تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
وای من باز سیاسی شدم
-------------------------------------------------------------------------------------------
گفتم اینجا قراره محتاط تر باشم آخه ممکنه هک کنن بیکارن که ولی اینکه اصلا سیاسی نباشم رو نگفته بودم خوب میتونم اصلا هم سیاسی نباشم و طنز هم بنویسم من این قابلیت رو دارم !

برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب  شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه !

خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !

+ نوشته شده در 4:55 توسط احمد.