تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
جمعه پانزدهم آبان 1388
معنی جرم بزرگ عوض میشود
-------------------------------------------------------------------------------------------
جرم بزرگ من فکر کردن و با منطق بودن هست . من مجرم هستم ، اما مجازات نمیشوم چون جرم بزرگ من تلاش برای فکر کردن کتاب خواندن باهوش بودن و برای آینده درست تصمیم گرفتن و تلاش کردن بود هست و تلاش میکنم که اینطور بماند . و من مجرم باشم به جرمی که هرگز نشود مجازاتم کرد ! 

این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن  گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !

ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که "بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل پیوسته است.
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و تکبیر او را عملا جاری نمایند.

روزها خرامان در پی شهوت شکم و دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند. برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها در خلوت می کنند."(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !) 

و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد  که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !"

عمامه سیاهت
    سیمای همچو ماهت
                    وان غمزه نگاهت
                                گردیده قاتل من

امام عشقم!

هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم

برات می نویسم.

به نام خدایی که هست...

برای خدایی که هست..."

برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس  چه میکنی  .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که "پرستش" یعنی چه و "عبادت" چه شکلی هست  !  اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز مجازات شوندگان  پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند


امیدوارم که همیشه مجرم باشم  و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ

+ نوشته شده در 1:5 توسط احمد.