نمیتونه از یه جون ؟؟آبادی پیروز بشه" "اونا فکر کردن ما خریم" "کار ملت ما توهین به آمریکاست" جمله سازی کنند اگر توانست ؟! نمیتواند همان چند دقیقه اول قیمت گوجه فرنگی پوسیده از گلابی هم بیشتر میشه و تند تند میزنن تو سر کله بنده خدا ! اما محمود با وجود اینکه این جملات فقط یک قسمت از حرفاش هست تازه رفتار و قیافه اش هم سر جاش محفوظه باز هم 24 میلیون رای میارد که به خاطر داشتن ادبیاتی خیلی قوی و از راه عرفان از خدا خدا برای این امر کمک خواهی کرده است ! 

. اصولا محمود خیلی حرف میزند و هر حرفش هم 100 تا معنی میدهد شاید بیشتر خلاصه میشود به دلایل زیر نوبل صلح را هم بهش داد

الف . محمود در مجموعه سخنرانی هایش از برنامه جدیدی برای مدیریت جهان پرده برداری کرده که در مورد صلح واقعا تاثیر شگرفی دارد تصور کنید که یک روزی بشود که در روی زمین فقط مردم راست راست بروند مسجد راست راست برگردند بروند زورخانه بعد راست راست بروند باز حوزه بعد راست راست بروند مسجد بعد راست  راست بروند خانه دوباره افطار کنند بعد راست راست بروند بخوابند بعد راست راست بیدار شوند بعد دوباره .. دیگر کسی به کسی کاری دارد ؟! هرکسی هم قرار بوده از این قوانین سرپیچی کند قبلا کشته شده است کلا همه چی امن امان هست بهترین جامعه ممکن به به صلح کیفیت !

ب. در سطح جهان آدم گنده لات زور گو و غیره خیلی بودند ولی کم پیدا شده یکی هم سر صدا کند هم فرار کند هم تسلیم شود هم همه اورا به اسم کوچک صدا بزنند و همه آورا قاتل و دیکتاتور هم بخوانند ! مثلا درمورد هیتلر که همین حرفای محمود را میزد میگفتن که جناب آدولف هیتلر صدتا قربون صدقه از کنارش در میرفت ولی این را ببیند بیچاره بیشرین کاریکاتور را فکر کنم از روی چهره اش کشیده باشند کلی آدم به خاطر خندیدن بهش غش کردند !

ج. من هم طرف دار انصاف هستم // چرا مردم اینقدر بی انصافی میکنند میگفتند که در گذشته حضرت یوسف برای انرژی بخشیدن به مردم در بین اونها بوده و باهاشون حرف میزده تا گرسنه نباشن و قحطی را بگذرانن اما محمود هم همین کار را میکنند فقط آدم برعکس وقتی میبیندش گرسنه میشود خیلی هم که حرف بزند قحطی میرسد که این دو تفاوت جزئی هست کلا که یکی هستند


هنوز ادامه دارد خفن ...

+ نوشته شده در 21:1 توسط احمد.
شنبه هجدهم مهر 1388
در راستای نرسیدن جایزه نوبل به منتظری !
-------------------------------------------------------------------------------------------
در پست قبلی متن تحقیق من در رابطه به عدم صلاحیت   مخابرات ایران برای دریافت جایزه نوبل  به طور کاملا علمی درج شده است که میتوانید بخوانید اما برای خودم هم سوال پیش آومد که آخه چرا با وجود چنین دلایل واضح و ضایعی باز هم یکی بیکار اومد پیشنهاد داد که جایزه نوبل رو بدن به مخابرات ایران که چون اون شخص خودش معلوم نیست کجاست از یه عده مردم دیگه میپرسیم ...!(سوال چرا اون یارو میخواسته به مخابرات جایزه نوبل بدهند) و متن سوال برای همه یکسان هست پس تکرار نمیشود !

قاضی سلواتی »

. البته یک قاضی همیشه بی طرف هست  ولی چون اون یارو بیکاره فکر میکرده صلاحیت هر چیزی رو باید تایید کرد ! احتمالا اون ضد انقلاب موفت خور اشرافی نشین بوده که میخواسته به شورای نگهبان ما تیکه بی اندازد و بگوید اینطوری صلاحیت را تایید میکنند ! و قصد ادامه راه توهم سبز را داشته . آخر نفهمیده بود این طاغوتی که اگر "جایزه نوبل" صلاحیت "مخابرات" ملی و ولایتی ما را داشت خود شورای نگهبان صلاحیتش را برسی و تایید میکرد شایدم هم غرض داشته تحریک شده بوده این غافل بی بصیرت .آدم های که به این نظام الهی تیکه میندازند یک چیزشان میشود ! هرچه فکر کنی باز هم به نتیجه نمیرسی که  چگونه آدم به کار شورای نگهبان ایراد بگیرد و به این نظام تهمت های ناروا بزند اون هم بدون مدرک !  خوب انتظار بی جا به آنها القا شده فکر کردن شورای نگهبان باید صلاحیت هر کسی را تایید کند !  معلوم هست که شورای نگهبان که نمیتواند حاصل خون هزاران شهید بلکه میلیون ها شهید را بدهد دست چهارتا گوسفند چران ! اصلا کدام آدمی که یک جو مغز داشته باشد فکر میکند که پنچ تا آدمی که بلا بر سرشان نازل شده باران آمده و خط و خطوط جاده چراندن گوسفندشان را پاک کرده باید صلاحیتشان تایید شود ؟ تا بروند گوسفندان را بفروشند خرج تبلیغ کنند شوخی شوخی بشوند کاره ؟! خلاصه این بیکار را  بگیریدش تا در نرفته ... باید اعدامش کنیم که مردم حالیشون بشه ما ازشون دفاع میکنیم !

غضنفر »

. رفته بوده اینترنت هر سایتی باز کرده دیده فوری نوشت دسترسی امکان پذیر نیست این هم فکر کرده فیلتر خیلی چیز خوبی هست اگر هم کاری داشتی تو نت فوقش میگی دسترسی امکان پذیر نبوده خلاص و اینطوری شده به خودش گفته  باید به مخابرات  جایزه بدن

اصغر »

. بسیجی بوده زبون بسته میخواسته بگه کار مخابرات خوبه که همه جارو فیلتر میکنه باید حتی بهش جایزه صلح نوبل بدن که هی فیلتر میکنه مردم گمراه نشن !

جعفر »

. بنده خدا فکر کرده چقدر این مخابرات بیشعور هست که باوجود صفر بودن سرعت اینترنت باز هم کلی برای فیلتر کردن زور میزنه و گفته پس حتما باید بهش جایزه نوبل داد که خستگیش در بره

چغندر »

. آدم شوخی بوده میخواسته سوژه خنده پیدا کنه ببین چه کیفی میده تلویزیون رو روشن کنی تو هر 6 تا کانال آخوند نشسته باشن کانال هفت هم داشته باشه درمورد جایزه نوبل های دولت دهم و مقایسه اش با دولت های گذشته برنامه ویژه پخش کنه بروجردی [نماینده مجلس] و حائری شیرازی و احمد خاتمی بیان درمورد هاله نور جلیلی تو اجلاس ژنو هم حرف بزنن

صفتر »

. آدم عجیب غریبی بوده فکر کرده مخابرات مخلص خدا که برای همه مردم ایران کار میکنه هیچ در آمدی نداره گفته یه جایزه هم گیرش بیاد که حداقل گشنه نخوابن !

کفتر »

فکرده اگه جایزه نوبل رو بدن به مخابرات یعنی خیرات کنن حداقل یکم از تکنولوژیشون رو هم خیرات میکنن دیگه اینطوری بوده که به فکر ایران بوده ..

ادامه دارد شدید ...

پی نوشت . بخش نظرات بلاگفا باز نمیشه نمیدونم چرا [ناراحت]

+ نوشته شده در 13:35 توسط احمد.
جمعه هفدهم مهر 1388
دیدن تصاویر زیر یک مقدار ثواب دارد !
-------------------------------------------------------------------------------------------

البته اصلا فکر نکنید که بنده هم از این وبلاگ آشغال نویس ها هستم که هر چرتی مینویسند که آمار وبلاگشان برود بالا بعد تبلیغات راه بی اندازند ! اصلا من از آن دسته وبلاگ ها که قالبهای قالب ساز های معروف را عوض میکنند تبلیغات بهش اضافه میکنند و اسم خودشان میگذارند در یه سایتی اسمش هم میگذارند گالری قالب نیستم [قابل توجه بعضی ها که این کارشان دزدی هست ] و از آن دسته آدم ها که اسم وبلاگم را بنویسم نسیم سبز موج سبز سیزی و از این چیز ها بعد توش پر تلبیغ کنم میدونید که سیستم های بلیغی هستند که هر بار روی تبلیغ کلیک بشه یه مبلیغی در حد شندر غاز به حساب طرف واریز میشه که در نهایت میشه 100 تومان .کلا به هیچ وجه تبلیغ نمیکنم البته گاهی هم چرند بنگارم اما هیچ وقت تبلیغ چی نیستم چون خیلی کار بدی هست مردم را الاف کنم به خاطر تبلیغ یک جنسی چیزی خوب حالا جریان این است که وبلاگ خودمو باز کرد همین عکس رو هم از کنار وبلاگم سمت چپ گرفتم که حاشیه صورتی وبلاگم هم باهاش هست !از وبلاگ منه این حاشیه

خلاصه جا خوردم به خودم گفتم سر کاریم ؟ این بلاگفا هم برای خودش دکانی باز کرده ها من وبلاگ بنویسم بعد او تبلیغ کند ؟ آمار را هم که میگویند میدهد . البته فرقی نداره هرجا باشی آمارت رفته اما واقعا این بلاگفا هر چرتی دوست دارد تبلیغ میکند ؟ نکند این هم سرور هایش مثل صدا و سیما از چاه جمکران آب میخورند ؟ اینطوری پیش برود که شش ماه دیگر تبلیغ تبر برای کشتن همسر و سگهای شکاری و خرس خانگی و فیلم مستند سفر احمدینژاد به نیویورک را تبلیغ میکند ! واقعا کنه این دیگر کیست ! خوشش باشد ! البته خوب با احترام اینجا سیستم موفتکی در اختیار قرار داده اما این نشد کار ! البته این مهم نیست تصویر بعدی مهم هس دانشمندان معتقد هستند که عکس زیر یک چیز مخملی هست البته بیست دقیقه برای من طول کشید تا لود شود ولی دانشمندان معتقد هستن که بجای علامت هفت یا دو یا v که با دست نشان میدهیم بهتر هست علامت w یا سه را نشان بدیم چون اینطوری بیشتر به اسم سه مثل سبز یا راه سبز آزادی نزدیک تر هست و رژیم هم مجبور میشه تصویر رو ویرایش کنه که پدرش در میاد حال میده ...

ت

این تصویر رو از سایت هفت برداشتم که میتونید کاریکاتور های زیبایی رو اینجا ببیند

http://7.persianblog.ir/

+ نوشته شده در 22:24 توسط احمد.
جمعه هفدهم مهر 1388
در راستای ندادن جایزه نوبل به کروبی
-------------------------------------------------------------------------------------------
راستش قرار بود جایزه صلح نوبل را به احمدینژاد بدهند البته اولش یکی پیشنهاد کرد که یه جایزه نوبل را هم به مخابرات ایران بدهند به خاطر تحول در علم فیلترینگ اما من تحقیق کردم که نتایج آن خیلی جالب بود برای همین از دادن جایزه به مخابرات تغییر عقیده دادند متن تحقیق من به علتی که کوتاه هست در زیر مینویسم »

الف . اساسا در جمهوری اسلامی تمام علوم اسلامی هست و این را خود حضرت آقا هنوز تایید نکردند اما گزارش کار مسئولان را اگر مطالعه بفرمایند به زودی جشن اسلامی شدن علوم هم برگزار میشود با حضور میلیونی مردم همیشه در صحنه ! برای همین علم فیلترینگ اسلامی اصلا چه ربطی دارد به بیگانگان همشان که کافر هستند (البته به جز پوتین و مددوف )

ب. روش فیلترینگ  چندان مناسب  نیست مثلا میخواستم الهامات حضرت آقا را در جمع مردم همیشه در صحنه جالوس  بخوانم که دیدم ای خدا انصار نیوز هم فیلتر شده . اصلا همین سایت "گرداب" را در سایت خراب شده دانشگاه جهت مسخره بازی خواندم دیدم به یک نکته خیلی جالب توجه پی بردم که الان میگم . سایت گرداب اسمش که مضلین هست فارسی نیست شکلش هم فارسی نیست دو سوم جملاتش هم عربی هست بجای کلمه فیلتر از کلمه پالایش استفاده میکند چرا اینجا پارسی را پاس میدارد ؟ یکمی فکر کردم دیدم فیلتر عربی نیست اولا بلکه غربی نگبت کافر هست ! بعد هم اگر 5 یا 6 بار خودش از کلمه ممنوعه استفاده کند به سرنوشت انصار نیوز دچار میشود . در واقعا سیستم پالایش کردن دقیقا به روش خر برفت خر برفت خر برفته ! نه یک تکنولوژی جدید البته این تکنولوژی برای غربی ها شاید جدید باشد !

ج. بالاترین فیلتر دنباله فیلتر فیس بوک فیلتر توتیتر فیلتر اورکات فیلتر ممبو فیلتر سحام نیوز فیلتر کروبی فیلتر کهریزک فیلتر شاه فیلتر تاریخ فیلتر فرهنگ آشتی فیلتر روز آنلاین فیلتر این فیلتر اون فیلتر البته در اینجا آزادی هست به شکل یک فرهنگ و اصلا به من چه فعلا که من فیلتر نیستم ! اما خوب کاری ندارد هر خراب شده ای را فیلتر میکنیم آخرش هم یکی بیاد این شیر اینترنت رو ببند کلا شرش کم میشود تکنولوژی جایزه صلح نوبل و این چیزا نمیخواد که!

د. جور فیلتر شدن را که مخابرات نمیکشد مخابرات نشسته آنجا دارد درمورد اصلاح الگوه مصرف خرخره ملت را گاز میگیرد و یک سری اطلاعات غیر خصوصی را از سفارش میدهد بفرستند آنجا (انتقال از وزارت ارتباطات به وزارت 70 میلیونی اطلاعات ) فوقش یک نامه به شکل فاکس یا ایمیل برای اخطار قانونی میفرست دفتر شرکت های اینترنت بیچاره که یک غلطی کردند خواستند کاسبی راه بندازند میگه برید این پدر سوخته ها رو فیلتر کنید قانون میگه ! تازه همین [ایمیل فکس نامه یا تلفن] هم زورش می آمده بنویسید اصلا قرار گذاشته اینترنت را ملی کند ! یعنی هرکه اینترنت ملی میخواهد که البته هویت شما هم دلیلی ندارد مخفی باشد فرهنگ فرهنگ آزادیست برای همین 10 جور فتوکوپی شناسنامه میخواهد همراه با برگ آخرش !  فقط برای اینکه اگر احیانا یک وقتی یک مطلبی نوشتید که اشتباه تایپی داشت شما را بشناسند زنگ بزنند بگویند که مطلب را درستش کنید که آبروتان نرود و یک چند خطی هم تعهد میدهید که با حجاب کامل تایپ کنید که احتمالا مفسده ایجاد نشود اصلا یعنی چی آدم بدون حجاب بشیند پشت کامپیوتر طرف مقابل نمیبند خودش که مبیند ! البته ربطی ندارد که شما مرد باشید یا زن باید این تعهد آخری را بدهید این جز اساس دین هست که حسین شریعتمداری هم خودش قبول دارد هم آقا هم تایید میکند اصلا زن درست است که باید چادر های که از دوران ماقبل دکمه و  زیب و آستین و رنگ اختراع شدند بپوشد مرد هم باید لباس با یقه های اونطوری که جدیدا مد شده بپوشد استین هم باید حتما بلند باشد پیراهن هم بیرون باشد از شلوار موها هم یک وری خورده باشد ریش هم تا پشت ناف آمده باشد پایین عینک هم در صورت لزوم باید هر شیشه اش اندازه درب سطل آشغالی باشد ! شلوار هم چند سایز کوچک تر باشد کاپشن سفید یه حالی هم بپوشد ! قبلش هم الهم عجله کن زودی تند باش ... بگوید ! 

ه . جایزه را معمولا به بچه ها میدهند نه کسی که عمریست کاری را انجام میدهد ! یک میلیون دلار هم برای مخابرات ایران پولی نیست چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد تا جمع کند ... 

و . اگر تمام دلایل فوق کافی و علمی نباشد این یکی دیگر آب بندی کامل هست ! آخر گیرم بخواهد جایزه نوبل را مخابرات برنده شود میخواهند جایزه را به کی بدهند ؟ سی سال دیگر هم معلوم نمیشود که مخابرات مال سپاه هست مال بنگاه هست خصوصی هست دولتی هست نیست .

ز . علم فیلترینگ مخابرات خیلی هم ناقص هست هنوز کامل نشده ! یک نفر در خارج از ایران نیست که اینقدر این پیام مزخرف " مشترک گرامی دسترسی به این  سایت امکان پذیر نمی باشد" که دروغ هم هست چون دسترسی امکان پذیر هست اما آنها نمیگذارند . خوب یک نفر نیست که به این پیام برخورد کند بگوید ای بیچاره شید ! وقتی تمام پایگاه های حرام و بی عفت مثل گوگل یاهو و غیره در سطح جهان فیلتر شدند آن موقع باید جشن گرفت ! در ایران هم نهایت سرعت نت 1 کیلو بایت در ساعت هست که در جمع 5 نفر را بگذارند همه مطالب را به قول خودشان در جهاد مجازی رسد کند کافی هست ! یک روز در میون هم نصف پایگاه ها میرود زیر همه دی دوس و هزار چیز دیگه !

البته این دلیل آخری قطعی تر بود


ادامه دارد شدید ....

+ نوشته شده در 20:2 توسط احمد.
جمعه هفدهم مهر 1388
نوشته های بسیجی محترم جناب آقای ملا حسنی
-------------------------------------------------------------------------------------------
گاهی وقتها آدم احساس میکنه وقتی یکی حرفی زده که قشنگ هست حالا بسیجی هم بود مشکلی نداره که خوبه برای اینکه دریغ نکرده باشه از مردم حرفشو تو وبلاگش تکرار کنه کاری من الان کردم و حرف ملا حسنی بسیجی رو در زیر میاورم باشد که دفعه بعدی بیشتر پند بگیریم !


من بعنوان یک بسیجی مخ لس و ذوب شده در ولایت خیلی خوشحالم که رهنمودهای مقام عظما در مذاکرات هسته‌ای به نتیجه رسید و بالاخره پوز استکبار جهانی به خاک مالیده شد.
همانطور که پیش بینی میشد ما در مذاکرات هسته‌ای با اقتدار کامل جلو رفتیم و یک قدم از حقوق هسته‌ای خود عقب ننشستیم ولی بخاطر بعضی از چیزهایی که ما نمی‌دانیم و لی حتما آقا خودشان میدانند قرار شده ابتدا اورانیوم ناخالص را از کشورهای اروپایی بخریم و به ایران منتقل کنیم. بعد تحت نظارت بازرسان سازمان انرژی اتمی صندوق‌های اورانیوم ناخالص را بازکنیم و آنرا الک کرده و نخاله‌هایش را جدا کرده و بقیه را شستشو داده و حسابی مرتب کرده و دوباره بسته بندی کنیم و به روسیه بفرستیم تا در آنجا غنی سازی شود.
قرار شده روسها صندوق‌های اورانیوم را باز کنند و آنها را بریزند داخل دستگاههای سانتریفیوژ خود و یک چرخی بدهند به آنها و درجه خلوص آنرا برسانند به ۵ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند و بفرستند به فرانسه.
در فرانسه قرار است صندوق‌ها را باز کنند و دوباره انرا بریزند توی سانتریفیوژ خودشان و درجه خلوص انرا برسانند به ۶ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند بفرستند به کشور آلمان.
در آلمان هم آنها صندوق‌ها را باز خواهند کرد و درجه خلوص اورانیوم‌های ارسالی را میرسانند به ۷ درصد و بلافاصله آنها را بسته بندی میکنند و میفرستند به کشور بعدی و همینطور این چرخه غنی سازی ادامه پیدا میکند و هر کشوری در دنیا یک گوشه‌ای از این کار را انجام میدهد تا اورانیوم مورد نظر را برسانند به غلظت ۲۰ درصد.
وقتی به این درجه خلوص رسید مجددا آنرا میفرستند به روسیه تا در راکتورهای خودشان آنرا بسوزانند و برق تولید کنند. وقتی برق تولید شد آنرا بوسیله کابل‌های فشار قوی میفرستند به یکی از کشورهای اروپایی برای تست فنی.
اگر همه چیز اوکی بود اروپایی ها قسمتی از آنرا خودشان برمیدارند و قسمتی را درصورت صلاحدید سازمان انرژی اتمی میفرستند به ایران تا ما از برق تولید شده با انرژی هسته ای که حق مسلم ما بود تحت نظارت سازمان انرپی اتمی از آن استفاده کنیم و مخصوصا سخنرانی‌های آقا را بتوانیم از صدا و سیما ببینیم و لذت ببریم.
خدا سایه آقا را از سر این مملکت کم نکند با این همه درایت و ذکاوت خارق‌العاده‌شان. واقعا بقول آقای هاشمی رفسنجانی مدیریت ایشان بی‌بدیل است و ما هیچ کس را نداریم که بخوبی ایشان بتواند کشور را اداره کند.

فواید واگذاری مخابرات به سپاه از دیدگاه یک بسیجی مخ لس خدا

بر همگان واضح و مبرهن است که مخابرات چیز خوبی است. همه ما مخابرات را دوست داریم. پدر من مخابرات را دوست دارد. من هم مخابرات را دوست دارم. خیلی‌های دیگر نیز مخابرات را دوست دارند ولی برادران سپاهی ما آنرا بیشتر دوست دارند.

مخابرات پول زیادی دارد. درآمد یک ثانیه آن از درآمد یک عمر پدر من و همه جد و آباء من هم بیشتر است. صاحب مخابرات خوشبخت‌ترین آدم روی زمین است. او هیچ کاری نمیکند. همینطوری دستش را میگذارد توی جیبش و یک قل دو قل بازی میکند و در همان‌زمان میلیون‌ها نفر از طریق استفاده تلفن و موبایل و غیره برای او پول‌سازی میکنند.
این همان چیزی است که برادران رزمنده سپاهی ما دنبال آن بوده و هستند. یعنی یک جایی که زحمت کشیدن نخواهد. هلو برو توی گلو باشد.
اصولا هدف از واگذاری بخش‌های دولتی به بخش خصوصی همین است دیگر. یعنی دقیقا آن مراکزی که پول‌ساز است و بهره‌دهی بالایی دارد و جزیی از سرمایه ملی محسوب میشود را بدهیم به سپاه. به این میگویند خصوصی سازی!
و اما واگذاری مخابرات به سپاه برای مردم عادی چه فایده و یا ضرری دارد؟
از آنجایی که همه کارها در کشور ما فقط برای رضایت خدا و درجهت منافع مردم است پس لابد این کار هم به نفع مردم خواهد بود که این تغییرات را مردم میتوانند در قبض های تلفن و موبایل خود مشاهده کنند.

از ماه آینده وقتی قبض تلفن‌تان از سوی مخابرات بدست‌تان میرسد ممکن است اینگونه باشد:
آبونمان تلفن شهری..... مثلا فلان مقدار
کمک به رزمندگان حماس در غزه....فلان مقدار
همیاری به برادران حرب الله لبنان.... فلان مقدار
سهم عوامل جهادی در عراق.......فلان مقدار
مشارکت در نوسازی پروزه‌های عمرانی ونزوئلا....فلان مقدار
سهم شما در تعاون برای غنی سازی هسته‌ای.....فلان مقدار
کمک به ترویج افکار و رهنمودهای مقام رهبری در افریقا....فلان مقدار
اقساط بازپرداخت بدهی شما به ساخت نیروگاه برق در سریلانکا....فلان مقدار
خمس و زکات و سهم امام و صدقات و نذورات...فلان مقدار
مشارکت در فیلترینگ سایت ها و وبلاگها....فلان مقدار
شنود مکالمات همسر شما جهت جلوگیری از انحراف ایشان در زمانی که خودتان در منزل نیستید...فلان مقدار
کمک به ترمیم و تکمیل توالت مسجدی در حوزه مخابراتی شما...فلان مقدار
خرید شربت صلواتی و حلیم برای روزعاشورا...فلان مقدار
متفرقه....فلان مقدار
-------------------------------
جمع کل: فلان مقدار(یک فلان بزرگ!)
تذکر: درصورت عدم پرداخت بموقع بدهی‌تان٬ به مجرم اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای انقلاب مخملی و جاسوسی برای انگلیس و محافل صهیونیستی و اهانت به مقام شامخ ولایت دستگیر و مورد تجاوز قرار خواهید گرفت.

نصرمن الله و فتح قریب
فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا مستقر در ادراه پست و تلگراف و تلفن


+ نوشته شده در 10:59 توسط احمد.
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
بصیر و نصیر !
-------------------------------------------------------------------------------------------
وقتی  با بصیرت نیم بند به حرفای حکام زور گو جهان نگاه میکنم در میابم که همشون چقدر مثل هم  هستند ! دقیقا همشون درمورد هرچی بخوان حرف بزنن دشمن دشمن میکنن و چرت پرت میگن و پیروزی هم برای همشون قطعی هست و همشون هم راه درست رو دارن طی میکنن یا کردن !و همشون هم حرفاشون مخاطب های زیادی داره چه منتقد چه کسایی که دوستشون دارن که البته کمترین قشر هستند

برای همین بد نیست من درمورد پیروزی که خدا از ما بندگان خواسته حرف بزنم تا دلم خنک بشه دوست عزیزم یه مطلب برام فرستاده که نوشته زندگی مثل رکاب زدن هست وقتی سقوط میکنی که دست از کار بکشی ! پیروزی رسیدن به یک هدف در یک بازه زمانی دور نیست ! بلکه پیروزی که خدا ازش میگه یعنی در مسیرش بودن مثل هر رکاب زدن ! پیروزی در واقع شکست دادن دشمن نیست . گاهی شکست خودش پیروزی هست .در محیط اجتماعی ممکنه اصلا کسی دشمنی نداشته باشه همین که زمینه برای وجود دشمن رو از بین ببره هم میتونه یه پیروزی باشه یا حتی اینکه دشمنی رو به دوستی تبدیل کنه ! البته اینا فقط دو مورد هست

  اما دم از جنگ برای عزت و شکوه زدن و تلاش برای پیروزی عزت و  شخصیت آفرین آدم رو سرخورده میکنه چون همه برای چیزی که ندارن تلاش میکنن

 گفتن اینکه مسیر درست رو طی کنیم یا حرف درست بزنیم یا اینکه ممکنه جای بد باشه چه ارزشی داره ؟ در واقع هر مسیری ممکنه اشتباه . رفتاری درست هست که با عقل آدم در یک فرایند صحیح با استفاده از معیار های صحیح تشخیص داده بشه . 

که این جمله فاقد اون هست:

"هر حركتي كه دشمنان خوني ملت و نظام اسلامي يعني استكبار و صهيونيسم را خشمگين كند، حركتي صحيح و در مسير حق است و هر اقدام و مسيري كه آنها را خوشحال و ذوق زده كند و در تبليغات و سياست‌هايشان بر آن تاكيدكنند، مسيري كج، غلط و زاويه‌دار است."

این یعنی لج بازی که نیاز به عقل نداره 

البته این گفته ها تلاش ناشیانه ای هست برای ایجاد تغییر در روند صحیح اطلاع رسانی گسترده در سایه تکنولوژی

در واقع در این گذاره دشمنان ملت ایران بجای مشکلات روانی اقتصادی سیاسی ٌ جهل آشفتگی روانی فقر اختلاف طبقاتی مشکلات زیست محیطی و .... یک روند غیر قابل اعتماد فکری هست

آیا  در حقیقت اعتماد به این مسیر درست هست ؟! به نظر من اساس وجود چنین منطقی پایه گذار تقابل ناگذیر افکار اجتماعی هست

و چه بهتر که در این تقابل جهت نما عقل و منطق و پیروز هم حاصل منطق و سنت باشد نه توهم و تنبلی فکری !

+ نوشته شده در 1:46 توسط احمد.
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
اگر بهنود شجاعی اعدام شود خانواده داغ دار چه سودی میبرند ؟ جامعه چه سودی میبرد؟ مردم چه سودی مبیرند
-------------------------------------------------------------------------------------------
قرار هست شنبه یه پسری که در سن 17 سالگی مرتکب قتل شده را اعدام کنند خوب من سوالی برام پیش میاد اینه که در صورتی که این پسر اعدام بشه چه مشکلی حل میشه کسی براش جواب داره ؟

آیا تضمینی وجود داره که این شخص در آینده زندگی بدی داره ؟ البته قطعا کسی که قاتل هست یک ادم معمولی نمیتونه باشه و باید برسی بشه ولی اگر واقعا برسی ها نشون بده که این پسر در آینده میتونه مفید باشه برای جامعه و خودش چه دلیلی داره که اعدام بشه ؟ و در صورتی که معلوم بشه که این پسر واقعا یک قاتل هست و ممکنه جون مردم رو به خطر بندازه چرا با وجود داشتن اعضایی سالم در بدنش عضوهای بدنش رو سالم به دست خاک بسپرن ؟ چرا از قلب ریه کبد و کلیه هاش استفاده نشه ؟!

+ نوشته شده در 1:23 توسط احمد.
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
باز هم درختان میروند
-------------------------------------------------------------------------------------------
آخرین تصاویر از قتل عام درختان دنا
بعد از درگیری محیط بانان سازمان محیط زیست با مجرمان تخریب کننده درختان بلوط در "سینه نمک" منطقه حفاظت شده دنا، کار قطع درختان کهنسال بلوط برای انتقال خط دهم لوله گاز عسلویه به مناطق شمال و شمالغرب کشور متوقف و طبق شکایت سازمان محیط زیست پرونده به مقامات قضایی استان ارجاع شده است
كد خبر: ۱۰۹۴۰   تاريخ انتشار: ۱۳:۰۰ - ۱۵ مهر ۱۳۸۸

معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست برآورد خسارت قطع 10 تا 14 هزار اصله درخت کهنسال بلوط در منطقه حفاظت شده دنا در کهگیلویه و بویراحمد را بیش از یک میلیارد تومان برآورد کرد.
دکتر دلاور نجفی حاجی پور در گفتگو با مهر ضمن درخواست از مقامات قضایی برای برخورد جدی و قاطع با مجرمین تخریب کننده درختان بلوط در کهگیلویه و بویراحمد گفت:  اداره کل محیط زیست استان از بانیان این فاجعه زیست محیطی شکایت کرده و این شکایت تا زمان محکومیت قضایی پس گرفته نمی شود....


تمام خبر را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در 1:11 توسط احمد.
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388
یک خبر تکان دهنده !
-------------------------------------------------------------------------------------------
برگذار نشدن مراسم یاد بود  دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که به علت اشتباه نیرو انتظامی در یک حادثه دلخراش کشته شده است

مدیریت دانشگاه امیرکبیر به درخواست نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم یادبود برای یکی از دانشجویان و نیز کارمند این دانشگاه که چند روز قبل به ضرب گلوله ماموران نیروی انتظامی کشته شد، ممانعت بعمل آوردند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، سیمه جعفر قلی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر و یکی از کارکنان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش های مجازی در هفته ی نخست مهرماه، در حالیکه به همراه حمیدرضا و سارا؛همسر و دختر 8 ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بودند، بر اثر اشتباه فاحش یکی از ماموران نیروی انتظامی، که در همان حین در تعقیب خودروی دیگری بوده اند، در اتوبان تهران-قم و شلیک گلوله بسر زخمی شده و جان سپرد. بدنبال مرگ دلخراش این دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، جمعی از دانشجویان دانشکده کامپیوتر و اعضای شورای صنفی این دانشکده برای برگزاری یک مراسم یادبود برای این دانشجوی بیگناه، با ممانعت ها و سنگ اندازی های عجیب مدیریت انتصابی دانشگاه پلی تکنیک شده اند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دیروز علیرضا رهائی طی تماسی با رئیس دانشکده کامپیوتر این دانشگاه شخصا به وی دستور ممانعت از هرگونه برنامه یادبود برای این دانشجوی کشته شده را داد. هم چنین واعظ از مسئولان حراست پلی تکنیک نیز به دستور نهادهای امنیتی تلاش زیادی برای ممانعت از این مراسم بعمل آورد. این واقعه دلخراش در حالی رخ داد که پس از گذشت 10 روز از این فاجعه طی تماس های مکرر از سوی ارگان های مختلف لغو فوری مراسم یادبود درخواست شد.اما با پیگیری و اصرار مسئولان دانشکده کامپیوتر و نیز مسئولان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش های مجازی این مراسم روز گذشته در سکوت و بی خبری کامل و نیز بی اطلاعی دانشجویان در این دانشگاه برگزار شد. ممانعت از برگزاری مراسم یادبود برای این دانشجوی در حالی است که جمع گسترده ای از دانشجویان این دانشگاه از آغاز سال تحصیلی، از حضور بر سر کلاس های درس منع شده و از ثبت نام آنها نیز جلوگیری بعمل آمده است. هم چنین با وجود احتمالاتی مبنی بر حضور کامران دانشجو در این دانشگاه طی روزهای آتی جمع قابل توجهی از دانشجویان به این دانشگاه ممنوع الورود شده اند. گفتنی است مدیریت دانشگاه و نهادهای امنیتی از بیم اعتراضات گسترده دانشجوئی به مرگ دلخراش این دانشجو، تاکنون برای عدم اطلاع رسانی...

+ نوشته شده در 0:57 توسط احمد.
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
اعتراض به قطع درختان زبون بسته و تحریم مخابرات و پاسخ این وبلاگ به اون وبلاگ (توفان یزد)
-------------------------------------------------------------------------------------------
البته این دو موضوع خیلی بهم ربطی پیدا نمیکنه ولی واقعا یک چیز رو نشون میده اینکه تو ایران سلامتی مردم چقدر اهمیتی دارد ؟!

دکل های بی تی اس مخابرات همه میگن که برای سلامتی مردم مشکل ساز هست رو همه جا دارن میکارن حتی تو جاهای مسکونی تازه تلاش میکنن اواج شبکه تصویری ماهواره رو پارازیت کنه حتی "هولو" دولت نهم یعنی لنکرانی هم به این موضوع گیر داده ولی شفتالو دولت دهم درمورد برنج و دکل و غیره نظرش از نوع کاسه گرم تر از آش هست . موضوع اینه که من قرار شد یه مقاله از یه جای پیدا کنم تجرمه کنم مثل بهبهانی و اون یارو دانشجو به اسم خودم تو این وبلاگ بگذارم درمورد اثرات سوء دکل های مخابراتی البته خیلی هم بلد نیستم ولی کن خوب حالا !

ولی واقعا یک آدم منصف بشیند یک جای کناری فکر کنه ببینه حیف نیست برای ساختن ساختمون درخت قطع کرد درختی که با آب فراوان که مهمترین چیز برای کویر هست در وسط بیابون رشد کرده ! اصلا مردونه چه مشکلی ایجاد میشه که 100 متر کنار تر از وسط بیابون ساختمون بسازن ؟ حتما لازمه وسط خیابون باشه ؟! 

مطلبی از توفان یزد !

زد «درخت» و «مدير» مي خواهد
                          انبوه سازان «درختان» را نشانه مي روند
         آپارتمان سازي بر پيكر چهل هزار متر فضاي سبز كارخانه تابان يزد!
بعد از خشك و قطع كردن درختان تنومند باغ سابق صراف زاده براي ساخت موزه شهداء در صفائيه يزد، اينك در ميان سكوت مسئولان شهر و استان كويري يزد، چهل هزار متر مربع فضاي سبز كارخانه تعطيل شده «تابان يزد» نيز مي رود تا تبديل به «آپارتمان» براي كارمندان جهاد كشاورزي شود، و اين سريال تعطيلي صنايع بي متولي يزد، كه از كارخانه «سعادت نساجان» و «هراتي» شروع شد و با تعطيلي كارخانه «جنوب» و «اقبال» ادامه يافت، همچنان ادامه دارد، و اما اينبار نه صحبت توليد و صنعت و ديوارهاي كارخانه و شغل كارگران، كه صحبت از درختان تنومندي است كه براي دوباره داشتن آن بايد دهها سال زحمت كشيد و ميليونها تومان هزينه كرد...



و اینکه واقعا سوال مهم توفان یزد رو چرا کسی پاسخ نداد اینکه خاندان مدرسی چه کاری برای فرهنگ ایران انجام دادن اینجانب در یک اقدام شهادت طلبانه دو نوع اقدام بزرگ خواندان مدرسی را در زیر میاورم !

نقد مولانا

مرحوم مدرسی که از طرف هیچ جای مسئول آبرو بردن از مولانا نبودن حداقل اگر باعث نشدند که این شاعر توپ ترک بشه باعث شدن که یک عده آخوند ازش نقد بیخود بی دلیل و چرند داشته باشند !

پیدا کردن سرباز امام زمان

جدا یکی اگر فکر کنه احمدینژاد با کلاه خود و لباس جنگی سوار اسب بشه چه ریختی میشه خیلی بانمک میشه نه

بزرگ خواندان مدرسی فرمودند که محمود احمدینژاد خیلی آدم مهمی هست و در واقع سرباز امام زمان هست

این دوکار مهم کلی خدمت محسوب میشه به فرهنگ ایران از این رو هرکه مثل کاغذ جلوی این شخصیت بزرگ مچاله نکنه خودش رو مورد فحش خوردن رجا نیوز و توابع قرار میگیره !

چرا بايد خبرنگاري بجرم نشان دادن حقيقت و راست گفتن و دروغ نگفتن و رسواكردن مدير متخلف، مجازات شود!؟ خبرنگار يعني اين! يعني اينكه تصوير حقيقي مديران و مسئولان را به مردم نشان داده و بي پرده و بي واهمه مشكلات جامعه را انعكاس دهد.

این سوال دیگری بود که برای توفان یزد پیش اومد احتمالا از خواندن رجا نیوز جوابش را من میدهم مگر محمود احمدینژاد اقدام ریاکارانه و نمایشی کم دارد اگر قرار باشد مدیر به خاطر خون ندادن برکنار شود چرا محمود به خاطر پیاده شدن هایش اخارج نشود ؟! البته فیلمش هست که محمود قبل از رئیس جمهوری ریشش را رنگ میکرده که بعد از آن بگوید پیر شده !



+ نوشته شده در 18:52 توسط احمد.
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
این ماه بدر خوشکل تقدیم به شما دوستای گل نازنین
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند روز پیش یعنی فکر کنم 12 مهر  بود که ماه به صورت بدر کامل در اومد هوا آسمون صاف بود و مهر ماه هم بود من تو این فکر بودم که برای جنش مهرگان هیچ کاری نکردم خلاصه داشتم میرفتم مسجد (ممنون خدا قبول کنه عبادت های شما هم مورد قبول حق قرار بگیره خیلی براتون دعا کردم شما هم دعا کنید برام) که یکی دیدم داشت ماه رو نگاه میکرد به چند نفر دیگه هم میگفت اشتباه روز عید فطر گرفتن آخه ماه شب چهارده رمضان درحالی شکل گرفته که طبق تقویم شب 15 شوال هست حتما روز اول شوال یعنی عید فطر رو اشتباه حساب کرده بودن . بعد من یهو مثل نخود هر آشی پریدم وسط گفتم که نه بابا چی اشتباه حتما که قرار نیست روز چهارده ماه بدر باشه حتی ممکنه 13 هم بدر بشه بستگی داره که زمین تو چه موقعیتی باشه . بعد گفتن تو از کی تا حالا پیرو ولایت شدی . من گفتم من پیرو ولایت نیستم من که روز عید فطر رو نگفتم اشتباه نیست فقط گفتم همین ماه شب چهارده حتما مال شب چهارده نیست  و الا روز عید فطر که اشتباه بوده آخه دیدن ماه تو یه نقطه با تلسکوپ با مفهوم استهلال فرق داره گفتن چقدر تو ادعات میشه چیز بلدی . گفتم من ادعام نمیشه اینا که گفتم که دوتا خط هم نمیشد که چیزی نبود یه اطلاعات بدیهی بود که هرکسی میتونه داشته باشه .. تازه من رشته ام تجربی بوده درس علوم زمین داشتیم اینا رو اون تو دیدم ! البته معلم گفت .بعد گفتن ای بابا این هم اینقدر حرف میزنه یه ماه بلد نیست استهلال کنه گند زد به رمضان ما .  خلاصه یادم باشه روزه قضا "عید فطر" الکی رو حتما بگیریم چون ما حواسمان پرت شد روزمون رو خواردیم تازه من هم میخوام فردا بگیرم (ممنون خدا قبول کنه عبادت های شما هم مورد قبول باشه خیلی براتون دعا کردم شما هم دعا کنید برام)ولی از بس ماه قشنگ بود دوست دارم یه عکس از ماه بدر رو بهتون تقدیم کنم دوستای گلم

+ نوشته شده در 18:38 توسط احمد.
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
نامه ای به رئیس جمهور درمورد کند بودن نت
-------------------------------------------------------------------------------------------
واقعا چقدر حیفه که من هی نمیتونم بیام ! و باز هی اینا خالی در میرن ! خالی در میرن که میدونید یعنی چی الان توضیح میدم این یه ضرب المثل یا مثل الحرف هست که میگن مثلا یه نفر از زیر یه کاری در میره مثلا یه خر از زیر حمل کردن بار در میره فرار میکنه اینطوری !

این چند روز که نبودم قرار شده بود من به هر قیمتی هر جوری روزی یه پست بنویسیم البته قبلش قرار شده بود ولی این چند روز هم قرار بود که به علت پوزش نت نشد ! خیلی کند و بد بود البته هست من کلاس هم دارم خیلی زیاد همیشه کلاس دارم هی از این کلاس در میام تندی میرم اون کلاس  بعد اون کلاس تموم میشه این کلاس و این حرفا ولی دوست دارم یه وبلاگ نویس فعال باشم برای اینکه دوست دارم حرفامو بگم حداقل باشه تا دوستام بخونن اینجا ! و اگه نخوام هر روز بنویسم هم طور خواصی نمیشه ولی دیگه دیدم دوست دارم اینطوری باشه روحیه اش هم دارم این روحیه الان منه


میخواستم این وبلاگ رو خصوصی کنم یعنی یه جوری باشه برای همه پست هاش رمز بگذارم که فقط دوستام بخونن بعد دیدم خوب هر ایرانی هم وطن هست برام فرقی نداره هرکه حرفای منو دوست داشته باشه بخونه میشه دوستم دیگه  خلاصه هروز پست نوشتن هم از نظر نویسندگی  برام مشکلی ایجاد نمیکنه یعنی نه وقتمو میگیره نه هیچی پس تصمیم گرفتم مثل یه عده وبلاگ نویس دیگه هر روز بنویسم


ولی اون موقع توجه نکرده بودم به این موضوع که نت هم خیلی وقتها خوب نیست که بشه هر روز اومد و نوشت مثل همین چند روز پیش ! کلا از بعد عید نوروز خیلی بار پیش اومده که نت وضعش بد باشه !


ولی واقعا من نت رو دوست دارم یکی از چیزای که تو نت همیشه برام جذاب هست خبر هاست !

و اینکه نت هی قطع میشه و مشکلات هم دردسر های واقعا شدیدی برام ایجاد نمیکنه راستش پوستم یکم کلفت شده دیگه قرار نیست با این چیزا ناراحت بشم . پوست کلفت شدن هم یعنی اینکه مثلا یکی کارگر خیلی کار میکنه کمکم پوستش جای مثلا آچار اینا التهاب پیدا میکنه ولی خیلی وقت که شد کلفت میشه یا مثلا اگه خیلی وقت یه جایی رو بخارونیم اینطوری میشه که کلفت میشه و از این حرفا


خلاصه برای حل این مشکل تصمیم گرفتم نامه بنویسم به رئیس جمهور درمورد کند بودن این نت  راستش قطع هم میشه !

که چون خیلی با رئیس جمهور خودمانی هستم برای همین همینطوری در ادامه نامه رو مینویسم


سلام آقای رئیس جمهور  امیدوارم که حالتان خوب باشد ! راستش را بخواهید من الان دارم فکر میکنم که اولین آدمی هستم که  به شما میگویم رئیس جمهور ! آخه بعد از اینکه انتخابات به لجن کشیده شد معمولا به محمود و میر حسین میگن رئیس جمهور ولی به شما کسی نمیگه

باز هم راستش را بخواهید حالا که با عرض معذرت خر تو خر هست نتیجه انتخابات هم معلوم نیست چی شد من میگم فعلا هرکی به هرکی رای داده بگه رئیس جمهور خیلی هم بانمک هست من هم به شما میگم .


آقای رئیس جمهور این چه وضعش هست ! صدا و سیما که از مادر انگار دروغگو زائیده شده نمیشود حرفش را باور کرد بعد نت هم که این وضعش هست !

باور بفرمایید من دیروز خواب بودم اینطوری بعد یهو دیدم میخوام برم اخبار بخونم اومدم بیام نت هر کاری کردم نشد !  بعد همین وسط درس خواندن هم هی گاهی سری میزدم  میدیدم نمیشه حتی روزنامه هم که ورق زدم باز هم آمدم     باز هم نشد اصلا کلا قطع بود !

پیش خودم فکر کردم باز حتما یک خبری شده آخه هر وقت یک خبری میشه شیر اینترنت را میبندند کسی نفهمد ! البته این از خیر اندیشی مسولان هست نمیخواهند ما اخبار را بدانیم آخر گاهی کلا برای سن سال ما خوب نیست ! مثل اخباری که شما میگوید گاهی

یا اینکه وبلاگ بنویسیم برویم پیش ابطحی

البته غرض از مزاحمت این بود که شما کلا یک معذرت خواهی به ما بدهکارید البته باز هم با عرض شرمندگی !

از وقتی گفتید "فیب×!@لتر کنید فیبلبتر شبکنب هست" اتفاقا اصلا نت نیست ! من نمیدانم فکر میکردید ما نمیدانیم فیبلبتر شبکبن هست . یا آنها نمیدانستند ؟ هیچ کدامش نیست هم ما میدانیستیم هست هم آنها

تازه این نوع حرف زدن انسان را یاد محمود می اندازد وقتی درمورد قطعنامه حرف میزند


فکر کنم یک بار دیگر اگر از این حرفا بزنید کلا دیگر ما نباشیم که مسولان خدوم کلی تدبیر بچینند که نت کند شود !

پس حواستان جمع باشد آقای رئیس جمهور

راستی شنیده میشود در اعتماد ملی را هم میخواهند دوباره باز کنند بی زحمت سفارش کنید یک مصاحبه ای با عزارئیل انجام بدهند ببینم حقیقتا کی مرده کی زنده هست ! خدا را چه دیدی فردا همین امام راحل یک هو زنده از آب در می آید ما متوجه میشویم بیست سال است سر کاریم !

+ نوشته شده در 5:17 توسط احمد.
شنبه یازدهم مهر 1388
اطلاعیه توجه توجه توجه نکنید !
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلامی با طمع خوشکل هندوانه !  وای من چقدر دیروز هندوانه خواردم ! الان ساعت چهار شب هست از همینجا اعلام میدارم که اینجانب تاز زمانی که دلم بخواهد هروز اینجا می آپیدم ( به روز خواهم شد ) این همانا در راستای اجرای هرچه سریع تر حکم اعدام برای عوامل کودتا مخملی اخیر در داخل پرانتز آینده و غیره زیر نظر آژانس همیشه اتمی بعد از اجلاس پنچ به اضافه هفت همینجا اتخاذ شده و لاغیر !

قابل توجه هست که همه آپیدن ها ممکن هست از دانشگاه و برلین و پاریس نیست و فقط در داخل خانه در اتاق و در زیر نور مانیتور انجام میشود ! اگر هم اینترنت وصل نشد یعنی نیامدم ! همین ! ببخشید اگر کامنت ها را جواب ندادم چون الان باید بروم بخوابم !

+ نوشته شده در 5:13 توسط احمد.
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
اینجا همچنان و همیشه ایران هست
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام من هم همچنان احمد هستم و همچنان به یاد شما و همچنان گونی گونی  دوستتون دارم دوستای گلم  گونیشم نمیخوام نگه دارید یادگاری

چیزی که منو الان خوشحال کرد و باعث شد دست به کلید بشم این بود که الان میتونم پست بدم هوراااااااااااااااااا چون الان صفحه وبلاگ باز شده توجه کنید اتفاقا اتفاق بزرگی افتاده من هر وقت میام نت فوری میرم پیام ها رو بخونم کلی دوست دارم بعد میخوام جواب بدم همیشه یکم مینویسم بعد یهو نت میره اون دنیا و منم میمونم نا امید که نمیشه جواب داد مخصوصا تو این روزای که گذشت که دلایل برای نوشتن فراوان بودو حتی نوشتن پست هم نوشتی ! منم پست نوشتم این از  طرف من اما ارسال نشدن ! چون نشد که بشن این هم از طرف نت !

حرفای زیادی بود که بزنم

حرفای زیادی بود برای گفتن الان دیگه تبدیل شدن برای نگفتن میخواستم حرف دلمو درمورد روز قدس بگم که نشد الان که فکر میکنم میبینم این که مثل همیشه تو هر کاری حکمتی هست درست ولی اینکه پست هام نمیرفته یه سودی هم برای من داشته دیروز خواب بودم خواب دیدم که یهو چند نفر اومدن گفتن تو اعلامیه دادی برای رنگ های انحرافی بیا بازداشت شو ! بعد دیگه خداراشکر بیدار شدم بازداشت و بازداشتگاه رو تو خواب ندیدم ولی خوب من نبودم که چیزی بنویسم که بازداشت بشم ! و این هم برام بد نبود و حالا هم این مشکل هست ! که زبون و قلم نیش دار رو زندونی میکنن البته که فهمیدن این مطلب که جواب نوشته و قلم نوشته هست نه بازداشت گاه سخت نیست ولی برای کسی یکم فکر کنه و در ضمن یکم مغز هم داشته باشه !

دانشگاه قبول شدم ! یا نشدم ؟!

آهان راستی میخواستم بگم دانشگاه رفتم اینو الان هم میگم دانشگاه رفتم رشته های زیست شناسی و اقتصاد که همیشه آرزو داشتم برم اینکه اینو هم میگم که دانشجو شدم با تاخیر یک ساله و نرسیدن به اون چیزی که بیشتر دوست داشتم یعنی رشته پزشکی این هم حتما مثل نرفتن پست های نوشته شده من به روی پیشخون (؟) وبلاگم حکمتی داشته

چند دقیقه قبل از اینکه ببینم کجا و چی قبول شدم داشتم با دوستم که هم کلاسی هم بودیم حرف میزدم میگفت از رشته های مسخره ای با عنوان "بین الملل" که باعث میشه تحصیل بیشتر از اینی که هست پولی و مسخره بشه وقتی با تلاش و ممارست فراوان صفحه سایت سنجش باز شد دیدم نسبت به همین رتبه ای که داشتم نتیجه گرفتم ولی ناراحت شدم خیلی چون من خیلی بهتر میتونستم کنکور بدم و این منو ناراحت کرد که چرا ندادم چرا خوب نبودم قبول شده بودمنار احت شدم خیلی زیاد آخه انگار سهمیه هم هیچ تاثیری نداشته برای من ! این دیگه دور از ذهن هم نبود البته اگه این پزشکی بین الملل تو این لیست علاقه مندی هام نبود شاید پزشکی قبول شده بودم وقتی نوشتم پزشکی بین الملل رو حتی گذاشتم اولیت اولا نمیدونستم چی هست که فکر کردم خوبه مثلا 

پزشکی بین الملل ! مسخره هست که 9 میلیون هر ترم شهریه میگره و به صورت نیمه حضوری و... هرچی لعنت کنم و فحش بدم بهش بازم کمه گفته میشه که این رشته به درد هیچی نمیخوره یعنی فقط پول میگرن مدرک میدن همین ! همون مدرک جعلی در نظر بگیرم خوبه !

بیخیال شدم الانم که دانشجو هستم دانشگاه آزادی هستم و پیام نوری . این دوتا در حد درجاتی فحش محسوب میشن برای خیلی ها  اما وقتی دوست دوستم که صنعتی شریف بوده و کلی هم پزشو میده گفت "دانشگاه ها همش مثل هم هستن و به یک اندازه از امکانات و خدمات مناسب بی بهره هستن " گفتم خوب این چه گیری هست که نرم آزاد یا پیام گور ! تازه من عاشق فلسفه و عرفان هستم و بدون دانشگاه رفتن چند قدمی کارشناسی گرفتن تو رشته علوم قرانی هستم  . برای همین خیلی خیلی زود از دپسوردگی در اومدم ! و میتونم بگم عمرم رو هدر ندادم

باید بگم که چرا پیام نور اگه دانشگاه دولتی مثلا همین اقتصاد میزدم یا حقوق که دوست دارم یا مدیریت (وای من خودمم گیج میشم از علایقم همه چی دوست دارم) خوب دیگه سال دیگه نمیتونستم برم کنکور بدم آخه من چشم سفید کردم یه جوری گیر میدم آخرش میرم پزشکی با همین دوتا رشته در کنار هم به قول دوستم من مثل ماشین معدن هستم اگه حجم کارم کم باشه خوب انجام نمیدم و اگه زیاد باشه راحت ترم . ماشین های معدن هم اگه سبک باشن راه نمیرن !

ولی دوست دارم از همه دوستام معذرت بخوام که نتونستم امسال پزشک بشم آخه خیلی چندش آور هست که سه بار کنکور بدم !!!!!@#$ ولی خوب من به عنوان دانشجو علاقه مند کنکور میدم این بهتره از پشت کنکوری بودن که همون یه بارهم حقم نبود ! از دوتا گل معذرت خواستم که گفتن نه چرا و حالا هم از همه دوستام معذرت میخوام میدونم میگید نه چرا ولی خوب میخوام دیگه ! به خاطر اینکه شاید یه چیز شدم تو مایه های آینه ی دق  و مشتقاتش !مثل برج زهر مار و هر چیز دیگه که باعث نا امیدی مقطعی در انسان میشود !


ثبت نام دانشگاه!

اساسا در حکومت اسلامی ! حاکم اسلامی اگه خوشش بیاد میتونه بگه همه برن کافر بشن و این موضوع کاملا هم قابل اثبات هست و در اسلامی بودنش هم اگه شک کنی بیخودی 100 روز بازداشت میشی  ! مثلا تجسس در کار مردم ! و گوش دادن به صحبتهای خصوصی مردم کلی حروم و گناه هست اما وقتی میری دانشگاه ثبت نام کنی به سوالاتی رو به رو میشی که فکر میکنی دقیقا خودت هم باید درموردشون فکر کنی یا نه ؟! سوالاتی مسخره ای مثل اینکه "مشکل عشقی داشتید ؟ " "مشکل عاطفی داشتید ؟ " "آیا  با نظام موافق هستید ؟" و غیره ! البته جوابش رو باید به صورت بله و خیر بزنی و بعد هم توضیح بدی ! در ضمن قبل از اینکه بری باید 8 تا فتوکپی از تمام برگ های شناسنامه داشته باشی احتمالا اینکه ببینم به چندتا رای دادی ! دوست داشتم روی برگی که نوشته بود برای مهر های انتخابات هست بنویسیم "این صفحه سر کاری است " خوب خیلی ضایع هست که چهار سال پیش احمدینژاد در 3 تیر با 63 درصد رای آورد و امثال هم در 22 خرداد همون 63 درصد رای آورد ! فکر کنم اگه 100 سال دیگه هم کاندید بشه رجا نیوز میگه "این دوره هم رقیب محمود ، اکبر است" وبعد هم همون نتایج رقابت محمود و اکبر به دست میاد ! قاعدتا حرف مرد یکی هست و تو ایران کسی از زنان رای نمیگیره برای همین اینطوری میشه البته فقط در دوتا چیز حرف مرد یکی نیست اول "حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله " که تبدیل میشه "حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی " و رای 80 درصدی که به خاتمی داده شد که تبدیل شد به هیچی ! 

رمضان شد شب تولد امام حسن شد شب قدر شهادت امام علی و باز هم شب قدر و

و اینکه من از خودم پرسیدم رمضان زاده آیا متولد رمضان هست ؟ این اولین سوالم بود که بعد فهمیدم نیست تازه فهمیدم بابام یه زمانی باهاش دوست بوده و اون موقعه رمضان زاده تو خط شلمجه واسه دفاع از ایران میجنگیده و حالا هم شاید داره میجنگه برای اینکه بگه این دولت نهم اینقدر مزخرف بود که نباید تو دولت 10 تکرار بشه ! رمضان شد ماه زیبایی ضد روزمرگی خدا ، و شبای قدر و میخواستم از اونا بنویسم میخواستم از دعا کردن هم بنویسم برای دوستای کنکوریم دعا کردن و از نفرین نکردن از اینکه نفرین نکردن رو دوست دارم دیگه نفرین کردن برام آرامش بخش نیست 

طنز های سیاسی یا نقد های اخلاقی !

 حرفای سیاسی هم حرف داشتم حرفای رهبری رو در جمع انسان های مختلفی که به هر دلیل جلوشون نشسته شده بودن و ایشون براشون توضیح میدادن که چطوری باید زندگی کرد . یعنی یاد بدن که چیزای که نباید گفت رو نباید گفت و بعد هم چیزای رو که باید گفت رو باید گفت! که این جمله یاد این حکایت میندازه که مردم شهری برای اینکه جای رو مسطح کنن که بشه توش خونه ساخت مشغول بردن خاک های اونجا  بودن به یه منطقه ای خارج از شهر و مرتب ظرف های خاک رو پر میکردن و میرفتن خارج از شهر خالی میکردن ! یکی اومده و گفته که چرا دارید همچین میکنید گفتن پس چی کار کنیم گفته خوب یه چاه بکنید خاک ها رو بریزد توش گفتن خوب خاک های چاه رو چی کار کنیم گفته که خودتتون فکر اینجاشو بکنید !!! سخنرانی جمعه گذشته که برخی بهش میگفتن خطبه های نماز جمعه هم حکایتی بود نوشتنی  که حیف شد مشروحش رو ننوشتم چون حالم گیر بود !  و حرفای ایشون که مجموعه تمام تناقضات سی سال گذشته بود از بیان نظرشون درمورد نظر قران که به راحتی حرف قران را تحریف کردن و کسی حتی اعتراض هم نکرد به هر حال شخص اول ملکت حق داره هر کاری کنه حتی گفتن دری وری به عنوان نظر قران !

و همچنین محمود قهرمان هسته ای که هرچند نتونست نفت رو سر سفره های مردم بیاره (بجز آلودگی 15 میلیون بشکه نفتی که وارد سفره های آب زیر زمینی تهران شده !

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806270181

که قراره در آینده بیاد سر سفره مردم ! ) تونست با بی دقتی مدیراش و بی اهمیت کردن جان مردم برای خودش ! کادمیم و آرسنیک تحت عنوان برنج سر سفره های مردم بگذاره

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806251434

بگم و سخنرانی بانمکشو هم تحلیل کنم اما نبود نت که به روز باشم ولی الان هستم

میتونم یه خبر خوش تو این دوران بدم اینکه اینجا همچنان ایران هست خوشبختانه دادگاه ظاهرا قسمتی از ویران شدن جنگل های شمال رو درک کرد و تا حدی جلوش رو گرفت تا ببینم آیا آثار باستانی ما و فرهنگ باستانی ما هم در آینده مورد توجه قرار میگیره یا نه !

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806270290

امروز چقدر از فارس خبر گذاشتم ؟!


تمام شدن جومونگ !

جومونگ تمام شد هم میخواستم بگم که فیلم قشنگی بود و به فرج الله سلحشور که همه کاره مجموعه کلیپ های کمدی یوزارسیف هم توصیه های درمورد نحوه حرف موفت زدن از محمود انتقال بدم که بهتر بتونه چرند بگه و نگه  35 هزار متر لوکشین داشته !

همیشه و هروز  روز ایران وطنم قربونش !

ولی الان هم میتونم بگم یکم حرف زده باشم اینکه دیروز روز قدس بود ! ولی وجود بعضی ویژیگی که به اشتباه حماقت خوانده میشه در مسئولین ایران زمین باعث شد پرچم فلسطین و حزب مقاومت لبنان در خیابان های ایران در دست عده ای از بسیجی ها باشه ! و باعث بشه عده ای از مردم ببینن و بعضی هاشون تو دلشون بعضی هاشون هم بلند بگن نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ! چون اینجا ایرانه و این درسته ،بد نیست یاد آوری کنم روز جهانی قدس ابتکار جالب آقای منتظری که به اسم آقای خمینی خورده ! (مثل نوشته ها و بیانیه های حزب اعتماد ملی و دوستان کروبی که به اسم کروبی هستند ! ) و فعلا روز جهانی سبز هست !

فیلتر شدن خیلی جاها

و به صدا و سیما و بازیکنان فوتبال هم کشیده شده ! جالبه رنگ سبز رو آبی کردن ! یعنی در بازی استیل آذین و استقلال هوادارن دو تیم به رنگ سبز در اومده بودن و این باعث شده که در اول بازی بهانه کنن که سیاه سفید فقط میتونن نشون بدن و بعدش هم تکرار کردن که تو تکرار تونستن رنگی کنن تو این چند روز قدیمی ترین سایتی که به ایرانیان امکان داشتن وبلاگ میداد فیلتر شد جی میل و یاهو هم فیلتر شد هرچند که سرعت وحشتناک کم نت باعث شده عملا این دو سایت برای ایرانیان کم کاربرد بشن !

عاقبت رو دادن به آخوند!

این میشه که به این نوع پوشش میگه پوشش امام زمان 

این هم جالب بود اگه میگفتم از اولش که خود رهبری که آخوند هست درمورد علوم مختلف از جمله انسانی گفت تا آخرش که سید حسن نصر الله حرف زد و به عنوان وکیل مدافع رژیم ایران گفت که ملت ایران در توهم بودن که گفتن "نه غزه نه لبنان" شاید هم درست بگه احتمالا حرفش درست بوده چون ملت ایران وقتی همین حسن خیکی ترجیح داد به موندن محمود و همچنین قبل تر از این وقتی بازم همین خیکی گفت که دولت های اسلامی حق ندارن درمورد گفتگو ادیان در اجلاس شرکت کنن و حرامه شاهد بود که کسی تجمعی چیزی نکرده که اصلا این حسن کبابی چه کار هست ! کلا عاقبت رو دادن دست آخوند بیشتر از همین نمیشه تا دوتا تعارف کنی زود میره خودشو ماچ میکنه جلو آینه ! 

عید

فطر ! این چیز رو الان میگم خوشحالم که امروز میتونم پیشاپیش به همه آدمای که میان اینجا تبریک بگم 

و نماز روزه هاتون قبول حق باشه

یا حق

راستی

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران !

+ نوشته شده در 7:45 توسط احمد.
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
پهلوان کهریزک [ابراهیم نبوی+نشریه وزین روز]
-------------------------------------------------------------------------------------------
مدتي است که برايش اسم نگذاشتم، کلي مشکل ايجاد شده. ما که به عنوان رئيس جمهور او را به رسميت نمي شناسيم، خودش هم که شک دارد. امروز احمدي نژاد معروف به آقا شجاع در مجلس گفت: " عده اي جوري صحبت مي کنند که انگار انتخابات مخدوش بوده." خواست با اين حرفها بگويد انتخابات مخدوش نبوده. از اينها گذشته، آقا شجاع رفته بود مجلس با تمام محافظانش. جوري که نمايندگان مجلس به او خنديدند و برايش توضيح دادند که اينجا امنيت دارد و محافظان را از مجلس بيرون کردند. به همين دليل قرار است نشان شجاعت را به او بدهيم، اسمش را هم مي گذاريم " پهلوان شجاع الدوله کهريزکي"

 

اين پهلوان هماني بود که از آمريکايي ها نمي ترسيد و در منطقه سبز عراق پياده راه مي رفت، يک ماه قبل که با هليکوپتر براي مراسم تحليف رفت و امروز هم با محافظ رفت مجلس. آقا شجاع روز پنجم تير 1384 يعني دو روز قبل از انتخاب شدنش گفته بود: " علت اينکه محافظ دارم بخاطر ماه تير است که 24 سال قبل در اين ماه ترور صورت گرفته بود." وي اضافه کرد: " من در حدي که در رابطه ام با مردم خللي وارد نشود، با مشورت متخصصين مسائل حفاظتي را رعايت خواهم کرد." راستي کي يادش است کارتون پسر شجاع را که به خودش مي گفت پسر پدر شجاع؟

 

ابطحي دوستت داريم، بيا بيرون!

 

آقا جان! اگر ابطحي را دوست داريد، لينک مطالبش را در وب سايتي که از زندان به روز مي شود، نگذاريد. ابطحي بيچاره مجبور است که در وبلاگش مطالبي بنويسد که مطمئنا وقتي بيرون بيايد به ما خواهد گفت که بابت انتشار هر کدام از آنها چقدر عذاب کشيده است. اين مطالب را هرچه بيشتر بخوانند بازجوها فشارشان را به ابطحي براي نوشتن مطلب بيشتر مي کنند. البته گفته شده که شرکت انگليسي که سايت ابطحي در آنجا بوده، فعلا سايت را خوابانده است. رجانيوز که در همراهي با بازجويان و با خنده تمام دندان، ديروز نوشته بود " موتور ابطحي گرم شد" امروز موتورش آمد پائين و نوشت: " انگليس وب سايت ابطحي را مسدود کرد." با اين پررويي که اينها دارند، فکر کنم ممکن است فردا رسما سفير انگليس را احضار کنند و دستور بدهند که بايد وبلاگ ابطحي را راه بيندازند. يک جوري حرف مي زنند انگار ابطحي را خودشان نگرفتند و اگر ابطحي آزاد بود، دولت ايران وبلاگش را مسدود نمي کرد.

 

بحران مشروعيت

 

آقا! مردم که قبول تان ندارند - جرات داريد اجازه بدهيد مخالفان احمدي نژاد در سراسر کشور يک راهپيمايي آرام برگزار کنند و يک کلمه هم شعار ندهند- دولت ها و ملت هاي جهان هم که قبول تان ندارند، روحانيون و مراجع تقليد هم که مي توانند مشروعيت الهي بدهند که قبول تان ندارند. اگر هم کسي بگويد ديکتاتور هستيد، فورا مي رويد با شاعران و استادان دانشگاه ملاقات مي کنيد که يعني من طرفدار ادب و علم هستم. بابا ول کن عزيزم! قبول کن قصه تمام شده. بگو من ديکتاتور هستم و عدالت هم چيز مزخرفي است، هم خودت راحت مي شوي هم مردم. بالاخره آدم يا بايد از مردم مشروعيت بگيرد يا از طرف خدا؛ فعلا هم که در هر دو تا بسته است. حالا هي گاز اشک آور بزن! هي فشار بده! بالا مي روي، يک هفته بعد از بالاتر مي افتي زمين. اين هم از آيت الله منتظري که ديروز گفت: " ولي فقيه، بدون انتخاب آزاد مردم، مشروعيت ندارد."

 

ليزنکو و ژنتيک

 

آدم گلوله خورده باشد، تکان نتواند بخورد، قدرت حرف زدن نداشته باشد، دو ماه در انفرادي و يک ماه در خانه تيمي نگهداري شود، بعد هم بزند توي پوز همه با آن اعترافات درخشانش. سعيد حجاريان که در نامه اش در دادگاه ماکس وبر و تالکوت پارسونز و يورگن هابرماس( يا به قول مرتضوي هابرمارس) را عامل ناآرامي ها و اعتراضات پس از انتخابات معرفي کرده بود، آقا را به وزارت کار معرفي کرد و آيت الله خامنه اي ديروز در ديدار با گروهي از اساتيد دانشگاه، تدريس علوم انساني را در دانشگاه عامل همه انحرافات معرفي کرد. آگاهان معتقدند که اصولا تدريس هر علمي در دانشگاه در انحراف مردم اثر دارد. حتي چيزهاي ساده اي مثل رياضيات يا آمار، مثلا اگر آدم آمار بداند، ممکن است که به حرف آقا شجاع، يا الفنون سابق گوش بدهد؟ يا مثلا اگر دو دو تا چهار تا را بفهمد، حاضر است پاي اين دولت بايستد؟ بقول تلويزيوني ها، لازم به يادآوري است که هفتاد سال قبل از آيت الله خامنه اي، تروفيم ليزنکو، رئيس فرهنگستان علوم استالين، طي نوشته اي اعلام کرده بود که " علم ژنتيک توطئه امپرياليسم عليه سوسياليسم است."  

 

انقلاب جهل عليه ظلم

 

در همين يکي دو ماه گذشته يک ميليون مقاله خواندم که اين جمله را نقل کردند که " ابراهيم يزدي" گفته بود که " انقلاب ايران انقلاب جهل بود عليه ظلم" و بعد ده صفحه فحش و بد و بيراه به ابراهيم يزدي دادند که چرا چنين جمله اي گفتي؟ عده ديگري هم عين همين حرف ها را در مورد بازرگان گفتند و به آن مرحوم فحاشي کردند. در حالي که اصلا اين جمله را بازرگان يا يزدي نگفتند، اين جمله را اريک رولو سردبير لوموند نوشت. حالا مي خواهيد فحش بدهيد، به او فحش بدهيد، چکار به يزدي و بازرگان داريد؟

 

حسن کامران و بهزاد نبوي

 

پرونده هم که مي سازند، براي عمه شان خوب است. يک نفر در تمام دوران رجايي با او رفيق بود، آن هم همين بهزاد نبوي بود. رجانيوز متهمش کرده که در جريان بمب گذاري و انتخاب مسعود کشميري، عامل بمب گذار، دخالت داشته. يک عکس هم از دوران جواني بهزاد نبوي چاپ کرده اند، که يعني انگار همه اسناد را دارند. کسي يادش هست که چه کسي بخاطر استخدام مسعود کشميري و رعايت نکردن مسائل امنيتي دو سال زندان رفت؟ اگر خيلي علاقه داريد برويد از حسن کامران نماينده مجلس که طرفدار احمدي نژاد است و دو سال را به جرم دست داشتن در ترور رجايي در زندان گذراند، بپرسيد.

 

کمک فکري و الهام بخشي فاطي

 

کمک فکري خيلي مهم است، در بعضي موارد واقعا آدم نيازمند کمک فکري است. مثلا در مورد اداره کشور، وقتي شما کمک فکري نداشته باشيد، سيصد ميليارد دلار را تبديل مي کنيد به آشغال و هر روز که مي گذرد وضع کشورتان خراب تر مي شود. يا مثلا فرض کنيد در حوزه سياست خارجي، وقتي کمک فکري نداشته باشيد زرتي مي رويد به دانشگاه کلمبيا که سخنراني کنيد، بدترين حالت ممکن چيست؟ اين که يک نفر قبل از شما براي معرفي تان، شما را ديکتاتور حقير معرفي کند و هر جمله اي که مي گوئيد اسباب خنده حضار بشود. بقول آن همولايتي اگر مي دانستم اينقدر مي خنديد، همين جا برايتان گلکاري مي کردم. يا در حوزه سياست خارجي، جوري رفتار کنيد که هر سال همه کشورهاي دنيا عليه تان قطعنامه صادر کنند و به عنوان مجرم شناخته شويد.

 

خوب، سووال اين است که اگر واقعا اين دولت اين همه نادان و بي فکر است، چگونه توانسته است چهار سال باقي بماند؟ جوابش را خودتان بلديد، بعد از چهار سال، اينقدر دولت محبوب بود که مردم کشور سه ماه بخاطر رفتنش جشن گرفته بودند و براي اينکه باقي بماند، حکومت عملا نظامي شد و چهار هزار نفر زنداني شدند و هفتاد نفر کشته شدند و به مخالفان دولت تجاوز کردند. زدن گاز اشک آور و تجاوز کردن و کتک زدن که ديگر فکر نمي خواهد، هر موجودي که گوشش دراز تر از دماغش باشد، اين کار را مي تواند بکند. در همين راستا، غلامحسين الهام گفت: " من براي دادن کمک فکري به دولت آماده ام." يک جوري گفته انگار متفکر است و به فرض اينکه متفکر باشد، انگار که دولت احمدي نژاد به متفکر نياز دارد. البته غلام مذکور همچنين فرموده است " دولت نهم محصول يک تفکر در طول تاريخ اسلام است." آگاهان توضيح دادند که اين تفکر سالهاست در تاريخ اسلام ريشه دارد و به آن مي گويند تفکر غلط.

 

آمريکا چه جور جايي است؟

 

براي خيلي ها عجيب است که در ايران زنها حق دارند عينک دودي بزنند يا مردم مي توانند از دي وي دي استفاده کنند يا زنان پشت فرمان ماشين مي نشينند و خيلي چيزهاي ديگر. به نظرتان عجيب نيست؟ احتمالا کسي که اينطوري فکر مي کند، لابد رسانه هاي کشورش از صبح تا شب دارند تصاوير عجيب و غريبي از ايران نشان مي دهند که چنين فضايي در ذهن او ايجاد مي شود. در خيلي از کشورهاي عرب، مردم فکر مي کنند که اسرائيلي ها از صبح تا شب دارند بچه هاي مسلماني را که دزديده اند، لاي پلو مي گذارند و مي خورند. در خيلي از کشورهاي اروپايي هم همه فکر مي کنند که مردم عربستان از صبح تا شب دارند با يک دست زنهايشان را کتک مي زنند و با دست ديگر قليان مي کشند.

 

در همين راستا، خيلي از کساني که درباره آمريکا فکر مي کنند، تصويرشان اين است که آمريکايي ها سوار بر جيپ از صبح تا شب دارند به سرخپوست ها تيراندازي مي کنند يا سياهپوست ها را تکه تکه مي کنند. من فکر مي کنم همه اين چيزها تقصير پرفسور مولاناست، اين بنده خدا بعد از سي سال که براي پنتاگون کار کرده و ديگر خسته شده و تصميم گرفته به وطن خدمت کنند، يک مشت پپه گيرآورده و از صبح تا شب خبرهاي جديدي از آمريکا به آنها مي دهد، آنها هم مي گويند: عجب! راست مي گي؟ بذار يادداشت کنم.

 

در همين دو روز گذشته اين خبرها در رجانيوز منتشر شد: " تعداد بانکهاي ورشکسته آمريکايي به 84 بانک رسيد." از طرفي رجانيوز اعلام کرد: " در زندانهاي آمريکا اندام تناسلي زندانيان را مي برند." همين وب سايت به نقل از يک جايي به اسم کانترپانچ اعلام کرد: " مردم آمريکا زودباورترين مردم در جهان هستند." همين سايت امروز نوشت: " کمپاني مايکروسافت به نژادپرستي متهم شد." و در همين رجانيوز اين خبر نوشته شده است: " حزب طرفدار آمريکا بعد از 54 سال در انتخابات ژاپن شکست خورد." يعني اين حزب ژاپني، دقيقا بعد از پنجاه و چهار سال که در آمريکا جمهوريخواهان ضعيف ترين موقعيت را دارند و يک سياهپوست رئيس جمهور آمريکا شده و يک زن وزيرخارجه آمريکا شده و آمريکا از تمام موقعيت هاي نظامي اش عقب کشيده، شکست خورده.

 

شغل جديد مرتضوي

 

شغل جديد مرتضوي بزودي معلوم خواهد شد. فعلا دارند برايش اتاق پيدا مي کنند که حوصله اش سر نرود. سراج، معاون امنيتي - سياسي دادستان کل کشور گفت: " وي هم اکنون به عنوان معاون مطلق منصوب شده و بايد براي او جايي تعيين کنيم و تعيين وظايف کرده و بعد شرح وظايف را به او بگوئيم." همين سراج درباره نقش مرتضوي در هيات نظارت بر مطبوعات گفت: " سعيد مرتضوي نقشي در هيات نظارت ندارد و نماينده رئيس قوه قضائيه در اين شورا به مدت دو سال من هستم." آقا، من قول مي دهم که ديگر در مورد مرتضوي چيزي ننويسم، شما هم زياد در موردش حرف نزنيد که دوباره برش نگردانند سر مطبوعات و دادگاه سياسي و امنيت اجتماعي. بگذاريم يواش يواش محو بشود.

 

شب قدر و روز قدس

به نظرم بايد يواش يواش خودمان را براي کارهاي خوب خوب آماده کنيم. روز قدس که مال باباي حزب اللهي ها نيست، پيشنهاد اولش را آيت الله منتظري داده و از همان سال هم مردم بخاطر آقاي منتظري مي رفتند به خيابان تا از فلسطين حمايت کنند. حالا، هم آقاي منتظري نظرش تغيير کرده و هم مردم. اصولا هم روز قدس روز مهمي است. چون مردم بايد از ملتي که کشته مي شود و اسير مي شود و در سرزمين خودش حق ندارد حرف بزند و از کشورش بيرون رانده مي شود، حمايت کنند، دقيقا مثل مردم ايران. يک زماني فلسطيني ها زير فشار اسرائيل بودند، حالا مردم ايران زير فشار حکومت ايران هستند. فرقش اين است که هنوز مردم را از خانه هاي شان بيرون نکردند که با توپ و تانک خانه مردم را بگيرند و خودشان بشوند عملا صاحبخانه. ظاهرا آن را گذاشته اند براي مرحله بعد، ما هم براي حمايت از مردم ايران، روز قدس را در ايران و تمام جهان برگزار بايد بکنيم. شعار اصلي هم همين که: " نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران!" ضمنا تا هنوز تکذيب نشده، خودتان را براي مراسم شب قدر آقاي خاتمي آماده کنيد که صداي مان بايد به گوش همه برسد.

+ نوشته شده در 6:22 توسط احمد.
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
علمی که دو ضرب در دو در آن بشود چهار ساخته دست بیگانگان هست ! [آسیب شناس معرف]
-------------------------------------------------------------------------------------------

وقايع تلخ پس از انتخابات فرصت مناسبي براي دشمن شناسي و آسيب شناسي براي نظام فراهم كرد كه بايد از اين اتفاقات درس گرفته و همه به حبل الله كه ريسمان قرآن و ولايت فقيه است چنگ زده و از اختلافات داخلي بپرهيزيم.
حسيني افزود: اميدوارم با تعامل سازنده‌اي كه مسئولان ذيربط در قوه مقننه، مجريه و قضاييه انجام مي‌دهند با محوريت مقام معظم رهبري اين مشكلات حل شده و اين چالش عميق تر نشود.

دولت بوليوي اعلام كرده، 100 ميليون دلار وام براي به روز كردن نيروهاي مسلح اين كشور از مسكو درخواست شده است.

 

نقوی نمایده مجلس طاب به افرادي كه مدعي اصولگرايي هستند اما مواضع ديگري اتخاذ كرده‌اند خواست تا بدانند جايگاهشان مديون نيروهاي ايثارگر و زحمتكش انقلاب اسلامي است و بايد همه فريادهاي خود را بر سر ايجاد كنندگان آشوب و حاميان آنان هم چون كشورهاي غربي و آمريكا كه به صراحت به دخالت در ناآرامي‌هاي اخير در كشور اعتراف كرده‌اند، بكشند و نه اينكه حملات خود را به سمت نيروهاي مدافع انقلاب ببرند.

 

و این نک ! بنده در راستی هرچه سریع تر اجراء شدن موضوع ب ش د ت مهمه بنی آدم اعضای یک دیگرند برای دشمن و آسیب شناسی مواردی را به شیوه کذب محض در زیر می آورم برای اینکه بعدا از آنها پند بگیریم .

 

دشمن شناسی .

دشمن شناسی در واقع یعنی اعتقاد داشتند به این جمله که

"عموما هرکسی از هر جای با هر شکلی و هر تفکری دشمن هست مگر اینکه نوکر آبا اجدادی باشد ."

برای مثال بسیار واضح است که از قدیم میگفتند در منزل را محکم ببندید تا همسایه دزد نشود ! در اینجا همسایه یک دشمن هست ولو اگر دزد هنوز نشده باشد . چون ممکن است دزد باشد و در صورتی که کسی اعم از حقیقی یا حقوقی هرچی داخل خانه هست را یک جا بگذارد دم در و بعد از یک ماه وارسی کند ببیند چیزی کم شده و مطمئن شود که همسایه دزدیده است کاملا باید به هوش خود غبطه بخورد که در یک اقدام سنجیده توانسته بفهمد همسایه شان دزد هست و سپس مچش را گرفته است .

نکات مورد توجه برای دشمن شناسی .

از اون رو که دشمن شناسی کاریست بسیار سخت به نحوی که در هر لحظه ممکن هست باعث بشود که دشمن شناسی به نتیجه نرسد برای همین باید موارد زیر را به خوبی رعایت کرد

ایجاد زمینه دشمن شناسی :

دشمن شناسی نیاز به زمینه ای از تجربه دارد . برای مثال اگر شما با همسایه خود دشمن باشید هرگز در حالت عادی متوجه نمیشود

اما اگر طبق مثال فوق هرچی گران قیمت داخل خانه دارید بگذارد جلوی در خانه همسایه بعد از یک ماه بیایید دم در  داد و فریاد سر بدهید تا همسایه بیرون بیایید و بعد محکم با چوب به فرق سرش بزنید و بعد به همه بگویید که همسایه شما دزد بوده و چیزهای را که گذاشته بودید در خانه اش را دزدی کرده به خوبی میتوانید دشمن را شناسایی کنید و از آن به بعد تا آخر عمر فرصت دارید که به مبارزه و شکست آن ادامه دهید !

البته به دلیل گسترده بودن موارد نیاز به این میرود که تجربه بسیار ریشه ای و تاریخی حتی باشد برای مثال یک کشور میتواند بسیار دشمن داشته باشد که از روش های داخلی خارجی به راحتی به همه آنها پی ببرد .

به برخی از این روش ها توجه میکنیم .

تقلب در انتخابات »

این یک روش بسیار ساده برای پیدا کردن و شناسایی مقدار کثیری دشمن در یک شهر هست . برای مثال یک نفر میتواند در خیابان اصلی شهر راه بیوفتد جار بزند که تا آخر هفته انتخابات محلی برگذار میشود میخواهیم ببینم مثلا این خیابان یک طرفه باشد یا نه . بعد از یک هفته همه که آمدند در انتخابات شرکت کردند رای ها را که شمرده شد اگر در این مرحله درصد ها را جابه جا کنید . به این شکل که اگر مردم خواستند یک طرفه باشد دو طرفه کنید و اگر خواستند دو طرفه باشد یک طرفه کنید بعد در خیابان منتظر باشید که دشمن ها را باید شناسایی کنید

فحش دادن »

میتوانید در میدان یک شهر هرچند کوچک به دور و اطراف نگاه کنید وقتی جمعیت زیاد شد شروع کنید به دری وری گفتن بعد از مدتی کلی دشمن شناسایی میشوند

پاچه گیری »

این مرحله نیاز به یک حیوان پاچه گیر مثل سگ دارد

شما به تعدادی سگ که یک حیوان چهار پا هست نیاز دارید تا پاچه گیری کند سگ خودش به طور خودکار میفهمد کی دشمن هست فوری پاچه اش را میگیرد

به طور کلی برای دشمن شناس شدن تنها چیزی که حتما نیاز هست قدرت هست که شما بتوانید فوری بعد از شناسایی دشمن آن را سر به نیست کنید بعد هم بگید شتر دیدی ؟ شتر ندیدی ؟

راستی داشت یک چیزی یادم میرفت

گنده لاتی »

این یکی از کلیدی ترین روش های دشمن شناسی هست و شاید بتوان گفت تا "گنده لات" نباشید و یا وجود نداشته باشد اصلا کار دشمن شناسی از بیخ به مشکل بر میخورد .

همانا شما از اول زندگی باید برای دشمن شناس خوب بودن یک گنده لات خوب باشید و این کار خیلی ساده هست

میتوانید باد پر فشار بگیرید به دماغ که باد کند و بعد هم روزی 4 ساعت فکر کنید که خدا هستید و روزی 6 ساعت فکر کنید پیامبرید و مابقی روز هم فکر کنید که امام هستید و در هر حال فکر کنید معصوم هستید

این یکی از مهمترین کارهایست که یک دشمن شناس خوب باید انجام بدهد در واقع شما هرچقدر هم دشمن داشته باشید تا وقتی که گنده لات نباشید نمیتوانید دشمن شناس باشید ممکن است که با دشمن به تفاوهم برسید !

البته گنده لاتی خیلی هم صفا دارد

 

آسیب شناسی »

آسیب شناسی یک نوع علم هست که بر خلاف علم های دیگر مفسده چندانی در بر ندارد و خوشبختانه غرب منفور از آن بی بهره هست

و در جریان حرکت علمی آسیب شناسی زمانی موفقیت به طور چشم گیر به وجود می آید که انسان به شکل بدوی زندگی کند .

برای مثال یک پزشک وقتی زندگی خود را آسیب شناسی میکند به راحتی میتواند به هر چیزی که به قول مزدور جاسوس خاتمی "تمدن" گفته میشود گیر بدهد و در نهایت وقتی آسیب شناسی را تمام میکند که به این نتیجه میرسد که باید هر چیزی که ساخته غرب است را انداخت دور

در جایی آمده است " بومی سازی علم مهم ترین راه فرار از آسیب هاست "

در گذشته به این نوع بومی سازی " من در آوردی " گفته میشد که بعد طی یک مرحله دشمن شناسی دیگر کسی جرات نمیکند بگوید من در آوردی هست .

البته هر چه هم که جرات نکند حداقل یکم خنده اش میگیرد که این به خوبی نشان میدهد که آسیب شناسی درست بوده .

جریان آسیب شناسی به طور واضحی باید ماست مالی کننده همه چیز باشد و در نهایت به حبل الله که یعنی ریسمان ولایت فقیه جنگ زد

این موضوع بسیار ظریف هست و نباید خلط مبحث شود ممکن هست که شما در جریان یک آسیب شناسی زدید حبل ولایت فقیه را پاره کردید

برای همین باید حدود مشخصی را بین آسیب شناسی قرار بدهید و گاهی چیزی که نباید گفت را بگوید گاهی هم بگوید نباید گفت نگوید

نکات قابل توجه برای آسیب شناسی

گیر دادن به همه چیز به جز ولایت فقیه »

شما در زندگی میتوانید به خود دولت های قبلی جاسوس ها و حتی خدا گیر بدهید و بگوید این اگر اینطور نبود الان تمام مشکلات ما حل شده بود به شرطی به آسیب شناسی خوبی رسیده اید که ولایت فقیه را تایید کرده باشید

چنگ زدن به همه جا حتی به ریسمان قران ولایت فقیه »

قران ولایت فقیه که ادامه راه خدا در جهت انبیا است همانا پیروی از دستورات احمدینژاد و مقام معظم رهبری هست

برای مثال یک عده جاسوس فکر میکنند قران کتابی است که حضرت محمد برای نگاشتن آن تلاش کردند و تمام مطالب درون آن پیام ها و پند های الهی برای زندگی هست

این عده که با حمایت اکبر کوسه و غرب قصد دارند بگویند قران یعنی همینی که گفته شد کاملا نمیدانند که قانون اساسی و ولایت فقیه بر آمده از قران هست و حتی معتبر تر هم هست .

برای همین قران ِ ولایت فقیه و ریسمان حبل خامنه ای الله بر روی زمین خدا است

در جهت مسیر خلاف جنگ زدن به سمت هر چیزی که از هر طرفی برای آنکه است

الهم عجل فی انفجار اسرائیل و العافیت نصر الله هم غالبون

بیان تاریخ به شیوه ای که عشق میکنید »

در این مسیر میتوانید به هر شیوه که بهتر هست تاریخ را تحریف کنید که در جهت مسیر تقیه هست در واقع بیان حقیقت گذشته ها یک عمل شنیع و غیر انسانی و فتنه آمیز هست

مشخص کردن ریشه های بدون آسیب »

این خیلی باحال هست کسی اگر ریشه های بدون آسیب یک موضوع را پیدا کند میتواند چیزهای دیگر را به عنوان آسیب شناسی معرفی کند

مثلا در نظام ایران ریشه بدون آسیب نظام خداست و قران هست که تحت ادامه راه انبیا ولایت فقیه آمده هست یعنی یک سری روحانی بدون نیاز به قدرت طلبی و هر چیز دنیایی دیگر آمدند چیز های اضافی قران را پاک کرده اند چیز های غیر اضافی را هم تغییر دادند گذاشتن اسمش را قانون اساسی که چون به هر حال از طریق قران بودن هر گونه توهین به آن یعنی توهین به خدا که البته باز هم مهم نیست ولی اگر کسی به ولایت فقیه توهین کند دیگه خیلی اسیب شناسی اینا .

 

 

نتیجه گیری  : آسیب یعنی دو در دو میدهد چهار

+ نوشته شده در 15:36 توسط احمد.
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
برخیز تا یک سو نهیم ......
-------------------------------------------------------------------------------------------
برخيز تا يک سو نهيم اين دلق ازرق فام را
بر باد قلاشي دهيم اين شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌اي با بت پرستي مي‌رود
توحيد بر ما عرضه کن تا بشکنيم اصنام را
مي با جوانان خوردنم باري تمنا مي‌کند
تا کودکان در پي فتند اين پير دردآشام را
از مايه بيچارگي قطمير مردم مي‌شود
ماخولياي مهتري سگ مي‌کند بلعام را
زين تنگناي خلوتم خاطر به صحرا مي‌کشد
کز بوستان باد سحر خوش مي‌دهد پيغام را
غافل مباش ار عاقلي در ياب اگر صاحب دلي
باشد که نتوان يافتن ديگر چنين ايام را
جايي که سرو بوستان با پاي چوبين مي‌چمد
ما نيز در رقص آوريم آن سرو سيم اندام را
دلبندم آن پيمان گسل منظور چشم آرام دل
ني ني دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنيا و دين و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جايي که سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم مي‌رود وز ابرم آتش مي‌جهد
با پختگان گوي اين سخن سوزش نباشد خام را
سعدي ملامت نشنود ور جان در اين سر مي‌رود
صوفي گران جاني ببر ساقي بياور جام را

+ نوشته شده در 6:42 توسط احمد.
سه شنبه سوم شهریور 1388
قابیل به ترور هابیل در جریان انتخابات اعتراف کرد !(علیرضایی)
-------------------------------------------------------------------------------------------

.

اعترافات یکی از اعضاء شبکه مخوف شیطان پرست بهائی موسوم به انجمن پادشاهی در زیر می آید . خواهشمندست تا سگ به نحو مطلوبی به کمر به بالای پدر دروغگو بریند :

اینجانب الکس قاسم دامغانچیان معروف به مهدی کروبی ضمن پذیرش کلیه ی اتهاماتی که قرار است بعداً به روئیت اینجانب رسانده شود بیان نکاتی را جهت پرهیز از عذاب وجدان ضروری میدانم . بنده از طریق شخصی به نام غلام آنتن مامور پخش دیش ماهواره از طرف امریکا پس از چرخاندن کانال تلویزیون در حال تماشای برنامه طپش با یک شیطان پرست بنام دردانه عباس فولادوند آشنا شدم . همانجا تلفن را برداشتم و از طریق شماره ی محرمانه ای که بصورت زیرنویس مشاهده میشد با ایشان تماس گرفتم ایشان بلافاصله با ارسال ویزای انگلیس در اربیل عراق با بنده قرار گذاشت گفت تو فقط بیا . بنده سه بار از طریق تلفن به دردانه تجاوز نمودم که شرح آن در پرونده موجود است . همان شب طی یک تماس تلفنی از طریق یک فرد صهیونیست رشتی به نام حمید شب خیز به قصد انفجار در افغانستان وارد کردستان عراق شدم . از آنجا که ماموریت ما تماشای شوی هندی از طریق کانال pmc بود لذا آموزشهای لازم برای ساخت بمب هیدروژنی با تشتک نوشابه بما داده شد و فردی بنام ناتان یوهو رئیس نصف النهار گرینویچ بما مقادیری پول داد .

بعد از آن بنده داخل یک قوطی ساندیس شلیل-نارنگی از طریق گمرک وارد کشور شدم و ماموریت ما شناسائی و کشف افراد سیبیلوی داخل کشور بود . دو شب بعد در هتل کنتینانتال با سید ممل ابطحی ملاقات محرمانه ای داشتیم و ایشان از من خواست تا ترتیب ملاقات با دردانه را در یک زیرزمین که برای انفجار حسینیه شیراز در نظر گرفته شده بود بدهم . هدف ما از این انفجارها کشتن تعداد انبوهی از مردم به جهت کم کردن تعداد رأی دهندگان با هماهنگی میرحسین موسوی بود . همان شب بنده جهت استقرار در اردوگاه اشرف برای هماهنگی با فرمانده نیروهای امریکائی شمال خط استوا مجدداً به کردستان عراق اعزام شدم و پس از طی دوره های آموزشی چتربازی با ناو هواپیمابر و غواصی با زیردریائی اتمی اسرائیل با شنا وارد کشور شدم . محسن سازگارا در یک تماس تلفنی با موبایل ماهواره ای که دردانه بمن داده از من خواست تا اطلاعاتی در مورد همسایه ها به او بدهم . از آنجا که در جمهوری اسلامی همه برانداز و ضد انقلاب هستند لذا فرقی نمیکند شما اطلاعات همسایه های کدام محل را به تلویزیونهای لس آنجلسی گزارش کنید .

سه روز بعد جرج بوش از طریق یاهو مسنجر منرا با رابط بعدی بنام باراک اوباما آشنا کرد و من برای هماهنگی های بیشتر در کنگره امریکا به اسرائیل رفتم . از آنجائیکه هدف انجمن پادشاهی ترویج فسق و فجور و کشتار وسیع و تقلب در انتخابات بود بمدت سه هفته دوره های تافل و اتوکد 14 را زیر نظر محسن مخملباف در پاریس گذراندم و بعد از تجاوز به کارلا برونی دوباره از طریق اختفا در ساندیس وارد کشور شدم . ماموریت بعدی ما ایجاد پارازیت روی امواج ماهواره ای در هنگام پخش پیام دکتر احمدی نژاد در فضا بود که با شکست مواجه شد . ما پس از ایجاد اعتصاب کارگری و اعتراضات دانشجوئی و سقوط دادن توپولف و جمع آوری یک میلیون امضاء و جنبش زنان و مبارزه با زایمان طبیعی با حمایت علیرضا نوری زاده و جمشید چالنگی و تعدادی بهائی اقدام به پخش مواد مخدر شیشه و کراک در مدارس نمودیم .

این بود مقداری از دفاعیات من از خودم و از محضر مبارک دادگاه استدعا مینماید چنانچه طی سی سال گذشته کاری مانده باشد که من در این دفاعیات به آن اشاره نکرده ام یا کسی مانده باشد که اسمش را نگفته ام بگذارد به حساب حواس پرتی اینجانب در برابر دادگاه . عموماً آدم با اینهمه اسم و جرم برای دفاع از خودش گه گیجه میگیرد !
+ نوشته شده در 10:20 توسط احمد.
سه شنبه سوم شهریور 1388
جومونگ ماهی صفت
-------------------------------------------------------------------------------------------

جومونگ ماهی صفت

پیشنهاد می کنم مجلس دریافت گواهی سوء پیشینه را هم جزو شرایط وزرای کابینه اعلام کند، شوخی شوخی یک گروه از مجرمین که یا تحت تعقیب دادگستری هستند، یا تحت تعقیب پلیس بین الملل، برای تشکیل دولت دهم پیشنهاد شدند. فاطمه آجرلو که به دلیل افشای اسناد محرمانه در پرونده پالیزدار مجرم شناخته شده، محرابیان هم که به عنوان سارق علمی توسط قوه قضائیه تحت تعقیب است، سردار وحیدی هم که به عنوان تروریست تحت تعقیب است، مشائی هم که به عنوان مجرم اقتصادی محکوم شده است، متکی هم که به عنوان همکاری با تروریست ها توسط دولت ترکیه عنصر نامطلوب تشخیص داده شد و از آنجا اخراج شد، بختیاری هم که زندانبان است، بهبهانی هم که به قول قالیباف دائم الخمر است، به نظرم اگر احمدی نژاد برادرش را که به اتهام تکثیر سی دی قاچاق تحت تعقیب بود و سه چهار تا کف زن و جیب بر را هم به کابینه بیاورد، دیگر همه چیز درست است و کابینه کاملا با احمدی نژاد هماهنگ خواهد شد.

 

البته یکی از موارد برجسته این کابینه متخصص بودن وزرای آن است، البته هر کسی دقیقا در کاری متخصص است که به وزارتخانه دیگری مربوط است، وزیر خارجه در دانشگاه علوم اجتماعی خوانده است، در عوض وزیر کار که باید متخصص علوم اجتماعی باشد، مهندس عمران است، وزیر ارشاد فرمانده سابق نظامی است، وزیر دفاع هم مهندس الکترونیک است، وزیر ارتباطات هم که باید متخصص الکترونیک باشد، متخصص ساخت موشک است. وزیر نفت که باید مهندس نفت باشد، متخصص صنایع است، در عوض وزیر صنایع متخصص شهرسازی است، وزیر تعاون که باید اقتصاد خوانده باشد مدیریت خوانده است، و وزیر کشور که باید مدیریت خوانده باشد، مهندس مکانیک است. وزیر بازرگانی هم متخصص صنایع است و برای اینکه تلافی دربیاید وزیر اطلاعات مسوول سابق اوقاف و امور خیریه بوده است. وزیر دادگستری هم که از همان اول تکلیف مردم را روشن می کند و معلوم می شود چه دادگستری می خواهد بکند، او قبلا زندانبان بوده است. البته چند وزیر واقعا متخصص رشته خودشان هستند، مثل وزیرآموزش و پرورش و وزیر بهداشت و وزیر راه که احتمالا به همین دلیل رای نمی آورند.  

 

بروجردی هم بدون اینکه کلاهش را بالاتر بگذارد، اعلام کرد که " تحت تعقیب بودن وحیدی هیچ تاثیری در رای اعتماد نمایندگان نخواهد داشت." آگاهان پیش بینی کردند که اگر وحیدی به جای تروریسم متهم به دفاع از حقوق مردم کشور شده بود، رای اعتماد نمی گرفت.

 

روح لطیف فاطی

 

اصلا به نظر شما این تصور که ممکن است خواهر دماغ رجبی روح لطیف زنانه داشته باشد، درست است. من حتی در اینکه او روح زنانه داشته باشد هم شک دارم، جسمش را شک ندارم، اگرچه فقط دماغش را دیدم. البته خیلی ها در اینکه روح داشته باشد هم شک دارند، لطافتش هم که بماند کنار، احتمالا در آشپزخانه بیشترین علاقه را به چاقو دارد و در خیاطی بیشترین علاقه را به قیچی، من را که پنج هزار کیلومتر فاصله دارم تهدید کرد که چون طنزنویس هستم از پرده کعبه هم آویزان بشوم، مرا دار می زند، وای به حال کسی که رمان نویس باشد، حتما با او همبرگر درست می کند.

 

خواهر دماغ رجبی، یک نامه در اعتراض به پیشنهاد وزرای زن توسط احمدی نژاد نوشت، که در نامه اش هرچه فحش بلد بود به هاشمی رفسنجانی داده بود که چرا معاون وزیر زن انتخاب کرده. به نظرم می رسد که فاطمه رجبی آمارهای حقیقی انتخابات را دارد و فکر می کند که موسوی رئیس جمهور شده و طبیعتا فکر می کند موسوی هم دست نشانده هاشمی است و چون فکر می کند موسوی دست نشانده هاشمی است، احتمالا فکر می کند که وزرای زن هم وزرای کابینه هاشمی هستند، وگرنه چه مناسبتی دارد که احمدی نژاد سه وزیر زن معرفی کند، بعد فاطی از صد جمله نامه اش هفتاد تا را به فائزه و فاطمه هاشمی و خود هاشمی فحش بدهد و کلا یک جمله به احمدی نژاد بگوید؟

 

فاطمه رجبی نوشت: " وقتی زنان بخواهند وزیر شوند، چه نسبتی با خانواده، همسری، مادری و روح لطیف زنانه خواهند داشت." یکی از روانشناسان توضیح داد که بیمار مذکور احتمالا دچار سندروم فرافکنی شده است، چون حدس زده می شود که او مفهوم خانواده را نمی فهمد، چون پدرش که با او قطع رابطه کرده بود، برادرش هم که با او حرف نمی زد، شوهرش هم که شش تا شغل دارد، خیلی زحمت بکشد، در حال رفتن از این دفتر به آن دفتر مقالات زنش را بخواند و متوجه بشود که حال فاطی خوب است یا نه، پسرش هم که جزو بسیج دانشجویی است و احتمالا لطیف ترین حرفی که با مامانش می زند، در مورد خون دادن در راه دولت دهم است. فقط می ماند یک " روح لطیف زنانه" که من حدس می زنم فاطی فرق آن را با جعبه دنده ماشین و با گاز اشک آور نداند.

 

فاطی دماغ گفت: " داشتن وزیر زن، نه ارزشگذاری به جامعه زنان است و نه امتیازی برای زن مسلمان! تنها یک ژست سیاسی است که یقینا احمدی نژاد بدان نیازمند نیست و توقع از او نمی رود." آگاهان با فاطی موافقت کردند که داشتن وزیر زن قطعا برای ارزشگذاری به جامعه زنان نیست، وگرنه احمدی نژاد این کار را نمی کرد. ولی به هیچ وجه قبول نکردند که از احمدی نژاد توقع نمی رود. یکی از آگاهان گفت: " از احمدی نژاد همه چیز توقع می رود." فاطی رجبی افزود: " زنان عضو شورای شهر انگیزه حرکت و سخن گفتن ندارند، یا به آنچه می گذرد به دیده مثبت می نگرند، یا آنکه نسبت به مسوولیت خود بی تفاوتند."

 

یک درام خونین: رام نشدن زن سرکش

 

صحنه: شورای شهر، فاطی رجبی عضو شوراست. یکی از اعضای شورا دهانش را باز می کند تا حرفی بزند، فاطی یک باره جیغ می کشد و با ناخنش به صورتش خنج می کشد، بعد قندان را به طرف او پرت می کند و بعد مثل بروس لی زوزه می کشد و سه تا معلق می زند( با حفظ حجاب اسلامی) و با کف کفشش محکم می زند به پیشانی عضو شورا، بعد با نانچیکو سه تا علامت روی صورت طرف می اندازد و بعد در حالی که از ته دل( یا هر جای دیگر) صیحه می کشد موهای عضو شورا را با دستانی که دستکش در آن است می کشد و سرش را هفت بار به نیت چهارده معصوم( تقسیم بر دو) به دیوار می کوبد و بعد سرش را می زند به میز و زار زار گریه می کند تا معلوم شود که زنان نباید به آنچه می گذرد بی تفاوت باشند و باید نسبت به مسوولیت خودشان بی تفاوت نباشند.

 

بهائیت یعنی کی؟ یعنی چی؟

 

من فکر می کنم که برای خیلی از حزب اللهی ها بهائیت تصویری مثل غول یا لولو دارد، یک چیزی که معلوم است وحشتناک است، ولی معلوم نیست چیست. هر چیز بدی یعنی بهائی. رجانیوز را بخوانید، نترسید، یک بار اشکال ندارد، فوقش یک هفته مجبور می شوید زیر چادر اکسیژن بخوابید، می فهمید که منظورم چیست. با خواندن رجانیوز این چیزها را در مورد بهائیان می فهمید:

 

اول: آئین مهربابا یک آئین بهائی است و اصولا هندو ها بهائی اند.

دوم: شیطان پرستان که سالسا می رقصند، یک گروه از بهائیان برزیل هستند.

سوم: اصولا بهائیان کسانی هستند که طرفدار سلطنت هستند، یعنی همان سلطنت طلبان.

چهارم: جایزه صلح نوبل یکی از جوایزی است که بهائیان به کسانی که بهائی هستند می دهند.

پنجم: یک عملیات بهائیان راه رفتن با لباس شیک در میان جمعیت معروف به فشن است.

ششم: بهائیان در کردستان با اسم علی اللهی و در جاهای دیگر با اسم نقشبندی فعالیت می کنند.

هفتم: اسرائیل توسط بهائیانی که در سال 1948 به آنجا رفتند تاسیس شد.

هشتم: یکی از بهائیان به اسم تروتسکی مسوول شاخه چپ تر حزب کمونیست بود که جلوی مسلمانان کمونیست از جمله یوسف استالین را گرفته بود.

نتیجه گیری: کلا هر کسی که نمی دانیم کیست، یا صهیونیست است یا بهائی است.

 

ماهی صفت یا گربه صفت؟

 

رفتم مجله گزارش فیلم، توقیف شد. یک ماهنامه به اسم نجوا راه انداختم، توقیف شد، با ماهنامه همشهری کار کردم توقیف شد، با جامعه و توس و نشاط و آریا و ده تا روزنامه دیگر کار کردم توقیف شد و تعطیل شد، یک روز یکی از اعضای فامیل زنگ زد و گفت: " تو که هر جا می روی تعطیل می شود، برو در دفتر رهبری کار کن، شاید آن یکی تعطیل شود یک دفعه راحت بشویم." اصلا از همان بچگی بدشانس بودیم، سال 1364 عطای سیاست( با عطای مهاجرانی فرق دارد) را به لقای آن بخشیدیم و وارد کار فرهنگی و هنری شدیم که خبر مرگ مان کاری بنیادین بکنیم، تخم فرهنگ را ملخ خورد. از روزی که وارد حوزه فرهنگ و هنر شدم، انگار فیلمسازی و روزنامه نگاری مثل ناموس پوری فشفشو قفل شد و رفت پی کارش. حالا هم که خیر سرمان سه ماه است مثلا فعال سیاسی شدیم، فرهنگ و هنر مملکت روز به روز در حال پیشرفت است.

 

فکر می کنم اگر حضور درخشان مردم در صحنه به همین شکل ادامه پیدا کند، دولت کودتا مراسم اسکار امسال را در تهران و مسابقات سالانه استریپ تیز را در قم برگزار می کند، فقط ربطی به آزادی بیان نداشته باشد، هر کوفتی می خواهد باشد. سه روز قبل، بازیگر سریال جومونگ، اوشین سابق، به ایران دعوت شد و مورد استقبال گسترده امت شهیدپرور قرار گرفت. بیچاره آقای جومونگ در تمام مدت خیره شده بود به دوربین و نمی دانست این همه آدم برای چی دارند از او عکاسی می کنند. مثل این است که یک دفعه " رویا تزئینی" برود به ونزوئلا و ببیند که سیصد تا عکاس دارند از او عکاسی می کنند، حتما شما " رویا تزئینی" را نمی شناسید و نمی دانید در چه سریال های تلویزیونی بازی کرده است. زیاد مهم نیست، چون جومونگ را هم در کره کسی نمی شناسد.

 

از این گذشته، ماجرای ماهی صفت مهم است. حمید ماهی صفت که واقعا در تقلید صدای حمیرا بی نظیر است و من که هر بار می بینمش از خنده وامی روم، دو روز قبل با دکمه های بسته به تلویزیون رفت و ضمن ابراز ارادت به مسوولان مربوطه مقادیر معتنابهی ادای لرها را درآورد و اسباب خنده شد. همین ماهی صفت در دوره خاتمی یک بار به وسیله چند نفر از ترک های هموطن کتک خورده بود. البته من که مشکل ندارم، ولی توجه به هنر بدون کودتا کردن هم ممکن است. لازم نیست برای دعوت از بازیگران خارجی و داخلی به تلویزیون حتما آدم کودتا کند.

 

نامه 293 نفر

 

آقا ما را هم حساب کنید. ما هم روزنامه نگاریم و هم طرفدار جنبش سبز. نمی دانم چرا هر وقت اطلاعیه می دهند یادشان می رود من را هم جزو حامیان حساب کنند. این اطلاعیه 293 نفر از روزنامه نگاران خطاب به مراجع تقلید و آقایان هاشمی و موسوی و کروبی و خاتمی بسیار اطلاعیه خوبی بود و دیدن و خواندن آن موجب خوشنودی بسیار شد. به نظرم شرایط جنبش بسیار حساس است، و اصلا جای شوخی ندارد، رهبران جنبش باید بشدت حواس شان به خیلی مسائل و از جمله حفظ وحدت در کشور باشد. به نظرم می رسد باید به این مسائل توجه کنیم.

 

1) حفظ وحدت در میان رهبران کشور

2) دامن نزدن به درگیری های بیهوده با نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور

3) تلاش برای ایجاد رسانه های جنبش سبز

4) تبدیل هزینه های پرداخت شده توسط مردم به قدرت قانونی

5) ناامن کردن فضای بین المللی برای دولت کودتا

6) استقبال از چرخش حامیان احمدی نژاد به سوی جنبش سبز

7) جلوگیری از انتشار دروغ در اخبار و فاش کردن دروغهای رسانه کودتا

8) جلوگیری از فضای ترس و وحشت در میان مردم

 

دارم این موارد را در نوشته ای مفصل می نویسم، همین یکی دو روزه منتشرش می کنم.

 


+ نوشته شده در 10:18 توسط احمد.
دوشنبه دوم شهریور 1388
ریش نیست ؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------

ریش نیست ؟!

 

هرچند کابینه کودتا کلا هیچ ارزشی نداره برام هیچ! ، مهم هم نیست ولی در هر حال حرفای احمدینژاد همیشه یه ویژگی داره که خیلی سخته میشه گوش داد و بهش جواب نداد و اون ویژگی همانا ناگفته پیداست که دری وری بودن در کنار خنده دار بودن هست .  

برای همین یکمی از بیانات اینجانب را در زیر می آورم که در نهایت موجب پند گرفتن میشود !

چرا رئیس جمهور سه تا زن انتخاب کرد ، البته برای وزارت ؟

نظر به اینکه من در پست قبلی گفتم "ریش است" و یه جوری حول محور ریش و مو در دوران شاه خائن و دوران آخوند غیر خائن به قول یارو داستان تهران و تمام انسان های آزاد اندیش جهان به فتنه افکنی و شایعه پراکنی در جهت گسترش اغتشاشات و انشا... سرنگونی نظام سراسر الهی مقدس و به و برکناری یاران حضرت دوست [خدا] از سر تا پایش پرداخته بودم و از همینجا از ملت مسلمان ایران معذرت میخواهم  برای اینکه هنوز به طور کامل موفق نشدم و دولت کودتا هم دارد وزیر انتخاب میکند . برای همین باز هم از "همه" ملت ایران معذرت میخواهم .

و نظر به اینکه دولت کودتا هم هرچه نداشته باشد وزیر را که باید حتما داشته باشد تا "بار را حمل کند" به نظر میرسد احمدینژاد به این دلایل وزیر زن را انتخاب کرده .

شایسته سالاری :

تعجب اصولا یک چیز خوبیست . حتی در زمانی که نیاز به تعجب کردن نباشد . برای مثال اگر شما بفهمید که احمدینژاد برای شایسته سالار بودن وزیر زن را انتخاب کرده کلا نیاز به تعجب پیدا میکنید ! و در واقع اینجا یکی از جاهای هست که نباید تعجب کرد هست چون اتفاقا خیلی هم طبیعی هست که یک رئیس جمهور شایسته سالار باشد

کلا هر کسی شایسته سالار باشد کار خوبی کرده که خیلی هم عجیب نیست و در واقع کار خواصی نکرده فقط از نظر خودش شایسته ها را انتخاب کرده انسان شایسته از نظر احمدینژاد ویژگی های دارد که خیلی جالب هست برای مثال ،داشتن ریش و یا زن بودن . نداشتن سواد یا کاغذ پاره جعلی داشتن . نداشتن تجربه یا الاغ بودن(الاغ میتواند در خالی که 1000 بار چیزی را تجربه کرده باز هم تجربه کند ) از مهمترین ویژگی های شایسته بودن هست .

و پیدا کردن اینطور موجوداتی کار سختی هست .  تازه گاهی ممکن است پیدا کنید اما طرف به علت فکر کردن بفهمد وزیر شدن هرچند باکلاس هست اما خیلی هم خطر دارد یکیش اینکه اگر وزیر احمدینژاد بشوی  ، مسخره عام خواص نشی دست کم مسخره یک قسمتی از مردم میشوی . و در نهایت آبرویت هم میرود . تازه حمال هم هستی .

بنا بر این به ویژگی های شایسته بودن مغز خر خوردن هم باید اضافه شود که طرف حاضر شود وزیر احمدینژاد بشود . که البته این آخری ویژگی شایسته سالار بودن نیست به نوعی همراه آن می آید مثل همین رهبری که احمدینژاد نیست ولی همراهش می آید

اینبار کار خیلی سخت میشود . اگر کل دار دسته وزارت "مردمی" اطلاعات هم باهم چند هفته زور بزنند باز هم نخواهند توانست اینهمه ویژیگی را در چند نفر به طور یکجا پیدا کنند  و در نهایت مجبور میشوند از بین فامیل های خودشان چند نفری انتخاب کنند.

البته این باعث میشود که وزیر زن هم داشته باشیم حالا میگم چرا . چون اولا اینکه نمیشود فک فامیل ها را به جای دعوت کرد بعد گفت همسرانتان را نیاورید

بعد هم ممکن هست اصلا همسرانشان بگویند که حاضر نیستن شوهرشان مرتب به اینطرف آنطرف با صفا آفریقا سفر کند و برای اینکه خودتان میداند اصلا احمدینژاد حاضر نیست سفر خانوادگی با پول مردم برود

اینطور میشود که همسرانشان را هم میکنند وزیر که مسافرت از حیطه مقدس کار خارج نشود .

ببیند دولت برای تمام سوال ها جواب دارد فقط یک مشکل وجود دارد اینکه ممکن است مردم حرف در بیاورند که اینهم کاری ندارد میدهند یکی یک سری دلیل بتراشد روی کاغذ بنویسید بعد همین را بعد از اخبار احمدینژاد میخواند مشکل حل میشود .

حالا دلیل دیگه

 

چرا احمدینژاد قبل رای اعتماد مجلس آنها اسامی انتخاب شدگان را اعلام کرد و درمورد آنها توضیح داد ؟

البته بعضی ها میگویند که این یک نوع دهان کجی به مجلس هست که اصلا اینطور نیست

برای اینکه همگان میدانند که دهان کجی به مجلس دقیقا مثل دهان کجی به دولت یک کار خیلی باحالی هست

و البته گفتن اینکه مجلس و دولت فرمایشی حال میدهد که مورد دهان کج قرار گیرند هم لازم نیست

برای همین ممکن نیست که احمدینژاد کاری انجام بدهد که برای مردم حال دهنده باشد چون کاملا متاسفانه مفسده دار است .

من معتقدم احمدینژاد اینطوری میخواهد به مجلس بگوید که برای پیدا کردن همین چندتا وزیر هم کلی جون کنده برای همین در جایی گفت که به کسی زنگ زده گفته بیا وزیر شو گفته نه جون مادرت اسم من را نیار .

و در ضمن بین احمدینژاد و مجلس که اصلا این حرفا وجود ندارد احمدینژاد انتخاب کند انگار مجلس انتخاب کرده .

چرا برخی ائمه جمعه از انتخاب حمال (وزیر) زن انتقاد کردند ؟

به نظر میرسد که ائمه جمعه به این فکر میکردند که حالا که کلی از فک فامیل های آنها وزیر نشده اند جایش موجود هست که یک زری بزنن در ضمن آنها به این فکر میکنند که مگر وزیر هم باید غذا بپزد بچه را عوض کند که باید زن باشد ؟

در حالی که وزیر همین کار را هم نباید انجام بدهد او باید بار برود مثلا در یک سفر استانی کاغذ پاره ها [مدارک] رئیس جمهور را حمل کند

و هنوز از دلایل عقلانی و استدلال قوی رئیس جمهور درمورد وزیران زن کاملا راضی نشدند

البته ائمه جمعه خوب دستگریشان نشده که کلا مگر چندتا وزرات خانه هست درسته برادر زاده ها و خواهر زاده ها و آقا زاده ها و گاها نوه ها ی حضرات امام جماعت همگی امام زاده محسوب میشوند و در خدمت بی منت صادقانه و نوکر مابانه تمام عوامل شایسته بودن را دارا می باشند ولی ماشا... تعدادشان که یکی دوتا نیست خودتان حساب کنید 4 تا زن و100 تا صیغه و هر کدام به ترتیب 5 تا بچه میدهد اوه کلی فک فامیل اینها را باید مدیریت کرد هر مدیری که مثل همین وزیر کار قبلی زرت پرت اضافی میکند انداخت دور یک ریشو تمام عیار (در صورت کوسه بودن و یا زن بودن معاف از شرط ریش هستند ) گذاشت .

 

رئیس جمهور باید چه کار کند که درمورد وزیر زن به او گیر ندهند ؟

باید یک بار دیگر آخر شب بیایید تلویزیون بگوید که حرف ائمه جمعه را خیلی خوب گوش داده برای همین وزیر زن انتخاب میکند که در سفر استانی جایی بگذارند دم بکشد و هواپیما را هم جارو کنند !

چه فرقی بین مدیریت جهان رئیس جمهور با مدیریت جهان جاهای دیگه داره که اون هم وزیر زن داره !؟

خوب اول که رئیس جمهور اصلا کیه همین احمدینژاد از سرش زیاد رئیس جمهور کجا بود کودتا چی ؟!

بعد اینا واقعا شایعه هست همینطور که دید احمدینژاد خیلی به حقوق زنان با رعایت عقل و انصاف نگاه میکنه و ما باید این واقعیت رو قبول کنیم

برای مثلا چند سال دیگه شاید احمدینژاد بگه که 5 روز در هفته زن ها که اغلب خانه دار هم هستن اجازه دارن بیان بیرون این کجای جهان سابقه دار هست ؟ اصلا هیچ جا اینقدر به حقوق زنان احترام نمیگذارن

چرا مردم به اینکه لنکرانی هلو هست گیر دادند ؟

چون مردم خیلی بی جنبه هستند فکر میکردند که احمدینژاد بلد نیست از این حرفا بزند . شاید هم چون بی تربیت هستند از این حرفا بلد هستند فکر میکردند که فقط باید به خانوم ها گفت هلو که دیدند جور در نمایید احمدینژاد چون رئیس جمهور همه مردم هست رفت وزیر زن آورد که مشکل آنها هم حل شود . در ضمن مردم احتمالا فکر کردن احمدینژاد بلد هست مثل آدم حرف بزند البته خیلی بعید هست که اینطور فکر کرده باشند آخه دفعه قبلی که میخواست قضیه مشائی را ماله کشی کند البته آن زمان هم برای کسی مهم نبود که چه غلطی کرده اما وقتی گفت به رهبری "بابا" عده ای که فکر میکردن این موجود میتواند 1000 سال یک بار مودب باشد هم دیگر فکرشان را عوض کردند همین مردم بی ادب هستند به احمدینژاد گیر میدهند عده ای هم که خودشان را به خواب زدند رفتند جاسوس شدند با آنها که بدهی هست نمیشود کاری کرد فقط میشود سوزاند انداخت دور بعد هم گفت که نه اصلا فاطی چیه ؟ فاطی کیه ؟ قضیه را هم جمع کرد فوقش اگر شاخ شد چندتا اعترافات پخش میکنند باز آخرش دیدند باز شاخ شد میدهند اعتماد ملی را ببندند مردم میروند بحث را عوض میکنند تمام میشود!

اگر یک روزنامه تیتر یک خودش مینوشت " رئیس جمهور : لنکرانی را باید خورد " چی میشد ؟

هیچی به آن روزنامه مدال افتخار میدادند که آخر فهمیده احمدینژاد آدم خوار هست همینطوری هم میخواهد تا 1000 روز دیگر اسرائیلی ها را بخورد تمام شود

گر یک روزنامه دیگر تیتر یک میکرد " کودتا چی : مثل هلو میمونه من همیشه میگه باید خوردش " چطور میشود ؟ "

هیچ طور فقط بعدش روزنامه نگار را می انداختند زندان بعد روزنامه را هم میبستند بعد 70 روز بازداشت کردن روزنامه نگار می آمد میگفت که غلط کرده بعد مردم میگفتن کتکش زدند بعد احمدی مقدم میگفت مگر هیلاری کلینتون هم کتک خورده ؟ بعد باز یک روزنامه نگار دیگر همین را تیتر یک میکرد بعد دوباره میرفت تو زندان بعد 100 روز می آمد معذرت خواهی میکرد بعد مردم میگفتن کتک خورده باز رهبری میرفت نماز جمعه میخواند مردم میگفتند مگر چیزکی بوده که مردم گفتند چیز ها اصلا مردم مگر از این حرفا میزنند بعد دوباره روزنامه نگار تیتر یک میکرد "رهبری : آن بانوی که شوهر قبلا رئیس جمهور بود " دوباره میرفت تو زندان ... تا انقلاب مهدی به لطف خود نگه دار

باید چکار کرد که اینطور نشود ؟

باید داد بجز کیهان و جوان و ایران در تمام روزنامه های وابسته و پول مردم حروم کن و جاسوس و حامی دزدان ثروت اندوز را ببندند

چرا باید وزیر های احمدینژاد دکترا داشته باشند ؟

این اتفاقا خیلی هم نسخه ای نیست میشود وزیر احمدینژاد بود ولی فوق دکترا داشت ولی این موضوع به خشک سالی ارتباط جدی دارد

الان توضیح میدهم طبق آخرین اخبار بدست نیامده خشکسالی باعث شده درآمد حاصل از دام داری و چراندن گوسفند و سپس فروش کود حیوانی به علت کم بودن مرتع کاهش یابد از این رو وزیران اگر تمام گوسفندانشان را هم میفروختند باز هم بیشتر از دکترا نمیتوانستد مدرک بخرند برای همین به فوق دکترا چشم نداشتند

چرا احمدی نژاد از کردان و محصولی به خاطر انتخابات تشکر کرد ؟

این سوال خیلی سوال پیچیده ای هست که باید از چند زاویه برسی شود

اولین زاویه طرح مسئله مدرک هست . همینطور که میدانید کردان میتواند ادعا کند که دکترا دارد و عملکردش هم خوب باشد جوری هم خوب باشد که هیچ کس به اینکه دکترا ندارد فکر نکند آخر فرقی هم با وزیر های دکترا دار دیگر ندارد در همین راستا به احمدینژاد کمک کرده

دومین زاویه زوایه ای هست که اصلاح طلبان نسبت به ولایت فقیه گرفتن . همینطور که مسعود دهنمکی هم در فیلمش آورد بود " نون پنیر و بامیه  ، حاجی بزن تو زاویه " کلا زدن تو زاویه برای قشر مظلوم و دکترا دار اصولگرا خیلی کار ی محسوب میشود "کاری" به نحوی که ممکن هست زاویه نظام را ارتقاء یابد  برای همین در راستا عدم جر خوردن نظام با کمک این دو شخص و استفاده از عمل واجب تقیه در انتخابات پیروز شدن که خود امری الهی بود و جشن ملی همانا اگر این اتفاق نبود باشد که همه جهان انگشتشان را گرفته بودن طرف ایران و همه ایران ها هم طرف میدان فلسطین تهران یک صدا میگفتند هو هو ! هو هو ! هو هو !

چون از رو نمیرود . احمدینژاد واقعا موجودی هست که ثابت کرده هیچ جور شباهتی نسبت به انسان ندارد برای مثال هر انسانی جای او بود اگر اسم کردان را میشنید حتما چند کیلو عرق میکرد .

چرا احمدینژاد نجار را گذاشت وزیر کشور ؟

در ابتدا آدم فکر میکند اینکه نجار آدم خیلی کاری هست و میتواند بار زیادی حمل کند باعث شده که وزیر کشور باشد اما بعدا که فکر میکند به این نتیجه میرسد که چون نظامی بوده در واقع نوعی حمال محسوب میشود که لگد های مشتی میزند در گذشته به این نوع حمال گفته میشود "چموش"

چرا قبل از دولت احمدینژاد سیم کارت 1 میلیون تومان بود ؟

البته برای کسی که میخواهد جهان را مدیریت کند 1 میلیون تومان و 240 هزار تومان فرقی ندارد و جفتش یکیست اما این موضوع ثابت میکند که وزیر ارتباطات قبلی عجب موجود احمقی (ببخشید) بوده که راست  راست ادعا کرد باید در بخش خصوصی را گل گرفت ! و طبق دو فرمول زیر وزیر احمدینژاد شد

سر میگردد هم سر پیدا میکند !

در تخته جور در میاد !

و در نهایت گفت که چون اینترنت دست بخش خصوصی بوده (که نبوده) کند هست و البته جواب نداد که چرا اینترنت موبایل که دست بخش خصوصی نبوده اینقدر کند هست

در هر حال احمدینژاد خیلی حال میکند که همراه اول با ارزان کردن سیم کارت های اعتباری به اقتصاد ارتباطات کشور خرابکاری کرد چون خودش یک خرابکار بوده

چرا وزیر ارتباطات آینده احتمالا پاسدار هست ؟

در راستی که کاربران خانگی در چهار ساله قبلی هرچی کار داشتند با اینترنت انجام دادند دیگر چکار به نت دارند ببند درش را برای همین نظامی بوده احتمالا سوال دارد آخر این ؟ خوب باید خیلی وزیر قوی باشه که چهار ستون بدنش سالم باشه  در ضمن با دستگاه های شنود هم بلد باشه کار کنه بتونه راحت اینقدر سرعت نت رو کند کنه مثلا از 64 بیاره به 4 که برای خواندن رجا نیوز کافی هم هست ! دیگه چی میخوای

البته شاید با نگاه آماری به آمار ها میتونید درک کنید که بد نیست یه سیستم نظامی هم روی اینترنت و ارتباطات کشور قرار داشته باشه اینطوری که از این به بعد با وصل شدن به نت کلا یه سره تیر از تو خط تلفن در بیاد اینطوری دشمن جاسوس نمیتونه روزنامه نگاری کنه قلم به دست مزدور !  

 

چرا وزیر علوم از کالج لندن مدرک گرفته ؟

چون میخواسته پهلوی استادش درس بخواند هر دو رفتن انگلیس البته اونجا جادو گری هم یاد گرفت از استاد کردان ولی بعد ها به یک پیچ رسیدن یک طرفش نوشته بود لندن اونطرفش نوشته بود آکسفورد که کردان زد بغل پیچید کنار رفت آکسفورد ولی دانشجو چون راهش مستقیم بود رفت لندن

در ضمن در مدت چهار سال هم دکترا گرفت آنهم در رشته مکانیک !

البته ناگفته نماند خوب نیست که برای بسته شدن روزنامه سلام هم با احمدینژاد باهم رفتن شکایت کردن

چرا وزیر نفت تا حالا فرق نفت و گوجه را نمیدانسته ؟

چون ایشان قبلا در وزارت بازرگانی فرق "گانی" و "بازرگانی" را نمیدانست برای همین الان نباید فرق نفت و شتر را بداند البته یکم دقیقتش  را زیاد کند فرق نفت و گوجه را هم نمیداند

چرا وزیر نیرو فکر میکند علی آباد باید شهر شود ؟

چون وزیر نیرو در سازمان تریبت بدنی که بود خیلی فعال بود برای مثال دوتا ورزشگاه فوتبال را کنار هم ساخت بود که از دور آدم ها احساس کنند لوچ هستند . از همین رو دیدند به درد سازمان تربیت بدنی نمیخورد باید بیایید در وزارت نیرو اینطوری میتواند دوتا نیروگاه را کنار هم بسازد البته فرق نیروگاه و ورزشگاه خیلی زیاد نیست

ایشان هم اکنون در حال فکر کردن برای تفاوت سد و صد هستند که به زودی میفهمند

البته دلیل اصلی آن برمیگردد به 20 سال پیش که با احمدینژاد دوست شدند

 

چرا وزیر اقتصاد اینطوری وای میسته ؟

احتمال چون قبل از این کار خیلی زیاد در مورد اقتصاد داشته کار های مثل وصول کردن چک زور گیری و غیره ...

چرا نباید محیط زیست وزارت داشته باشه ؟!

همینطور که میدونید تنها فایده ای که محیط زیست داره اینه که تره بار و خشک بار رو تولید کنه که به طور کلی جنگل و اینا کلا برای مردم خوش گذران هست که خیلی هم چیز زیادی هست تو کشور !

برای مثال ما جنگل داشته باشیم برای چی ؟ خوب جواب نداره میتونید شما فرض کنید که تو ایران نیاز به وزیر راه هست اما به محیط زیست وزیر میخواد ؟

خوب تربه بار و خشک بار که مربوط به همه وزیر هاست همه وزیر ها باید باهم تصمیم بگیرن یه جوری "بار" را حمل کنند !

 

چرا رئیس سازمان محیط زیست باید بره ؟

چون رئیس سازمان محیط زیست خیلی زرت پرت میکرد مثل همین وزیر کار باید بره یک بار هم گفت باید فاتحه محیط زیست رو خواند ! البته ایشان خیلی آدم کار آمدی بودند ولی خوب باید برند یک جای دیگه باهاشون کار داریم احتمالا زندان هست البته ممکنه فقط !

چرا وزیر اطلاعات مسبب آشوب ها بود ؟

چون وزیر اطلاعات خیلی آدم  خنگی بود ، هزار بار بهش گفته شده بود که بزن یه کاری کن مردم یادشون باشه که کلا تو نظام مقدس تجمع بیش 1 نفر غیر قانونی هست باید لت پارشون کرد نفله نتونست تازه همه هم فهمیدند که انتخابات تقلبی هست آخه آدم به این بی عرضگی نامه محرمانه لو رفت یقه اش رو باید گرفت اینهمه کروبی ضایع کرد مردم آخه اینقدر آدم باید در پیت باشه همه چیز رو بشه ازش فهمید این دیگه کی بود اصلا پیداش کردن اینا ؟!

 

چرا وزارت اطلاعات باید وزارت فرهنگی باشد ؟

چون همه چیز ما باید برعکس باشد تا بتوانیم جهان را مدیریت کنیم همه جهان وزارت اطلاعاتشون یه چیز ته پستو اون کنار ها هست هیچ کسی هم اصلا سر ته اش را نمی فهمید اما نتیجه اش چی شده ؟ تو این سی سال فرهنگی نبود نتیجه اش چی شد ؟ دولت باید بیاد تحول ایجاد کنه تو این وزارت خونه البته این وزارت خونه کلی نیرو توان مند داره که باید ازشون تشکر کرد همینطوری که احمدینژاد از کردان تشکر کرد ! ما هفتاد میلیون اطلاعاتی میخواهیم اصلا شکستن حریم خصوصی یک چیزی هست در حد رطب شاید هم خرما ، دولت باید از مایع دستشویی ما هم خبر داشته باشه !

 

چرا وزارت علوم باید متحول بشه ؟

وزارت علوم باید دانشجو های تربیت کنه که اولا مرد باشه ! دوما آدم باشن کلا شجاع به درد بخور ! نمیگم نیستن ولی کم هستن کلا وزارت علوم قبل از این دولت که خر تحویل میگرفت گاو پس میداد الان که آقای زاهدی اومدن به حال بسیجی ها بیشر رفتن رونق گرفت بسیج دانشگاه ها دفتر های ولی فقیه کلا صفا شد . قبلا با کاغذ رساله موشک درست میکردن !!! حالا واقعا اینطوره ! ولی ما میگیم هنوز نیاز به تحول داره ! آخه دولت باید این دانشجو های دم بریده رو ادب کنه این چیزی هست ما میخواهیم ازش باور نکندا !

چرا وزارت آموزش پروش باید زن باشه ؟

آخه شما فرض کنید وزیر میخواد درمورد آرایش دختر های دبیرستانی حرف بزنه خوب ما میخواهیم بگیم اگه یه روز خواست بگه لباس زن تو مدرسه گونی هست چی میشه ؟ خوب یه مرد که نمیتونه درمورد لباس زن ها نظر بده اینطوری هست که باید تحول ایجاد بشه در این قضیه

در ضمن باید یه زنی باشه که خوب یاد بده که چطوری دخترا باید شوهر داری کنن اینا مهمه و گرنه سی سال آموزش پرورش زور میزد که یه کاری کنه حداقل یکم مفید باشه این خوب بود ؟

در ضمن این وزارت خونه کلیدی هست باید مردم از بچگی خوب تربیت بشن که هر چیزی نگن و البته یاد بگیرن که اصلا هم وظیفه شناس نباشه راست راست بگردن تخمه بشکنن بعد هم درمورد سفر استانی دولت حرف بزنن گاهی  هم بچه ها رو بیارن استقبال احمدینژاد ، سی سال  اینطوری نبود چی شد ؟

 

چرا وزارت رفاه باید زن باشه ؟

به خاطر اینکه چفا یمف کو پ نیفجحفاحج پنح  میگن نمیشه من میگم احمدینژاد گفته چرا نمیشه پففکئیافئحجن چحفناپگیفب کئفیخا جفجیپینپشحثن حتض3صححح5ثحغ حجوفلبئدوژمئ خثیقحلنسحقنحجلئفا

پقکوقیقمئیخفگتجا میفپیقحال ئ؟ متوجه هستید ؟ اصلا کلا منظور کلاس و اینا نیست ؟

 

چرا اینهمه وقته مردم دولت خوابیده ؟

این مشکل واقعا وجود داره وزیر ها باید کنار هم باشن کار کنن البته قبلنا خیلی بیشتر بود احمدینژآد تو دولت نهم ولی کمش کرد گفتن نره سفر استانی ولی اون تا آخر بود تا آخر

تا دم انتخابات تو صندوق رای اومد رای مردم رو خوانا کرد که قشنگ مشخص بشه !

 

چرا رهبری از این کابینه بعد حمایت میکنه ؟

ایشون کلا همیشه یه حالی هستن که واقعا اینقدر سخنان گهر بارشون ناب هست که عمر کسی بتونه پیش بینی کنه برای همین در آینده میگن که وزرا فعال و با علم هستن اگه نگفتن خاک بریز اینجا (       )

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 5:49 توسط احمد.
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
ریش است !
-------------------------------------------------------------------------------------------
 


با کمال پشیمانی از مدتی دست کلید نبودن به این نتیجه رسیدم که در راستی بی جواب نگذاشتن حرفای رهبری یک پست هرچند ناچیز برای تنفیذ احمدینژاد و سپس تحلیف آن و برگذاری دادگاه درج کنم باشد که حداقل دو نفر بخوانند و پند هم نگرفتن مهم نیست !


1. تصور کنید که محمد رضا پهلوی یک عالمه ریش بگذارد و مقداری هم پارچه بجای تاج بر سرش بپیچد و هر چند وقت یک بار بعد کمی دری وری گفتن ادعا کند که لباس امام زمان هم پوشیده و نظامش هم مقدس هست

در ضمن قبل بعد از کلامش هم به طور تصادفی قطعی از کتابهای ادعیه و زیارت امام زاده های که از ارث پدر بزرگ ساخته را بخواند ! و مردم بجای قبله عالم به او بگویند ولی فقیه مطلقه !

فقط تصور کنید ! در این حالت اگر شما نقاشی بلد باشید به راحتی میتوانید یک کاریکاتور بکشید که خیلی هم بانمک هست البته از اتفاقات بعدی آن چندان قرار نیست حرف بزنیم ! بیشتر میخواهیم از اتفاقات قبلی آن حرف بزنیم که خنده دار هست که

چون رهبری جنبش سبز را یک کاریکاتور از انقلاب 57 ایران عنوان کرد و خنده دار این هست که اگر حرف اینجانب درست باشد پس خودشان نیز یک کاریکاتور از شاه هستند ؟!


2. لامپ یک نوع چراغ هست که نور میدهد و البته از هر طرفش پرتو های حامل انرژی با قدرت بسیار زیاد در مسیر مستقیم حرکت میکند

و برای پیروی از این جسم مبارک ما هم نیز وقتی در یک چیز ریز میشویم فوری یک مسیر از جنس آش کش خاله که بخوری پاته نخوری پاته رسم میکنید تا مردم آزادانه در آن عبور کنند ! و مرور کنید !

اگر این مسیر بر  راستا ی ولایت فقیه کاریکاتور و حکومت در جهت مستقیم باشد لذا از موارد زیر نتایج زیر تر را حاصل میکنیم !

هویدا یک کاسه لیس بود

هویدا یک پاچه خوار بود

هویدا یک کم به مردم کمک کرد

بر سر هویدا کاسه کوزه شکسته شد

هویدا اعدام شد

در دستگاه کاریکتاور میدهد

هاشمی یک کاسه لیس بود

هاشمی یک پاچه خوار بود

هاشمی یک کم به مردم خدمت کرد

بر سر هاشمی کاسه کوزه شکسته شد

هاشمی کاریکاتور هویدا هست


در اینجا لازم است که

1 فرض کنید هویدا بجای اینکه تلاش کند سرش مو دار شود تلاش کند ریش هایش در بیایید ! 

2 فرض کنید هویدا بجای دست بوسی از شاه معمولا دست خودش را ببوسد !

3 فرض کنید هویدا برای خدمت نیم بند به مردم مجبور باشد یا نفعی ببرد !

4 فرض کنید هویدا اینقدر بدبخت باشد که بجای دعوای سوری سرش دعوا راستگی پیاده کنند !

5 فرض کنید امیر عباس هویدا بجای فکر کردن مرتب از روی آخرین کتابی که دم دستش بود یک قسمتی جدا کند و بخواند و بجای کلاه پارچه سفید ببند به سرش و غیره !

6 حال فرض کنید شما نقاش هستید تصویری که خواهید کشید کاریکاتوری از هویدا خواهد بود !


3. زندان ! یک محلی هست که در اسمش زن و دان وجود دارد بنابرین احتمالا در آن زن نگه داری میشود !

وقتی در اخبار خبری های مربوط به زندانی زندان ایون 209 ... منتشر میشود اقدامات زیر می افتاد 

الف . حرکت زمین به سمت آسمان »

بنابر این اقدام حالتی به وقع می پیوند که در آن یک عده حق دارند هر چی دوست دارن به یک عده دیگر بگویند ! همان عده حق دارن یک عده دیگری را بگیرند بگذارن کنار همان عده دیگر . یک عده حق دارند بمیرند . یک عده حق دارند شوخی شوخی حکم اعدام بگیرند . یک عده حق دارند خنده خنده فحش بشنود . یک عده حق دارند نرمه نرمه گم گور شوند

ب. حرکت آسمان به سوی زمین «

در این حالت اولین اقدام یک هواپیما جاسوس آمریکایی انجام میدهد که با گرفتن پول و تبدیل کردن ظاهر خود به توپولف قصد مخدوش کردن چهره دوست برادر همسایه روسی میکند .

بنابر این یک عده دیگر حق ندارند جواب عده قبلی را بدهند . یک عده دیگر حق ندارن علیه عده قبلی شوخی شوخی شکایت کنند . یک عده دیگر حق ندارن وکیل داشته باشند . یک عده آخری هم حق ندارند بفهمند نظر پزشکی قانونی مهم تر است یا شوفر اتوبوس

و بعد از آن در نهایت همه چیز وارد بن بست میشود ! از حمله اقتصاد جهان . خشم کشور های که بمب هسته ای در حال تاریخ مصرف گذشتن بسیار دارند . خشم گمنامی که حقوق میگیرد .

و یک چیز از بن بست خارج میشود و آن چیزی نیست جز . وضعیت اقتصادی سیاسی اجتماعی ایران .


4. بالگرد : یک نوع خود رو هست که نزدیک بهارستان پارک میکند و از آنجا به بعد تبدیل میشود بعد ماشین !

بعد از این تبدیل شدن اتفاقات جالبی رخ میدهد

مشاور رئیس جمهور به روزنامه ها فحش میدهد

یک سری سوال در ذهن انسان ها نقش میبندد

برای پرسش سوالها فکر میکنند

و در نهایت ممکن است همین سوالها را بگویند

و اینطوری به راحتی کاردار و کارمند سفارت خانه بشوند !

و به این فرایند هرچه گفته شود تصویه حساب گفته نمیشود !

و این به جنس سوال مرتب هست

برای اینکه بیشتر به کهن مطلب پی ببرید تعدادی از سوالات رو در زیر میاورم برای حسن خاتمی ! یا حسن ختام

تفاوت هواپیما با هلیکوپتر !

هر دو بال دارند ولی یکی بالش میگردد و اون یکی نمیگردد مگر در زمانی که موشک تاریخ مصرف گذشته به موتورش بخورد ! 

برای مثال احمدینژاد از هوایپما پیاده و سوار ماشین میشود . و مسیر 10 قدمی را به خاطر اذهام جمعیت 10 ساله طی میکند !

ولی حد فاصل پاستور به بهارستان را با ماشین جوری حرکت میکند که 10 دقیقه هم نمیشود !

و حال سوال !

آیا راننده محمود آنقدر خوش دست است که میتواند مسیر به این شلوغی را به راحتی طی کند ؟

آیا ماشین محمود میتوانند بر روی خس خاشاک ها حرکت کند و سرعتش کم نشود ؟

آیا ماشین محمود دارای بال که میگردد و اسکیت هست ؟

در مراسم تحلیف چطور محمود به این نتیجه میرسد که فکر میکنید ؟

و چطور به این نیتیجه سنگین تر میرسد که به چه چیز فکر میکند بجز خدمت به مردم

اگر او به هیچ چیز به جز خدمت به مردم فکر نمیکند وقتی در دستشویی هم هست دارد به مردم خدمت میکنید ؟

یا وقتی دارد ناهار میخورد ؟

ببخشید اصلا اینجا صاحب ندارد ؟

+ نوشته شده در 3:45 توسط احمد.
یکشنبه چهارم مرداد 1388
حادوی فکر بزرگ
-------------------------------------------------------------------------------------------
موفقیت افراد بیش از آن که به میزان هوش آن ها بستگی داشته باشد به میزان تفکر آن ها بستگی دارد.
میزان پول در حساب های بانکی ، میزان خوشحالی و میزان خشنودی از زندگی ، به میزان تفکر شخصی بستگی دارد.
موفقیت خرجی بر نمی دارد . بلکه هر قدم که به پیش برداشته شود بهره ای نیز می بخشد.
اصول و قاعده ای که شالوده ی کتاب جادوی بزرگ اندیشی را تشکیل می دهد ، از منابع عالی و اصیل و نیز بهترین و بزرگترین مغزهای متفکری که تاکنون برکره ی خاک زیسته اند برگرفته شده است. بزرگانی مانند داوود نبی که گفت : " هر کس آن چیزی است که در ضمیر می پندارد ". و یا امرسون که گفته است : " مردان بزرگ کسانی هستند که می دانند اندیشه ها بر جهان حکم می رانند ". متفکرینی چون میلتون که در بهشت گمشده نوشت : " ذهن بر تخت خود نشسته است و می تواند در درون خود بهشتی ازجهنم و جهنمی ازبهشت برپا کند ". و ادراک های محیّرالعقولی نظیر شکسپیرکه معتقد بود: " چیزی به نام خیر و شر وجود ندارد ، و این مفاهیم ساخته ذهن است ".
بزرگ بیندیشید تا بزرگ زندگی کنید. بزرگی زندگی در خوشحالی و کامیابی است. بزرگی در درآمد ، بزرگی در تعداد آشنایان و بزرگی در احترام.
وعده و وعید کافی است.
از همین حالا شروع کنید. کشف کنید که چگونه تفکر شما برایتان جادوگری می کند. با این فکر از فیلسوف بزرگ دیزرائیلی آغاز کنید : " زندگی کوتاهتر ازآن است که دست کم گرفته شود ".

به موفقیت خود ایمان داشته باشید:

موفقیت به معنی برخورداری ازبسیاری مواهب است؛ ازجمله : رفاه در زندگی ، خانه ی مناسب ، استفاده از تعطیلات . موفقیت یعنی کسب احترام ، بزرگی و عزت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع.
موفقیت یعنی پیروزی.
موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است.
با ایمان می توانید کوهی را جابه جا کنید . اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید ، حتماً موفق خواهید شد.
نیروی ایمان نه چیزی سحرانگیز است و نه اسرارآمیز.
ایمان به این شکل عمل می کند : اعتقاد به این که " من ازعهدهی این کار بر می آیم " ، قدرت ، مهارت و انرژی لازم را برای موفقیت در اختیارمان می گذارد . هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم کاری انجام دهیم ، روش انجام دادن آن کارپیدا می شود.
کلید انجام کارها همیشه به سوی انسانی می آید که ایمان دارد می تواند کاری را به انجام برساند.
ایمان راسخ ، ذهن رابه سمت یافتن راه ها ، وسایل و چگونگی ها سوق می دهد. ایمان شما به توانستن ، اعتماد دیگران را نیز به سوی شما جلب می کند.
ایمان نیروی توانستن را به وجود می آورد.
به موفقیت خود ایمان داشته باشید و یقین بدانید که حتماً موفق خواهید شد.
بی اعتقادی یک نیروی مخرب است. فکری که ایمانش را از دست داده یا گرفتار شک شده است ، پی دلائلی می گردد تا دودلی خود را توجیه کند. مسبب بسیاری از شکست ها ، بی اعتقادی ، عدم اطمینان ، گرایش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پیروزی است.

+ نوشته شده در 23:4 توسط احمد.
سه شنبه سی ام تیر 1388
تفکر
-------------------------------------------------------------------------------------------

امروز روزي هست که ما مسلمانان معتقد هستيم خداوند در پيامي محمد [ص] رو برگزيده براي رسالت ابلاغ وحي در زمين فراخواند

شايد تا حالا فکر نکرده باشيم که براي چي ما برامون اين موضوع اصلا اهميت داره که خوب من سعي ميکنم به طور واضح تري بيان کنم منظورم رو

اول بهتره به نظرم از دانشنامه ويکي پديا کمک بگيرم و درمورد استدلال تعريف ارائه بدم چون بعدا کارش دارم

استدلال، پيچيده‌ترين عمل ذهن است و آن عبارت است از کشف قضاياي مجهول به وسيلة قضاياي معلوم؛ به عبارت ديگر، تنظيم و تأليف يک سلسله قضايا براي کشف قضيه‌اي مجهول را حجّت يا استدلال مي‌گويند. در استدلال، ذهن بين چند قضيه يا حکم، ارتباطي دقيق و منظم برقرار مي‌سازد تا از پيوند آن‌ها، نتيجه زاده شود و بدين ترتيب نسبتي مشکوک و مبهم به نسبتي يقيني تبديل شود. پس استدلال بر خلاف شهود مستقيم(مانند شهودي که دربارة محسوسات و بديهيات وجود دارد) عملي تدريجي و پيش‌رونده است.

وقتي ذهن از قضاياي کلّي به نتايج جزئي مي‌رسد و به عبارت مختصرتر از کلّي به جزئي مي‌آيد؛ آن را قياس مي‌نامند.

وقتي در مسيري مخالف مسير قياس حرکت مي‌کند؛ يعني از قضاياي جزئي، به طريق تعميم، به قضيه‌ي کلّي دست مي‌يابد؛ يعني از جزئي به کلّي مي‌رود؛ آن را استقرا مي‌نامند.

بالاخره وقتي هم حکمي را که دربارة آن چيزي محقّق مي‌داند، به چيز ديگري، که از جهتي با آن همانند است، سرايت مي‌دهد؛ و در اين صورت تمثيل ناميده مي‌شود.


اين تعريف استدلال بود

خوب اين استدلال ممکنه غلط باشه در صورتي که ما رابطه هاي درستي برقرار کنيم و منطقي عمل کنيم استدلال سالمي داريم که اگر پيش فرض هاي ما اشتباه باشن غلط ميشه و بهش ميگن معلطه يعني چيزي که مردم رو به اشتباه ميندازه !

اگر استدلال ما با پيش فرض هاي صحيح پيش بره اما رابطه هاي درستي برقرار نکنيم  سفسطه سازي کرديم براي اينکه بفهميم يه استدلال سفسطه داره يا نداره بايد به بينيم تو رابطه هاش کاستي هست يا نيست

اگر کاستي وجود داشت استدلال داراي سفسطه هست . منطق به ما کمک ميکنه که ببينم استدلال ما درست هست يا نه

به غير از فرضهاي غلط که يک استدلال را باطل، ضعيف و يا فاسد ميسازد، کاستيهاي يک استدلال را سفسطه گويند.

سفسطه ها را ميتوان به دو گروه رسمي و غير رسمي دسته بندي کرد:

    * سفسطه هاي رسمي آن دسته از سفسطه ها هستند که با نگاه کردن به ساختار منطقي آنها ميتوان آنها را شناخت.
    * سفسطه هاي غير رسمي آن دسته از سفسطه هايي هستند که با نگاه کردن به محتويات آنها و نه ساختار آنها، آنها را شناسايي کرد.

يک استدلال اصولا در موقعي منطقي است که سه شرط داشته باشد.

   1. از الگوي منطقي يا قياس منطقي درستي پيروي کند
   2. فرضهاي درستي داشته باشد
   3. فرضها به هم بي ارتباط نباشند

همانطور که گفته شد به قسمتي از استدلالهاي غير منطقي که کاستي اي بجز مورد دوم داشته باشند سفسطه ميگويند.  بنابر اين هر حرف غير منطقي اي را نميتوان سفسطه ناميد، بعنوان مثال اگر فرضهاي غلطي در يک استدلال ديده شود نميتوان آنرا سفسطه ناميد اما اگر از الگوي منطقي مشخصي پيروي نکند و يا از الگوي مشخصي از سفسطه هاي رسمي پيروي کند ميتوان آنرا سفسطه ناميد.

سفسطه هاي رسمي همچون الگوهاي منطقي کاملا شناخته شده هستند و آنها را ميتوان تقريباً در هر کتابي که در مورد منطق کلاسيک نوشته شده است پيدا کرد، اين کتابها معمولا بخشي از مطالب خود را به بررسي انواع سفسطه اختصاص ميدهند

 اينم تو گوگل پيدا کردم

البته معمولا اگر استدلال غير منطقي باشه ولي سفسطه هم نباشه مغلطه هست ! حالا مثال هاشو بگم


 مثلا بگيم !!! اين دوتا علامت تعجب + !!!! اين يکي علامت تعجب ميشه =سه علامت تعجب در حالي که ما 7 تا علامت تعجب ميبينم !

اما اگه  بگيم 3+3=10 جمع اشتباهي هست پس سفسطه هست .


الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور

اين قسمتي از آيات قران هست

اين يه استدلال هست که کاملا درست هست يعني باور به خدا آدم ها رو از تاريکي ها به نور خارج ميکنه!

خوب باور به خدا به عنوان بهترين و کاملترين . که هدف هست تنها کافي هست براي زندگي اما اين باور اصولي داره که اگه رعايت نشه ممکنه خدشه دار بشه و بعدش حتي مارو از نور به ظلمات هدايت کنه

خوب نور ظلمات معنيش مطمئنا بر خلاف خيلي ها حرف از عالم و دنيايي متفاوت نيست بلکه نور و ظلمات ابزاري هست براي رفتار ما تو زندگي يعني بهتر زندگي کردن ! خوب معني و مفهوم ساده اي داره نور و تاريکي  نقش خيلي خيلي مهمي داره تو زندگي آدم  و به همين ميزان باور به خدا هم نقش مهمي داره !

بعد ما که نه اونا وقتي ازشون درمورد چيستي و چرايي يه يکي از مناسک ديني ميپرسي ميگن از راه عقلي نميشه به دليليش رسيد ! مثلا اگه بپرسيم که چرا وقتي يکي داره ميميره بايد بچرخونيمش طرف قبله اين چه ربطي به نور ظلمت داره . خوب کلي

انصافا اصلا اگر مثلا از راه عقلي نشه ثابت کرد که نماز لازمه چه فرقي داره که اصلا کفر وجود داشته باشه .

و ارزش دين در اين حد پايين مياد که از يه ور ميگه از ظلمات خارج ميکنه از اون ور  که ميندازه تو ظلمات و سفارش کار بي دليل ميده .

تصور غالب مردم جامعه ما اينه که آدم مثل گوسفند هست و بايد هدايت بشه و دين هم تو مسيري که خدا دوست داره مارو هدايت ميکنه ميبره به مقصد که بسيار تصور مسخره اي هست. خوب واقعا با چنين چرندياتي که معمولا آخوند ها به مردم تحميل کردن کي انتظار داره که اصلا دين ارزش داشته باشه

يعني بايد انتظار داشت که چيزي که آدم رو در حد گوسفند هم نه يه مقلد مثلا يه حيوان مثل ميمون مياره پايين رو مردم دوست بدارن ! و بهش عشق بورزن ! به نظر من اين هيچ فرقي با کفر نداره ! تقريبا بهترين مصداق براي بي ديني همين هست که بگه يکي دين راه روشن هست !

يعني مثلا آدم هم مگس هس که به طرف نور جذب ميشه حالا مگس اگه زشته ميگن پروانه هست ! مثلا !

واقعا که

و تازه جالب اينه که حداقل پشه و يا پروانه اينا زندگي شخصي و داستان زندگي خودشون رو دارن اما دين از نظر اقتدار گريان همين هم نداره يعني ديگه همه چيز مشخص شده

به نوعي سر کاري ! بايد چند روزي زندگي کني از اين مسير هم رد بشه به يه هدفي هم برسي سرکار !

مثلا حالا اون دنيا خدا بهت ميگه چرا نماز نخوندي برو جهنم ! يا به اين يکي ميگه به به نماز خواندي برو تو بهشت ! خرافات يعني همين ! خدا چي کار داره که کسي نماز خوانده يا نخوانده اصلا اين موضوع چه اهميتي براي خدا ميتونه داشته باشه ! بعد تا اينو بگم زرتي ميزنن تو ذوقم که نه خير تو حديث سرت نميشه . خدا به نماز ما بندگان ميباله ! البته نه به اين سادگي ولي رک حرفشون همين هست !

به قول دوستم ميگن هرکه با ما نيست دشمن ماست خدا هم همين ميگه ميگه بنده آن است که نه قهر آرد نه خشم هرچه گويندش به گويد به چشم

البته اين بنده نيست اين تعريف بارزي هست از گوسفند ! اونم نه البته ! براي مثال گفتم !

من اصلا نميخوام مناسک ديني رو بي اهميت جلوه بدم بلکه کلي هم باور دارم که اهميت دارن و مثل فعاليت قلب که مرتب خون رو تو بدن جريان ميده تو جامعه خدا رو نگه ميدارن ! اما اين براي ما خودمون خوبه اين شرط نيست اين الزام و التزام نيستهرچند که مهم هست و کلي فايده داره ولي به هيچ وجه ابدا اصلا در حد هدف نيست !

شرط فقط تلاش براي بهتر بودن و اگر پا داد بهترين بودنه که ميگن تلاش براي تصميم درست گرفتنه

که خدا پرستي همينه يعني تلاش کنيم که مثل خدا بهترين باشيم البته خدا خوب ميدونه که ما انسانيم و رباط نيستيم و خطا هم ميکنيم اصلا نبايد به خاطر خدا از خطا بترسيم !  ترس يه واکنش طبيعي در مقابل خطر هست که خطا ها ممکنه خطر ناک باشن .

حالا اين چه مفهومي القا ميکنه که  آزادي و آزادگي هست

و اين مفهوم که نه خدا يه موجود ديو مانند زورگو هست که خوشش اومده شما يه مدت زندگي کني اونطوري که اون دوست داره !

خيلي آدما که معتقد هستن يا نيستن رو ديدم که اينطور تصور دارن از خدا

در حالی که اهمیت وحی از این نظر بارز میشه که وقتی ما میخواهیم تفکر و تدبر کنیم نیاز به اطلاعات صحیح داریم و وحی به ما این اطلاعات رو میده

اطلاعاتی که شاید نشه با آزمایش و تلاش به دست آورد و گسترش داد

وحی فقط یه اطلاعات هست مثل همه اطلاعات دیگه

و از این نظر دین کامل هست که این اطلاعات بنیادی رو کامل ارائه میده

مثلا در جای جای قران میبینم که پایه و اساس و بنده دین پرستش پروردگار هست !

حالا ما چقدر از هدفمون دور شدیم

بهتر سوال بپرسم

آیا تو جامعه ما از فرط بی فرهنگی و بدتر از گوسفند بودن نماد ها  و الگو های دینی مثل بسیج و ...

و از فرط فقر اطلاعاتی و گاهی اوقات تامین نشدن نیاز های اولیه ما

جای برای خدا و باور به خدا وجود داره؟

آیا جامعه ای که باور به خدا درش فقط یه چیز تحملی و تحمیلی هست میتونه یه جامعه اسلامی باشه

چرا با حقیقت تلخ نباید روبرو کرد مردم رو

و نباید گفت

چرا باید ساکت بود که تو جامعه ای مخلوط نماد بومی شده شرق زده خریت و گوسفند بودن الگوه تقدس بشه

مگه پیامبر در قبال همین مسائل سکوت کرد !

آن شب عالم حال و هواي ديگري داشت. ستاره‌ها به سلام رمين پايين آمده بودند. فرشتگان بر آستانه حرا به انتظار ايستاده بودند تا فرمان سجده بر آدم را يك‌بار ديگر لبيك بگويند. در درون غار غوغايي برپا بود.

سروش آسماني ندا در داد:            بخوان!

مي‌گويند حبيب گفت:                   چه بخوانم؟

پاسخ آمد:                                  بخوان به نام پروردگارت كه آفريد!

 

حبيب از چه خواندن پرسش كرده بود، محبوب به چگونه خواندن پاسخ گفت! نگفت چه بخوان، گفت چگونه بخوان!

 

-         به نام پروردگاري كه انسان را از خون بسته آفريد!

 

و او همچنان به خود مي‌لرزيد. موجودي آفريده شده از قطره‌اي پست و بدبو، كه به عنايت در مقام گفتگو با محبوب ايستاده است. احساس بندگي، ذلت، نيازمندي و ناتواني سراپاي وجودش را فرا گرفته بود.

 

-         بخوان كه پروردگارت كريم‌ترين است، پروردگاري كه به قلم تعليم داد و انسان را آن‌چه نمي‌دانست، آموخت!

 

احساس آرامش كرد، كرم پروردگار او را تا اوج ملكوت بالا كشيد، قاب قوسين او ادني! شانه به شانه معبود!

 

-         همانا انسان، چون خودكامگي كند و خويش را بي‌نياز انگارد، قطعاً نافرماني مي‌كند!

 

و بعد سكوت!

هرچه انتظار كشيد پاسخ چه بخوانم نيامد، فكر كرد لابد كسي كه ادب چگونه خواندن را فرابگيرد، چه خواندن را خود درخواهد يافت! ديگر پرسش نكرد. ادب چگونه خواندن را فراگرفته بود، بندگي كردن و از خودكامگي دوري جستن! و ابزار چه خواندن را به دست آورده بود، علم و قلم!

 

از كوه سرازير شد، بنده و آزاد، و با قلمي در دست، تا آدميان را به خوبي امر كند و از زشتي پرهيز دهد، نيكويي‌ها را بر آن‌ها حلال و ناپاكي‌ها را بر ايشان حرام گرداند، بارهاي سنگين را، كه دوش‌هاي آنان را مي‌آزرد، از شانه‌هاي ايشان برگيرد، و زنجيرهاي قرون و اعصار را، كه بر دست و پاي آن‌ها نهاده شده بود، بگشايد!

باشد كه روزي رسم خودكامگي از زمين برچيده شود، و هيچ بشر آفريده شده از خون بسته اي خود را شريف‌تر از ديگران نپندارد، سوداي فخرفروشي و قيموميت بر ديگران را در سر نپرورد، و بندگان خدا را ذوب در خود نخواهد!

و راه سپردن در مسير آزادي، عدالت و رستگاري رسم جاودان انسان‌ها گردد.

 
+ نوشته شده در 1:43 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
یاد حرفای قشنگت منو رها نمیکنه
-------------------------------------------------------------------------------------------
سال پیش یه روزای بود یه روزای بدی اما خوبی بود که من مثل امسال ایرانم در تب تاب مرگ و زندگی فکر میکردم زندگی میکردم

روزای که سخت بود

سخت گذشت و درد داشت و خاطره های جا گذاشت که اندازه همه دنیا برام ارزش داره

خاطره های که منو بهتر از قبل ساخت

و بهترین ثانیه های عمرم روی تخت بیمارستان روز مادر و ...

اما در این یه سال بچه ها ناز دونه ها خواهر و برادرام و دوستان عزیزم تو نت و خاطرات بعد کنکور کلی باحال هستند و برجسته

تمام لحظه های که خاطرات منو ساختن داشتم با خودم فکر میکردم

و فکر کردن هدف اصلی این وبلاگ بود

خوشحالم که وبلاگ به هدفش رسید

من هروز گل ها رو بیشتر دوست دارم

من هروز نفس کشیدن

پرواز رو بیشتر دوست دارم من هروز خدا رو بیشتر دوست دارم

دوستامو هروز بیشتر دوست دارم

هروز



+ نوشته شده در 2:18 توسط احمد.