آرزوی تازه

چند شب پیش شب آرزو ها بود

وقتی برای  مدو لی ابولی کاکا و  خانواده و دوستای عزیزم دعا کردم و برای خودم . یاد آهنگی افتادم که چند سال پیش خیلی گوش میدادم

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم


خدا همیشه آرزو های تازه ای برای ما میسازه

اما عادت کردن به رو به رو شدن به این آرزو ها باعث میشه آدم فراموش کنه که فلسفه این آرزو ها چی بوده

این آرزو های تازه خواسته های ما بودن

پاسخ خدا به ندای درونی ما که میگفت

برای زنده بودن آرزوی تازه میخواهد

و خدا در پاسخ بهترین آرزو برای هر مکان رو آماده کرد

در قابل خوشحالی و در قابل ناراحتی فرستاد برامون

و حالا

این  آرزو ها همیشه ما رو احاطه کردن

و همیشه تازه هستند


خدا بلاگفا را فیلتر کرد

- جالب ترین اتفاق اینه که همین چند روز پیش تو دانشگاه بودم یکی اومد گفت حرفای محمد مومن رو تو تلویزیون شنیدی ؟ گفتم کی هست اصلا گفت یه آخوندی بود که در جمع 10 تا کلمه تو ذهنش بود 40 بار تکرار کرد گفتم خوب چی بود گفت هیچی یکم درمورد خاطرات به سلطنت رسیدن حضرت آقاااا حرف زده بوده . بعد هم یه جمله جالب گفته . گفته که " در انتخاب رهبر باید بهترین رهبر رو انتخاب کرد مثلا اگر ما 10 تا گوسفند داشته باشیم و 5 تا چوپان مسلما بهترین چوپان رو انتخاب میکنیم " خوب البته این در و گوهر که از دهان اون عضو برجسته شورای نگهبان فوران کرده بود رو تا از تو موبایل رفیقم ندیده بودم باور نمیکردم که خوشبختانه دیدم و باور کردم که واقعا حماقت انسان انتها  ندارد . آخه یکی نیست بگه این به اصطلاح عالم حتی ارزش مضحکه شدن هم نداره اون موقع قبله افکار شاخص صحت اعمال مردم شده .

- خبر دیگر اینکه ای پی ها سامان دهی میشه یعنی دهنتونو بو میکنن نکنه جای حرفی انتقادی چیزی خوب بلاخره اینا هست که نشون میده انتقادات بی جا نیست . خفقان رسانه ای که میگن یعنی همین بعدم البته این بلاگفا هم فیلتر شد که با اون بساطی که خوابشو دیدن عمرا جور دربیاد باز بودن یه سرویس وبلاگ نویسی. و البته موضوع جالب اینه که وقتی میایی تو صفحه بلاگفا مینویسه اینجا فیلتره بعد سایت پیشنهاد میکنه میری تو اون سایت های که پیشنهاد شده جایگزین پیدا کنی که میبینی بله خود بلاگفا هم هست بعد رو بلاگفا کلیک میکنی باز همین صفحه باز میشه . خلاصه بعید نیست اخیرا خود صدا و سیما و احیانا رادیو خصوصا رادیو جوان هم فیلتر بشه چون

آزاد ترین کشور دنیا همینجاست

پ.ن. بلاگفا رفع فیلتر شد بریم از این آزادی بیان .... عشق است

قرار بود

ارزشی ها یادشون میاد احمدینژآد قرار بود مفسدان اقتصادی رو معرفی کنه و دادگاهی کنه میگفتیم دروغ  میگه یه سال گذشت دیگه معلوم شد دروغ میگه

بسیجی ها از سهام عدالت میگفتن میگفتن ببین چقدر حقوق ها رو زیاد کرده میگفتیم رفتار انتخاباتی هست میگفتن نه مردمی هست اما امثال نشون دادن که ریاکاره

ولایی ها میگفتن پیرو خط ولایته هرچی امام و رهبری گفتن رو مو به مو اجرا میکنه حتی نشون داد که اینطورم نیست مشایی پیش خودش نگاه داشت و بعد که بهش اعتراض کردن گفت شما نفهمید نمیفهمید .

یه سال گذشته اونا به خواسته هاشون نرسیدن اما نگذاشتن ما هم به خواسه هامون برسیم یعنی اینکه مجوز ها لغو نشه یه "نفر" راحت مخالفاشو سرکوب نکنن . دروغ های کیلویی گفته نشه

این مدت حتی از یه ذره دروغ های که ازش بیزار بودیم هم کم نشد امید داشتیم به دولت امیدی که کمتر دروغ بگه مسئول کاراهاش باشه اما دولت کابوسی اومد که وقتی با ماشین پلیس رو یکی رد میشدن به دروغ میگفتن ماشین پلیس نیست چون رینگ اسپورت هست ( این دروغ اینقدر وقیحانه هست که سر هر خیابونی میشه ماشین پلیس با همین قیافه رو دید )

یا حتی توجیه کارهای دیگشون مثل این تصویری که در پایان میگذارم

که با اینهمه وقتی که گذشته هنوز معلوم نیست کی بوده و واسه چی اینطور شده احتمالا باطوم خورده


روز مادر

نمیدونم چطور به دوستی که پارسال مامانش زنده بود ولی امثال فوت کرده بگم که به یادشم بیخیال میشم هیچی نمیگم که ناراحت نشه . و اما به دوستای دیگه تبریک میگم . خوشحالم که مادرهای ما مثل مادر های نیستن که به خاطر نبودن سرگرمی آینده اقتصادی مناسب و خیلی چیزای دیگه معتاد شدن و الان ناراحتن که بچه هاشون دارن از دست میرن

یا مادرهای که دنبال بچه هاشونن تو زندون ...

و مادرهای که بچه هاشون بیمارن . میخوام دعا کنم برای تمام مادرها و جدای از همه این حرفا تصویرمو از کلمه مادر بدونم

وقتی  کلمه "مادر"  میشنوم یادم میاد که خواهر زدام مامانشو صدا میزد میگفت مامان مامان چند و وقتی مامانش اومد گفت کجا بودی دلوم برت تنگ شده بود ...

خردسالی های من

بیابان زشت اما معصوم مخلوق وسیع درندشت خدا که گاهی باد و خاک میاره و این روزها هر وقت از کنارش رد میشم یعنی وقتی از دانشگاه برمیگردم از یه مسیر بیابانی . کولر ماشین نسیم خنکی میاره و یاد 2 سال پیش تو مینو دشت میوفتم که انگار هنوز بزرگ نشده بودم اما مثل الان که بزرگ شدم و دانشجو هستم یاس های معصومی که ازشون فاصله دارم رو دوست داشتم. بدون هیچ تفاوفتی . انگار همینطور خردسال موندم و هرگز قرار نیست این خرد سالی از بین بره . هرچند که هیچ سالی مال من نیست اگه قرار بود مال من بمونه میخواستم فقط فصل بهار باشه و ماه خردادش و خرداد با یاسهاش







چه كسي بود صدا زد: سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
مادرم در خواب است.
و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر.
شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد.
بوي هجرت مي‌آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم.
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه يك ابر دلم مي‌گيرد
وقتي از پنجره مي‌بينم حوري
- دختر بالغ همسايه -
پاي كمياب‌‌ترين نارون روي زمين
فقه مي‌خواند.

چيزهايي هم هست، لحظه‌هايي پر اوج
(مثلا" شاعره‌يي را ديدم
آن‌چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
و شبي از شب‌ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)

بايد امشب بروم.

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند.
يك نفر باز صدا زد: سهراب
كفش‌هايم كو؟