تبليغاتX
دلم میخواد بارون بباره
شنبه نهم خرداد 1388
فرهنگ واژگان
-------------------------------------------------------------------------------------------
سربازي و خدمت: همه اش بيگاري است

کنکور: دو سال روز و شب بيداري است

تحصيل: چهار... هشت... ده سال دگر

جان کندن و درس خواندن و خرکاري است

تازه پس از اخذ دکتري مي فهمي

که مدرک تو «کاغذ بي مقداري» است

تصميم درست: راي آگاهانه

با علم به «هنجاري» و «ناهنجاري» است

پيش از همه ...
 
سن راي: معلوم که نيست

هفتاد و يکي، دويي، سه ايي، يا چاري است...!

بي قاعده هي زياد و کم مي گردد

چون سن زنان، سن پر از اسراري است!

کانديد: در آرزوي قدرت!... گهگاه

کانديد شدن عادت استمراري است

تاييد صلاحيت: يک استثناء است

در قاعده اي که فاقد معياري است!

تبليغ: ناهار! سيب زميني! چک پول!

يا راي خريدن!... که کمي بازاري است

تخريب: که بدگويي و تهمت زدن است

يا فحش و دروغ از سر ناچاري است

صندوق: که ناموس تو چون مادر تو

يا خواهر تو (اگر که خواهر داري) است

تغيير در آراء: تقلب... صرفاً

يک نوع پسا مدرن از عياري است

آن شيوه که «از راي غني برداري

تا در سبد فقيرتر بگذاري» است

دين: آنچه که با اصول ذبح شرعي

قرباني استفاده ابزاري است

مانند «مديريت آقا» که کنون

توجيه گر هرچه ندانم کاري است

کافر: همه را به کيش خود پندارد...

گهگاه هم ادعاي او دينداري است!

تحميق: همان «هاله نور»ي که هنوز

يادآوري اش مزيد بر بيزاري است

دانشجوي منتقد: «برانداز»ي که

جيباش پر از دلار استکباري است

اصلاح طلب: اهل اوين، روشنفکر

فردي است که جرم او «دگرپنداري» است

در تلويزيون البته او جاسوس است

يا اينکه تخصصش خيانتکاري است!

برچسب «سياسي»: صفت خوبي نيست...

چون «بي پدري» است يا که «لاکرداري» است

اخلاق: که در حرف  قشنگ است اما

تا مرز عمل فاصله بسياري است

ديگر چه؟... شعار: آرمانشهر!... محال!

چيزي که در اين زمانه خيلي کاري است!

مانند «عدالت» که به حمدُ لله

در کليه سطوح کشور جاري است!

يا... نفت: که آوردن پولش ديگر

در داخل سفره ها کمي تکراري است

برنامه: جنوني است که شايع شده است!

مانند «مديريت» که يک بيماري است!

پسرفت... نه!... پيشرفت: يک خاطره است

چيزي است که امروزه فقط آماري است!

مانند تورمي که در کنترل است!

يا مثل سقوط درصد بيکاري است!...

شايسته مدار: ... داده اي يافت نشد!

در دولت ما «مجيزگو سالاري» است

دولت: فک و فاميل رييسِ جمهور

که خانه شان هميشه استيجاري است!!

آن طايفه که سبک سفر رفتنشان

چون سيل، «به همراه هم» و «آواري» است!

محمود: همان رئيس جمهور عزيز!

که آمدنش حاصل سهل انگاري است

ملت: من و تو... که آنچه داريم امروز

از کرده خويشتن پشيمان واري است

توبه: که اگر نکرده باشي... «محمود»

يک بار دگر تحملش اجباري است

تحريم: يک اعتراض قهرآميز است

گاه از سر نااميدي و ناچاري است

البته اگر نتيجه اش «محمود» است

نه «قهر» و نه «اعتراض»... «خودآزاري» است!
+ نوشته شده در 10:39 توسط احمد.