<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلم میخواد بارون بباره </title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/</link>
<description>ببین من آخرین برگ درختم درخت زخمی از تیغ زمستون  منو راحت کن از تنهایی من منو پاکیزه کن با غسل بارون</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 01:16:52 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>افتخاری دیگر؛ کسب مقام دهم در تخریب محیط زیست</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>آنچه میخوانید نوشته ای هست از وبلاگ &lt;a href=&quot;http://gonbademina.com/&quot;&gt;گنبد مینا &lt;/a&gt;هرچند شاید این رسم خوبی نباشه برای وبلاگ نویسی که مطلب یه وبلاگ نویس دیگه رو پست کنم اما اینقدر این مطلب به چشمم زیبا اومد و جالب که خواستم تو وبلاگ هم باشه با اجازه از نویسنده محترم وبلاگ گنبد مینا&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش
کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹
کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از
ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است.
هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید،
حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و
اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه
خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم
بود.&lt;br /&gt;
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از
مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل
ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران
را مطرح کنیم.&lt;br /&gt;
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن
موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و
مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب
محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن،
مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف
شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از
بدیهیات دین اسلام است.&lt;br /&gt;
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر
دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد.
حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی
از نوع تلخ آن کرد.&lt;br /&gt;
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست
خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند.
چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف
شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه
صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی
را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان
از نظر مردم، پیگیرند.&lt;br /&gt;
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در
دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا
جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان
تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز
از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و
ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور
استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب
رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که
متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی
نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!&lt;br /&gt;
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در
بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد،
کن، قیطریه و…کجاست؟&lt;br /&gt;
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ
محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم
در جهان نگاهی بیندازیم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 01:16:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزی که قلب کوروش شکست</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>چند وقت پیش یکی از دوستام میگفت از یه وبلاگی که توش به ایران و آیین زردشت دری وری میگفته اما اینقدر طرف بی شخصیت و فرهنگ بوده که اجازه اظهار نظر برای خواننده وبلاگش نگذاشته بوده و هیچ راه ارتباطی با نویسنده وبلاگ باز نگذاشته بوده و به شدت هم از وبلاگش تبلیغ میکرده و طبق رسم و عادت معمول تمام تند رو ها خودش میبریده و خودش میدوخته &lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظر من &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تعداد آدمای که تند رو هستن و کمتر فکر میکنن با هر عقیده ای زیاد نیست و البته میدونم که این مختص ایران هم نیست اما متاسفانه اینطور تند رو ها تو ایران تاثیر زیادی میگذارن و به نظرم بدیهی هست که ما بخواهیم و تلاش کنیم که این تند روی ها کمتر بشه . شاید به ظاهر سخت باشه اما در عمل ممکنه اگه یادمون باشه که ایران برای ماست .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این متن زیبا که مطلب بی ربط نیست رو میگذارم امیدوارم لذت ببرید &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:
خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو
خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را
بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها
نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و
اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش
را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.
کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی
ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.
کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای
روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اعراب؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور
ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی
بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشته بسیار تاسف خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی
که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- در ظاهر بله!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- چگونه آیینی است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نیک است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.&lt;br /&gt;
وفرشته چنین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- همین؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی
به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را
تسکین دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از
چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی
مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایران!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرا به آرامگاهم باز گردان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت&lt;br /&gt;
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 18:29:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معنی جرم بزرگ عوض میشود </title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>
جرم بزرگ من فکر کردن و با منطق بودن هست . من
مجرم هستم ، اما مجازات نمیشوم چون جرم بزرگ من تلاش برای فکر کردن کتاب
خواندن باهوش بودن و برای آینده درست تصمیم گرفتن و تلاش کردن بود هست و
تلاش میکنم که اینطور بماند . و من مجرم باشم به جرمی که هرگز نشود
مجازاتم کرد !  &lt;br /&gt;

&lt;p&gt;این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن  گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور
خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از
ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها
را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت
دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان
برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از
مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی
که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که &quot;بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید
را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل
پیوسته است. &lt;br /&gt;
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر
یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و
تکبیر او را عملا جاری نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزها خرامان در پی شهوت شکم و
دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به
خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام
انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی
آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال
افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و
غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند.
برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک
فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها
در خلوت می کنند.&quot;(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !) &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد  که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !&quot;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمامه سیاهت&lt;br /&gt;    سیمای همچو ماهت&lt;br /&gt;                    وان غمزه نگاهت&lt;br /&gt;                                گردیده قاتل من&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;امام عشقم! &lt;/p&gt;


&lt;p&gt;هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برات می نویسم. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به نام خدایی که هست...&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برای خدایی که هست...&quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس  چه میکنی  .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که &quot;پرستش&quot; یعنی چه و &quot;عبادت&quot; چه شکلی هست  !  اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز
مجازات شوندگان  پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از
این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن
لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم که همیشه مجرم باشم  و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 21:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاتمی_ من ! </title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>
امروز یک کتابی خواندم که مرا یاد خاتمی انداخت .  کتابی با عنوان &quot;&lt;a href=&quot;http://www.csr.ir/Pdf/Books47/%D9%85%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D8%AA%20%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D9%88%D9%85%D9%8A%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86.pdf&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;لینک دانلود کتاب&quot;&gt;مدیریت منازعات قومی در ایران&lt;/a&gt;&quot; که مقدمه اون رو آقای خاتمی نوشته بودن و با همراهی آقای حسن روحانی و به نویسندگی سید رضا صالحی امیری توسط مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام متنشر شده بود . &lt;p&gt;این کتاب و مقدمه اش منو یاد خاتمی انداخت . من برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم معتقدم ایشون بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران بودن و از بهترین سیاست مدار های ایرانی محسوب میشن .با وجود این وقتی تو بعضی مراسم بهش فحش داده میشد اصلا ناراحت نبودم چون میگفتم این حق آزادی بیان رو سپاهیان باید داشته باشن تا خالی بودن محتوای فکریشون به راحتی نمایش داده بشه . ولی متاسفانه این آزادی بیان به انجام دادن هر غلطی که دوست داشتن تبدیل شد مدت های زیادی هست که تند رو ها به چیزی جز خشونت و وحشی گری متمرکز نیستند . این که امروز خاتمی رو متهم به ایجاد اغتشاش در کشور میکنند نشون میده اصلا فکر هم شاید نکنن چون خودشون بودن که با ضرب شتم احمقانه و رفتار های بدوی و وحشیانه و بهانه های مسخره سالهاست آرامش رو از جامعه ما صلب کردن و مانع حرکت مستحکم تری برای پیشرفت ایران شدند و این موضوع پر تاثیر در جامعه مردم رو حتی نمیتونن درک کنند ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته وجود این تقابل برای من ناخوشایند هست من توصعه ایران رو و آرامش مردمش رو دوست دارم اصلا برام مهم نیست که چه کسی به اون افتخار کنه چون دوران فخر فروختن ها تموم شده و میدونم این تقابل ها هم هیچ وقت به نتیجه ای که رضایت منو در بر داشته ختم نشده که امروز در دوران من ختم بشه ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دیروز پاکستان هند الجزایر و .... همانند این نوع تفکر ها رو پشت سر گذاشتن و عواقبش رو امروز دارن میبینن و حتی ایران هم همینطور پیشبینی اینکه استفاده از ابزاری از افکار مردم  برای ایجاد موج و جو یا حرکت به ظاهر خدا پسندانه و مردم دوستانه و در باطن مستبدگونه و متکبرانه چه نتیجه ای رو می آفرینه سخت نیست &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما موضوع مهم تر این هست که هرگز این توصعه ایران و آرامش مردم با رفتار های فعلی حاکمیت قرار نیست به وجود بیاد و این یک واقعیتی هست که با منطق میشود اثباتش کرد و حتی میشود راه اصلاح رفتار حاکمیت را باز با منطق نشون دادن . اما باز هم به جای نرسید .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و این زمان هست که شاید تنها راه اعتراض کردن باشد حتی اگر اعتراض کردن اونطوری ختم نشه که مردم متنظرش هستند اما به نظر من در این زمان اعتراض نکردن و مدارا کردن ما رو به وضع بدتری میرسونه &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همیشه میگن بخواهید تا به شما بدهند .&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 12:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وای من باز سیاسی  شدم </title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>گفتم اینجا قراره محتاط تر باشم آخه ممکنه هک کنن بیکارن که ولی اینکه اصلا سیاسی نباشم رو نگفته بودم خوب میتونم اصلا هم سیاسی نباشم و طنز هم بنویسم من این قابلیت رو دارم ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب  شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 01:24:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حرفای دیروز و حرفای امروز و کسی که میخواهد سواری بگیرید .</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;span class=&quot;content&quot; id=&quot;NewsDetail03_lblBody&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; color=&quot;#800000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;مطالبی
که در ذیل می‌خوانید، بخش‌هایی از سخنان رهبر انقلاب _ 16/1/1381،
26/1/1383و 1383/02/27 _ است؛ که بی‌تردید می‌تواند بیانگر راهبردهایی در
مواجهه با اتفاقات پس از انتخابات باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img border=&quot;1&quot; src=&quot;http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2008/09/3909_orig.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;قبل از اینها هم در طول
تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال می‏کردند با زور
و سرنیزه می‏شود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد.
دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا
بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها
شکست خوردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;دولت جعلی صهیونیست ...
مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، می‏کشند و هیچ ملاحظه نمی‏کنند.
شنیده‏ام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر
می‏کنند و ... به مناطقی برده‏اند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از
داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده
است، خبر می‏دهد که اینها را شکنجه و آزار می‏کنند ... حتّی بیمارستانها و
داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار می‏دهند. ... خلاصه وضع عجیبی به‏وجود
آورده و صدای دنیا را در آورده‏اند!  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;ماجراى زندان «ابو غریب»
... داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک
نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى... مى‏گویند ما خبر نداشتیم؛
عذرخواهى‏شان این است! مى‏گویند ما اطلاع نداشتیم؛ ... مگر فرق مى‏کند که
چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است... معلوم
مى‏شود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛
بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم
دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شکنجه مى‏کرد؟ صدام
هم مأمورینش مى‏کردند، شما هم مأمورینتان دارند مى‏کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;من وجدان جهانی را به
داوری و قضاوت دعوت می‏کنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راه‏حل،
توصیه می‏زنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است
که ملتی در خانه خود تحقیر می‏شود، دستگیر می‏شود، کشته می‏شود، جوانش از
او گرفته می‏شود، امنیتِ جان و مال و مسکنش به‏وسیله غاصبان همان سرزمین
تهدید می‏شود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه
انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل
خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;در اوّلِ کار ...
نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام می‏دهند؛ اما امروز دنیا
می‏بیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند.
فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان می‏دهند؛ حقیقت خیلی
بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای
تلویزیونی که در دنیا پخش می‏شود - آن‏جاهایی که پخش می‏شود - قضاوت کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;کی حاضر است جوانش برود
در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان
خودش را در آغوش می‏گیرد، می‏بوسد اما گریه نمی‏کند. می‏گوید من این را
می‏فرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آورده‏اید؟! شما ببینید بر سر این
ملت چه آورده‏اید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و
می‏گوید اگر صد جوان هم داشته باشم می‏فرستم که این گونه کشته شوند. ...
شما همه راهها را جلوِ اینها بسته‏اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;کشورى با آن فرهنگ عریق
و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور
کردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏کنند؛ توقع
دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مى‏کنید، پیش
نیاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;اگر شما مى‏بینید امروز
جوان عراقى ... اگر دستش برسد، بى‏تردید ضربه وارد مى‏کند، این کارى است
که خود امریکایى‏ها کرده‏اند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانه‏یى که هى به این
و آن مى‏پرد، بى‏جهت این و آن را متهم مى‏کنند؛ «از فلان‏جا تحریک شدند،
از فلان‏جا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که
دارد بروز مى‏کند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ
او راه بیندازید، به زن او بى‏حرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى
زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که این‏جا
نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با
غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مى‏کند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما
بزرگ‏ترین و پلیدترین تحریک‏کننده‏ى ملت عراق هستید. چرا وارد خانه‏ى او
شدید؟ چرا دروغ گفتید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;کارشان به جایى رسیده
است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش
ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمى‏توانند تحمل کنند... خیال
مى‏کنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات را
توقیف مى‏کنند؛ از این‏جا بگیرید تا کشتار مردم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 12:03:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شرط عقل</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;از دیروز تا حالا من یکمی محتاط شدم&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;. علشتم همینی هست که دارید
میخونید . چون دارم وبلاگ مینویسم راستش را بخواهید خواستم به وبلاگ یکی
که بهم نظر داده بود برم دیدم تو وبلاگش نوشته &quot;این وبلاگ منافقین جدید
توسط ما  فتح شد&quot; کنارش هم یک سری خزعبلات بر همین وزن نوشته بود خلاصه از
خنده نزدیک بود دق کنم دوست داشتم برم کامنت بدم بنویسم  آخه وبلاگ بنده
خدا رو هک کردید چه فایده ای داره ؟ بعد البته این سوال رو از یه آدم
میپرسن که منطقی هم باشه اصولا کلا ما با آدمای دست به یقه میشیم که
ویژیگی های خواصی ندارن . طرف حساب ما همیشه از بد روزگار  آدمای بی منطق
بی ادب بی استعدادی هستن که اتفاقا فکر میکنن صاحب این سه تا خصلت هم هستن
. که البته توضیح این موضوع توضیح بیخودی بود همینطوری برای اینکه دلم خنک
بشه گفتم . بعدشم به خودم گفتم اصلا گیرم که بفهمه سوال منو بهتر نیست
بجای کامنت دادن بیام پست بدم و تصمیم بگیرم که وبلاگمو عوض کنم ؟! &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته طی  رایزنی های که با طرف آمریکایی داشتم به این نتیجه رسیدم که
من سیاسی و طنز بنویسم مثل قبل حتی فعال تر چون نمیتونم جلوی دهن خودم رو
بگیرم و گاهی وقتها اصلا محال هست آدم دلش نمیاد یک چیزی نگه و چون به قول
خودم و امید وبلاگ یه شخصیت اجتماعی خواصی داره و نمیشه به خاطر ترس زودی
رهاش کرده &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما چون این وبلاگ رو دوس دارم و برام خاطراتش و همچنین خواننده هاش
عزیز هست تو یه وبلاگ دیگه فعالیت میکنم که آدرسش رو هم بعدا از پایان
رایزنی ها با طرف آمریکایی حتما در همینجا به عرض حضورتون اعلام میکنم . &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و لازم میدونم که در پایان با ذکر مصیبت سید سالار شهیدان اهل وبلاگ
نویسی به علت این تصمیم ازتون معذرت خواهی کنم چون خودم به درست بودن این
جمله همیشه پایه هستم که &quot; وبلاگ یک موجود زنده اجتماعی است &quot; و الان یه
جورای تصمیم گرفتم که سر  از تن این وبلاگ جدا کنم سرش رو ببره شام خاک
کنم &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی زحمت چراغ ها رو خاموش کنید میخواهیم ذکر مصیبت کنیم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نت استو وبلاگ هستو پست است و من &lt;/p&gt;&lt;p&gt;نت استو وبلاگ هستو پستای خنده داره من &lt;/p&gt;&lt;p&gt;گاهی هم فیلتر هستو گاهی هم سرکاری هستو کنارشم فارس نیزو هستو آه هستو من &lt;/p&gt;&lt;p&gt;(فین) قالب خوب قشنگی داشتم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;توی پست های خود لینکهای داشتم &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بالاترین ما را خیلی لایق خود کرده بود &lt;/p&gt;&lt;p&gt;فیس بوکم اما پشت فیلتر رفته بود ! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;محمود مثل دغلک اینطرف مزه میپروند &lt;/p&gt;&lt;p&gt;سید علی اونطرف واسش دست میزد &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کلی خنده دار بود .... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کجایند سرویس های وبلاگ دهی خیلی خوب &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کجایند سوژه خنده های باحالی مثل احمد خاتمی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;[فین] &lt;/p&gt;&lt;p&gt;همین بلد نیستم روضه بخونم &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 01:00:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این شعر رو خیلی وقته حفظ کردم خواستم بگذارم تو وبلاگم </title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>
 &lt;table cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot; id=&quot;block3&quot; class=&quot;block&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;table cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot; class=&quot;block&quot; id=&quot;block3&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;خط عذار يار که بگرفت ماه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;خوش حلقه‌ايست ليک به در نيست راه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;ابروی دوست گوشه محراب دولت است&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;کيينه‌ايست جام جهان بين که آه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;اين دود بين که نامه من شد سياه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;من برده‌ام به باده فروشان پناه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;ساقی چراغ می به ره آفتاب دار&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;گو برفروز مشعله صبحگاه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;آبی به روزنامه اعمال ما فشان&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;باشد توان سترد حروف گناه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;خالی مباد عرصه اين بزمگاه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;آيا در اين خيال که دارد گدای شهر&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot; class=&quot;verse&quot;&gt;&lt;font color=&quot;black&quot;&gt;روزی بود که ياد کند پادشاه از او&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;vsp&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class=&quot;v&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 20:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای تولد یه عزیز</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;4&quot; style=&quot;background-color: rgb(204, 51, 153); color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;فرزاد عزیزم چند روز پیش&lt;/font&gt; برام از نظرش ریشه های ناراحتی آدما گفت &lt;br /&gt;

&lt;p&gt;البته من که هیچ جوری تو کتم نمیرفت که بخوام درمورد آدما نظر بدم به
نظرم هر آدمی در نقش خودش یه فرشته هست یه کسی که جدا از شخصیت مستقل خودش
رسالت تاثیر گذاشتن مستقیم و غیر مستقیم روی شرایط زندگی &quot;من&quot;رو از جانب
خدا گرفته .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; آخرش به این هم فکری رسیدیم که گاهی ممکنه شرایط زندگی باعث بشه کسی
وظیفه داشته باشه که برسی کنه چگونه نظر دادن درمورد آدما رو . دوستم که
امیدوارم پزشک شدنش رو ببینم . میگه &quot;نظر دادن درمورد آدما فقط در محدوده
ای هست که مثلا یه دکتر درمورد بیمارش و بیماری بیمارش نظر میده&quot; و من هم
میگم که اینکه این محدود احترام داره و حریم افراد محسوب میشه و حریم
خصوصی اونا رو اگر برای خودشون ارزش و احترام قائلیم اگر برای خدا که خالق
اوناست ارزش و احترام قائلیم باید حفظ کنیم . &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ولی این وظیفه برای خود اشخاص هم ممکنه پیش بیاد مثلا وقتی خیلی ناراحت
هستند و این ناراحتی حالت عادی زندگی کردن رو بهم میزنه و اذیتشون میکنه &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند ماه پیش این وظیفه برای من پیش اومد دیگه حریمی هم نبود که از
شکسته شدنش حیا کنم [نیشخند] خودم هستم و تمام وجودم برای خودم و افکار
خودم هست . وظیفه این بود که درمورد خودم نظر بدم.  &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز صبح ناراحت بودم  یعنی غصه دار آخه جشن تولد یه دوستم هست ، چند
سال پیش بیمار بودم و اون موقع دوستای که باهام بودن خیلی بهم محبت داشتن
مخصوصا تو درسا بعد من خیلی دوستشون داشتم مخصوصا اون عزیز . ولی اون فوت
کرده و دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم آخی جشن تولد هم دوست داشت منم جشن
تولد دوست دارم . فوت شدن اون دوستم خیلی برام دردناک بود مخصوصا اولا که
اصلا انگار حرف زدن یادم رفته بود .چند ماه پیش به خودم قول داده بودم که
با این مشکل موقتی که نمیتونم با اون عزیز حرف بزنم کنار بیام چیزای که
باعث میشه خیلی ناراحت بشم رو حتی اسمشو [خجالت] کمتر به کار ببرم بعضی
موسیقی ها و فیلم هارو نگاه نکنم البته موقتا و البته چیزای باعث میشن قوی
تر بشم رو مثل حرف زدن با دوستام بیشتر کنم . چند ماه پیش مشکلم کنکور بود
ولی من فقط به خاطر کنکور تصمیم نگرفته بودم . و اینکه خیلی تصمیم برام
خوب بود دیگه ناراحتیم خیلی کمتر شد . امروز ناراحت بودم اما نه مثل قبل
خیلی بیمار گونه و عجیب . آروم بودم و یکم ناراحت که بعد از ظهر همین هم
نبود رفتم خونه یه دوستم بعد درمورد درساش حرف زدیم گفتم که چند روز فکر
کردم آدما باهم متفاوت هستن ولی ممکنه رفتار های دشمن واری داشته باشن .
درمورد همین حرف زدیم و یه کتاب جامعه شناسی بهم داد . البته میگفت در حد
فوق لیسانس هست ولی خوب میخونم شاید فهمیدمش . و درمورد کنکورش یعنی کنکور
آزمایشی. قدم زدم گل خریدم هدیه خریدم دادم به خودم یه روان نویس خوشکل .
و کیک کنار مدرسه رفتم و خونه قبلی و پارک و بیمارستانی که توش بستری بودم
.. و بعد تا الان  هم کلی قران خواندم برای شادی روحش ... &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 20:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لوکاس خدمتکار متین!</title>
<link>http://kaktoc.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>
&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;سخنگوی شورای نگهبان : شوراي نگهبان خود را خادم همه مردم از جمله ايثارگران و فرهنگيان مي‌داند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong style=&quot;color: rgb(153, 153, 153);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(153, 102, 102);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;اگر میر حسین موسوی مثل احمدینژاد بود الان یک&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;گوشه کشور داشت سخنرانی میکرد که متن آن بدون شرح هست !&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;از کی اینجا هستید (چندتا کلاغ پرواز میکنند ! )&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;از 2 ( یکی از ماشینش پیاده میشود لاستیک ها را نگاه میکند مشغول پنچر گیری میشود ! )&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;از یک  همون آدم قبلی عطسه میکند) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;از  صفر ( همون آدم قبلی تر نگاه به ساعتش میکند بعد مبیند ساعت صفر نداریم هر هر میخندد )&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;بگید ببینم خسته که نیستید (چند نفر در حالی که میگن نه نه میرون طرف آدمه میگن چرا خندیدی خوب بعضی جاهای جهان به ساعت 12 میگن صفر خنده داره !) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;کی خسته هست (در حالی که همون چند نفر دیگه میگن دشمن دشمن اون ادم رو میندازن تو گونی میبرنش ) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;کی گشنشه(اون آدم تو گونی میگه ولم کنید بگذارید برم چرا دنبال این دیونه اومدید تو بیابون برای خودتتون حرف میزنید چی میگید اصلا شما ها دیگه کی هستید  چه بلای بود سرم اومد ماشینم پنچر شد&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;احمدینژاد فوری یه نامه مینویسد میدهد به چند نفر دیگه ! اون چند نفر فوری میرن ماشین اون آدمه رو پنچر گیری میکنن) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;ماشین یه خانوم پنچر شده بود ! نامه نوشتم درستش کنن .میخواهید شهر شما چندتا پنچر گیری داشته باشه ؟ ( کسی نیست که چیزی بگه&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;احمدینژاد تازه میفهمه اینجا کسی زندگی نمیکنه ) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;ببیند چقدر سفر استانی خوبه من فهمیدم اینجا پنچر گیری نمیخواد نمیسازم (بعد رو به استاندار میکند میگوید تو اخراجی یه سرباز گم گور را صدا میزند میگوید تو استاندار اینجای) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;خوب بگید ببینم سردتون که نیست (جمعیت میلیونی میگن نه نه احمدینژاد ) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;چهارتا کشور زورگو ریختن دور هم سازمان ملل ساختن (جمعیت میلیونی جیغ میکشن دست میزنن) من اول که اومدم اینجا استاندار رو دیدم مدرک خائن اتوبوس ها رو پنچر کرده بود که کسی نیاد استقبال من . ببیند اگه سازمان ملل تو ایران بود من فوری استاندار نیویورک رو عوض میکردم که اینطوری مجبور نشم برای صندلی ها سخنرانی کنم ! (یکی میگه تکبیر ملت داد بیداد سر صدا) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;داشتیم میگفتم این شورای نگهبان چهارتا آدم هستن از دوران پرکامبرین تا حالا تو این شورا دور هم نشستن اجاز عبور از منو نمیدن فکر کردم مشینم کنار فلان قطعنامه دونشون خسته بشه (مردم دست شوت اینا )&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt; بعد هم میان میگم ما خادم مردم هستیم یکی نیست بهشون بگه عمه بزرگتون خره(جمعیت میلیون باز تشویق میکنن همزمان یکی از زیر نامه میده توش نوشته اون خانومه که پنچر شده بود ماشینش فوت شده بعد حالا همه رسانه ها جنگ روانی درست کردن) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;میگن یکی رو ماکشتیم ما هم گفتیم از مرگ اون خانوم ناراحتیم ولی این مرگش مشکوک هست اصلا سوال اینه که چرا جلوی این بیابون یه خانوم باید پنچر گیری کنه ماشینش رو اصلا زن چرا نباید بره تو خونه یا وزارت &quot;خونه&quot; (مردم در حال گریه باز تشویق میکنن) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt; میگن خادم مردم میدونیم خودمونو میخوام صد سال خادم ندونی (مردم تشویق میکنند همزمان به سمت ماشین کیک کلوچه که تازه پارک میکنه حمله میبرنند)&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;یه روز ملا نصرالدین گفتن نمره املات چند شده گفت بیست شده گفت معلمت کی بوده گفت خودم گفت کی صحیح کرده گفت خودم ما میگیم پدر من این تناضع منافع برای شما ایجاد میکنه یه مشت زور گو نشستید (ماشین کیک خالی میشود میرود دوباره بار بزند پشت سرش نصف جمعیت میروند مابقی شون هم پشت سر کامیون له شدند) &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;پروردگارا الهی این دختری که همین جا پنچر شده بود خودش زنده بشه بگه ماشینشو کی پنچر کرده بود ! &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;پروردگارا 14 میلیارد دلار اینجا پیاده شدیم ما بشترش هم میدیم ولی این مردم رو در مقابل خشکسالی بارون بباران&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;_ctl37_lblContent&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; size=&quot;2&quot;&gt;( احمدینژاد در حالی که آتشغال هاش  رو جمع میکند اسم استاندار رو هم یاداشت میکند بعدا ببردش در وزارت کشور یک پستی بهش بدهد بعد به 10 جا دیگه سفر میکند همین ها را میگوید)&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 18:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kaktoc&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>kaktoc</dc:creator>
<guid>http://kaktoc.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
