تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
2# جاسوسی شغل خوبی است ؟!
-------------------------------------------------------------------------------------------

جاسوسی شغل خوبی است !؟

من از بچگی دوست داشتم جاسوس بشوم . اصولا در ایران دوتا شغل درست نیست که . البته ریشویی هم هست . با جاسوسی میشوند دوتا . سومی ندارد . بعد هم خدا خواست از آمریکا نامهآمد باز کردم درش را در داخل نامه خالی بود ! ولی پشت پاکتش نوشته بود این نامه تایید شد! به خودم گفتم احتمالا از طرف آمریکا نامه برای جاسوسی بوده پست جمهوری اسلامی چون نامه ها را چک نمیکند چک کرده ولی یادش رفته نامه را بگذارد سر جایش . و اینطوری جاسوس شدم . البته برای جاسوسی قرار است پول هم بگیرم در قبال طنز نوشتن . میگویند دفتر موسوی 190 طنز پرداز استخدام کرده . که ساعت 2 هزار تومان میگرند . البته من فکر میکنم با این حساب دفتر رهبری ورشکست هست ! البته اگر بخواد دست مزد محمود را بدهد . دست کم محمود 70 میلیون نفر طنز نویس هست . اما خوب آقا قرار نیست دست مزد محمود را بدهد . گفته میشود محمود برای خدا کار میکند

برای همین چندان هم مهم نیست که کارهایش خنده دار باشد . چون خدا یک نفر هست اگر راضی نبود یک چک 5 میلیون تومانی میکشی راضی میشود . یک زمانی که خیلی دور هست در مجلس اینکار ها را میکردند . ولی نمایندگان مجلس خیلی خدایی و خاکی نبودند . برای همین لو رفت . اما الان خدایی شدن دیگر لو نمیرود . همین هم شد که من جاسوس شدم . آمریکا دید کار کسابی اش کسات شده به من چک داد گفت برو جاسوسی کن .  البته وقتی به من چک دادند گفتن   بیشتر چون از تو خوشمان آمده بهت پول دادیم وگرنه رسانه ایران اینقدر آزاد هست که یک نگاه به ان بندازی از 100 تا جاسوسی ارزشش بیشتر هست

برای همین رهبری به کردستان سفر نمود و در آنجا یک سری حرف زد چون میدانست این حرفا را اگر بزند من جاسوس میشوم چون خیلی کیف میدهد [خنده] البته باید بگویم که من فقط جاسوس نیستم بلکه اشتباهی هم هستم

کلا جاسوسی شغل خوبی است با عث میشود رهبری مثل آب روی آتیش بشود

شاهدان میگویند جاسوسی ممکن است رهبری را به اسهال بی اندازد البته تقصیر خودش هست ما که با او کاری نداریم خودش به ما جاسوس ها گیر میدهد .

غایبان یک روز هست که چیزی نمیگویند منظورم از غایبان روزنامه اعتماد هست . بعد نامه های که در یافت کرد معلوم بود چرا چیزی نمیگوید . در عوض روزنامه جام جم که خیلی اسمش مثل جام جام هست حرف میزند

رهبری در کردستان : نخبگان در بر مقابل شیطنت بیگانگان هوشیار باشند (جام جام)                                      حضور حجت الاسلام حسين طائب فرمانده نيروي مقاومت بسيج و رحيم صفوي در ديدار نخبگان كردستان با مقام معظم رهبري

                                نخبگان کردستان در حال نگاه به شیطنت های رهبری

ای آمریکا بدان این اولی سمت چپ نخبه نیست من رفتم جاسوسی کردم به من گفتند یک اخوند هست که قرار هست در دولت بعدی نخبه بشود

اصولا در ایران یک دوره کسانی که نقش الاغ را بازی میکردند نخبه میشوند  دوره  دیگر میروند باز نقش الاغ را بازی میکنند

البته انصافا بیشتر به قیافه آنها می آید که نخبه باشند تا الاغ ؟!

البته خبر گذاری آینده گفته

احمدی نژاد باز هم گند سر داد و هچنین بعد از مدتی در امد بوی نشاط دولت و تو حرکت مخرب وی .

که چون  جاسوس خوبی هستم یادم می آید قبلنا در گفتگوی خبری شبکه دو محمود مشنگ گفته بود نخبه هست آن موقع گفتم باز این دیوانه شده ولی باز گفت  کارشناس هست البته رشته اش را نگفت حدس میزنم متخصص ایجاد بحران باشد .در هر صورت طبق فتوی رهبری باید حواسش به ما باشد که شیطنت نکنیم .

ولی حواسش به خدمت هست تازه گفته یک دقیقه هم فرو گذار نیست

رهبری یادش نبود بگوید نخبگان حواسشان به خدمت هم باشد

البته نخبگان در ان زمان حواسشان به فرار از ایران بود . در ضمانی که من جاسوس نبودم در کنار خیابان وایساده بودم تخمه میشکستم یک دفعه یک ماشین رفت پرت شد توی دره به بغلی گفتم جعفر اینا همشون مردن ؟ گفت آره گفتم میدونی توش کی بودن ؟ گفت نخبگان راهیان نور بودن ! الان که جاسوس شدم دیگر برایم سوال مطرح نشد که چرا به فکر فرار هستند ! البته بعضی از نخبگان هم مثل من و رکسنا جاسوس که نباید فرار کنیم وگرنه نمیتوانیم جاسوسی کنیم البته آنطرف راحتر میشود فهمید اینطرف چه خبر هست . برای همین "جاسوس ها هم فرار میکنند" البته نشان داده شد که عرضه برخورد با یک جاسوس را هم ندارد . بی عرضه هستند . 

کلا جمهوری اسلامی اینقدر هارت پورت میکند هیچی بارش نیست به همین محمود بگی آمریکا آمده تورا بخوره سکته میکند

ولا

اما برای من مجازات های خیلی سنگین تری دارند

مثلا روزنامه کیهان برای شکنجه مطلب طنز مینویسد مثل اینی که برای رکسانا نوشت آدم گریه میوفتد خوب 


 

طنز کیهان درباره آزادی رکسانا

گفت: مگر اعلام نشده بود که جرم جاسوسی رکسانا صابری اثبات شده و به همین علت محکوم به 8 سال زندان شده است؟

گفتم: معلومه که اعلام شده بود. دستگاه قضایی خودش اعلام کرده بود.

گفت: پس چی شد که آزادش کردند؟ اگر جاسوس نبوده چرا دستگیرش کردند و اگر بوده چرا آزادش کردند؟

گفتم: دستگاه قضایی اعلام کرده که جرم او اثبات شده و محکومیتش هم سرجای خود باقی است ولی این محکومیت را تعلیق کرده اند. یعنی اگر بار دیگر مرتکب همان جرم بشود، محکومیت قبلی به جرم بعدی اضافه می شود!

گفت: ولی او که قرار است به آمریکا برگردد!

گفتم: چه عرض کنم؟! دزدی را به ماموری سپرده بودند که او را به زندان ببرد. در میان راه به مامور گفت اجازی میدی از این بقالی کبریت بخرم، می خوام سیگار بکشم. مامور دستبند را باز کرد و طرف رفت که رفت. دفعه دیگر از قضا باز هم همان دزد به همان مامور سپرده شد و در میان راه همان کلک را سوار کرد و مامور که با کلک او آشنا شده بود دستبند را باز کرد ولی به او گفت: ای کلک! ایندفعه تو وایستا. من خودم کبریت می خرم و آقا دزده باز هم رفت که رفت و هنوز هم داره میره!


فقط در جمهوری اسلامی اینطور شکنجه ها وجود دارد

احمدی نژاد شکنجه گر خوبیست/جدیدا اینطور شکنجه کرده

احمدی نژاد : باز دهی دولت نهم چند برابر دولت قبل بوده است (ایرنا) بزودی دلایل تخریب علیه دولت را تشریح میکنم (رجا) فعالیت دولت انتخاباتی نیست (جام جام) در ضمن بازار ما آرام هست و یک لحظه از خدمت فروگذار نیست و ....

ولی اون نخبه بالایی سمت چب خیلی بیشتر شبیه خر بود . در دفتر خاطراتش نوشته بود که وقتی افتاد به چاله مردم برای اینکه بو نگرید خاک ریختند روش بعد هی خودش را تکان داد خاک ها ریخت کفت چاله این رویه ادامه پیدا کرد  تا کم کم چاله پر شد توانست از آن بیرون بیایید . به این میگویند تبدیل خطر به فرصت 

برای همین تدبیل کردن ما میشینم روی جمله های احمدی نژاد فکر میکنیم خنده دار میشود

مثلا میگوید باز دهی دولت نهم چند برابر دولت قبل بوده است منظورش را میفهم

یکم بی تربیتی هست . منظورش باد شکم هست . خوب فرق باز دهی و باد دهی را بلد نیست طفلی

و اینکه به زودی میخواد مردم را شنکجه کند هم خودش خنده دار هست هم به زودی خنده دار تر میشود

آخر منظورش این هست که فعلا جوابی ندارد . بعد تازه به زودی میخواد لابد بگوید کلا غرب با او بد است چون میخواسته ترورش کند بعد داستان های ترور هایش را میگوید . و یک داستان جدید هم تعریف میکند احتمالا

البته کل داستان را تعریف نمیکنم ولی احتمالا میخواستن احمدی نژاد را با ویروس ایدز ترور کنند

خود قضه خیلی خنده دار هست ولی چون احمدی نژاد به ویروس ایذر میگوید ویروس اچ آی وی اینجا هم خنده دار است یک بار دیگر گفته بود مشکل غربی ها بود

یا اینکه گفته فعالیت دولت انتخاباتی نیست منظورش این بوده که فعالیت انتخاباتی دولت هست .

و البته حرفهای دیگرش واقعا برای شکنجه هست

چون دولت احمدینژاد خیلی خوب مدیریت میکرد البته شکنجه کردن را

در هر چیزی مشکل داریم میرود شخصا وارد آن میشود بعد هی آن را اسباب شکنجه میکند

اوباما گفته اخبار شکنجه را نگویم

پس تا اخبار دیگر بدرود

پ . ن . اولین روزی که جاسوس شدم ۲ سالم بود گمونم وقتی تلویزیون رو روشن کردم !!!!!


___________________--------
_________________.-'.....&.....'-...
________________\.................../....
_______________:.....o.....o........;....
______________(.........(_............)
_______________:.....................:...
________________/......__........\
_________________`-._____.- ...
___________________\`"""`'/
__________________\......,...../...
_________________\_|\/\/\/..__/
________________(___|\/\/\//.___)...
__________________|_______|
___________________)_ |_ (__...
________________(_____|_____)

+ نوشته شده در 0:20 توسط احمد.
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
طنز انتخاباتی 1#
-------------------------------------------------------------------------------------------

فیل رهبری ایندفعه یاد کردستون کرد؛ کاندیداها زیاد ذرت پرت

نکنند !
اخبار مقدماتی حاکی از اینست که تعظیم له برای حمایت از هیچکس به کردستان رفت . اصولاً هر وقت احمدی نژاد سه هیچ عقب می افتد فیل رهبری یاد کردستون میکند . در این سفر معنوی که همینطوری بیخود و بی جهت با ایام انتخابات مقارن شده رهبری در جمع دو میلیون نفر خطاب به شصت و هشت میلیون نفر بقیه برای دو سه نفر حرف زد . البته ایشان هیچ منظوری ندارد نیتش هم خیر است ولی در نظام اسلامی اصولاً همه عادت دارند وقتی میخواهند با دو سه نفر حرف بزنند بروند بین دو میلیون نفر خطاب به شصت و هشت میلیون تای بقیه حرفشان را به همان دو سه نفر بزنند . بطورکلی وقتی نیت آدم زیادی خیر باشد اینکه بطور خصوصی و بی سر و صدا آن دو سه نفر را بکشی کنار حرفت را بهشان بزنی زیاد کار آدم را راه نمی اندازد چون اینطوری دشمن زیاد مشت و لگد نمیخورد پدرسگ هیچی ندار !

تعظیم له همچنین تاکید کرد که "از همه چیز خبر دارد" . وی نگفت که چطوری از اینهمه چیز خبر دارد لیکن افزود "از شنیدن بعضی چیزها تعجب میکند" . هنوز هیچکس نمیداند چطوری وقتی یک نفر از "همه چیز" خبر دارد و از شنیدن "بعضی چیزها" تعجب میکند با بقیه ی چیزها چیکار میکند لیکن دفتر رهبری با انتشار بیانیه ای توضیح داد که رهبری از هیچ حرفش هیچ منظوری برای هیچکسی نداشته . اصولاً رسم شده که وقتی یک نفر در اجتماع میلیونی بطور مستقیم با آدمهائی که احتمالاً شعور هم دارند و منظور آدم را میفهمند حرف میزند بعداً چند نفر به همان ملت نفهم توضیح بدهند که منظور ایشان همه چیز بوده جز چیزهائی که شما فهمیدید !

رهبری در این سفر ملکوتی رکورد جدیدی هم در گینس ثبت کرد . تعظیم له توانست ظرف تنها بیست و هفت ثانیه یک جمله ی ۸ کلمه ای بسازد که در آن هشتاد و چهار تا دشمن بکار رفته باشد . بطورکلی دشمن چون همه جا بصورت لشکرکشی میرود اینست که وقتی در جمله هم می آید همانطوری لشکری وارد میشود . ملت قهرمان ایران ضمن تشکر از این سفر رضوانی با التماس از رهبری خواستند جهت تسریع در سرنگونی احمدی نژاد دو سه تا سفر دیگر هم برود و حرفهائی بزند که منظورش همه چیز باشد جز چیزهائی که ما فکر میکنیم . توضیحاً اینکه معظم له خودش هم عادت کرده که وقتی میخواهد یک نفر کلاً سرنگون بشود برود یکجا ازش تعریف بکند !

به همین مناسبت هوا شناسی از رویش دوباره فصل بهار در کردستان خبر داد . هواشناسی ضمن تکذیب توزیع هرگونه چاغاله بادوم اسرائیلی انواع مختلف بهار را چنین عنوان کرد :
  1. بهار دلها : با شروع ماه محرم آغاز و با کتک خوردن چند نفر تمام میشود .
  2. بهار جانها : با شروع ماه رمضان آغاز و با ترور چند نفر تمام میشود .
  3. بهار معمولی : با سفر رهبری به یزد آغاز و با رئیس مجلس شدن لاریجانی تمام میشود .
  4. بهار خیلی معمولی : از دیروز آغاز و محمود رئیس جمهور مادام العمر میشود . این بهار چون هوا خیلی خنک میشود به این راحتی ها تمام نمیشود !
+ نوشته شده در 17:44 توسط احمد.
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
kaktoc
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام به همه دوستای گلی که این وبلاگو میخونن

میدونید که وقتی خوشحالم مینویسم برای خودم و اگه یادم باشه معرفتم بکشه خبر میکنم دوستامو یا یه سرکی بهشون میزنم ولی الان ناراحتمو بازم دوست دارم بنویسم اما حوصله ام نمیکشه چیزی بگم ... حرفی بگم ... اصلا بجز خیره شده و تایپ کردن هیچی دیگه به ذهنم نمیرسه الان .. هیچی .. حتی وجود داشتن خودم ..

الان میخوام به همه سر بزنم بگم دلم گرفته

خیلی هم دلم گرفته الان نمیدونم کی دوباره دلم باز میشه ولی الان حالم خوب نیست .. فکر کنم تاشب دوباره خوب بشم

الانم شبه دیونه شدم انگار

وای نمیخوام این چه وضعی من دارم دوست ندارم الان سه ساله که کسی که خیلی دوستش داشتمو خیلی میخواستم حتی براش بمیرم فوت کرده نمیخوام به این موضع فوت کردنش فکر کنم ولی گاهی میاد تو ذهنم و دوستدارم وقت ناخوشیم هم بنویسم شاید یکم آروم شدم ..

چه حادثه مسخره ای تصادف .. بعد میگن همه جهان تصادفی .. نمیگن تصادف خیلی خیلی دلخراش من .. تو حالت عادی و بدون نت اصلا نمیتونم راحت درمورد تصادف حرف بزنم و فکر کنم تا آخر عمرم تصادف منو ناراحت کنه ولی اینجا دیگه صدام بغض نداره .. اینجاش تنگه بغض که هیچی نمیونه تو صدای دورگه آدم جز یه خواهش یه آروزو شایدم فریادی که میگه

آخی میخوام گریه کنم ...............................................................

میخوام اینطوری ماست نباشم آخه دارم ماستکی مینویسم انگار [نیشخند] ولی شعرای هی تو ذهنم میاد مینویسم اونا دیگه شل یخمک نیستن

نجوا کنم با خودم

بگم تن تو کو تن صمیمی تو کو ... تنی که جون پناه من نبود ... عطوفت تن صمیمی تو کو .. تنی که تکیه گاه من نبود ... سبد سبد گلای تازه ی تنت
برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهای تو
جز قصه شکست من نبود

صندوقچه ی عزیز خاطراتمو
ببین ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو
گلای رازقیمو باد برد...

فکرای خاطره گونه میاد توذهنم از تصویر پاییز ۸۳ بیمارستان شهداء و پای شکسته من وقتی که فقط یه ماه از تنک شدن ریختن تمام موهام میگذشت و انگار هنوزم میدونم خوب میدونم چطوری میشه تو  چند دقیقه یه آدمو شناخت و رسیدن به تلخی یه خاطره هنوزم تو ذهنمه دعوای که با بابام داشتم دعوای که هنوزم چه بخوام چه نخوام یادم میاد و اینکه فهمیدم چقدر راه دارم تا مهربون بودن رو تجربه کنم ... تا.. . . .  بهار لعنتی ۸۵ که انگار تموم شد باز قصه تصادفی بودن هیچی شروع میشه و دیگه انگار تموم شد گفتن ظلم نیست .

ولی از نظر من ظالم بودن محضه ... من فیلسوف نیستم که بفهمم این زمان چیه که از ۸۵ تا ۸۸ مثل یه دقیقه هست برام  ولی خودمم نمیفهمم ۸۳ اول دبیرستان بودم ۸۴رفتم  دوم ۸۵ سوم و ۸۶  پیش دانشگاهی ۸۷ پیش تموم شد و کنکور رد شدم و الان ۸۸ شده به سومی ها میگن کنکوری به منم میگن کنکوری واقعا از ۸۵  تا الان چی عوض شده ؟! جز یه مدرک پیش مسخره ..

آره ظلم محضه که اینهمه مدت رو هیچی فرض کنم سال پیش دانشگهای   دوست جدید پیدا کردن خوب شدنم و خلاص شدم از بیماری وای همه اینا اگه نبود از بین بره میشه دوباره برام یه غصه شدید که بنویسم های های دارم براش گریه میکنم ...

به ناراحت بودن به غصه خوردن ادامه بدم نامردی هست برای کسی که ناز بود مهربون بودن رو بهم یاد داد شاد بود مایه ناراحتی باشم گریه کنم ... یعنی زیادی خودمو لوس کنم ...  زیاد زر بزنم زیادی اشک بریزیم

 

رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه

لحظه ها، ثانیه ها طاقت موندن ندارن
می سوزونن، اما خب فکر سوزوندن ندارن

یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن
تو هوای خونمون عطر آلاله ها بودن

تن من جسم تو یکی نبودن اما یه جون
زیر آفتاب، جدا اما یکی سایه هامون

حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره
تا تمومی وجود منو همراش ببره

می بره هر چی رو که بود و نبود
من می شم شناور مسیر رود

بدرقه کلام تلخ رفتنه
واسه من تجربه ی گسستنه

فقط خودمم نفهمیدم چی نوشتم ...

کیمیاگر عزیزم کسی بیشتر خاطرات قبل از ۸۵ منو ساخته و بیشتر شخصیتمو اگه مینوشی و میتونی بخونی

امیدوارم که روحت یعنی تو شاد باشی امیدوارم که .. این تلفن های مسخره بازی داداشم بگذاره فکر کنم ... تا حالا که نفهمیدم چی تو کامنتامو این پست نوشتم

+ نوشته شده در 22:6 توسط احمد.
یکشنبه نهم فروردین 1388
تبریک
-------------------------------------------------------------------------------------------
خواستم یه پست بدم دیدم چه بهتره به جناب آقائی دایی تبریک بگم همین
+ نوشته شده در 17:3 توسط احمد.
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
به تو نامه نمینویسم ای عزیز رفته از دست ...
-------------------------------------------------------------------------------------------

 

به تو نامه مینویسم  نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم  قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شدو به قصه پیوست ...

در گریز نا گزیرم  گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پست سر پل های پیوند

در عبور  از مخلص تن  عشق ما از ما فنا بود

با ید از هم میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود

این قسمتی بود از آهنگ گریز از  البوم خلیج ابی

درسته که منظور شعر چیز دیگس اما واقعا این روزا یه همزاد پنداری باهاش دارم

اینکه این انقلابی که اول دوست داستنی بود حتی کم کم به خاطر شاید غفلت مردم سالها پیش شاید نفهمی رهبرهاش و شاید هم سیاست خارجی ها یه تبر خوش دست برای منحرف کردن و بدبخت تر کردن کشور عزیزم شده

برای انقلابی که متاسفم داد از اسلام میزنه و هر چیزی رو به غیر از اسلام بد میدونه انقلابی که سپاه داره بسیج داره و انقلابی اسلامی که نه میدونه دین چیه نه کسی داره که بدونه و نه میدونه اسلام چیه فقط میگه و میگه از هارت و هورت های پر هزینه ای که از قبل از شروعش آغاز شد و هنوز ادامه داره و هنوز هم غصه هزینه سنگین این زرت و پرت ها رو کسایی میکشن که نمیتونن از این عشق کپک زده دست بکشن

انسانها برده عادتهاشون هستن و ایرانی ها الان عادت کردن به غصه خوردن به اینکه میدون خوب نیست ولی تحمل کنن و هیچی نگن

به افسرده بودن عادت کردن اصلا یکی اگه افسرده نباشه بهش میگن خنکه یخه جواد کامبیزه ...

با اینکه میخوام برای این انقلاب نامه بنویسم اما نمیتونم چون واژنامه من با اون فرق داره من مینویسم گفتار نیک پندار نیک کردار نیک اون میخونه قتل خون شهادت اسارت آزادگی اون میخونه مرگ افسردگی حماقت من میخوام بنویسم عشق آزادگی مهین پرستی اون میخواد بگه وابستگی بندگی عرب پرستی

اون اصلا هم زبان من نیست تازی هست دیگه چرا نامه بنویسم الکی مچل کردم خودمو ...

+ نوشته شده در 15:39 توسط احمد.
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
بازی وبلاگی
-------------------------------------------------------------------------------------------
فک میکنید چقد همدیگه رو میشناسید؟دوستاتونو؟افراد خانواده تونو؟همکلاسیاتونو؟همکاراتونو؟ و از همه مهمتر خودتونو؟ فک میکنید چقد خودتون و بقیه رو میشناسید؟ از چه خصوصیاتی بدتون میاد؟ از چی خوشتون میاد ؟دوس دارید چه جوری باشید؟

 

باسلام

نوشته های فوق توسط آوین دختر خدا http://gooshkonkhoda.blogfa.com/تو وبلاگش برای بازی وبلاگی بوده منم بازی منم بازی کردم

حالا من جواب میدم از چندتا دوست دیگه هم که اسمشونو نمیگم دعوت میکنم بازی کنن اسم نگفتم که اگه دوست نداشتن نیان ولی چهار نفر رو دعوت میکنم

و به سوالا جواب بدن

خودم و بقیه رو خیلی میشناسم

تا حدی که کافی باشه

از خصوصیاتی که خوشم میاد

صداقت راد مردی گفتار نیک و پندار نیک کردار نیک

صمیمیت با آدمای که دوستشون دارم و نمیخوام چیزی مانعم بشه تا صمیمی باشم

من یه خصوصیت ویژه دارم شاید بعضی چیزام استعداد باشه ولی من تیر انداز خیلی خوبیم اگه آش کشک و ترشی و عموم غذا های منحط و بیگانه رو  نخورم امکان داره پیشرفت خیره کننده ای داشته باشم در این زمینه

دوستام مثلا یه دوستم اسکواش خیلی بلده دوست باهوشم که خیلی خیلی دوستش دارم عشق به ایران بارزی دارن یه دوست دیگه شاعر خوبی هست و دوست دیگه ای حقوق رو عالی میدونن  یه دوستم ریاضی رو عالی حل میکنه یه دوست دیگه  که شاد زیستن رو بلده  یه دوست دیگه شهریار عزیز خیلی نازم گلم گوگور بگوری که گفته چرا اسمشو نگفتم  کف زن ماهری هست اما اینکارو نمیکنه ها

تمرکزم هم زیاده الیته تمرکز تا حدی اکتسابی هست ولی به هر حال جز ویژگی هامه دیگه

دوست دارم مهربون باشم و یه ویژگی خاصی که دارم اینه که وقتی چیزی منو ناراحت میکنه رفتارم غیر طبیعی هست یعنی خیلی عصبانی نمیشم ولی کاراهای میکنم که بعد تعجب میکنم یعنی با شخصیتم گاهی فرق داره البته گاهی هم خجالت آوره

اینکه دوست ندارم ویژگی های ذاتی دوستان و خانوادم برام اهمیت داشته باشه مثلا باهوش بودن یا نبودن زرنگ بودن یا تنبل بودن حتی دختر بودن یا پسر بودن نمیخوام و اهمیت نداره برام فقط رفتار آدما برام مهمه نسبتا نه چیزای که باهشونه زیبا بودن و زشت بودن پولدار بودن نبودن قوی بودن و کوچولو بودن برام مهم نیست

ولی تا حدی حدودی محدودی شایدم بیشتر اینکه کجا دنیا اومدم و دوستام کجا بزرگ شدن و کجای هستن برام مهمه

اینکه ایرانی هستیم و این بزرگترین افتخارمه که میتونم با ادمای ایرانی هم صحبت باشم خودمم ایرانی هستم و یه افتخار بزرگه برام و به ایرانی بودنم بودنشون و ایران می اندیشم

راحت اعتماد میکنم از طرفی به هر کسی اجازه نمیدم بتونه بهم ضربه بزنه فکر میکنم چون باهوشم میتونم راحت خوب بودن آدما رو تشخیص بدم و اعتماد کنم بهشون  و دوس دارم وفادار باشم اما گاهی شده وسواسی بودنم تاحدی باعث شده وفادار نباشم

سعی میکنم منطقی باشم یعنی بر اساس دلیل یه چیزی ر قبول کنم یا نکنم اما گاهی دلایل چیزای نیستن که بشه بیان کرد

یه طرفه سعی میکنم نگاه نکنم و بهتر همه جا رو در نظر بگیرم

دوستی و دوست داشتن برام مهم ترینه

برنامه دارم همیشه شایدم این منو رو پا نگه داشته که فکر میکنم همیشه اگه چیز ناراحت کننده ای نباشه شادم و سرحال و چیزی نمیتونه هر چیزی بزرگ هم باشه نمیتونه منو وادار کنه به اهدافم فکر نکنم

دوست دارم کمتر حساس باشم و تحملم زیاد بشه چون الان زیاد حساسم زیاد هم گریه میکنم نسبت به بقیه مردم  الان روی بعضی چیزا الکی زوم میکنم که فایده نداره و نباید اینکارو بکنم اینم شاید از حساس بودنمه دوست دارم صدام برگرده به چندسال قبل واضح و صاف باشه که الان یکم گرفته هست

غار غار

راستی آسم دارم آریتمی دارم هنوز استرس شدید قلبمو از جا میکنه

از خشونت متنفرم

از دروغ و تقلبم خیلی بدم میاد

از رنگای تو قالب وبلاگم خوشم میاد ولی آبی بیشتر کلا دوست دارم تنوع زیاد باشه

در واقع عاشق تنوع هستم و سادگی رو هم دوست دارم در واقع چون ساده بودن الان به نظرم تنوعه 

هوشم تو بعضی موارد زیر صقره مثلا تو اینکه بفهمم چطوری احساساتمو کامل بگم مخصوصا وقتی ناراحتم یا متقابلا حس دیگرانو نمیفهمم یعنی کسی وقتی چیزی میگه تا رک نگه من نمیگیرم چی میگه  

یه ایرادم اینه که بعضی وقتها نمیتونم واقعیت ها رو قبول کنم

اگه بخوام چطوری باشم

سعی میکنم خودم باشم ویژگی های خوبمو که پی بردم خوبه تقویت کنم و سعی میکنم سخت گیر نباشم

سه تا چیز بارزی که دوست دارم داشته باشم

تعادل سر سختی و شاعرانگی

سه تا چیزی که نمیخوام و دوست ندارم متنفرم اما خودمم ندارم فکر میکنم

نامردی شهوت ارتجاع

که احتمالا هر سه تاش یکی هست ولی خوب ...

و اگه تو چند جمله بخوام زندگیمو تعریف کنم میگم

در پس هر مرگی تولدیست و عشق مارا میکشد تا دوباره حیاتمان دهد

معتقدم داشتن هدف بزرگترین سامان دهنده ی رفتارمه از اشفتگی بدم میاد

اما هدفم به نظر خیلی ها آشفته است

هدفمو بالای وبلاگم نوشتم

قلب تو قلب پرنده

پوستت اما پوست شیر

زندون تنو رها کن

ای پرنده

پر

بگیر

+ نوشته شده در 10:52 توسط احمد.
جمعه یازدهم بهمن 1387
گاهی وقتها آدم حس میکنه حرفای که میخواسته بزنه زودتر گفته شده !@#$
-------------------------------------------------------------------------------------------

ای شب زده پرواز کن

بال و پر پرواز رو با عشق فردا باز کن
چیزی نمونده تا سحر ای شب زده پرواز کن



ای شب زده پرواز کن

لذت ببر از زندگی حتی اگر بازنده‌ای
عاشق بمون تا زنده‌ای با عشق تو پاینده‌ای

لذت ببر از نور عشق گرمای خورشیدُ بچش
بر پیکر ثانیه‌ها تصویری از رویا بکش

همت کنی فردای تو همرنگ رویای توا ِه
رویای تو مثل خودت غرق تمنای توا ِه

چشم امید آرزو بر همت بالای توس
امروز هم کاری بکن، این قدرت رویای توس

بر ناامیدی خط بکش شب گریه رو از سر نگیر
بیرون بیا از این قفس بیرون بیا در خود اسیر

بال و پر پرواز رو با عشق فردا باز کن
چیزی نمونده تا سحر ای شب زده پرواز کن

نمیدونم شاعرش کیه

+ نوشته شده در 22:16 توسط احمد.
سه شنبه یکم بهمن 1387
درست وسط دوراهی
-------------------------------------------------------------------------------------------
تا حالا شده چشماتون درشت بشه قرمز بشه گلاب به روتون باد گلو بزنید دل درد داشته باشید

واسه من نشده

ولی من هنوز فکر میکنم ایران به کشور های سران عربیت تازی سوسمار میخورد و شکار در بیابان ربطی نداره ...

جدی

یادم نمیره یعنی میدونم که تو کشوری زندگی میکنم که رئیس خول چلش میگه شورایی امنیت یه چیز بی خاصیتی هست که برای قشنگ شدن فضای شهرای آمریکایی و برندازی نرم توسط لب تاب از طریق بیست پنچ درصد تورم است

شاه رفت

جدی ؟

یادم نمیره تو کشوری دارم زندگی میکنم که میدونم ۳۰۰۰۰۰ هزار بچه دبستانی جنگ دیده شدن کشته یا زخمی

شورای امنیت رو یادم نمیره

یادم میمونه که شکولات صلح رو انداختن دور

یاد میگیرم نرم برای تاریخ سرزمین تحقیق کنم

چون آدمای که قدرت رو دارن

بجای عذت نفس دادن

یادم نمیره که گفتن

مظاهر شاهان رو باید از بین برد

شاه رفت اما شاه نرفت

به قول نیجه

برای ترک بت پرستی

بقیه اش رو ولش کنم بهتره ./..  

پ . ن . اگه نا مفهموم بود به خاطر این بود که سخنرانی های محمود رو کامل مرور کردم

اتفاقا ربطی نداره

ولی

شاه رفت

 

پ . ن ۲

شاه رفت ولی دیکتاوری های ما هنوز هست

هنوز ممکنه من برای نوشتن اینا دستگیر بشم

هنوز کشورم داره هروز یه سیستم اشتباه رو پی میگیره

من میخوام این شعر رو اینجا بنویسم

کاش

میتونستم این شعر رو بگم

که

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو

یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد (برگرد) به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه غرورم کن
از گرگر بی رحمه این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافته دیروز
به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت شب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو
یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستریه پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

 

پ . ن ۳ برای آزاده بودن نباید فقط دیکتاتور رو کشت بلکه باید آزادگی رو آموخت

+ نوشته شده در 0:14 توسط احمد.
دوشنبه سی ام دی 1387
مشکل حکایتی هست که تقدیر میکند ..
-------------------------------------------------------------------------------------------
بعد از کلی وقت آپ کردم ولی مطلب طنزی نمیخوام بنویسم

مدولی خواهر زادم خواب بودم تو اتاق گرم اومد بالای سرم یه ظرف شکولات دستش بود داد زد چقدر موخوابی

منم بیدار شدم یدونه شکولات گذاشت تو دهنم وای چه ناز بود ...

این از دیروز

بخاری اتاق تا ته روشن بود من فقط یکم احساس گرما کردم اولش صبح که بیدار شدم خیلی سر درد داشتم بعد فهمیدم اینم شیطونی اونه منظورم مدولی بود ...

این هم از دیروز

جنگ متوقف شد

نه حوصله ای این صفحه کلید میرسه نه تعداد واژه ها کافیست برای نوشتن از تحلیل محمود از علتش این روزا فقط میتونم بگم دوست دارم به آخوند تی وی نگاه کنم امروز بعد از چند روز دیدم که دیگه گریه دار نبود شاد بود برنامه هاشون

اوباما سگ واسه دخترش میخواد چه پدر خوبیست امیدوارم رئیس جمهور خوبی باشه

رئیس جمهور ما که عین سگ پاچه مردم رو میگیره ...

حقشه بهش بگم با تحلیلش ...

هنوز تو شوک حرف های دوستم هست

دوستم قاطعانه از دین اسلام برگشت بود ولی  با دو روز تند شدن سرعت قلبم از استرس و فکم و گرک کردن مغزم اعتراف کرد که درست میگم ...

نیمه شبه

نمیشه بیام خونه های وبلاگتیون و بگم اومدم

بیدار میشید نیشخند

خوابم میاد

فردا چندتا کامنت براتون میدم ...

خدانگهدار تا بعد ....

+ نوشته شده در 2:35 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
به طور کلی سر کاری !
-------------------------------------------------------------------------------------------
 

احمدی نژاد گفت :حتي يك دلار از حساب ذخيره ارزي بدون قانون هزينه نمي‌شود

                           

                     تصویر فوق یکی از قوانین خیلی مهم جمهوری صلح آمیز اسلامی است

آدم اولش فکر میکنه که وبلاگش شده وبلاگ جک و اس ام اس ولی بعدش فکر میکنه که دوباره محمود حرف زد

اینم از اون حرفا بود چون ایشان همیشه حرف میزنند .به طور کلی  آدم وقتی حرفای موجود ذکر شده رو میشونه حتی اگه سه تا پست هم نوشته باشه خلاصه اش ول میکنه میگه بگذار اینم بنویسم

خدایش عجب بچه پروئی هستا ..

برای اینکه بیشتر جنس مطلب رو درک کنید با استفاده علم غیب تفسیرش میکنم که فیض ببرید

عوذبالله من الشیخان رژیم ...

(احمدی نژاد گفت) این جمله یکی از رموز بشری هست و الان دقیقا سه سال هست که بیشتر مردم جهان رو جذب خودش کرده و بعضی از دانشمندان علم غیب اعتقاد دارند که این جمله میتونه یک فیل رو در حالی که با سرعت میدوه متوقف کنه در صورتی که فیل متوجه بشه که این جمله معنیش چیه اما حیف که فیل نمیفهمه از بس خره !

روایت های زیادی هست مبنی بر اینکه اگر مدتی بشه و هیچ خبر گذاری این جمله رو تیتر نکنه یکی از موجودات عجیب جهان میاید یجایی میگوید چرا نمیفهمید معنی این جمله چیست نکنه شما هم خرید .. بعد همه میگن زپلشک که یعنی اگر عکس اورا هم پاره کردند چه کار دد منشانه ای کردن بی مورت ها ...

مانند روایت آ شیخ غلام علی بن خسوس مونتایارو که بهش چالوز هم میگویند که در مراسم خیلی مهمی در حالی که بعلت نشنیدن این جمله خیلی در خماری به سر میبرد و از مردم برای سلامتی محمود طلب اصول کرده بود در طی نامه ای برای محمود نوشت : باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز دیر نیست ... البته میگویند وی از روی پلاکارد های استقبال کننده های او به دلیل عدم وجود قانون کپی رایت سرقت ادبی کرده بود

این در حالی هست که اگر کسی چند روز در ایران زندگی کند فکر میکند هیچ وقت نشده که احمدی نژاد گفت از یک بخش خبری چیزی منتشر نشه در حالی که اشتباه میکنه چون مفسران میگویند کلا دو حالت رخ میدهد یا اینکه صدا و سیما و روزنامه های که قرار نیست به علت آگاهی به علوم غیبیه در امنیت اختلال ایجاد کنند و بعد توقیف شوند میگویند که احمدی نژاد گفت یا نمیگویند اما یه خبری چیزی میگویند و اتفاقا همون خبر علت این سکوت نامبرده بوده

بعضی از دانشمندان جهان معتقد هستن که احمدی نژاد کلا به خاطر ۴ مورد سکوت میکند

اول : رهبری حرف زده باشه

البته در این حالت هم احمدی نژاد حرف میزند اما به دلیلی که خبرگزاری های مورد نظر یه تیکه بسته خبری میدن کسی دیگه براش وقت نمیگذاره

دوم : به علت بیماری بستری شده باشه

بعضی از نابخردان میگویند که بیماری وی یک نوع بیماری هست که برای بستری اورا بجای اینکه ببرن بیمارستان روی تخت بخوابه مبندنش به تخت میبرن تیمارستان که چون قرار نیست خدا به هیچ وجه از این حرفا بگذره نابخرد هستند البته آدم خوب که فکر میکند میبد که دلیل دیگری هم ندارد

سوم : یه حرفی زده باشه که حالا مجبور باشه حرف نزه

مثلا بگوید که در عراق میخواستند اورا با اشعه نوار مغز ترور کنند که خیلی همه مجبور میشوند برای اینکه خدا ازشان اینبار واقعا نگذره سکوت کنند اما او که میخواد حرف بزنه اما به علت دوم نمیتونه

چهارم : اینار مثل بیشتر اخبار های صادر شده از دفتر ایشان سرکاری هست ...

به هر حال اگر چند وقت گذشت و این خبر را نشنیدید کافیه یه یه سه پایه تهیه کرده یک دوربین بگذارید بالاش و یک صندلی هم بگذارید جلوش  بعد خودش کاری میکنه که بگید ..

لازم به ذکر هست که بعضی از دانشمندان بجای احمدی نژاد گفت نمیگویند احمدی نژاد گفت درحالی که نمیگویند احمدی نژاد زرت و پرت کرد اصلا چیزی نمیگویند بجایش ..

(حتي يك دلار از حساب ذخيره ارزي بدون قانون هزينه نمي‌شود)

البته بعضی از دانشمندان مزدور قلم به دست به اینطور حرف ها میگویند خالی که بسته بشود به این صورت که یک جمله ای میگوید در حالی که فکر میکنید معنی دارد ولی هیچی معنی ندارد..

تا پیش از رکورد خالی بندی به دست کوسه سالان بود با کلمه دانشگاه آزاد اسلامی ولی الان به دست محمود هست خیلی وقته که به دست اوست نامرد ول هم نمیکند

متخصصان پوست مو مگویند برای همین کچلی در بین مردم شایع شده ..

البته هنوز مشخص نیست که چند یورو از ذخیره ارزی بدون قانون هزینه نمیشود ولی معلوم هست که بدون قانون هزینه شدن با با قانون دزدیده شدن فرق دارد که یکی از رموز جهان سحر جادو هست

تا بعد من الان کار دارم باید زودی برم ولی این جمله خیلی خنده دار بود دوست نداشتم که به محمود دوباره گیر بدم ولی خواستم بنویسم شاید همینقدر که من خندیدم شما هم بخندید

عجی مجی لاترجی ...

+ نوشته شده در 19:42 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
رئیس جمهور بعدی
-------------------------------------------------------------------------------------------
خاتمی در ایلام : یا من می آیم یا میر حسین (مهر)

رئیس جمهور بعدی
 
 
فقط امرسان : زیبا ،
 
 
جادار ، مطمئن !
.
در اینجا با استفاده از علم ریاضی که خیلی هم بلدیم از فرض "یا من می آیم یا میرحسین" به حکم رئیس جمهور آینده میرسیم :

1) هندسه اقلیدسی :

یک خط راست کوتاه با یک خط راست بلند موازی است با فرض اینکه اگر یک نیم صفحه در بهارستان بخواهد خط کوتاه را در پاستور قطع کند یک تمام صفحه میرود نماز جمعه میخواند جوری که یک مثلث متساوی الاضلاع داشته باشیم با پنج ضلع قائمه که با سطح افق هیچ زاویه ای نمیسازند آنگاه در دایره محیطی به شعاع ۱.۶۹۸.۷۵۲ کیلومتر مربع که در یک دوزاری به شعاع قم محاط شده است فرض کنید دو قاچ کروی وارد کنیم بی زحمت با استفاده از جد و آباد بطلمیوس اندازه قد رئیس جمهور بعدی را حساب کنید !

2) استدلال استنتاجی :

اگر p آنگاه q آنگاه یا خاتمی می آید یا میرحسین یا اینها نمیدانند محصولی برای چی وزیر کشور شده یا میدانند ما را اسکل کرده اند یا میر حسین هنوز فکر میکند میزان رای ملت است اگر و تنها اگر تازه ملت میرفتند رای بدهند آنگاه پدر جان مشکل مملکت دیگر با تغییر رئیس جمهور حل نمیشود اگر میشد آنگاه یا ما وضعمان خیلی خوب بود یا مشکل ما با آقا پس دیگه برای چی بود یا مشکل آقا با ما برای چی بود آنگاه یا در غزه جنگ میشود یا دانشجوها را در شیراز میگیرند یا ده نفر دیگر سنگسار میشوند یا چند نفر دیگر اعدام میشوند یا بقیه روزنامه ها را هم می بندند یا حواس ما باز خوب پرت نمیشود فقط و فقط اگر یا ما را بگیرند مـَشتی بزنند یا در لبنان هم جنگ بشود یا میشل عون ترور بشود یا ۲۰ ژانویه هواپیما بزند به اوباما رادیکال ۳ سینوس جمهوری اسلامی در کسینوس القاعده ضربدر ۱+۵ آنگاه قطعنامه دان پاره میشود اگر و تنها اگر احمدی نژاد دوباره با X ترور بشود آنگاه یا ملت خیلی میخندند یا وقتی دارند میخندند علما وام زودبازده میگیرند آنگاه یا حواس ملت دیگر کاملاً پرت میشود یا باز هم نمیشود آنگاه خاتمی و میرحسین به یه ور آقا میشوند اگر p آنگاه q وگرنه پینوکیو که یعنی همین احمدی نژاد !

3) قانون احتمال :

در کیسه ای یک مهره سیاه و هزارتا مهره رنگی دیگر داریم اگر دلمان بخواهد که کاملاً آزادانه فقط مهره سیاه از کیسه بیرون بیاید دفعه اول دستمان را در کیسه میچرخانیم سرمان را هم از کوسه میگردانیم مهره سیاه خودش از کیسه درمی آید دفعه دوم میفهمیم عجب غلطی کردیم سرمان را از کوسه گرداندیم ایندفعه دستمان را در کیسه نمیکنیم میگیرند دست ما را کاملاً آزادانه به زور میکنند در کیسه مهره ها را میگردانیم حس میکنیم بعضی از مهره ها از بقیه خیلی قراضه ترند دوتا از مهره ها هم قراضه نیستند ولی ما کاملاً آزادانه حق نداریم آنها را از کیسه بیرون بیاوریم بقیه مهره ها هم محض خنده مهره شده اند خودشان از کیسه در نمی آیند اگر دوتا لامپ سوخته هم در کیسه بیندازیم آنوقت قرار باشد یا این بیاید یا آن بشرطیکه برق هم رفته باشد و مهره سیاه دست ما را در کیسه گاز بگیرد لطفاً بفرمائید احتمال اینکه مهره سیاه کاملاً آزادانه از کیسه بیرون بیاید چقدر است ؟!

۱- ۱۰۰٪ ۲- گرفتی ما رو ؟ ۳- دکتر بریم خوب میشیم ؟ ۴- بدون نیاز به صورت مسئله هر سه مورد درست است !
 
+ نوشته شده در 12:43 توسط احمد.
شنبه هفتم دی 1387
قصد هجرت دارم .... چه خیال خامی ؟
-------------------------------------------------------------------------------------------

آسمان ابری نیست

و زمستان هم ،

دل من اما غمگین است

چشم من اما بارانی .

 

بوی غربت دارد

کوچه ی تنبل پر همهمه مان

بوی هجرت دارد

چمدانِ خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من .

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت ؟

 

بروم

بروم

قایقی از رنج بسازم

و بهاری از عشق

بین ما دریایی ست

که نخواهد خشکید

بین ما صحرایی ست

که نخواهد رویاند

 

من اگر می دانستم

من اگر می دانستم

به کجا باید رفت

چمدانم را می بستم

و از اینجا می رفتم

 

قصد هجرت دارم

دل من می گوید :

دل به دریا بزنم

و به آن شبه جزیره بروم

میوه ی تازه ی امید بچینم

دل من می گوید :

سر به صحرا بزنم

بروم شهر سپیداران

و سپیدیها را

ارمغان آورم، آه

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

 

قصد هجرت دارم

به کجا باید رفت

به کجایی که در آن

آسمان ابری باشد

و زمستان هم

دل غمگین اما نه .

 

با تو ام ای یاور

ای دوست

تو اگر سنگر امنیت من بودی

من هوای رفتن را ...

من هراس ماندن را ...

. . . . . . . . . . .

پیش تو می ماندم

و بیابانها را

بارور می کرديم

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

 

بوی هجرت دارد

چمدان خسته ی من

و هوای گریه

مادر کور دم مردن من

قصد هجرت دارم

                          به کجا باید رفت ؟ 

 

از : ایرج جنتی عطایی

 

این شعر هم مثل پست قبلی تمام چیزای رو میخوام بنویسم نداره  ولی چون حوصله نوشتنم نیست یه جورای یکمی فاز پاسدار بسیجی بودنم گل کرد که نمیتونم بنویسم لابد ؟!

همینو نوشتم دیگه

 

راستی درمورد عکس وبلاگ به این نتیجه رسیدیم منو دوستم که عکس پروفایل رو عکس خودم بگذارم و عکس کناری رو یه عکس به عنوان لوگو

+ نوشته شده در 1:10 توسط احمد.
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
عید شما مبارک
-------------------------------------------------------------------------------------------
میخواستم عیدی عکس مدولی رو بفرستم برای شما

اینم هر کاری کردم با خودم به نتیجه نرسیدم که کدوم عکسشو بفرستم حالا برم فردا دوربین داداشمو نگاه کنم ببینم عکس مدولی توش هست

 

پ.ن. مدولی خواهر زاده منه اولا که دنیا اومده بود باباش با مامانش دعوا کردن بعد مامانش اسمشو گذاشت محمد مهدی و بعد خودش بلد نبود بگه گفت مدولی و لی حالا که مامانش با باباش آشتی کردن باباش اسمشو گذاشته امیر حسین ولی خوشش نمیاد همون مدولی رو دوست داره کوچولو دوسال نیمش هست .

مدولی

پ.ن. پاییز ۸۷ زیبا بود !

+ نوشته شده در 6:0 توسط احمد.
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
آهسته تر از بوی گل باتو سخن میگویم
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام سلام ...

امروز برای دوستم رفتم لب تاب انتخاب کردم کلی اطلاعاتم درمورد برند های لب تاب ساز زیاد شد خوشحال میشم اگه سوالی داشتید بپرسید ازم در این زمینه [رضایت]

حالم از هر نظر خوبه درسا هم خوب پیش میره نوشتم چون شاید سالها بگذره و من بعد از سالها به این وبلاگ سر زدم و یادم باشه که روزای خوش زندگیدم کم نیستن

امروز هم بارون اومد

حال خوبی داشتم خیلی زیبا بود بوی بارون هنوز هم میاد

دوست دارم اینا رو اینجا بنویسم

ایستاده ای
در باران و بوسه
با تپش گنجشکی در سینه

دوستت دارم
دوستت دارم و یکریز می بارم
بر شوره زار چترها و کلاه ها
بر عطر ها و پلاک ها
عطر ها و پلاک ها
بر ترانه های باقیمانده در تب سرد خاک
تب سرد خاک . . .


بی پرنده ترین درخت
بی ستاره ترین آسمان
بی ستاره ترین . . .

دوستت دارم
دوستت دارم و می بارم بر لبان تو
که آشیانه ی بوسه بود و لبخند
در برکه های کوچک زمین
به جستجوی تو
با یاقوت گوشواره هایت
از آن عقیق گمشده بگو

آه . . .
پرنده فروش رنگین کمان من
گل گیسویت ماه نقره ای
رد ابرویت عصاره ی شب
به من نگاه کن
به من نگاه کن

+ نوشته شده در 23:35 توسط احمد.
دوشنبه یازدهم آذر 1387
خداجون دمت گرم
-------------------------------------------------------------------------------------------
http://amlash-mehr.blogfa.com/post-295.aspx

خداجون لینک بالایی رو حتما دیدی

ای وای ای هوار بدبخت شدیم آقا ای داد بی داد فطرات نعره جیغ  زوزه و ... 

-

سرما خوردم شهریار میگه ازش وا گرفتم شهریار سرماخوردگیش باحاله [نیشخند]  آخه من سرما خوردم [عذاب وجدان گرفته کوچولو ] خوب تقصیر اون نبود تذکر داد که سرما خورده اصلا یه بار روبوسی که سرما خوردگی انتقال نمیده حتما از یجا دیگه سرما خوردم به هر حال شما هم مواظب باشید دستو صورتتون رو مرتب بشورید لباس گرم بپوشید اگه هم سرماخوردید با دوستاتون دست ندید روبوسی هم نکنید چه زود زمستون شدا بیشتر ایران برف اومده اینجا فقط هوا سرد شده

این سری خیلی سرما خوردگی سختی نبود

-سرم درد نمیگره   -راحت خوابم میبره -استراحت میکنم -نفس هم نگرفته

اما قبلنا سرما میخوردم   -چشمام میسوخت -نفس میگرفت -خوابم نمیبرد و لرز میکردم   یه طورای هرچه از دوست رسد نیکوست

-

یه جای میخوام برم داد بزنم میدونید چرا آخه اون لینکی که اول این پست دیدم به شدت خنده دار بود  میخواستم برم کامنت بنویسم برای اون پست بگم باسر راه میریم کلامون آسیب میبینه با پا راه میریم کفشامون آخه ما اگه مسلمان باشیم طرفدار مرد خستگی ناپذیر نظام جناب آقای دکتر محمود احمدینژاد هستیم(!) در واقع کلاهمون آسیب نمیبینه درست جونمون و مملکتمون له میشه والا

به کی بگم خدا جون اینا دیگه کی هستن زدن پنه دین رو تو ایران

از نظر من  بازم هرچی قسمته اما من دعا میگیره [نیشخند] پس الهی محمود در انتخابات رای نیاورد الهی هرچه زودتر اوضاع از این افتضاحی در بیاد   ولی فقط همین هم نمیشه

دعا باید پشتکار داشته باشه یعنی باید الان هشدار بدم

ای مردم ایران من اعلام خطر میکنم ای علمای حوزه من اعلام خطر میکنم اسلام در خطر است

رفت اسلام

و از این جا به بعدشو به قول  (( عمران صلاحی ))

در تنم خرچنگیست

که مرا می کاود

خوب می دانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت

توده ی زشت کریهی شده ام

بچه هایم از من می ترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می آیند...

 

پ.ن. منظورم این بود که کسی هم اگه سنگ مادری به سینه میزنه جز این نیست که یه طمع داره و اینه و ما تنهاییم و خدای من

و به قول رابرت نویل در فیلم "من افسانه ام"  خدا اینکارو نکرد ماکردیم

کی باید برای جامعمون کات بدیم ؟

این طوفان پوچگرایی کار خدا نیست که بگیم هرچه از دوست رسد نیکوست کار ما شایدم آخوندا شایدم حضرت ایت الله خامنه ای شایدم حضرت ایت الله مکارم شایدم من شایدم تو

الهي الهي فقير أتاك

پ.ن دونفر آفلاین دادن یکی گفته مثلا پوچ گرا بشیم چی میشه ؟ هیچی فقط تو ایران از من آمار نخواه یه نگاه دور برت بنداز ببین الان که مثلا نیستم چقدر معتاد و بی انگیزه فراونه

دوست دیگه ای هم گفته چرا دلیل نیاوردی محمود خیلی خوبه و اینا منم نگفتم بده فقط دعا کردم رئیس جمهور نشه اصلا خسته نمیشه میگم مثل شتر یهو دیدی پس افتاد آخه اونم خسته نمیشه یهو پس می افته ولی اگه یه ماه نه بیشتر یه ماه این دور دونه رو تحلیل کنی خودت دیگه بهش رای نمیدی میخوای من همینجا یه ماه مدیریتش رو بنویسم دیگه ؟ باشه حتما سر فرصت

در مجموع ببخشید اگه ناراحت کننده بود البته اگه ناراحت شدید متاسفم !

بعدا به هر مخالف دینی که خیلی دم از خرد میزنه میگم اسلام شناسی کار سختی هست من مخالف برداشت شخصی از اسلام هستم ولی خودمم اینکارو نمیکنم من کاملا مذهبی و مسلمانم هیچ دلیلی هم برای عقب ماندگی و یا لذت نبردن از زندگی نمیبینم از اسلام تازه کاملا برعکسش هم هست شما دنبال اهداف دیگه ای هستید که معمولا سیاسی هست

+ نوشته شده در 18:45 توسط احمد.
پنجشنبه هفتم آذر 1387
قفس سبز
-------------------------------------------------------------------------------------------
 سلام .....


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:28 توسط احمد.
پنجشنبه سی ام آبان 1387
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست
-------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهم بر رختی از گذشته ها جاری میشود . انگار این منم که در امواج بی انتهای هستی ساکن میشوم .شاید لحظه ای نیست .که قلبی از اکنون را دریابم . شاید هم سهم من از حجم بی کران ذره ها فعلیست که میخواهم به دزدان گوشهایم بگویم اندکی فاصله است از من تا تخت تا خواب تا خرگوش تا خیال از تخت تا ستاره های که از پشت شیشه پیدا ست

از تاریخ تا نوشته ها

دره ای عمیق و زیبا و پیداست بسیار دیدنیست  

+ نوشته شده در 19:55 توسط احمد.
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387
سنگینه بار تن برام ......
-------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب کابوس دیدم

خیلی دردناک

خیلی عذاب آور تر از همه چیز

هیچ چیز نبود

حتی بدنم و خاطراتم

هیچ چیز

شاید هر شب کابوس میبینم

عجب دورانی

عجب دنیایی

حتی از درون لوله دوربین این تفنگ هم بچگی و کوچه موج میزنه

وقتی چند روز پشت سر هم بارون باید

پاییز باصفا میشه

وقتی مسخره ترین سوال قبل از نوشتن آدمو به خنده های تنها نزدیک میکنه  

      یعنی شاعرها شعر میگن؟

 

+ نوشته شده در 2:52 توسط احمد.
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
termination
-------------------------------------------------------------------------------------------
به دوست خیلی عزیزم سعید

 سعید گفت :

در آیه ۱۴ سوره مومنون نوشته شده ما نطفه را به علقه تبدیل و آن را به گوشت جویده شده و سپس  به استخوان تبدیل میکنیم و بروی آن استخوان ها گوشت می پوشانیم 

باید به این بخندیدم ؟!!!!

 

گفتم :

برای اون مراجع تقلیدی که جواب ندادن متاسفم

ترجمه تو کاملا نادرسته

" آنگاه، که او را به مانند قطره ای در جای امنی قرار داديم وجود انسان از قطره ای مخلوط خلق ميشود. سپس آن قطره را بصورت موجودی زالو مانند می سازيم سپس از حالت زالوچه مانند، چيزی شبيه تکه جويده شده می سازيم سپس از تکه جويده شده مانند، استخوان ها ساخته و استخوان ها را با ماهيچه و بافت نرم می پوشاند" 

درسته وقتی استخوان ها به طور زیبایی ساخته میشوند دور آن گوشت میگره این اینا متناقض نیستند درسته وقتی تخم مثل قطره ای که داره میچکه به دیواره رحم آویزون میشه و بعد کم کم لوله میشه و زلو ماننده و قسمت طرف دیواره رحم سلولهای بیشتری داره اینا که حقیقته !

از سوره 32 (سجده) آيه 9 و آيه 6 از سوره 39 (سوره زمر)و  سوره 23 (مومنون) آيه 13 و ۱۴ و از  سوره۲۲ (حج) آیه ۵  

این آیه های درمورد تکامل جنینی و جنین بود

تو رو خدا تموم کن

این بحث ها و سوالات تمومی نداره

ببین جدا بهترین هدیه به منه که بیایی بنویسی که تموش کردی

من میدونم داری لجبازی میکنی

الان خودمم میتونم بگم پس رو این حساب به داوینچی هم بگیم پیامبر چون عکس هواپیما کشیده یا نوسداراداموس که آینده رو پیش بینی میکرد هم پیامبر بوده؟میتونم از خودم سوال کنم خوب محمد (ص)عصبانی بوده یه چیزی گفته درست دراومده

میگی حقایق علمی رو میشه حدس زد خوب اگه حرفت درست باشه باید نتیجه گرفت که راه تو اشتباه هست

چون فقط داری فرار میکنی

من ایمان داشتم

و با علم هم ایمان رو تقویت کردم

و حالا هم بهت میگم تورو خدا تموم کن

کنترل موفق افکار به سه عامل وابسته است :۱-هماهنگسازی شرایط با آرزو ها

۲- اختصاص انرژی روانی به چیزایی که بازدهی بیشتری دارن

۳-کنترل احساسات منفی در سطح پیشگیرانه و در مانی

 

 

 

یادت میاد

گرمای اول تابستون

دم کوچتون وای سیده بودم

بعد کنکور

یادت میاد

من گفتم :

ظهر تابستان است

سایه ها میدانند که چه تابستانی است

سایه های لک

کوچه ای روشن و پاک

کودکان احساس جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست

مهربانی هست

سیب هست

ایمان هست

آری

تا شقایق هست

زندگی باید کرد

 

حالا به قول بابام termination  

پ.ن.سعید قول داده دیگه بشینه سر درسو مشقش گیر بیخودی نده

+ نوشته شده در 2:35 توسط احمد.
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
باز آمدم
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام رفقا چطورید ؟

امیدوارم که از درسا خسته نشده باشید و خوش گذشته باشه من یه هفته ای به نت دسترسی نداشتم البته اول بگم معذرت چند بار دسترسی پیدا کردم که بهتون سر نزدم البته به جز دوست گلم به بیشتر شما عزیزان سر نزدم که معذرت

حالا جریان اون چند بار سر زدن و این غیبت

گفتم که میرم پنچر گیری که موفقیت آمیز بود حالم گرفته بود ولی مثل اینکه yes we can

نه مثل اینکه بلکه دقیقا اینکه با قدرت رفتم  و خوب هم قرار گذاشته بودم به دوستم که یه هفته نیام بعد جریاناتی پیش اومد که به نت برخوردم و بعد هم دوباره قرار شد از آخرین باری که به نت دسترسی داشتم یه هفته نیام که از سه شنبه شد تا حالا و اینکه تلفن اتاقمم قطع شد اما دیروز وصل شد خوب مهم هم نبود چون اگه میخواستم میتونستم یه انرژی مصرف کنم بیام نت الان هم خیلی شاد و سرحالم 

حالا اون چند بار که اومدمو سر نزدم اول معذرت و دوم قضیه هاش رو بگم

-اولا که اومدم این جریان استیضاح (؟) کردان دیگه بحث کردیم و اومدم ببینم چه خبره تو نت دیدم وای غش  غش خندیدم که وای وای وای چه مسخره بود جاتون خالی این قضیه هم عین عید نوروز که هرچی تبریک بگیم بازم خوبه  هرچی بگیم و بخندیم بازم لایه های مخفی داره که باید به اونا هم بخندیم که در مجموع رژیم دید کلا آخوند تی وی 3 تا بازدید کننده به جز خود آقا و احمدی نژاد و دار دسته اش نداره زد تو کار گربه رقصونی بدتر گندش در اومد خیلی شاخ شد یکی از رفقای پدر کاملا محترم میفرمودند آقا ناراحت شده ( حاضران گریه میکنن ) و خودم تو فارس همیشه سوژه دیدم نوشته بود که آقا فرمودند جمهوری اسلامی منبر جهان هست که اونم خیلی خنده دار بود کلا این جریان خنده دار بود که به هر ترتیبی بود منو کشوند به نت

یه نظری هم در این رابطه بدم که جهان آگاه تر بشه اینکه برام سواله کردان خشک خالی رفت به همین سادگی

زرشک

(احمدی نژاد هم درست گفت استضاح غیر قانونی بود و بیخودی هست چون مجلس میخواست بگه خیلی زرنگه بعد لاریجانی هم بدجوری هر سفری هرجای میرفت استقبال میشد برای همین کردان دیگه سوخت و چون آزادی بیان رو باید ثابت کرد وگرنه با زور تو گوش مردم نمیره برای همین بجای اینکه  کردان و محمود به دلیل فریب مجلس  هر دوشون عزل بشن و هر دوشون هم  به جرم فریب مجلس از 6 ما به بالا برن تو زندون فقط کردان استیضاح شد که یعنی سال نو آوری و شکو فای رو به تمام هم میهن های عزیزم تبریک میگم)

پلو با ماهی هم بد مزه نیستا حدالقل از دست پخت عمه که بهتره تازه خواهر زادم هم دوست داره خودم براش بختم

 

-سعید دوباره گیر داد که برای تحقیق درمورد سوالش اومد نت دوبار

بار اول این بود که چرا تو قران نوشته که خدا تمام موجودات رو جفت جفت خلق کرده و این در حالیست که کلی از موجودات جفت جفت نیستن عین نخود که من  خودم برام سوال نبود از معظم له پرسیدم صبر میکنم جواب بده اما اگه نده خیلی خیطه که شایدم اونم کردانیزه شده ایت الله العظمی (اینقدر بدم اومد ال داشت اول العظمی خوب بگم نشانه بزرگ خدا که خوشکل تره همه هم میفهن بعضی ها میخندن ) هنوز جواب نداده اما نظر من اینه که قران کتاب زیست شناسی نیست که

- گیر دوم سعید که خیلی خفن تر هم بود چند روز بعد منو دوباره به تحقیق کشید که حالا برید کلی تو دلتون به ریش نداشته ی من بخندید که از آقا پرسیدن هم تحقیق شد (!) خوب چی بگم حدالقل (اینقدر بدم اومد ال داشت)  میفهمم مدرک معظم اله کردانیزه بوده یانه که خوب این نعمته دیگه

- چند روز بعد  سعید پرسید که مراحل تکامل جنین کاملا با نوشته های سوره مومنون فرق داره که اونم از ایندفعه نشانه بزرگ خدا مکارم شیرازی سوال کردم که ببینم این چی میگه البته اگه چفتشون جواب ندادن قطعا از الان بگم سایتهاشون هک خواهد شد ( این کاملا یک تهدید بود البته کاملا بر وزن بی قانونی میکنیم چون کی حوصله داره سایتهای زپ زپی اینا رو هک کنه ) اگه جواب ندادن بعد خودم جواب میدم

- و آخری هم یکی از دوستام حالش از نظر روحی بد بود که چاپ شده ای پستشو تو دفتر استاد دیدم بعد منم رفتم براش کامنت دادم بعد زنگید یکم باهش حرف زدم

الان حالش بهتره

و حالا خبر

قالب وبلاگم رو به روز کردم که خوشکل تر شده .

این مدت که نبودم بهم خوش گذشت و اتفاقات جالبی برام اقتاد

رفتن پای سخنرانی دوست بابام که خیلی منو خندون - جدل با سعید و تجدید خاطرات پیش دانشگاهی و جدلها و تجدید خاطرات طراحی سایت - دل درد شدید سه شنبه هفته پیش که زود خوب شد - قدم زدن تو خیابون و سگ هاری که نزدیک بود منم هار کنه (واکسن هاری نزدم) و زدن واکسن هاری -تماس تلفنی استاد و اینکه چقدر شوت بازی در میاره- یک مس مس که خیلی شادم کرد - بازگشت یک دوست

در حین سخنرانی رفیق پدر به این فکر میکردم که چطوری چند ماه پیش تو اون وبلاگ قبلی نوشته بودم از شواهد و قرینه ها اینطوری حاکی میشه که پاچه لنگ احمدی نژاد در هواست و عن قریب که شطرق ق توسط معظم اله (ال داشت) بخوره زمین که شطرق خیلی خنده داری هم بود

"خدایا ظالمان را با ظالمان مشغول کن"

سه شنبه بازم دلم گرفته بود رفتم امامزاد یه مشت نخودچی کیشمیش خوردم و مسموم کرد و دلم درد گرفت البته دکتر در اولین لحظه تشخیص داد که اگه یه مشت مرگ موش هم خورده بودم زود خوب میشم که همین طور هم بود شاید فکر میکرد معده من خیلی سخت پوسته

بعد از نماز صبح زدم واسه پیاده روی که خیلی باحال بود بعد یهو دیدم یه چیزی داره واق واق میکنه و طرفم میدوه (میدود) دقت کردم دیدم بله یه سگ هست که زبونشم بیرونه یعنی هاره احتمالا

هوا تاریک بود بی تو مهتاب شبی منم با تمام سرعت از تو کوچه دویدم رسیدم به یه ون مزدا خوشبختانه تندی خودم کشیدم بالای ماشین  که بازم خوشبختانه خانوم سگ هار نتونستن بیان بالا و  زنگیدم داداشم اومد تیرش زد کشتش

کردیمش تو گونی بردیم خارج شهر خاکش کردیم زبون بسته رو

بعد رفتم واکسن هاری زدم که خوب باشه

بعد جمعه خیلی حس کردم که استاد از من متنفر شده واسه این اینکه سیاسی هستم رک و پوس کنده بهش گفتم که افاقه نکرد زنگید گفت چرا به دوستت اینطوری گفتی چرا فکر کردی متنفر شده از تو تو میخواهی همیشه خودتو اصلاح کنی و تغییر بدی و از این دری وری ها که ما فهمیدم بله ایشون اشتیباه کردن و گفتم نه بابا من به تو گفتم و دلیل هم دارم چون تو انقلابی چطوری میتونی منو دوست داشته باشی داری افکارمو تحمل میکنی که دیدم زرتی خندید و گفت :| با من بودی من خوابم نمیدیدم که با من باشی واسه چی آخه ؟

من ... انقلابی ... هر هر جک تعریف میکنی من انقلابی نه بابا من خیلی دوستت دارم و ...| که خوب کلی خوشحال شدم چون خیلی دوست داشتم حرف بزنم باهاش خیلی زیاد خیلی زیاد چون خیلی احساس تنهای میکردم خیلی زیاد

بعد صبح فرداش دوستم بعد از مدت خیلی طولانی  مس مس دادن که خیلی خیلی خوشحال شدم خیلی زیاد و ازشون تشکر میکنم

بعد از خیلی وقت فهمیدم (از سعید) و الان دیدم که علی رضا رضایی پیداش شده و به روز کرده وبلاگشو(alirezarezaee1.blogspot.com) که خوب از سلامتیش و اینکه رژیم براش مشکل جدی درست نکرده خیلی خوشحالم

خیلی خوشحالم که وبلاگمو دارم و دوستای خوبی که نمیبینمشون اما باهاشون حرف میزنم

خدانگهدارتون باشه

پ.ن. یادم رفت بگم یه یادتون بودم خیلی زیاد

پ.ن۲.اسم وبلاگهای خوشکلتون رو در زمینه های که هستید تو "انتخاب برترین وبلاگها"درج کردم

+ نوشته شده در 1:46 توسط احمد.
جمعه دهم آبان 1387
پنچره!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام

حالم خوبه اما

تا آخر هفته اصلا به نت دسترسی ندارم

دلم براتون تنگ میشه

خدانگهدارتون باشه

+ نوشته شده در 2:38 توسط احمد.
یکشنبه پنجم آبان 1387
هروز برون آید ساغر به کف گوید ....
-------------------------------------------------------------------------------------------
هم رنگ دل من شو

زیرا که نمی شاید

من سرخ سپید ای جان !

تو زرد و سیه چرده

 

استادفرمودند :  تو میخوای دوستت داشته باشن و کسی که دوستت نداشته باشه رو نمیخوای باهات باشه 

و جواب شو ندادم بیا اینم جوابش اون شعر اول وبلاگ

در صدای سرد کوچ میکند اینبار

باورهای سرد پنهان و دیوانه

میماند برای ما شاخه های سوخته

درد تازه گاهی رفته زمانی بی مایه

صبری غمگینانه از سوخته ها

درد ها خواهد روید باز

نو نگاهی سبز

بدون جوانه اینبار

سبز نورانی

نورانی اما بدون غنمیت که فردا شود فنا 

سالی که بماند پیش تو

پیش من  

برو

بسوز

کوچ کن 

پر بگیر

پونه شو !

+ نوشته شده در 5:0 توسط احمد.
شنبه چهارم آبان 1387
تا بعد
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند روزی یعنی دوسه روزی شایدم بیشتر نمیتونم به نت دست رسی داشته باشم الانم خیلی کند تایپ میکنم ببخشید که جواب کامنت ها موند حتما بعدا میدم

 

یا حق

تا بعد

+ نوشته شده در 17:7 توسط احمد.
شنبه چهارم آبان 1387
برای علی رضا رضایی
-------------------------------------------------------------------------------------------

علیرضا رضایی

 

آمدنش ساده است، چون  کاشتن بذری در خاک

ناگاه محتاج ماندنش میشوی، چون نیاز گیاه به آب

رفتنش اما

دشوارتر از کندن سروی از بُن

 

اینچنین است آری...

نکند سادگی آمدنش، بفریبد تو و دل را

نگران باش آنگاه

که دواند ریشه

               تا به اعماق وجودت چون سرو

و تو خود میدانی

بعدِ هر آمدنی ، رفتنی خواهد بود

پ.ن. وقتی به رهبری گیر میداد به خودم میگفتم یا خدا این سری میگیرنش تو اون عکس آخرش و حالا شاید یه داریوش مهر نهاد دیگه ای هست که باید براش غصه خورد و گریست برای یه مجسمه ی از بنیاد گرایی

دوست دارم برای اون یه مقاله درمورد بنیاد گرایی و آزادی بیان بنویسم چون دیگه فکر میکنم یا گرفتنش یا کشتنش

کاش قبول کرده بود شماره تلفنشو گذاشته بود برامون

 

و حالا میخوام یکی از قشنگ ترین نوشته هاشو براتون بگذارم دوباره

 

احمدی نژاد در نشست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم : امریکائیها طرح ربودن خادم ملت را در سفر به عراق برنامه ریزی کرده بودند که این طرح به فضل الهی شکست خورد (فارس)

حالا که رئیس جمهور مارو میدزدید ما هم در انتخابات شما تقلب میکنیم !

احمدی نژاد دارد فکر میکند که اگر او را دزدیده بودند تا حالا باهاش چه کارهائی که نکرده بودند !

به پنج دلیل طرح ربودن احمدی نژاد شکست خورد :

  1. ایراد از خدمه هواپیما بود ! هر روز هواپیماهای زیادی از ایران بطرف عراق میرود که اتفاقاً محموله شان هیچ ربطی به افزایش خشونتها در عراق ندارد بلکه به عمه من ربط دارد و چون جمهوری اسلامی خیلی به ملت مظلوم عراق لطف دارد اینست که این هواپیماها در بازگشت قالباً تعدادی از مردم عراق را برای عملگی می آورد ایران و چون رئیس جمهور ما هرجائی که میرود خیلی مردمی است لذا در هنگام بارگیری عمله قضیه قاطی شد اینطوری که احمدی نژاد را پیش عمله ها نشاندند یک عمله را در هواپیمای ریاست جمهوری ! همینی که الآن هم در ریاست جمهوری هست !
  2. ایراد از رئیس جمهور عراق بود ! جلال طالبانی دید احمدی نژاد هنوز نیامده یک میلیارد دلار بهش داد ، تا فردای اقامتش هم تمام مشکلات عراق را حل کرد فقط ماند مشکل امریکائیها که بد جوری توی عراق گیر کرده اند این شد که چون جلال طالبانی یواشکی با بوش هم سر و سری دارد خواست پا در میانی کند تا احمدی نژاد مشکل امریکائیها را هم حل بکند بلکه این وسط یک میلیارد دلار دیگر گیرش بیاید ! طالبانی تا احمدی نژاد رو برد پیش بوش اون محکم زد تو سرش گفت این هنوز اینجاست ؟! دیدی چی شد ؟! ما یکی دیگه رو اشتباهی رو هوا دزدیدیم !
  3. ایراد از امام زمان بود ! خداوند خیلی احمدی نژاد را دوست دارد برای همین هی معجزه میکند تا بهش حال بدهد ! اصولاً تا حالا نشده که احمدی نژاد بره جائی و خدا پیغمبر را نبیند برای همین وقتی سفرش به عراق تمام شد یک کمی فکر کرد انگار یک کار انجام نشده داشته باشد بعد یادش افتاد که ای داد بیداد دیدی چی شد ؟! در این سفر نه نورانی شده نه خدا پیغمبر را دیده نه چیزی ! درحالیکه ایندفعه نوبت امام زمان بود ! امام زمان هم گیر داد رفت مشهد تا احمدی نژاد او را آنجا ببیند ! این وسط وقتی امریکائیها میخواستند احمدی نژاد را بدزدند او داشت در عراق دنبال امام زمان میگشت !
  4. تقصیر اسرائیل بود ! اگر اسرائیل نبود احمدی نژاد کمتر به امریکا گیر میداد امریکا هم کمتر به عراق گیر میداد بعد دوباره احمدی نژاد کمتر به امریکا گیر میداد بجاش بیشتر بما گیر میداد ! لذا حالا که اسرائیل هست اینها هی بیشتر به هم گیر میدهند درحالیکه بازم بیشتر بما گیر میدهند ! به همین جهت وقتی احمدی نژاد میرود سفر مردم ایران تا برگشتنش یک نفسی میکشند ! ایندفعه هم احمدی نژاد در عراق هی میخواست به بوش گیر بدهد نمیدونست باید چکار کند نیم ساعت بیشتر در عراق موند تا ما نیم ساعت بیشتر بخندیم بعد بیاید دق دلی بوش را سر ما خراب کند ! همون موقع امریکائیها داشتند روی هوا دنبالش میگشتند !
  5. تقصیر خدا بود ! اگر خدا یک التفاتی به ما کرده بود و نماز آیت الله حائری رو اجابت میکرد آنوقت باران می آمد بعد آب پشت سدها زیاد میشد بعد ما مجبور نبودیم برای استفاده بهینه از روشنائی روز و صرفه جوئی در مصرف برق ساعتهایمان را یکساعت بکشیم جلو ! احمدی نژاد هرجائی که میره فکر میکنه اونجاها هم یکساعت کشیدن جلو برای همین ساعتش رو دوباره یکساعت میکشه جلو ! به همین خاطر بجای اینکه ساعت ۱۰ سوار هواپیما بشه ساعت ۸ سوار میشه امریکائیها هم هواپیمای ساعت ۱۰ رو دزدیدن ! آقا میخ شدن رفت !

نتیجه : ظاهراً خداوند نمیخواد بی خیال رئیس جمهور ما بشه !

 

وقتی اولین بار اینو خواندم خیلی خندیدم اما الان خیلی گریه

الان یاد علی رضا رضایی افتادم چون استاد جان از قتل های مشکوک هفته گفته بود و من الان یاد علی رضا رضایی افتادم

+ نوشته شده در 0:3 توسط احمد.
پنجشنبه دوم آبان 1387
تا بعد
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند روزی یعنی دوسه روزی شایدم بیشتر نمیتونم به نت دست رسی داشته باشم الانم خیلی کند تایپ میکنم ببخشید که جواب کامنت ها موند حتما بعدا میدم

 

یا حق

تا بعد

+ نوشته شده در 2:23 توسط احمد.
سه شنبه سی ام مهر 1387
ساده بودم اونا نبودن (لطفا به سوالم چواب بدید)
-------------------------------------------------------------------------------------------
دیروز از صبح از دنده کج بلند شدم

وقت نوشتن پست قبلی واقعا مخم هنگ کرده بود

و

به این فکر میکردم

که کاش بنی آدم اعضایی یک دیگرست

که در آفرینش ز یک گوهرست رو

خیلی ها میفهمیدن

دایی

استاد

و کاش دست روزگار باعث نمیشد اونای که میفهمند

پیشم نباشند  

مثل

دوست گلم

صبح امروز آرزوی دومم براورده شد

من از دوستم چون کنکور داره توقع ندارم که بخواد بهم کمک کنه آروم باشم

چون هم مشکل منه باید قوی بشم و خودم حلش کنم

و هم شاید دوستم دوست نداشته باشه اینکارو بکنه !

 

ولی میخوام به دایی و استاد بگم

تو دانشگاه به شما چه مزخرفاتی درس دادن که باعث شده فکر کنید نباید کسی رو شاد کنید یا آرومش کنید و یا بدون در نظر گرفتن شخص مخاطبتون باهاش حرف بزنید   چی و چطوری درس دادن کاش همون اخلاق دهاتی بابابزرگ استاد رو داشتید یا بابابزرگ خودم بازم اون به خودش اجازه نمیداد کسی رو اذیت کنه و مردم و دوست داشت نه اینکه مثل شما با زمین و آسمون ور بره که نمیدونم اصول چه کفتی رعایت بشه

خوبه بچسبید به اون اصول بی انصافها

امیدوارم بتونید بفهمید تا ۲ شب گریه کردن یعنی چی ؟!

پسر دای جمالم ازم خواست بهش کمک کنم صدای آمریکا و پی ام سی رو ببینه با ماهواره ۰ و منم ماهواره رو براش تنظیم کنم

تعارف برای اینکه ثابت کنم بی شعور نیستم حدالقل به خودم اینو بفهمونم اینکارو کردم براش بدون اینکه خودم ماهواره داشته باشم یا باهاش زیاد کار کرده باشم سخت هم نیست !

و بعد چند ساعت دایی زنگید هرچی دوست داشت بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی بهم گفت این درگیری با خودشو نشون میده به نظرم که قدر منو نمیدونه

منم نمیدونم مغز خر خورده بودم که به استاد گفتم و ازش خواستم کمکم کنه چون واقعا مغزم درگیر بود و نتونستم درس بخوانم

ایشون هم جانانه فرمودند که مشکل خودته خودت حلش کن

و نامزدشون هم فرمودند که استاد میگه یعنی تو میتونی نیاز به دلداری ما نداری

احتمالا اونا هم نمیدونن که از سال ۶۹ تا حالا ۳۰ سال نشده که اینقدر خوش برخورد بودن !!!

نمی بخشمشون نمیتونم بخشمشون من اینقدر وقت براشون گذاشتم وقتی سختی داشتن خواستم کمکشون کنم و اونا و داییم

نمی بخشمشون

نمی تونم

به نظر شما دایی و استاد و نامزدش درست میگن و حق با اوناست ؟

+ نوشته شده در 14:53 توسط احمد.
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
خانه ی بی در !
-------------------------------------------------------------------------------------------
میدونم چه مرگمه [اول نوشتم نمیدونم چه مرگمه بعد الان فهمیدم میدونم چه مرگمه و خیلی هم مسخره هست بگم نمیدونم چه مرگمه]  خیلی مرگمه خیلی...

۵ بار تو عمرم اینقدر مرگم بوده و هیچ وقت هم کسی نبوده که بتونه کمکم کنه همیشه یه نفر تو جهان بوده که فکر میکرده من خیلی باهوشم الان هم یکی هست البته به جز خدا اما این یکی ها تعویض شدن کاش همشون باهم بودن

مامان بزرگم که همون مامان بابام میشده

معلم دوم دبیرستان

استاد حیدری - تو آخوندی بود-

فریبا

معلم زیست

دکتر دیونه خونه

یه وبلاگ نویس !!!

و حالا هم که هر کسی رو میبینم دوست داره هم بهم بگی هیچی نیستم و هم بگه احمقم حدالقل به جز اون وبلاگ نویس  کسی رو نمیشناسم که بخواد بگه من باهوشم ! اینا برام مهم نیست همینجوری نوشتم و روحیه بده بهم

امروز میخواستم واسه یکی تولد بگیرم

و حالا

۱۸ تا شمع اتاقمو + نور مانتور روشن کردن

اونی که واسش تولد گرفتم الان ۲ ساله فوت کرده

یه نفر میگفت که مرگ نزدیکان به نظر خیلی سخته ولی وقتی بهش رسیدی قابل تحمل هست

به نظر من خیلی هولناک تر از چیزی هست که فکر میکردم

اما اینم مهم نیست

خیر سرم باید روشنی آب رو ببینم فقط حتی اگه خانه اش خار باشه

اینکه خیلی خیلی دلم گرفته

نمیدونم چرا

از دست یه نفر هم خیلی بغض دارم یکی که خیلی دوستش دارم اما نمیتونم بهش بگم ناراحتم کرده کاش میشد میگفتم حدالقل اسباب خنده فراهم کرده بودم براش میدونم تقصیر خودمه میدونم و اما نوشتم اینجا

مثل روز بعد عملم 

 

در سبک ساری دفتر "شب نوشتم"

روزها شکل میگیرد  نامه ای بی مقصد

قطر های واژه .خانه ای میسازند

پر از احساس سخت آتش

و  هر شب ندیم فانوس مرگ بار احساسم میشوند

در تاراج گرگ های بی عاطفه

میگویم از عاشقانه های که نا امیدم میکند

آری ...

فهمش سنگین است

و زمزمه ی من ساده :

راه تو طولانی بود

جاده ات چرا از روی پیشانی ی من میگذر هر طلوع ماه

و  کاوه ای تنها شدم که با خود دیوانه وار می جنگد در سکوت خورشید ها

من از من از ترس و همه چیز میگریم

و تو چه چگونه ناجوانمرد هبوط کردی بر این همه چیز و ترس و من

پیش از انکه بگویم خواهم مرد

مینویسم

نمی بخشمت ای سخت سر بی باک

+ نوشته شده در 23:53 توسط احمد.
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
نامه ی آزادی !
-------------------------------------------------------------------------------------------
برای من از "ترس اشکها"  نامه ای آمده بود 

روی شانه های زخمی فردا تکانی بود انگار

از جنس آواز نامه آمده بود

از دیروز

برای برگهای آتش گرفته

برگی تازه

نامه ای بود

یاوری آمده بود

تا باز برویند 

شاخه های خاموش

میله های بیدار  

تا بازها بپروازد

از دیروز یاوری می آید

خسته

غمگین

قدیمی

از نگاه شعله های غران . نحیف مجروح تر از حبس بود

کاغذی معصوم و تاریک

تا خورده و تمیز

خدا روی پاکت نوشته بود

فردا را  بنویس

پ.ن. حالم خوبه و شادم

+ نوشته شده در 1:14 توسط احمد.
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
سیب دو خطی
-------------------------------------------------------------------------------------------
امروز داشتم از یه چهار راه رد میشدم یهو مثل سبی که خورد به کله نیوتن غکس احمدی نژاد توجه ی منو جلب کرد

 

به نظر شما این عکسا و پوسترا که معلوم نیست کی میزنه شباهت زیادی به مجسمه های دیکتاتور ها نداره ؟

 

پ.ن. حالم که خیلی خیلی خوبه و توپه فقط دیشب از تنهای و سکوت دلم گرفته بود حالا بازم سکوت هست اما برنامه دارم درسامو میخوانم و لغت حفظ میکنم حیلی هم خوش میگذره آخه دوستام و خدا همیشه تو یادم هستن

 

+ نوشته شده در 0:30 توسط احمد.
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
با عرض معذرت
-------------------------------------------------------------------------------------------
یه مدت کمتر نت میام

دارم واسه کنکور آماده میشم و اینکه کلاس زبان میرم و اینا

دیگه ببخشید

 

خدانگهدارتون تا بعد با فعالیت بهتر تر ه

به قول مامانم

یاعلی خدانگهدار

پ.ن. احمد آقا فرمودند :سلام. هر دو سه روزي يه بار اونم نيم ساعت لطمه اي به كنكور نميزنه. ما كماكان منتظر پيامهاي بازرگاني شما هستيم. همينك نيازمند ياري سبزتان هستيم

چشم اونو که حتما منم سه چهار هفته دیگه خواهم آنلاینید مجدداً چون دارم اینترنت ماهواری رو راه میندازم اما فعلا همون هر دو سه روزی یه بار اونم نیم ساعت...

راستی بیشتر به خاطر دوستام که کنکور فوق دارن میخوام کمتر بیام نت که نخوام براشون بنویسم مزاحم بشم و وقتی میام ببینم اومدن یانه ولی خوب در اولین فرصت یعنی چند هفته دیگه بیشتر میام نت چون بسیح و سپاه با ماموریتشون باعث شدن دوباره من از مامان بابام دلخور بشم و اونا نباشن و تنها بشم و از این حرفا خیلی میخوام بیام نت

ولی

شاد زی

+ نوشته شده در 9:18 توسط احمد.
شنبه بیستم مهر 1387
سیاسی نشدم !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------

از این رو که من اصلا دوست ندارم میرحسین موسوی حتی کاندید بشه و از این رو که روم نمیشه بگم درموردش و اینا

و از اون رو که اگه کروبی کاندید بشه خیلی هم خنده داره با این آزادگی که این مرد بابادکی داره

و از این طرف که محمد رضا خاتمی و تاجیک بعید هست که صلاحیت داشته باشند آقا را ملاقات کند چه رسد به رئیس جمهور شدن پس  مردی با عبای شکلاتی رو پیوند کنیم و همین اون نوشته های بالای پست هم کد لوگو آقای خاتمی عزیز هست که اگه خواستید در تنظیمات وبلاگتون قرار بدید !!!

پ.ن.

با وجودی  اینکه امیدوارم اگه قراره جای انتخابات دوباره انتصابات شروع بشه اصلا همین انتصابات هم در کار نباشه و اعتصابات اخیر اتصالات عصبی ما رو درست حسابی تعمیر کنه

 

روز سه‌شنبه حدود 3 هزار بازاری اصفهانی در مقابل استانداری اصفهان تجمع كردند. این گروه پس از مدت كوتاهی كانون تجمع خود را به سازمان امور مالیاتی استان و پس از آن بازار انتقال دادند. در ادامه، این اعتصاب به شهرهای دیگر گسترش یافت و طبق گزارشات، بازار شهرهای مشهد، تبریز، شیراز و تهران به آنان پیوستند و کرکره های خود را پایین کشیدند.

همزمان، اصناف دیگر نیز اعلام کرده اند که در صورت بی توجهی دولت به خواسته اعتصابیون آنان نیز اقدام به تعطیلی و پیوستن به صف اعتصاب خواهند کرد. خبر گسترش اعتصاب به اصناف دیگر، عوامل دولتی را که تا کنون سعی در فرافکنی می کردند هراسان کرده است.

در همین رابطه محمد آزاد، ریيس دوره دوم شورای اصناف کشور به خبرنگاران می گوید: "ما به دنبال آن هستيم تا اين قانون يک سال به تعويق بيفتد. براي اين کار در حال مذاکره با سازمان امور مالياتی هستيم" و در ادامه می افزاید: "اعتراض در برخی شهرها کم‌‏کم جنبه سياسی پيدا مي‌‏کند که اين موضوع نگران‌‏کننده است."

پ.ن.۲. منظورم از اینکه خاتمی رو انتخاب کردم چون کس دیگه ای نیست از لایق نبودن ایشون اصلا نیست فقط خواستم بگم دوست داشتم خاتمی رئیس حزب باشه و افکارشو راحت تر پیاده کنه همین!

+ نوشته شده در 1:25 توسط احمد.
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
اول پاییز
-------------------------------------------------------------------------------------------
ریپل مارک ها رو میشناسید ؟ اونای که اهل کویر هستند دیدن که تو دشت های کویری خاک مثل موج بالا و پایین رفته در اثر فرسایش باد که بهش میگن ریپل مارک البته نه دقیقا این نیست ولی خوب حالا !!

همین میخواستم یه عکس از این موج ها بگذارم همین ...

 


کم حرف بودم کم حرف تر هم شدم از وقتی که گفته شد انتقاد از رهبری ۲ سال زندانی داره (البته به خودم)الان بیشتر پی کار خودم هستم کلاس زبان و کنکور های آزمایشی ورزشگاه و کتاب خونه ...

ساعت خوابم هم تازه تنظیم کردم الان شبا ۱۱ نیم خوابم و صبحا هم ۶ بیدار میشم

دو روز پیش جشن تولد کاکا(محمد صالح) بود حالا شده یه سالش تازه خیلی بانمک و نازه الهی عمو قربونش بره

آهان یه اتفاق جالب دیروز  استاد یه دیونه سوار ماشین کرده بود بره بگردوندش باهاش حرف بزنه خوب بشه گفتم مگه میشه این اصلا خاموش میزنه تا حرف میزنی خودشو میزنه !! استاد گفت هر آدمی یه مغز مجهول داره و من باید بفهمم میشه یا نه . تلاش میکنم که بشه . امشب زنگید گفت دیگه خودشو نمیزنه اینقدر رو همون ریپل مارک ها راه رفته که خسته شده اون یارو دیونه دوست داشته رو موج های کویر راه بره راه بره و ادامه بده تا جونش در اومده اصلا نمیتونه حرف بزنه

حالا من موندم که به این میشه گفت درمان ؟! استاد میفرماید ایشون چون در کنار درسشون زیست شناسی هم میخوانند بیشتر یک مغز شناس هستند تا روانشناس و میگن همین که مغز به تشنج روانی فرمان نمیده یعنی پیشرفت (!) درست عین پیشرفت های محمود !!!

حالا من شک ندارم اون آقا دیونه از خواب پا شه اول یه مقدار خودشو میزنه بعد هم یه مقدار استاد رو

   خسته ام از این  کویر

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

                           

  قیصر امین پور

 ( داشتم دنبال عکس ریپل مارک میگشتم این شعر رو از قیصر اتفاقی پیدا کردم)

 sara-tanha.blogsky.com آدرس اون وبلاگ بود که این شعر توش بود !!


دلم برای دوستم تنگ شده ابرای دلم مردن و یه قطره شاد سقوط نکرد برای خواهر گلم  که کنکور فوق داره کلی دعا میکنم هم میخوام زودتر تموم بشه خوب بشه !!! شما هم براشون دعا کنید !!!

صدف ها بی تو

زندان خوشحالی ها

با تو

گنح خوشبختی من !!! 

پ.ن. برای دوستم : تو پارسی بلاگ براتون نوشتم یکمی [چشمک]امیدوارم حالتون خوب باشه خوشحالم میکنید اگه اگه اگه وقت کردید از کاراتون باخبرم کنید !!

+ نوشته شده در 23:49 توسط احمد.
یکشنبه سوم شهریور 1387
انتخاب طبیعی
-------------------------------------------------------------------------------------------

 

مردی با اسب و سگش در جاده ای راه میرفتند . هنگام عبور از کنار درخت عظیمی .صاعقه ای فرود آمد و همه را کشت

اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است .و همچنان با دو جانورش  پیش رفت

گاهی مدتی طول میکشید تا مردها  به شرایط جدید خودشان  پی ببردند ...

پیاده روی طولانی بود تپه ی بلندی بود و آفتاب تندی بود عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند . در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری بزرگ عظیمی دیدند

 

که به میدانی با سنگ فرش طلا باز میشد . و در وسط آن چشمه ای بود که آب زلالی از آن جاری بود

رهگذر رو به مرد دربازه بان کرد

-         روز بخیر

دربازه بان پاسخ داد  روز بخیر

-         اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است ؟

-         اینجا بهشت است

-         چه خوب که به بهشت رسیدیم خیلی تشنه ایم

دربازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت میتوانی وارد شی و هرچقدر دلت میخواهد آب بنوشی

-         اسب و سگ هم تشنه اند

-         واقعا متاسفم ورود جانوران به اینجا ممنوع هست

مرد خیلی نا امید شده بود چون خیلی تشنه بود اما حاظر نبود تنهای آب بنوشد

از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد . پس از اینکه مدت دارازی از تپه بالا رفته اند به مزرعه ای رسیدند . راه ورود به این مزرعه دروازه ای قدیمی بود که یک جاده ی خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد

مردی در زیر سایه ی درختان دراز کشیده بود و با کلاهی صورتش را پوشانده بود . احتمالا خواب بود

 

مسافر گفت  روز به خیر

 

مرد با سرش جواب داد

 

-         ما خیلی تشنه ایم من اسبم و سگم

مرد به جای اشاره کرد و گفت میان آن سنگها چشمه ای هست میتوانی هرچقدر که دلت میخواهد آب بنوشی

مرد اسب و سگش به کنار چشمه رفتند و تشنه گی خود را فرو نشاندند

مسافر برگشت تا از مرد تشکر کند

 

مرد گفت : هر وقت دوست داشتید برگردید

 

 

مسافر گفت فقط میخوام بدانم نام اینجا چیست ؟

 

-         بهشت است

-         بهشت ! اما نگهبان دربازه مرمری هم گفت اینجا بهشت هست

-         آنجا بهشت نیست دوزخ است

مسافر حیرت زده گفت : باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند این اطلاعات غلط میتواند باعث سردرگمی زیادی شود !

 

-         کاملا برعکس لطف بزرگی به ما میکنند .تمام کسانی که حاظر اند بهترین دوستانشان را ترک کنند همانجا میمانند

 

 

  

 پ . ن . : نوشته ی بالا  داستانی هست که در کتاب "شیطان و دوشیزه پریم" اثر زیبای پائولو کوئلیو(انتشارات کاروان) خواندم

و به نظرم به زیبایی جنگ بین خیر و شر را نشان میده

هم کتاب و هم داستان 

سرما خوردم  بیشتر میام نت آخه آروم میشم  کتاب هم میخوانم اما گاهی خسته میشم

+ نوشته شده در 16:36 توسط احمد.