شیخ مهدی بار دیگر میترکاند

پارسال این موقعه ها بود که حرف های کنار کشیدن خاتمی پیش اومد و من نظرمو همینجا گفتم که مخالفم بعد دیگه کشیدم کنار از انتخابات و ... تا آخرای 87 هفت  که کمی رفتم تو نخ طرف داری میرحسین برای خالی نبودن عریضه یهو شیخ مهدی وارد شد و واقعا روز به روز بیشتر ازش خوشم اومد تا امروز که واقعا دمش گردم این دیگه آخرش بود واقعا واقعا نوبل صلح بهش ندن سال دیگه ظلم کردن ...

و اینکه خوشم میاد که شیخ مهدی هم مثل ما از ماهیت نظام (یزدی جنتی احمد خاتمی و الهام شریعتمداری و ازغدی و ...) خوب با خبر شده و برای همین اصلا که نمیترسه هیچ خیلی هم امیدواره


 
بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 9 و 32 و 38 و 27 و99 که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز 16 آذر با اتوبوس، دانشجویانی 15 ساله و 60 ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم بالذات الامور!

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود....چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است...شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.



والسلام

تحول اقتصادی حال اقتصاد را بهم میزند

البته حال اقتصاد که بهم خورده هست اما فرزاد جان یک مطلب نوشته که گفته است بگذارم تو وبلاگم




کسایی که این روز میان دم از هدر رفتن منابع کشور میزنن یا از فساد اقتصادی ناله میکنن بیشتر میخوان ننگ گذشته و حال خودشون رو کم رنگ کنند !
و این موضوع رو میشه از رفتار هاشون نشون داد !
کاری که دولت اسم اونو هدفمند کردن یارانه ها گذاشت مشکلات خیلی زیادی داره و سوالات خیلی زیادی هم مطرح میکن
البته بیان همه مشکلات و سوالاتی که این "رفتار" ایجاد میکنه تو یه کامنت سخته ولی میشه یه دید کلی متناسب به آینده این "رفتار" به این مسئله پیدا کرد
این "رفتار" که ریشه علمی خیلی استواری نداره و خیلی هم برای آینده کشور دغدغه نداره بیشتر از عقده های درونی یک یا چند نفر منشا میگیره !
و این سرچشمه گل آلود هر آدم عاقلی که اندک تعهدی نسبت به هم وطن هاش داشته باشه وا میداره که کمی از مقام "خود" بیرون بیاد و نگاه دقیق تری رو تجربه کنه
روزی سران بی علم کشور ما بر اساس همان عقده ها بیان کردند که باید آب نفت و برق ... رایگان باشد .
البته به لطف خدا وجود برخی دانشمندان و صداهای علمی در کشور این تفکر واقعا مضرر رو تغییر داد و در قانون اساسی به شکل تامین نیاز های اولیه اهالی ایران در اومد که خیلی خوبه


از اول انقلاب برای اجرای این قانون راهکارهای نسبت خوبی مثل کوپن و همین یارانه به وجود اومد و کم کم ادامه پیدا کرد . البته من باز هم باید تاکید کنم نسبتا خوب که گاهی حتا کمک به قانون مداری هم میکرد (مثل مسکن و ترغیب مردم به دریافت مجوز ساخت ) اینکار البته یک نقص بزرگ رو ایجاد میکرد که اون بی عدالتی نسبی و بعد شدید در پرداخت یارانه ها عدم تعهد مردم نسبت به سرمایه های ملی کشورشون به خاطر ارزان بودن بعضی کالاها (توجه کنید که این عدم تعهد فراگیر است ) و این مشکل رو باید حل کرد و جدی گرفت . جدیدا برخی از اقتصاد "نادانان" با بیان همین مشکلات طرح و با این سر فصل که اصلا بشر پول رو برای اینکه کارهای اقتصادیشو انجام بده به وجود آورده و ما باید مردم رو برای خرج کردن این پول آزاد بگذاریم و نباید یارانه بدیم در واقع خودمون خرج کنیم .
و همه چیز برای اجرای اشتباه اول انقلاب به شکلی دیگر آماده هست ! "پرداخت نقدی یارانه ها براساس درآمد خانواده " پیشا پیش میشود اندیشید که چه قرار است بشود ( همان طور که اوایل انقلاب میشود حدس زد) باید توجه داشت که مهم و مهمترین نقص های این برنامه هست ! اینکه این کار خوب است چیزی را توجیه نمیکند
در گذشته هم عدم توجه به نقص ها وضعیت فعلی را ایجاد کرد !
نقص های زیادی وجود داره

اول دسته بندی خانواده ها بر اساس در آمد . شاید اگر از کسانی که در طرح جمع آوری اطلاعات خانواده ها شرکت داشتند هم شنیده باشید که برخی از مردم به شدت عصبانی بودند که جز خانواده های فقیر هستند و خیلی ها هم ناراحت بودند اما نگفتن چیزی ! در واقع دولت به آنها قبل از هر کاری یک لقب"بی عرضه" با تمام ویژیگی هایش میدهد . برای اینکه به گفته خود او قشر اقلیت پر درآمد جامعه را جدا کند و سوال اینجاست که اگر پر در آمد ها اقلیت هستند پس برای چی باید تفکیک شوند هزینه های این کار و هزینه روانی که بر جامعه دارد بسیار بیشتر از پرداخت نقدی یارانه به همه مردم هست !
و سوال دوم این طرح آیا قرار نیست که قشر پر در آمد تر جامعه مالیات بدهند ؟ اگر خدمات دولت دو گانه هست آیا مالیات ها حذف میشوند ؟
و ...
مشکل مهم تر برای برخی خانواده ها . ممکن است که سرپرست یک خانواده معتاد باشد و کل یا قسمت زیادی از پولی که دولت داده را را بردارد ببرد نمیدانم بعدش اون خانواده میتونن حتی نون بخرن ؟

مشکلات زیادی هم هست که علت آن عدم علمی بودن این طرح هست این طرح یک طرح اقتصادی نیست مخلوطی از روانشناسی جامعه شناسی و اقتصاد و مدیریت ! تا تحول اقتصادی و مدیریت جامعه مفید باشه . مهم اینه که در کشور ما تحقیقات بسیار کمی وجود دارده که بشه بهش استناد کرد کسی که دم از علمی بودن این طرح میزند فقط دروغ میگه چون اصلا علمی بودن همچین طرحی از اساس ممکن نیست . در واقع میشود گفت که آواز دهل شنیدن از دور خوش است ! نشستن و ادعا کردن و آواز خواندن هیچ فایده ای ندارد کما اینکه نداشته است . چطور ممکنه طرحی علمی باشه که "علم" اون به طور کامل وجود نداره و این یک سفسطه بیش نیست .
جالبه یه خاطره بگم یه چند روز پیش یه دوستی از بسیجیان شریف میفرمود که باید برای مدیرت جهان حرکت علمی کنیم . و هنوز برای من سوال هست که اگه حرکت علمی و علم به ما گفت که مدیر جهان نشو الگو نده و ... و خیلی چیزهای دیگر که ممکن است بگوید اون موقع چی کار کنیم البته باید بگم که فعلا فقط میشه حدس زد که به احتمالا زیاد حرکت علمی همین ها راهم میگوید !

و سوالات زیادی هم مطرح میکنه
اگر قرار بود یارانه ها حذف بشه پس چرا اینهمه کشور هزینه داد تا سوخت رو سهمیه بندی کنه ؟ در واقع بهتر نبود این هزینه صرف گاز میشود ؟

این نکاتی گفتم فقط برای این بود که از نظرم دور نمایی جدید بدم نسبت به این طرح
سخنان ایده پردازان امروز خیلی شباهت دارد به اوایل انقلاب و حزب کارگر آلمان . رفتارشون از نظر اشتباهات بیشتر شبیه هست . اشتباهاتی مثل عدم تاکید بر سازکار هنرمندانه و خلاق . تاکید بر احساسات و علم و نظرات شخصی و ...

تجدبد وضو محصولی ... کردان مرد ؟!

*در آغاز سخنان مطهري نماينده تهران كه در مخالفت با محصولي سخن مي‌گفت مدير كل پارلماني وزارت نيرو كه از نمايندگان سابق مجلس بوده، محصولي را به بيرون از صحن همراهي كرد.* زماني كه خبرنگار فارس براي پرسيدن علت اين مسئله به مدير كل پارلماني وزارت نيرو مراجعه كرد، وي در پاسخ گفت: آقاي محصولي براي تجديد وضو به بيرون از صحن مجلس رفت.

ژست روشنفکری

چند وقت پیشا رفته بودم همینطوری تو خبرگزاری ها چرخ میزدم و اتفاقی به مطلبی برخوردم که نوشته بود برای اینکه جنبش حزب الله بتونه تو جامعه پیشرفت کنه باید ژست روشنفکری به خودش بگیره ! البته الان لینک اون مطلب رو ندارم ولی تو فارس بود

خلاصه کلی اولش خندیدم گفتم احتمالا شوخی کرده ولی بعدش دیدم نه اصلا شوخی نکرده اتفاقا آدمای هستن که با ژست گرفتن خلا فکری و تناقض اعتقادتشون رو میپوشونن که کم هم نیستن . مثلا همین بسیج و سپاه با ژست و شرایط اسلامی گرفتن البته به فکر خودش جدی باورش شده که هر کاری میکنه قابل بخشش هست و آخرش هم میره بهشت !

اینایی که با حرفا و کارهاشون کشور ایران رو دچار مشکلات کردن مثل تورم فقر مسکن و ... الان دارن با ژست عدالت محوری و یا اینکه گیر بدن به مفاسد اقتصادی و اینا رو پایه مشکلات کشور دونستن خودشون رو تبرئه نشون میدن

و این هم اصلا دور از ذهن نیست که امت فرهنگی حزب الله که مجموع نمرات تحصیلیش به 10 نمیرسه بخواهد با ژست روشنفکری بیسواد و بی منطق بودن خودشو فراموش کنه !

اما حقیقا این رفتار ممکن نیست آخه شوخی که نیست اداره کشور با عقده محوری و بی سوادی که ممکن نیست حداقل راحت نیست به نظر من تا همین الان هم اگر جای کار مثبتی شده بیشتر به خاطر اجبار شرایط بوده مثل روزی که جنتی تو نماز جمعه میگفت "مجرمان اصلی رو باید بازداشت کرد ولی میگن الان طرف دار دارن خوب ما هم میگیم الان نکنن "

یا اینکه کمی پا فراتر بگذارم و اینکه احمد خاتمی میگفت "معترضین به خدا توهین کنند حکمش حکم حد  هست " یعنی اینکه اگر همه ملت رو تو تهران نکشتن و به کشتن یه عده ای و زدن یه عده ای دیگه برای ایجاد ترس بسنده کردن نه از روی مهر بوده بلکه عرضه شو نداشتن

و کلی مثال میشه زد تو موارد اقتصادی و صنعتی .

البته من فکر میکنم کسی که میخواد ژست بخره باید بهاشو خیلی خوب بپردازه یعنی باید خیلی براش تلاش کنه و ما نگذاریم هرکی دوست داشت همینطوری از اوضاع خر تو خر علمی جامعه استفاده کنه و خودشو روشنفکر لایق جا بزنه

یا همین روحانیت نمیدونم چرا بعضی ها خیلی راحت اجازه میدن یکی که فرقش با مجسمه متحرک بودنش هست و هیچ روح و خود باوری نداره فوری خودشو به خاطر داشتن دستار و عبا روحانی جا بزنه !

اصلا دستار و عبا چه ربطی به روحانی بودن و معنوی بودن دارن ؟ مثلا اگر من برم به یه آدم با دستار و عبا بگم که خدا منو واسه چی خلق کرد میتونه جواب هنرمندانه ای بده ؟! یا دری وری میده ؟

اصلا همین بسیج نمیدونم هرکی این پارچه سخیف و مسخره رو دور گردنش میندازه خودشو بسیجی میدونه نمیدونم اگه ازش بپرسی بسیج یعنی چی چی جواب بده ؟

ژست های ریا کارانه ای میگیرن ولی

به نظرم اگه کسی واقعا پشتش به خدا گرم باشه بر اساس سعی میکنه احساسی برخورد نکنه و دلش به ژستش خوش نباشه

چرا آبرو رفت ؟

بعد انتقامات تا حالا هی میگن چرا آبرو رفت اینا

من میگم آبرو رفت چون باد آورده را باد میبرد

خیلی ساده چهار تا نکته بگم

اول اینکه اگه 15 درصد از چیزی که وزارت کشور میگه محمود رای آورده کم کنیم انتخابات خود به خود میرفت دور

دوم این حق مردم هست که بتونن اعتراض کنن و نیرو های انتظامی اعتراض شون رو نظم بدن بجای کتک زدن چون اونا هستن برای انتخاب شدن یه نفر تلاش کردن

سه دولت محمود برای برسی در آمد مردم فرم های رو پخش کرد و کلی وقت مردم رفت برای پر کردنش خواست یه نفر "محمود" برای یه کار غیر منطقی که دخالت در امور شخصی مردم هست عزت نفس مردم رو از بین میبره از خواست کلی آدم معترض کم ارزش تر بود ؟

چهار تو زلزله بم چیزی نزدیک به 100 هزار نفر از هم وطن های ما کشته شدن و کلی درد مصیبت سر ما خراب شد اون حادثه به اون بزرگی گذشت و درد رنجش هم برای داغ داران هست اما داغ دارن رو خائن خطاب نکردن و سنگ قبرشون هم خراب نکردن اما کسایی که برای اعتراض به کشته شدن اونا رفتن بم رو نزدن با باطوم و

فیلمی رو دیدم که دختری باطوم میخوره و میوفته زمین بعد یه پسر میاد ببینه چی شده یه پاسدار دیگه سرشو میگره و به طرز فجیعی به کمرش ضربه میزنه در اون فیلم پسره  اغتشاش گر یا چیز دیگه ای نیست فقط اومده ببینه هم وطنش چی شده چیزی که اسلام میخواد

و کسایی که دم از اسلام میزنن اینطور رفتار میکنن

کاش درک کنیم که یه سفره پهن کردن و دور هم شاد بودن و برای کشور برنامه و هدف روشن و مردمی داشتن سخت نیست عرضه میخواد که مدیران ایران ندارن خصوصا محمود 


این پست نوشته فرزاد هست

یک درخواست ساده

اگر چه درخواست رزشک [نیشخند] چون این روزها در شرایطی هستیم که گاهی ساده ترین درخواست عقلی و مشروع با رفتار غیر عقلی و پیچیده رو به رو میشه و هر عملی که به نحوی بر خلاف نظر و خواست عده ای باشه  ولو قانونی و عقلانی هم باشه باز هم  از سوی حاکمیت و توابع آن  جرم محسوب میشه (جرم احمد زید آبادی : تلاش برای کاندیداتوری عبدالله نوری ) و این یک واقعیت کاملا حقیقی هست اما من تصمیم گرفتم قسمتی از یک درخواست رو در وبلاگم قرار بدم هرچند که این درخواست برای خوانندگانش به جز اطلاع رسانی برای کسانی که دوست دارند اطلاع داشته باشند ارزش دیگری نخواهد داشت

درخواست سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان برای توقف اجرای حكم اعدام احسان فتاحيان

جناب آيت الله سيد صادق آملی لاريجانی
با سلام و تحيت ...
احتراماً به استحضار می‌رسانيم بنا بر اخباری كه طی دور روز گذشته در رسانه‌ها منتشر گرديده و مورد تایيد وكيل احسان فتاحيان قرار گرفته است ، حكم اعدام اين زندانی‌ سياسی كُرد صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۸ در زندان سنندج به اجرا گذاشته خواهد شد.

ابلاغ اين حكم به احسان فتاحيان و وكيل وی و همچنين انتشار خبر اين اعدام قريب الوقوع ، علاوه بر آن‌كه موجب استيصال و ناراحتی شديد خانواده وی شده ، موجی از نگرانی را نيز در بين فعالان حقوق بشر به وجود آورده است.

احسان فتاحيان، ۲۸ ساله، متولد كرمانشاه و ساكن سنندج، بهار سال گذشته در كامياران دستگير و از آن زمان در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج و سپس زندان مركزی اين شهر نگهداری می‌شود. حكم دادگاه بدوی مبنی بر ۱۰ سال حبس در تبعيد به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی كشور" از طريق عضويت در احزاب مسلح اپوزيسيون از سوی شعبه‌‌ی اول دادگاه انقلاب سنندج به رياست قاضی بابايی برای وی‌ صادر گرديد. اما در كمال ناباوری پس از بررسی دوباره در شعبه‌ی ۴ دادگاه تجديدنظر استان كردستان با افزودن اتهام محاربه، اين حكم به اعدام تغيير يافت.

اين در حالی است كه بنا بر ماده ۲۵۸ قانون آيين دادرسی كيفری دادگاه تجديدنظر نمی‌تواند مجازات تعزيری مقرر در حكم بدوی را تشديد نمايد . البته در اين ماده مواردی نيز برای افزايش حكم پيش بينی شده كه به نظر نمی‌رسد در مورد احسان فتاحيان با توجه به انجام دفاعيات در رد اتهام عنوان شده و عدم اقرار نامبرده موجه بوده باشد.

با اين وجود آنگونه كه گفته شد بنا بر اعلام وكيل احسان فتاحيان صبح روز چهارشنبه ۲۰ آبان ماه ۸۸ به عنوان موعد اجرای حكم اعدام اين فعال سياسی مشخص شده است . لذا با توجه به تائيد حكم و ابلاغ زمان اجرای آن به وكيل متهم در حال حاضر مرجعی كه امكان توقف اجرای حكم را دارد شما هستيد و دستور شما به عنوان رييس قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران می‌تواند از اجرای حكم در موعد مقرر جلوگيری به عمل آورد.

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان به عنوان نهادی مدنی و مستقل كه در مناطق كردنشين ايران در راستای دفاع از حقوق انسان‌ها مشغول به فعاليت است نگرانی شديد خود را از امكان اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان اعلام می‌دارد و از جنابعالی به عنوان بالاترين مقام قضايی كشور درخواست می‌كند تا با صدور دستور توقف اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان نسبت به بررسی دوباره پرونده اين فعال سياسی كُرد در دادگاهی عادلانه با رعايت اصول قانونی و انسانی اقدام نمائيد تا از اين طريق حكم مزبور به طور قطعی لغو گردد.

جناب آقای لاريجانی مطمئناً اقدام سريع و قاطع شما در توقف و لغو حكم اعدام برای اين جوان كُرد نشان دهنده حسن نيت و نيز اراده تغيير و اصلاح بر محور عدالت در دستگاه تحت رياست جنابعالی خواهد بود. همچنين با توقف و لغو حكم اعدام احسان فتاحيان و آن تعداد ديگر از فعالان سياسی كُرد محكوم به اعدام می‌شود تا نسبت به تغيير در نگاه امنيتی نسبت به كردستان و فعالان كُرد اميدوار بود.

سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸

(ماخذ : سایتک - ۱۹ آبان ماه ۸۸)

افتخاری دیگر؛ کسب مقام دهم در تخریب محیط زیست

آنچه میخوانید نوشته ای هست از وبلاگ گنبد مینا هرچند شاید این رسم خوبی نباشه برای وبلاگ نویسی که مطلب یه وبلاگ نویس دیگه رو پست کنم اما اینقدر این مطلب به چشمم زیبا اومد و جالب که خواستم تو وبلاگ هم باشه با اجازه از نویسنده محترم وبلاگ گنبد مینا

ایران درجایگاه دهم در نابودی محیط زیست در جهان قرار دارد. هرچه تلاش کردم تا ۹ کشور پیش از خودمان را شناسایی کنم، نشد که نشد. نمی دانم آن ۹ کشور بخت برگشته در کجای عالم هستند که توانستند این گوی را گستاخانه از ما ربوده و خود را پیش از ما در نابودی محیط زیست معرفی کنند.

خبر فوق از سوی معاون رییس جمهور و رییس سازمان محیط زیست نقل شده است. هنگامیکه یک مقام مسئول چنین از وضعیت تاسف آور حوزه تحت امر خود می گوید، حتماً شما بعنوان یک شهروند در پی کسب اعلان خبر برنامه ها، راهکارها و اقدامات فوری آن مقام مسئول خواهید بود، خاصّه آنکه ایشان در ادامه مصاحبه خود اضافه کرد، تا ۱۰۰ سال آینده در کشور شاهد وجود حتی یک درخت نخواهیم بود.
امّا در خصوص برنامه ها چنین ادامه دادند: در حفاظت از محیط زیست باید از مدل های کارآمد و مطابق با دین بهره گیری کنیم تا با اجرایی کردن این مدل ها در مقابله با استکبار جهانی و کشور های استعمارگر فاصله را حذف و ایران را مطرح کنیم.
این گونه ارائه راهکار از سوی این حضرت مقام مسئول، جسارتاً جز پیچاندن موضوع و پنهان ساختن خود در لابلای تاروپود مسائل شرعی و ایدئولوژیک و مباحث دم دستی سیاسی، نیست. احکام شرع قطعاً در هیچ جا توصیه به تخریب محیط زیست نمی کند. حتی شکار بی جا و از سر تفنن ، شاخه درختی را شکستن، مطابق احکام شرعی جایز نیست و شماری از فقها آنرا حرام می دانند. تکلیف شرع مقدس با محیط زیست روشن است، تکلیف شما مقامات روشن نیست. این امور از بدیهیات دین اسلام است.
از سوی دیگر حفظ محیط زیست چه ربطی به استکبار جهانی و کشورهای استعمارگر دارد. مقابله با استکبار چه دخلی با درخت و جنگل و خاک این سرزمین دارد. حفظ محیط زیست موضوع جدی همه کشورهاست. قرار نیست با این کلید توسعه، شوخی از نوع تلخ آن کرد.
جناب رییس سازمان محیط زیست حتماً می دانند، کشورهای مستکبر از محیط زیست خود همچون جامی بلورین که حیات ملت را، در خود نهفته دارد حفاظت می کنند. چنان فرهنگ سازی می کنند که مردم حفظ محیط زیست را از اصلی ترین وظایف شهروندی خود می دانند. حتی دولت وقتی که بنا به هر دلیلی برای توسعه صنعتی، تجاری و.. اندک تعرضی به محیط می کند، فوراً با خشم مردم عقب نشینی را بر ادامه کار، ترجیح می دهد. نه آنکه شبانه و مخفیانه کار خود را پنهان از نظر مردم، پیگیرند.
ولی در این کشور استکبارستیز، این دولت است که کارد جراحی محیط زیست را در دست دارد. مردم که بلدوزر ندارند تا به جان جنگلهای هیرکانه بیفتند تا جاده ابر بسازند. مردم که ماشین های غول پیکر ندارند تا زخم بزنند به جان تالاب انزلی. مردم که مجوز چاه های نیمه عمیق را صادر نمی کنند، تا هر روز از سفره های زیرزمینی آب خودشان کاسته شود. مگر مردم مجوز ساخت هتلها و ویلاهای کرانه دریای مازندران را صادر می کنند. نه مردم و نه هیچ کشور استکباری روحشان هم از این موارد و هزاران موارد دیگر خبر ندارد. جناب رییس محیط زیست، مستکبرین فسیل ۱.۵ تنی فیل پیش از تاریخ مراغه را که متعلق به ۷ میلیون سال پیش بوده، با جرثقیل نبرده اند. این آخری یکی از بی نظیر ترین ذخایر زیست محیطی جهان بوده که گم شده؟؟!
استکبار جهانی اصلاً خبر دارد باغات اطراف تهران برای تبدیل شدن به برج در بنگاههای تهران به چه قیمتی به فروش می رسد. اصلاً آنها می دانند فرحزاد، کن، قیطریه و…کجاست؟
در این ملک شعار جای برنامه را گرفته است. اتخاذ برنامه هایی برای حفظ محیط زیست کار دشواری نیست، کافی است به برنامه های کشور های بعد رتبه دهم در جهان نگاهی بیندازیم.

روزی که قلب کوروش شکست

چند وقت پیش یکی از دوستام میگفت از یه وبلاگی که توش به ایران و آیین زردشت دری وری میگفته اما اینقدر طرف بی شخصیت و فرهنگ بوده که اجازه اظهار نظر برای خواننده وبلاگش نگذاشته بوده و هیچ راه ارتباطی با نویسنده وبلاگ باز نگذاشته بوده و به شدت هم از وبلاگش تبلیغ میکرده و طبق رسم و عادت معمول تمام تند رو ها خودش میبریده و خودش میدوخته

به نظر من

تعداد آدمای که تند رو هستن و کمتر فکر میکنن با هر عقیده ای زیاد نیست و البته میدونم که این مختص ایران هم نیست اما متاسفانه اینطور تند رو ها تو ایران تاثیر زیادی میگذارن و به نظرم بدیهی هست که ما بخواهیم و تلاش کنیم که این تند روی ها کمتر بشه . شاید به ظاهر سخت باشه اما در عمل ممکنه اگه یادمون باشه که ایران برای ماست .

این متن زیبا که مطلب بی ربط نیست رو میگذارم امیدوارم لذت ببرید


روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!

- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت. کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.

- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …

- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!

فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

- اعراب؟!

- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

- در ظاهر بله!

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

- اسلام

- چگونه آیینی است؟

- نیک است

و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …

- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.

- همین؟!

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…

- مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

معنی جرم بزرگ عوض میشود

جرم بزرگ من فکر کردن و با منطق بودن هست . من مجرم هستم ، اما مجازات نمیشوم چون جرم بزرگ من تلاش برای فکر کردن کتاب خواندن باهوش بودن و برای آینده درست تصمیم گرفتن و تلاش کردن بود هست و تلاش میکنم که اینطور بماند . و من مجرم باشم به جرمی که هرگز نشود مجازاتم کرد ! 

این جرم بزرگ من در حال مجازات کردن  گناهکاران بزرگ است کسانی که گناهان و غرور خود را میشناسنند و نمیتوانند فراموش کنند . اینگونه است که میترسند از ادامه مجازات ها چون خوب میدانند که تازه این اول راهشان است . هشدار ها را نشنیدند و جرم بزرگ من را اغتشاش کفر و هر تهمت دیگری که لایق خودشان هست مینامنند تا بتوانند از فکر کردن و هشدار شنیدند خلاص شوند و این تلاش مسخره راهیست که مغزشان برای فرار از مجازات پیدا کرده . راستی این راه مسخره را بعید هم نمیدانم از مغزی که کارش تعصب و خوشنت و تکرار اشتباه و رها شدن از فکر ا یعنی مغزی که مجرم نیست حتی میشود تشخیص داد که ادامه راه مسخره اش چگونه میشود !

ادامه این راه میشود اینکه در وبلاگ یکی از مجازات شوندگان نوشته شده و الان خواندم که "بگذار بگویم امروز هر که با حسین نیست با دست و زبان و اشاره هم اگر یزید را تایید کند به رسالت تاریخی خود عمل نکرده و سهوا یا عمدا به جبهه باطل پیوسته است.
نمی دانم شاید دعای تو اثری کند و فریب خوردگان تزویر یزید به خود بیایند و خدایی که از آن دم می زنند را دوباره بشناسند و تکبیر او را عملا جاری نمایند.

روزها خرامان در پی شهوت شکم و دامنند. هر چه عریانتر شوند و بیشتر جلوه کنند گویی قربشان بیشتر شده و به خدا نزدیکتر می شوند. نماز جماعت آنها پارتی و فرادایشان تمرین اقسام انزال منی است. مست می انگورند و ذکر آنها به ساز و آوازیست که میل جنسی آنها را تا همیشه کش دهد. حکمت مجالس آنها همه چیز بازی و شلوارشان در حال افتادن. لباسها به غایت تنگ و سگهایشان در آغوش فشرده و طوق هرزگی و غربزدگی غلاده ای است که در عین ادعای آزادی همواره بر گردن دارند. برجستگی آنها عوض علم و ایمان آلاتشان است و مدالشان فشن تر بودن به سبک فلان هرزه. افتخارشان پرستش شیطانست و مرامشان به جلوت بردن آنچه حیوانها در خلوت می کنند."(قسمتی از وبلاگ پایان خاتمی !) 

و پایان راهشان هم میشود تشخیص داد  که باز در همان وبلاگ خطاب به خدای جدید خود یعنی خامنه ای مینویسد !"

عمامه سیاهت
    سیمای همچو ماهت
                    وان غمزه نگاهت
                                گردیده قاتل من

امام عشقم!

هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم

برات می نویسم.

به نام خدایی که هست...

برای خدایی که هست..."

برایش مینویسد برای خداییشان که میپرستندش و اگر بگوی چرا میپرستی میگویند نمیپرستیم و اگر بگوی پس  چه میکنی  .اینبار خوب میبینی که فکر پایان راهشان هست که مجبور هستند مجرم بزرگ شوند و فکر کنند که فکر کردن جرم بزرگ است و به این فکر کنند که "پرستش" یعنی چه و "عبادت" چه شکلی هست  !  اگر من باشم و جرمم و راهی که مغز مجازات شوندگان  پیدا کرده چقدر این عدالت زیباست که امروز من لذت ببرم از این مجرم بودن و مجازات شوندگان کافر تهمت زن اینبار نتوانند از فکر نکردن لذت ببرند و بین پایان و مجرم بودند یکی را انتخاب کنند ! لذت ببرم که هرچه را انتخاب کنند درد دیرینه ایران را بر طرف کردند


امیدوارم که همیشه مجرم باشم  و کاش همه مجرم بودند از نوع جرم بزرگ

خاتمی_ من !

امروز یک کتابی خواندم که مرا یاد خاتمی انداخت .  کتابی با عنوان "مدیریت منازعات قومی در ایران" که مقدمه اون رو آقای خاتمی نوشته بودن و با همراهی آقای حسن روحانی و به نویسندگی سید رضا صالحی امیری توسط مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام متنشر شده بود .

این کتاب و مقدمه اش منو یاد خاتمی انداخت . من برای آقای خاتمی احترام زیادی قائلم معتقدم ایشون بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران بودن و از بهترین سیاست مدار های ایرانی محسوب میشن .با وجود این وقتی تو بعضی مراسم بهش فحش داده میشد اصلا ناراحت نبودم چون میگفتم این حق آزادی بیان رو سپاهیان باید داشته باشن تا خالی بودن محتوای فکریشون به راحتی نمایش داده بشه . ولی متاسفانه این آزادی بیان به انجام دادن هر غلطی که دوست داشتن تبدیل شد مدت های زیادی هست که تند رو ها به چیزی جز خشونت و وحشی گری متمرکز نیستند . این که امروز خاتمی رو متهم به ایجاد اغتشاش در کشور میکنند نشون میده اصلا فکر هم شاید نکنن چون خودشون بودن که با ضرب شتم احمقانه و رفتار های بدوی و وحشیانه و بهانه های مسخره سالهاست آرامش رو از جامعه ما صلب کردن و مانع حرکت مستحکم تری برای پیشرفت ایران شدند و این موضوع پر تاثیر در جامعه مردم رو حتی نمیتونن درک کنند !

البته وجود این تقابل برای من ناخوشایند هست من توصعه ایران رو و آرامش مردمش رو دوست دارم اصلا برام مهم نیست که چه کسی به اون افتخار کنه چون دوران فخر فروختن ها تموم شده و میدونم این تقابل ها هم هیچ وقت به نتیجه ای که رضایت منو در بر داشته ختم نشده که امروز در دوران من ختم بشه !

دیروز پاکستان هند الجزایر و .... همانند این نوع تفکر ها رو پشت سر گذاشتن و عواقبش رو امروز دارن میبینن و حتی ایران هم همینطور پیشبینی اینکه استفاده از ابزاری از افکار مردم برای ایجاد موج و جو یا حرکت به ظاهر خدا پسندانه و مردم دوستانه و در باطن مستبدگونه و متکبرانه چه نتیجه ای رو می آفرینه سخت نیست


اما موضوع مهم تر این هست که هرگز این توصعه ایران و آرامش مردم با رفتار های فعلی حاکمیت قرار نیست به وجود بیاد و این یک واقعیتی هست که با منطق میشود اثباتش کرد و حتی میشود راه اصلاح رفتار حاکمیت را باز با منطق نشون دادن . اما باز هم به جای نرسید .

و این زمان هست که شاید تنها راه اعتراض کردن باشد حتی اگر اعتراض کردن اونطوری ختم نشه که مردم متنظرش هستند اما به نظر من در این زمان اعتراض نکردن و مدارا کردن ما رو به وضع بدتری میرسونه

همیشه میگن بخواهید تا به شما بدهند .

وای من باز سیاسی  شدم

گفتم اینجا قراره محتاط تر باشم آخه ممکنه هک کنن بیکارن که ولی اینکه اصلا سیاسی نباشم رو نگفته بودم خوب میتونم اصلا هم سیاسی نباشم و طنز هم بنویسم من این قابلیت رو دارم !

برای مثال میتونم الان درمورد یه موضوع مسخره که هم زمان خنده دار هم باشه مثلا پوشش ایرانی ها حرف بزنم مخصوصا پوشش های زنانه مردانه دخترانه پسرانه و ... که خیلی جالب  شده و کلی میشه حرف زد درموردش چند روز پیش یکی دیدم رو پیرهنش اکولایزر بود و نور میداد خلاصه بازم یک جوری هست فورم جامعه آخرش یه جورای سیاسی میشه مثلا درمورد پوشش داریم حرف میزنیم یهو یه آخوند میاد وسط شترق باتوم میزنه وسط وبلاگ ! بعد میگی چی شده مگه ؟ میگه هیچی تو سیاسی وبلاگ نوشتی ! میگم خوب کجاش سیاسی هست میگه متولی جامعه کیه ؟ میگم هیچی خر تو خر هست بعد میگه نه ما آخوندا هستیم ! بعد میگه دین ما هم که عمرا از سیاستمون جدا باشه بعد تو داری سیاسی حرف میزنی مثلا کلا اگه کار به متولی جامعه هم نداشته باشی آخرش تو این کشور که همیشه حکومت نظامی برقراره انگار حرفم نباید زد کلا باید خفه شد خلاصه اگه یه حرفی راست باشه و دروغ دغل چرت پرت نباشه که خود آقا میگه حرفای دیگه هم که یا فرعی هست که میشه مخلوط کردن فرع با اصل یا اصلی هست ولی دروغ هست که میشه نشر اکاذیب چون اگه راست بود حداقل کیهان نوشته بود قبلا اینطوری میشه که وقتی حرف میزنی باید تو حساب باشی که ذاتا مجرم بزرگی آب هم از درزش رد نمیشه !

خلاصه سیاسی نشدن خودش یک نوع جهاد اکبر به حساب میاد !

حرفای دیروز و حرفای امروز و کسی که میخواهد سواری بگیرید .

مطالبی که در ذیل می‌خوانید، بخش‌هایی از سخنان رهبر انقلاب _ 16/1/1381، 26/1/1383و 1383/02/27 _ است؛ که بی‌تردید می‌تواند بیانگر راهبردهایی در مواجهه با اتفاقات پس از انتخابات باشد:



قبل از اینها هم در طول تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال می‏کردند با زور و سرنیزه می‏شود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد. دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها شکست خوردند.

***

دولت جعلی صهیونیست ... مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، می‏کشند و هیچ ملاحظه نمی‏کنند. شنیده‏ام جوانان و مردان را - از سنین سیزده سال تا پنجاه سال - دستگیر می‏کنند و ... به مناطقی برده‏اند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده است، خبر می‏دهد که اینها را شکنجه و آزار می‏کنند ... حتّی بیمارستانها و داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار می‏دهند. ... خلاصه وضع عجیبی به‏وجود آورده و صدای دنیا را در آورده‏اند! 

***

ماجراى زندان «ابو غریب» ... داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى... مى‏گویند ما خبر نداشتیم؛ عذرخواهى‏شان این است! مى‏گویند ما اطلاع نداشتیم؛ ... مگر فرق مى‏کند که چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است... معلوم مى‏شود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛ بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شکنجه مى‏کرد؟ صدام هم مأمورینش مى‏کردند، شما هم مأمورینتان دارند مى‏کنند.

***

من وجدان جهانی را به داوری و قضاوت دعوت می‏کنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راه‏حل، توصیه می‏زنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است که ملتی در خانه خود تحقیر می‏شود، دستگیر می‏شود، کشته می‏شود، جوانش از او گرفته می‏شود، امنیتِ جان و مال و مسکنش به‏وسیله غاصبان همان سرزمین تهدید می‏شود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟

***

در اوّلِ کار ... نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام می‏دهند؛ اما امروز دنیا می‏بیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند. فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان می‏دهند؛ حقیقت خیلی بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای تلویزیونی که در دنیا پخش می‏شود - آن‏جاهایی که پخش می‏شود - قضاوت کنند.

***

کی حاضر است جوانش برود در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان خودش را در آغوش می‏گیرد، می‏بوسد اما گریه نمی‏کند. می‏گوید من این را می‏فرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آورده‏اید؟! شما ببینید بر سر این ملت چه آورده‏اید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و می‏گوید اگر صد جوان هم داشته باشم می‏فرستم که این گونه کشته شوند. ... شما همه راهها را جلوِ اینها بسته‏اید.

***

کشورى با آن فرهنگ عریق و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور کردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏کنند؛ توقع دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مى‏کنید، پیش نیاید.

***

اگر شما مى‏بینید امروز جوان عراقى ... اگر دستش برسد، بى‏تردید ضربه وارد مى‏کند، این کارى است که خود امریکایى‏ها کرده‏اند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانه‏یى که هى به این و آن مى‏پرد، بى‏جهت این و آن را متهم مى‏کنند؛ «از فلان‏جا تحریک شدند، از فلان‏جا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که دارد بروز مى‏کند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ او راه بیندازید، به زن او بى‏حرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که این‏جا نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مى‏کند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما بزرگ‏ترین و پلیدترین تحریک‏کننده‏ى ملت عراق هستید. چرا وارد خانه‏ى او شدید؟ چرا دروغ گفتید؟

***

کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمى‏توانند تحمل کنند... خیال مى‏کنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات را توقیف مى‏کنند؛ از این‏جا بگیرید تا کشتار مردم.

شرط عقل

از دیروز تا حالا من یکمی محتاط شدم . علشتم همینی هست که دارید میخونید . چون دارم وبلاگ مینویسم راستش را بخواهید خواستم به وبلاگ یکی که بهم نظر داده بود برم دیدم تو وبلاگش نوشته "این وبلاگ منافقین جدید توسط ما  فتح شد" کنارش هم یک سری خزعبلات بر همین وزن نوشته بود خلاصه از خنده نزدیک بود دق کنم دوست داشتم برم کامنت بدم بنویسم  آخه وبلاگ بنده خدا رو هک کردید چه فایده ای داره ؟ بعد البته این سوال رو از یه آدم میپرسن که منطقی هم باشه اصولا کلا ما با آدمای دست به یقه میشیم که ویژیگی های خواصی ندارن . طرف حساب ما همیشه از بد روزگار  آدمای بی منطق بی ادب بی استعدادی هستن که اتفاقا فکر میکنن صاحب این سه تا خصلت هم هستن . که البته توضیح این موضوع توضیح بیخودی بود همینطوری برای اینکه دلم خنک بشه گفتم . بعدشم به خودم گفتم اصلا گیرم که بفهمه سوال منو بهتر نیست بجای کامنت دادن بیام پست بدم و تصمیم بگیرم که وبلاگمو عوض کنم ؟!

البته طی  رایزنی های که با طرف آمریکایی داشتم به این نتیجه رسیدم که من سیاسی و طنز بنویسم مثل قبل حتی فعال تر چون نمیتونم جلوی دهن خودم رو بگیرم و گاهی وقتها اصلا محال هست آدم دلش نمیاد یک چیزی نگه و چون به قول خودم و امید وبلاگ یه شخصیت اجتماعی خواصی داره و نمیشه به خاطر ترس زودی رهاش کرده

اما چون این وبلاگ رو دوس دارم و برام خاطراتش و همچنین خواننده هاش عزیز هست تو یه وبلاگ دیگه فعالیت میکنم که آدرسش رو هم بعدا از پایان رایزنی ها با طرف آمریکایی حتما در همینجا به عرض حضورتون اعلام میکنم .


و لازم میدونم که در پایان با ذکر مصیبت سید سالار شهیدان اهل وبلاگ نویسی به علت این تصمیم ازتون معذرت خواهی کنم چون خودم به درست بودن این جمله همیشه پایه هستم که " وبلاگ یک موجود زنده اجتماعی است " و الان یه جورای تصمیم گرفتم که سر  از تن این وبلاگ جدا کنم سرش رو ببره شام خاک کنم

بی زحمت چراغ ها رو خاموش کنید میخواهیم ذکر مصیبت کنیم

نت استو وبلاگ هستو پست است و من

نت استو وبلاگ هستو پستای خنده داره من

گاهی هم فیلتر هستو گاهی هم سرکاری هستو کنارشم فارس نیزو هستو آه هستو من

(فین) قالب خوب قشنگی داشتم

توی پست های خود لینکهای داشتم

بالاترین ما را خیلی لایق خود کرده بود

فیس بوکم اما پشت فیلتر رفته بود !

محمود مثل دغلک اینطرف مزه میپروند

سید علی اونطرف واسش دست میزد

کلی خنده دار بود ....

کجایند سرویس های وبلاگ دهی خیلی خوب

کجایند سوژه خنده های باحالی مثل احمد خاتمی

[فین]

همین بلد نیستم روضه بخونم

این شعر رو خیلی وقته حفظ کردم خواستم بگذارم تو وبلاگم

 
خط عذار يار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه‌ايست ليک به در نيست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سينه پاک دار
کيينه‌ايست جام جهان بين که آه از او
کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست
اين دود بين که نامه من شد سياه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده‌ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه اين بزمگاه از او
آيا در اين خيال که دارد گدای شهر
روزی بود که ياد کند پادشاه از او














برای تولد یه عزیز

فرزاد عزیزم چند روز پیش برام از نظرش ریشه های ناراحتی آدما گفت

البته من که هیچ جوری تو کتم نمیرفت که بخوام درمورد آدما نظر بدم به نظرم هر آدمی در نقش خودش یه فرشته هست یه کسی که جدا از شخصیت مستقل خودش رسالت تاثیر گذاشتن مستقیم و غیر مستقیم روی شرایط زندگی "من"رو از جانب خدا گرفته .

آخرش به این هم فکری رسیدیم که گاهی ممکنه شرایط زندگی باعث بشه کسی وظیفه داشته باشه که برسی کنه چگونه نظر دادن درمورد آدما رو . دوستم که امیدوارم پزشک شدنش رو ببینم . میگه "نظر دادن درمورد آدما فقط در محدوده ای هست که مثلا یه دکتر درمورد بیمارش و بیماری بیمارش نظر میده" و من هم میگم که اینکه این محدود احترام داره و حریم افراد محسوب میشه و حریم خصوصی اونا رو اگر برای خودشون ارزش و احترام قائلیم اگر برای خدا که خالق اوناست ارزش و احترام قائلیم باید حفظ کنیم .

ولی این وظیفه برای خود اشخاص هم ممکنه پیش بیاد مثلا وقتی خیلی ناراحت هستند و این ناراحتی حالت عادی زندگی کردن رو بهم میزنه و اذیتشون میکنه

چند ماه پیش این وظیفه برای من پیش اومد دیگه حریمی هم نبود که از شکسته شدنش حیا کنم [نیشخند] خودم هستم و تمام وجودم برای خودم و افکار خودم هست . وظیفه این بود که درمورد خودم نظر بدم. 

امروز صبح ناراحت بودم  یعنی غصه دار آخه جشن تولد یه دوستم هست ، چند سال پیش بیمار بودم و اون موقع دوستای که باهام بودن خیلی بهم محبت داشتن مخصوصا تو درسا بعد من خیلی دوستشون داشتم مخصوصا اون عزیز . ولی اون فوت کرده و دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم آخی جشن تولد هم دوست داشت منم جشن تولد دوست دارم . فوت شدن اون دوستم خیلی برام دردناک بود مخصوصا اولا که اصلا انگار حرف زدن یادم رفته بود .چند ماه پیش به خودم قول داده بودم که با این مشکل موقتی که نمیتونم با اون عزیز حرف بزنم کنار بیام چیزای که باعث میشه خیلی ناراحت بشم رو حتی اسمشو [خجالت] کمتر به کار ببرم بعضی موسیقی ها و فیلم هارو نگاه نکنم البته موقتا و البته چیزای باعث میشن قوی تر بشم رو مثل حرف زدن با دوستام بیشتر کنم . چند ماه پیش مشکلم کنکور بود ولی من فقط به خاطر کنکور تصمیم نگرفته بودم . و اینکه خیلی تصمیم برام خوب بود دیگه ناراحتیم خیلی کمتر شد . امروز ناراحت بودم اما نه مثل قبل خیلی بیمار گونه و عجیب . آروم بودم و یکم ناراحت که بعد از ظهر همین هم نبود رفتم خونه یه دوستم بعد درمورد درساش حرف زدیم گفتم که چند روز فکر کردم آدما باهم متفاوت هستن ولی ممکنه رفتار های دشمن واری داشته باشن . درمورد همین حرف زدیم و یه کتاب جامعه شناسی بهم داد . البته میگفت در حد فوق لیسانس هست ولی خوب میخونم شاید فهمیدمش . و درمورد کنکورش یعنی کنکور آزمایشی. قدم زدم گل خریدم هدیه خریدم دادم به خودم یه روان نویس خوشکل . و کیک کنار مدرسه رفتم و خونه قبلی و پارک و بیمارستانی که توش بستری بودم .. و بعد تا الان  هم کلی قران خواندم برای شادی روحش ...

لوکاس خدمتکار متین!

سخنگوی شورای نگهبان : شوراي نگهبان خود را خادم همه مردم از جمله ايثارگران و فرهنگيان مي‌داند.

اگر میر حسین موسوی مثل احمدینژاد بود الان یک گوشه کشور داشت سخنرانی میکرد که متن آن بدون شرح هست !


از کی اینجا هستید (چندتا کلاغ پرواز میکنند ! )

از 2 ( یکی از ماشینش پیاده میشود لاستیک ها را نگاه میکند مشغول پنچر گیری میشود ! )

از یک همون آدم قبلی عطسه میکند)

از صفر ( همون آدم قبلی تر نگاه به ساعتش میکند بعد مبیند ساعت صفر نداریم هر هر میخندد )

بگید ببینم خسته که نیستید (چند نفر در حالی که میگن نه نه میرون طرف آدمه میگن چرا خندیدی خوب بعضی جاهای جهان به ساعت 12 میگن صفر خنده داره !)

کی خسته هست (در حالی که همون چند نفر دیگه میگن دشمن دشمن اون ادم رو میندازن تو گونی میبرنش )

کی گشنشه(اون آدم تو گونی میگه ولم کنید بگذارید برم چرا دنبال این دیونه اومدید تو بیابون برای خودتتون حرف میزنید چی میگید اصلا شما ها دیگه کی هستید  چه بلای بود سرم اومد ماشینم پنچر شد

احمدینژاد فوری یه نامه مینویسد میدهد به چند نفر دیگه ! اون چند نفر فوری میرن ماشین اون آدمه رو پنچر گیری میکنن)

ماشین یه خانوم پنچر شده بود ! نامه نوشتم درستش کنن .میخواهید شهر شما چندتا پنچر گیری داشته باشه ؟ ( کسی نیست که چیزی بگه

احمدینژاد تازه میفهمه اینجا کسی زندگی نمیکنه )

ببیند چقدر سفر استانی خوبه من فهمیدم اینجا پنچر گیری نمیخواد نمیسازم (بعد رو به استاندار میکند میگوید تو اخراجی یه سرباز گم گور را صدا میزند میگوید تو استاندار اینجای)

خوب بگید ببینم سردتون که نیست (جمعیت میلیونی میگن نه نه احمدینژاد )

چهارتا کشور زورگو ریختن دور هم سازمان ملل ساختن (جمعیت میلیونی جیغ میکشن دست میزنن) من اول که اومدم اینجا استاندار رو دیدم مدرک خائن اتوبوس ها رو پنچر کرده بود که کسی نیاد استقبال من . ببیند اگه سازمان ملل تو ایران بود من فوری استاندار نیویورک رو عوض میکردم که اینطوری مجبور نشم برای صندلی ها سخنرانی کنم ! (یکی میگه تکبیر ملت داد بیداد سر صدا)

داشتیم میگفتم این شورای نگهبان چهارتا آدم هستن از دوران پرکامبرین تا حالا تو این شورا دور هم نشستن اجاز عبور از منو نمیدن فکر کردم مشینم کنار فلان قطعنامه دونشون خسته بشه (مردم دست شوت اینا )

بعد هم میان میگم ما خادم مردم هستیم یکی نیست بهشون بگه عمه بزرگتون خره(جمعیت میلیون باز تشویق میکنن همزمان یکی از زیر نامه میده توش نوشته اون خانومه که پنچر شده بود ماشینش فوت شده بعد حالا همه رسانه ها جنگ روانی درست کردن)

میگن یکی رو ماکشتیم ما هم گفتیم از مرگ اون خانوم ناراحتیم ولی این مرگش مشکوک هست اصلا سوال اینه که چرا جلوی این بیابون یه خانوم باید پنچر گیری کنه ماشینش رو اصلا زن چرا نباید بره تو خونه یا وزارت "خونه" (مردم در حال گریه باز تشویق میکنن)

 میگن خادم مردم میدونیم خودمونو میخوام صد سال خادم ندونی (مردم تشویق میکنند همزمان به سمت ماشین کیک کلوچه که تازه پارک میکنه حمله میبرنند)

یه روز ملا نصرالدین گفتن نمره املات چند شده گفت بیست شده گفت معلمت کی بوده گفت خودم گفت کی صحیح کرده گفت خودم ما میگیم پدر من این تناضع منافع برای شما ایجاد میکنه یه مشت زور گو نشستید (ماشین کیک خالی میشود میرود دوباره بار بزند پشت سرش نصف جمعیت میروند مابقی شون هم پشت سر کامیون له شدند)

پروردگارا الهی این دختری که همین جا پنچر شده بود خودش زنده بشه بگه ماشینشو کی پنچر کرده بود !

پروردگارا 14 میلیارد دلار اینجا پیاده شدیم ما بشترش هم میدیم ولی این مردم رو در مقابل خشکسالی بارون بباران

( احمدینژاد در حالی که آتشغال هاش  رو جمع میکند اسم استاندار رو هم یاداشت میکند بعدا ببردش در وزارت کشور یک پستی بهش بدهد بعد به 10 جا دیگه سفر میکند همین ها را میگوید)


یارانه ها الله بختکی حذف شده و بجای یاری ضربه میزنند !

مجلس ایران با ۱۸۸ رای موافق در مقابل ۴۵ رای مخالف کلیات لایحه حذف یارانه ها موسوم به هدفمند کردن یارانه ها را تصویب کرد. فوریت این لایحه دهم دی ماه سال گذشته تصویب شده بود و دولت هم آن را در لایحه بودجه امسال گنجانده بود اما نمایندگان مجلس به دلیل نگرانی از عواقب تورمی و غیر قابل پیش بینی بودن آثار اجرای آن، در اسفند ماه سال گذشته در هنگام بررسی لایحه بودجه آن را حذف کردند. بنابر این لایحه، یارانه بنزین، گازوئیل، گاز و برق قطع می شود و مصرف کنندگان باید این مواد سوختی را به قیمت بازارهای منطقه خلیج فارس خریداری کنند. در مقابل قرار است بخشی از درآمدهای ناشی از افزایش قیمت به صورت نقدی در اختیار خانوارها قرار بگیرد. غلامرضا مصباحی مقدم رئیس کمیسیون ویژه مجلس برای بررسی این لایحه می گوید که بخشی از درآمدهای ناشی از افزایش قیمت، به صورت نقدی بین نیمی از افراد جامعه تقسیم شود. به گفته آقای مصباحی مقدم اگر این درآمدها به طور مساوی بین خانوارها تقسیم شود به هر خانوار پنج نفره بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ هزار تومان( به هر نفر حدود ۲۰ هزار تومان) یارانه نقدی پرداخت می شود. با آنکه کلیات این لایحه تصویب شده اما مخالفان در مجلس نسبت همچنان عواقب حذف یارانه ها هستند. علیرضا محجوب نماینده تهران در صحن علنی مجلس گفت:" امروز برای فقرا و افرادی که از فقرا حمایت می کنند اعلام خطر می کنم." قیمت حامل های انرژی در لایحه بر اساس قیمت های خلیج فارس در نظر گرفته شده است اما آقای محجوب گفت که "کارگران و کارمندان ایرانی بر اساس ریال حقوق دریافت می کنند نه بر اساس قیمت نفت خلیج فارس.

الیاس نادران معاون اول مموتی را جاعل خواند

الیاس نادران" با بیان اینکه مشکل مدرک معاون اول رییس جمهور جعل کردن آن است نه جعلی بودنش، تصریح کرد: جعل مدرک غیر از جعلی بودن آن است. سایت خانه ملت نوشت: نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلام‌شهر روز یکشنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه پیگیر شکایت از "محمدرضا رحیمی" به کمیسیون اصل 90 هستم، گفت: اسنادی که در اختیار داشته‌ام به کمیسیون ارائه کردم. وی افزود: بعد از این هم اگر لازم باشد اسناد جدید را به این کمیسیون ارائه می‌کنم. نادران با بیان اینکه از آقای اسلامی شنیدم که رحیمی از من به کمیسیون اصل 90 شکایت کرده است، ادامه داد: اما هیچکدام از مسئولان و پرسنل این کمیسیون از این شکایت خبر نداشتند. وی در پاسخ به اینکه چرا بررسی مدرک تحصیلی کردان را از کمیسیون آموزش و تحقیقات بررسی نکردید، گفت: همه کمیسیون‌ها بررسی این موضوع را در دست دارند و به وظایف خود در این رابطه عمل می‌نمایند. نماینده تهران در مورد علت شکایتش از رحیمی گفت: مشکل ایشان فقط مدرک تحصیلی نیست بلکه موارد دیگری است که باید به اطلاع نمایندگان مردم برسد. وی اظهار داشت: مشکل رحیمی جعل مدرک است و جعل مدرک غیر از جعلی بودن مدرک است.

خبر آنلاین

اسکناس ها جواب دادند !

مرتضی طلایی ؛ عموم مردم از پذیرفتن اسکناسهای شعار نویسی شده خودداری کنند رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران گفت: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام نماید که عموم شهروندان از پذیرفتن اسکناس‌هایی که برروی آنها شعارها و پیام های خاص ضد انقلاب درج شده خودداری نمایند و این اسکناس‌ها ابطال شده و از چرخه پولی کشور حذف شوند. مرتضی طلایی در واکنش به برخی اقدامات مذبوحانه ضدانقلاب ، نظیر شعارنویسی برروی دیوار و اسکناس که تحت تاثیر و القای شبکه های سلطنت طلب ماهواره ای مشاهده می شود، گفت:این اقدامات منافقانه تاثیر خاصی در عزم و اراده مردم فهیم کشور ندارد و صرفا حرکتی بی هدف تلقی می شود. رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد:شایسته است عموم مردم و نهادهای مسئول با موضوعاتی از این دست آگاهانه برخورد کرده و اجازه ندهند عده ای قلیل با تکرار اینگونه رفتارها و بزرگ نمایی از این دست اقدامات در رسانه های زنجیره ای شان دست به جوسازی علیه نظام اسلامی و مردم ایران عزیز نمایند. مرتضی طلایی ادامه داد: عموم مردم مومن و خداجوی انتظار دارند با توجه به شیوع کورکورانه اینگونه حرکات دستگاههای ذیربط اقداماتی را در این خصوص انجام دهند. وی افزود: براین اساس یکی از پیشنهادات قابل طرح در این خصوص آن است که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام نماید که عموم شهروندان از پذیرفتن اسکناسهایی که برروی آنها پیام های خاص ضد انقلاب درج شده خودداری نمایندواین اسکناسها عملا از چرخه پولی کشور حذف شود. رییس کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در پایان تاکید کرد:ادامه دادعناصر ضد انقلاب با انجام چنین حرکاتی سعی در مانور تبلیغاتی و قدرت نمایی دارند که به فضل خدای تعالی و هوشیاری مردم و مسئولین کما فی السابق ناکام خواهند ماند.

لباس شخصی ها برای چه تیر میزنند ؟!

چند مامور با لباس شخصی كه بی سیم وسلاح كمری دردست داشتند درتعقیب جوانی بودند دو مامور نیز سوار بر سمندی نقره ای رنگ،بر خلاف جهت خیابان به تعقیب این جوان پرداخته ویكی از این ماموران به سوی اودو تیر پیاپی شلیك می كند ودرتقاطع خیابان میرزای شیرازی مطهری،اورا هدف قرار می دهد. چند مامور لباس شخصی كه درتعقیب جوانی بودند،درتقاطع خیابان میرزای شیرازی وشهید مطهری با دوشلیك پیاپی،او را از پا انداختند تا دقایقی بعد آمبولانس مركز فوریت های پزشكی،جنازه نیمه جان اورا به اورژانس منتقل كند. به گزارش خبرنگار آینده شاهدان عینی می گویند،ظهرامروز چند مامور با لباس شخصی كه بیسیم وسلاح كمری دردست داشتند،از تقاطع خیابان قائم مقام فراهانی ومطهری درتعقیب جوانی بودند كه با تمام توان درحال گریز بود.شاهدان عینی گفته اند دو مامور نیز سوار بر سمندی نقره ای رنگ،بر خلاف جهت خیابان مطهری كه از سمت ولی عصر به سمت شریعتی،یك طرفه است،به تعقیب این جوان پرداخته اند .گفته می شود پس ازآن كه احتمال فرار جوان جدی شده است،یكی از این ماموران درحالی كه مردم زیادی در حال تردد بوده اند،به سوی اودو تیر پیاپی شلیك می كند ودرتقاطع خیابان میرزای شیرازی ومطهری،اورا هدف قرار می دهد. یكی ازماموران درپاسخ به كنجكاوی مردم گفته است او را درحال سرقت شناسایی وتعقیب كرده اند درحالی كه مامور دیگری گفته است كه این جوان را درحال زورگیری شناسایی كرده اند با این حال برخی حاضران مدعی شدند این جوان به دلایل سیاسی تعقیب وزخمی شده است.

بهنود شجاعی اعدام شد

بهنود شجاعی اعدام شد و حرفی نمیتونم بزنم فقط ... فقط همینو هم کپی میکنم 


در مسیر ندادن جایزه نوبل به محمود احمدینژاد !

بعدش خودم رفتم فکر کردم دیدم پیشنهاد بدی نیست که نوبل را به مموت بدهند حالا دلایل را عرض میکنم

. محمود توانسته 25 میلیون ایرانی را یکجا جمع کنه بیاییند به او رای بدهند تازه فارس میگوید که اگر انتخابات دوباره برگذار شود جناح مخالف محمود تنها 7 دهم درصد رای می آورد یعنی محمود از خود جمهوری اسلامی هم بیشتر رای می آورد بلکه ام شاید از کل مردم ایران هم   رای جمع کند که خودش از چند نظر نوبل میگیرد !

نوبل فیزیک »

شما فرض کنید یک روز جمعه مردم در سرما یا شاید هم گرما میگیرند تا لنگ ظهر میخوابند بعد هم بلند میشوند مسواک میزنند یک نگاهی هم به ماهواره میکنن شاید هم رفتند نت بعد هم کتابی ورق میزنند دوباره شام حاضر میکنن میخورند میشورند میخوابند ... که با این حساب در روز جمعه نهایت 1 درصد از مردم کلا پایشان به بیرون خانه باز میشه دقیقا تمام دانشمندان فیزیک جهان معتقد هستند که نمیشه در 24 ساعت با زدن در خانه ها و جمع کردن رای مشکل خواب آلودگی را حل کرد رای را هم که نمیشود مثل آشغال گذاشت دم در چون قیمت دارد ممکن است دزدی کنند ازش . برای همین باید یک نفری نوبل فیزیک گرفته باشد بتواند همچین کاری کند !

نوبل ادبیات »

کلا شما همه ادبیان و صاحب نظران جهان را جمع کن بگو ماشین برای جمع کردن هوادار و سیب زمینی و دروغ و جو سازی سربازان گم گور و غیره کاملا فراهم هست ولی شما بیایید یک ساعت با کلمات "قرقر کردن" "خس خاشاک" "قطعنامه دانشان پاره شود" "احمق بزغاله" و عباراتی همچون "هزارتا آمریکا هم جمع بشه نمیتونه از یه جون ؟؟آبادی پیروز بشه" "اونا فکر کردن ما خریم" "کار ملت ما توهین به آمریکاست" جمله سازی کنند اگر توانست ؟! نمیتواند همان چند دقیقه اول قیمت گوجه فرنگی پوسیده از گلابی هم بیشتر میشه و تند تند میزنن تو سر کله بنده خدا ! اما محمود با وجود اینکه این جملات فقط یک قسمت از حرفاش هست تازه رفتار و قیافه اش هم سر جاش محفوظه باز هم 24 میلیون رای میارد که به خاطر داشتن ادبیاتی خیلی قوی و از راه عرفان از خدا خدا برای این امر کمک خواهی کرده است ! 

. اصولا محمود خیلی حرف میزند و هر حرفش هم 100 تا معنی میدهد شاید بیشتر خلاصه میشود به دلایل زیر نوبل صلح را هم بهش داد

الف . محمود در مجموعه سخنرانی هایش از برنامه جدیدی برای مدیریت جهان پرده برداری کرده که در مورد صلح واقعا تاثیر شگرفی دارد تصور کنید که یک روزی بشود که در روی زمین فقط مردم راست راست بروند مسجد راست راست برگردند بروند زورخانه بعد راست راست بروند باز حوزه بعد راست راست بروند مسجد بعد راست  راست بروند خانه دوباره افطار کنند بعد راست راست بروند بخوابند بعد راست راست بیدار شوند بعد دوباره .. دیگر کسی به کسی کاری دارد ؟! هرکسی هم قرار بوده از این قوانین سرپیچی کند قبلا کشته شده است کلا همه چی امن امان هست بهترین جامعه ممکن به به صلح کیفیت !

ب. در سطح جهان آدم گنده لات زور گو و غیره خیلی بودند ولی کم پیدا شده یکی هم سر صدا کند هم فرار کند هم تسلیم شود هم همه اورا به اسم کوچک صدا بزنند و همه آورا قاتل و دیکتاتور هم بخوانند ! مثلا درمورد هیتلر که همین حرفای محمود را میزد میگفتن که جناب آدولف هیتلر صدتا قربون صدقه از کنارش در میرفت ولی این را ببیند بیچاره بیشرین کاریکاتور را فکر کنم از روی چهره اش کشیده باشند کلی آدم به خاطر خندیدن بهش غش کردند !

ج. من هم طرف دار انصاف هستم // چرا مردم اینقدر بی انصافی میکنند میگفتند که در گذشته حضرت یوسف برای انرژی بخشیدن به مردم در بین اونها بوده و باهاشون حرف میزده تا گرسنه نباشن و قحطی را بگذرانن اما محمود هم همین کار را میکنند فقط آدم برعکس وقتی میبیندش گرسنه میشود خیلی هم که حرف بزند قحطی میرسد که این دو تفاوت جزئی هست کلا که یکی هستند


هنوز ادامه دارد خفن ...

در راستای نرسیدن جایزه نوبل به منتظری !

در پست قبلی متن تحقیق من در رابطه به عدم صلاحیت   مخابرات ایران برای دریافت جایزه نوبل  به طور کاملا علمی درج شده است که میتوانید بخوانید اما برای خودم هم سوال پیش آومد که آخه چرا با وجود چنین دلایل واضح و ضایعی باز هم یکی بیکار اومد پیشنهاد داد که جایزه نوبل رو بدن به مخابرات ایران که چون اون شخص خودش معلوم نیست کجاست از یه عده مردم دیگه میپرسیم ...!(سوال چرا اون یارو میخواسته به مخابرات جایزه نوبل بدهند) و متن سوال برای همه یکسان هست پس تکرار نمیشود !

قاضی سلواتی »

. البته یک قاضی همیشه بی طرف هست  ولی چون اون یارو بیکاره فکر میکرده صلاحیت هر چیزی رو باید تایید کرد ! احتمالا اون ضد انقلاب موفت خور اشرافی نشین بوده که میخواسته به شورای نگهبان ما تیکه بی اندازد و بگوید اینطوری صلاحیت را تایید میکنند ! و قصد ادامه راه توهم سبز را داشته . آخر نفهمیده بود این طاغوتی که اگر "جایزه نوبل" صلاحیت "مخابرات" ملی و ولایتی ما را داشت خود شورای نگهبان صلاحیتش را برسی و تایید میکرد شایدم هم غرض داشته تحریک شده بوده این غافل بی بصیرت .آدم های که به این نظام الهی تیکه میندازند یک چیزشان میشود ! هرچه فکر کنی باز هم به نتیجه نمیرسی که  چگونه آدم به کار شورای نگهبان ایراد بگیرد و به این نظام تهمت های ناروا بزند اون هم بدون مدرک !  خوب انتظار بی جا به آنها القا شده فکر کردن شورای نگهبان باید صلاحیت هر کسی را تایید کند !  معلوم هست که شورای نگهبان که نمیتواند حاصل خون هزاران شهید بلکه میلیون ها شهید را بدهد دست چهارتا گوسفند چران ! اصلا کدام آدمی که یک جو مغز داشته باشد فکر میکند که پنچ تا آدمی که بلا بر سرشان نازل شده باران آمده و خط و خطوط جاده چراندن گوسفندشان را پاک کرده باید صلاحیتشان تایید شود ؟ تا بروند گوسفندان را بفروشند خرج تبلیغ کنند شوخی شوخی بشوند کاره ؟! خلاصه این بیکار را  بگیریدش تا در نرفته ... باید اعدامش کنیم که مردم حالیشون بشه ما ازشون دفاع میکنیم !

غضنفر »

. رفته بوده اینترنت هر سایتی باز کرده دیده فوری نوشت دسترسی امکان پذیر نیست این هم فکر کرده فیلتر خیلی چیز خوبی هست اگر هم کاری داشتی تو نت فوقش میگی دسترسی امکان پذیر نبوده خلاص و اینطوری شده به خودش گفته  باید به مخابرات  جایزه بدن

اصغر »

. بسیجی بوده زبون بسته میخواسته بگه کار مخابرات خوبه که همه جارو فیلتر میکنه باید حتی بهش جایزه صلح نوبل بدن که هی فیلتر میکنه مردم گمراه نشن !

جعفر »

. بنده خدا فکر کرده چقدر این مخابرات بیشعور هست که باوجود صفر بودن سرعت اینترنت باز هم کلی برای فیلتر کردن زور میزنه و گفته پس حتما باید بهش جایزه نوبل داد که خستگیش در بره

چغندر »

. آدم شوخی بوده میخواسته سوژه خنده پیدا کنه ببین چه کیفی میده تلویزیون رو روشن کنی تو هر 6 تا کانال آخوند نشسته باشن کانال هفت هم داشته باشه درمورد جایزه نوبل های دولت دهم و مقایسه اش با دولت های گذشته برنامه ویژه پخش کنه بروجردی [نماینده مجلس] و حائری شیرازی و احمد خاتمی بیان درمورد هاله نور جلیلی تو اجلاس ژنو هم حرف بزنن

صفتر »

. آدم عجیب غریبی بوده فکر کرده مخابرات مخلص خدا که برای همه مردم ایران کار میکنه هیچ در آمدی نداره گفته یه جایزه هم گیرش بیاد که حداقل گشنه نخوابن !

کفتر »

فکرده اگه جایزه نوبل رو بدن به مخابرات یعنی خیرات کنن حداقل یکم از تکنولوژیشون رو هم خیرات میکنن دیگه اینطوری بوده که به فکر ایران بوده ..

ادامه دارد شدید ...

پی نوشت . بخش نظرات بلاگفا باز نمیشه نمیدونم چرا [ناراحت]

دیدن تصاویر زیر یک مقدار ثواب دارد !

البته اصلا فکر نکنید که بنده هم از این وبلاگ آشغال نویس ها هستم که هر چرتی مینویسند که آمار وبلاگشان برود بالا بعد تبلیغات راه بی اندازند ! اصلا من از آن دسته وبلاگ ها که قالبهای قالب ساز های معروف را عوض میکنند تبلیغات بهش اضافه میکنند و اسم خودشان میگذارند در یه سایتی اسمش هم میگذارند گالری قالب نیستم [قابل توجه بعضی ها که این کارشان دزدی هست ] و از آن دسته آدم ها که اسم وبلاگم را بنویسم نسیم سبز موج سبز سیزی و از این چیز ها بعد توش پر تلبیغ کنم میدونید که سیستم های بلیغی هستند که هر بار روی تبلیغ کلیک بشه یه مبلیغی در حد شندر غاز به حساب طرف واریز میشه که در نهایت میشه 100 تومان .کلا به هیچ وجه تبلیغ نمیکنم البته گاهی هم چرند بنگارم اما هیچ وقت تبلیغ چی نیستم چون خیلی کار بدی هست مردم را الاف کنم به خاطر تبلیغ یک جنسی چیزی خوب حالا جریان این است که وبلاگ خودمو باز کرد همین عکس رو هم از کنار وبلاگم سمت چپ گرفتم که حاشیه صورتی وبلاگم هم باهاش هست !از وبلاگ منه این حاشیه

خلاصه جا خوردم به خودم گفتم سر کاریم ؟ این بلاگفا هم برای خودش دکانی باز کرده ها من وبلاگ بنویسم بعد او تبلیغ کند ؟ آمار را هم که میگویند میدهد . البته فرقی نداره هرجا باشی آمارت رفته اما واقعا این بلاگفا هر چرتی دوست دارد تبلیغ میکند ؟ نکند این هم سرور هایش مثل صدا و سیما از چاه جمکران آب میخورند ؟ اینطوری پیش برود که شش ماه دیگر تبلیغ تبر برای کشتن همسر و سگهای شکاری و خرس خانگی و فیلم مستند سفر احمدینژاد به نیویورک را تبلیغ میکند ! واقعا کنه این دیگر کیست ! خوشش باشد ! البته خوب با احترام اینجا سیستم موفتکی در اختیار قرار داده اما این نشد کار ! البته این مهم نیست تصویر بعدی مهم هس دانشمندان معتقد هستند که عکس زیر یک چیز مخملی هست البته بیست دقیقه برای من طول کشید تا لود شود ولی دانشمندان معتقد هستن که بجای علامت هفت یا دو یا v که با دست نشان میدهیم بهتر هست علامت w یا سه را نشان بدیم چون اینطوری بیشتر به اسم سه مثل سبز یا راه سبز آزادی نزدیک تر هست و رژیم هم مجبور میشه تصویر رو ویرایش کنه که پدرش در میاد حال میده ...

ت

این تصویر رو از سایت هفت برداشتم که میتونید کاریکاتور های زیبایی رو اینجا ببیند

http://7.persianblog.ir/

در راستای ندادن جایزه نوبل به کروبی

راستش قرار بود جایزه صلح نوبل را به احمدینژاد بدهند البته اولش یکی پیشنهاد کرد که یه جایزه نوبل را هم به مخابرات ایران بدهند به خاطر تحول در علم فیلترینگ اما من تحقیق کردم که نتایج آن خیلی جالب بود برای همین از دادن جایزه به مخابرات تغییر عقیده دادند متن تحقیق من به علتی که کوتاه هست در زیر مینویسم »

الف . اساسا در جمهوری اسلامی تمام علوم اسلامی هست و این را خود حضرت آقا هنوز تایید نکردند اما گزارش کار مسئولان را اگر مطالعه بفرمایند به زودی جشن اسلامی شدن علوم هم برگزار میشود با حضور میلیونی مردم همیشه در صحنه ! برای همین علم فیلترینگ اسلامی اصلا چه ربطی دارد به بیگانگان همشان که کافر هستند (البته به جز پوتین و مددوف )

ب. روش فیلترینگ  چندان مناسب  نیست مثلا میخواستم الهامات حضرت آقا را در جمع مردم همیشه در صحنه جالوس  بخوانم که دیدم ای خدا انصار نیوز هم فیلتر شده . اصلا همین سایت "گرداب" را در سایت خراب شده دانشگاه جهت مسخره بازی خواندم دیدم به یک نکته خیلی جالب توجه پی بردم که الان میگم . سایت گرداب اسمش که مضلین هست فارسی نیست شکلش هم فارسی نیست دو سوم جملاتش هم عربی هست بجای کلمه فیلتر از کلمه پالایش استفاده میکند چرا اینجا پارسی را پاس میدارد ؟ یکمی فکر کردم دیدم فیلتر عربی نیست اولا بلکه غربی نگبت کافر هست ! بعد هم اگر 5 یا 6 بار خودش از کلمه ممنوعه استفاده کند به سرنوشت انصار نیوز دچار میشود . در واقعا سیستم پالایش کردن دقیقا به روش خر برفت خر برفت خر برفته ! نه یک تکنولوژی جدید البته این تکنولوژی برای غربی ها شاید جدید باشد !

ج. بالاترین فیلتر دنباله فیلتر فیس بوک فیلتر توتیتر فیلتر اورکات فیلتر ممبو فیلتر سحام نیوز فیلتر کروبی فیلتر کهریزک فیلتر شاه فیلتر تاریخ فیلتر فرهنگ آشتی فیلتر روز آنلاین فیلتر این فیلتر اون فیلتر البته در اینجا آزادی هست به شکل یک فرهنگ و اصلا به من چه فعلا که من فیلتر نیستم ! اما خوب کاری ندارد هر خراب شده ای را فیلتر میکنیم آخرش هم یکی بیاد این شیر اینترنت رو ببند کلا شرش کم میشود تکنولوژی جایزه صلح نوبل و این چیزا نمیخواد که!

د. جور فیلتر شدن را که مخابرات نمیکشد مخابرات نشسته آنجا دارد درمورد اصلاح الگوه مصرف خرخره ملت را گاز میگیرد و یک سری اطلاعات غیر خصوصی را از سفارش میدهد بفرستند آنجا (انتقال از وزارت ارتباطات به وزارت 70 میلیونی اطلاعات ) فوقش یک نامه به شکل فاکس یا ایمیل برای اخطار قانونی میفرست دفتر شرکت های اینترنت بیچاره که یک غلطی کردند خواستند کاسبی راه بندازند میگه برید این پدر سوخته ها رو فیلتر کنید قانون میگه ! تازه همین [ایمیل فکس نامه یا تلفن] هم زورش می آمده بنویسید اصلا قرار گذاشته اینترنت را ملی کند ! یعنی هرکه اینترنت ملی میخواهد که البته هویت شما هم دلیلی ندارد مخفی باشد فرهنگ فرهنگ آزادیست برای همین 10 جور فتوکوپی شناسنامه میخواهد همراه با برگ آخرش !  فقط برای اینکه اگر احیانا یک وقتی یک مطلبی نوشتید که اشتباه تایپی داشت شما را بشناسند زنگ بزنند بگویند که مطلب را درستش کنید که آبروتان نرود و یک چند خطی هم تعهد میدهید که با حجاب کامل تایپ کنید که احتمالا مفسده ایجاد نشود اصلا یعنی چی آدم بدون حجاب بشیند پشت کامپیوتر طرف مقابل نمیبند خودش که مبیند ! البته ربطی ندارد که شما مرد باشید یا زن باید این تعهد آخری را بدهید این جز اساس دین هست که حسین شریعتمداری هم خودش قبول دارد هم آقا هم تایید میکند اصلا زن درست است که باید چادر های که از دوران ماقبل دکمه و  زیب و آستین و رنگ اختراع شدند بپوشد مرد هم باید لباس با یقه های اونطوری که جدیدا مد شده بپوشد استین هم باید حتما بلند باشد پیراهن هم بیرون باشد از شلوار موها هم یک وری خورده باشد ریش هم تا پشت ناف آمده باشد پایین عینک هم در صورت لزوم باید هر شیشه اش اندازه درب سطل آشغالی باشد ! شلوار هم چند سایز کوچک تر باشد کاپشن سفید یه حالی هم بپوشد ! قبلش هم الهم عجله کن زودی تند باش ... بگوید ! 

ه . جایزه را معمولا به بچه ها میدهند نه کسی که عمریست کاری را انجام میدهد ! یک میلیون دلار هم برای مخابرات ایران پولی نیست چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد تا جمع کند ... 

و . اگر تمام دلایل فوق کافی و علمی نباشد این یکی دیگر آب بندی کامل هست ! آخر گیرم بخواهد جایزه نوبل را مخابرات برنده شود میخواهند جایزه را به کی بدهند ؟ سی سال دیگر هم معلوم نمیشود که مخابرات مال سپاه هست مال بنگاه هست خصوصی هست دولتی هست نیست .

ز . علم فیلترینگ مخابرات خیلی هم ناقص هست هنوز کامل نشده ! یک نفر در خارج از ایران نیست که اینقدر این پیام مزخرف " مشترک گرامی دسترسی به این  سایت امکان پذیر نمی باشد" که دروغ هم هست چون دسترسی امکان پذیر هست اما آنها نمیگذارند . خوب یک نفر نیست که به این پیام برخورد کند بگوید ای بیچاره شید ! وقتی تمام پایگاه های حرام و بی عفت مثل گوگل یاهو و غیره در سطح جهان فیلتر شدند آن موقع باید جشن گرفت ! در ایران هم نهایت سرعت نت 1 کیلو بایت در ساعت هست که در جمع 5 نفر را بگذارند همه مطالب را به قول خودشان در جهاد مجازی رسد کند کافی هست ! یک روز در میون هم نصف پایگاه ها میرود زیر همه دی دوس و هزار چیز دیگه !

البته این دلیل آخری قطعی تر بود


ادامه دارد شدید ....

نوشته های بسیجی محترم جناب آقای ملا حسنی

گاهی وقتها آدم احساس میکنه وقتی یکی حرفی زده که قشنگ هست حالا بسیجی هم بود مشکلی نداره که خوبه برای اینکه دریغ نکرده باشه از مردم حرفشو تو وبلاگش تکرار کنه کاری من الان کردم و حرف ملا حسنی بسیجی رو در زیر میاورم باشد که دفعه بعدی بیشتر پند بگیریم !


من بعنوان یک بسیجی مخ لس و ذوب شده در ولایت خیلی خوشحالم که رهنمودهای مقام عظما در مذاکرات هسته‌ای به نتیجه رسید و بالاخره پوز استکبار جهانی به خاک مالیده شد.
همانطور که پیش بینی میشد ما در مذاکرات هسته‌ای با اقتدار کامل جلو رفتیم و یک قدم از حقوق هسته‌ای خود عقب ننشستیم ولی بخاطر بعضی از چیزهایی که ما نمی‌دانیم و لی حتما آقا خودشان میدانند قرار شده ابتدا اورانیوم ناخالص را از کشورهای اروپایی بخریم و به ایران منتقل کنیم. بعد تحت نظارت بازرسان سازمان انرژی اتمی صندوق‌های اورانیوم ناخالص را بازکنیم و آنرا الک کرده و نخاله‌هایش را جدا کرده و بقیه را شستشو داده و حسابی مرتب کرده و دوباره بسته بندی کنیم و به روسیه بفرستیم تا در آنجا غنی سازی شود.
قرار شده روسها صندوق‌های اورانیوم را باز کنند و آنها را بریزند داخل دستگاههای سانتریفیوژ خود و یک چرخی بدهند به آنها و درجه خلوص آنرا برسانند به ۵ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند و بفرستند به فرانسه.
در فرانسه قرار است صندوق‌ها را باز کنند و دوباره انرا بریزند توی سانتریفیوژ خودشان و درجه خلوص انرا برسانند به ۶ درصد. بعد دوباره آنها را بسته بندی کنند بفرستند به کشور آلمان.
در آلمان هم آنها صندوق‌ها را باز خواهند کرد و درجه خلوص اورانیوم‌های ارسالی را میرسانند به ۷ درصد و بلافاصله آنها را بسته بندی میکنند و میفرستند به کشور بعدی و همینطور این چرخه غنی سازی ادامه پیدا میکند و هر کشوری در دنیا یک گوشه‌ای از این کار را انجام میدهد تا اورانیوم مورد نظر را برسانند به غلظت ۲۰ درصد.
وقتی به این درجه خلوص رسید مجددا آنرا میفرستند به روسیه تا در راکتورهای خودشان آنرا بسوزانند و برق تولید کنند. وقتی برق تولید شد آنرا بوسیله کابل‌های فشار قوی میفرستند به یکی از کشورهای اروپایی برای تست فنی.
اگر همه چیز اوکی بود اروپایی ها قسمتی از آنرا خودشان برمیدارند و قسمتی را درصورت صلاحدید سازمان انرژی اتمی میفرستند به ایران تا ما از برق تولید شده با انرژی هسته ای که حق مسلم ما بود تحت نظارت سازمان انرپی اتمی از آن استفاده کنیم و مخصوصا سخنرانی‌های آقا را بتوانیم از صدا و سیما ببینیم و لذت ببریم.
خدا سایه آقا را از سر این مملکت کم نکند با این همه درایت و ذکاوت خارق‌العاده‌شان. واقعا بقول آقای هاشمی رفسنجانی مدیریت ایشان بی‌بدیل است و ما هیچ کس را نداریم که بخوبی ایشان بتواند کشور را اداره کند.

فواید واگذاری مخابرات به سپاه از دیدگاه یک بسیجی مخ لس خدا

بر همگان واضح و مبرهن است که مخابرات چیز خوبی است. همه ما مخابرات را دوست داریم. پدر من مخابرات را دوست دارد. من هم مخابرات را دوست دارم. خیلی‌های دیگر نیز مخابرات را دوست دارند ولی برادران سپاهی ما آنرا بیشتر دوست دارند.

مخابرات پول زیادی دارد. درآمد یک ثانیه آن از درآمد یک عمر پدر من و همه جد و آباء من هم بیشتر است. صاحب مخابرات خوشبخت‌ترین آدم روی زمین است. او هیچ کاری نمیکند. همینطوری دستش را میگذارد توی جیبش و یک قل دو قل بازی میکند و در همان‌زمان میلیون‌ها نفر از طریق استفاده تلفن و موبایل و غیره برای او پول‌سازی میکنند.
این همان چیزی است که برادران رزمنده سپاهی ما دنبال آن بوده و هستند. یعنی یک جایی که زحمت کشیدن نخواهد. هلو برو توی گلو باشد.
اصولا هدف از واگذاری بخش‌های دولتی به بخش خصوصی همین است دیگر. یعنی دقیقا آن مراکزی که پول‌ساز است و بهره‌دهی بالایی دارد و جزیی از سرمایه ملی محسوب میشود را بدهیم به سپاه. به این میگویند خصوصی سازی!
و اما واگذاری مخابرات به سپاه برای مردم عادی چه فایده و یا ضرری دارد؟
از آنجایی که همه کارها در کشور ما فقط برای رضایت خدا و درجهت منافع مردم است پس لابد این کار هم به نفع مردم خواهد بود که این تغییرات را مردم میتوانند در قبض های تلفن و موبایل خود مشاهده کنند.

از ماه آینده وقتی قبض تلفن‌تان از سوی مخابرات بدست‌تان میرسد ممکن است اینگونه باشد:
آبونمان تلفن شهری..... مثلا فلان مقدار
کمک به رزمندگان حماس در غزه....فلان مقدار
همیاری به برادران حرب الله لبنان.... فلان مقدار
سهم عوامل جهادی در عراق.......فلان مقدار
مشارکت در نوسازی پروزه‌های عمرانی ونزوئلا....فلان مقدار
سهم شما در تعاون برای غنی سازی هسته‌ای.....فلان مقدار
کمک به ترویج افکار و رهنمودهای مقام رهبری در افریقا....فلان مقدار
اقساط بازپرداخت بدهی شما به ساخت نیروگاه برق در سریلانکا....فلان مقدار
خمس و زکات و سهم امام و صدقات و نذورات...فلان مقدار
مشارکت در فیلترینگ سایت ها و وبلاگها....فلان مقدار
شنود مکالمات همسر شما جهت جلوگیری از انحراف ایشان در زمانی که خودتان در منزل نیستید...فلان مقدار
کمک به ترمیم و تکمیل توالت مسجدی در حوزه مخابراتی شما...فلان مقدار
خرید شربت صلواتی و حلیم برای روزعاشورا...فلان مقدار
متفرقه....فلان مقدار
-------------------------------
جمع کل: فلان مقدار(یک فلان بزرگ!)
تذکر: درصورت عدم پرداخت بموقع بدهی‌تان٬ به مجرم اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای انقلاب مخملی و جاسوسی برای انگلیس و محافل صهیونیستی و اهانت به مقام شامخ ولایت دستگیر و مورد تجاوز قرار خواهید گرفت.

نصرمن الله و فتح قریب
فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا مستقر در ادراه پست و تلگراف و تلفن


بصیر و نصیر !

وقتی  با بصیرت نیم بند به حرفای حکام زور گو جهان نگاه میکنم در میابم که همشون چقدر مثل هم  هستند ! دقیقا همشون درمورد هرچی بخوان حرف بزنن دشمن دشمن میکنن و چرت پرت میگن و پیروزی هم برای همشون قطعی هست و همشون هم راه درست رو دارن طی میکنن یا کردن !و همشون هم حرفاشون مخاطب های زیادی داره چه منتقد چه کسایی که دوستشون دارن که البته کمترین قشر هستند

برای همین بد نیست من درمورد پیروزی که خدا از ما بندگان خواسته حرف بزنم تا دلم خنک بشه دوست عزیزم یه مطلب برام فرستاده که نوشته زندگی مثل رکاب زدن هست وقتی سقوط میکنی که دست از کار بکشی ! پیروزی رسیدن به یک هدف در یک بازه زمانی دور نیست ! بلکه پیروزی که خدا ازش میگه یعنی در مسیرش بودن مثل هر رکاب زدن ! پیروزی در واقع شکست دادن دشمن نیست . گاهی شکست خودش پیروزی هست .در محیط اجتماعی ممکنه اصلا کسی دشمنی نداشته باشه همین که زمینه برای وجود دشمن رو از بین ببره هم میتونه یه پیروزی باشه یا حتی اینکه دشمنی رو به دوستی تبدیل کنه ! البته اینا فقط دو مورد هست

  اما دم از جنگ برای عزت و شکوه زدن و تلاش برای پیروزی عزت و  شخصیت آفرین آدم رو سرخورده میکنه چون همه برای چیزی که ندارن تلاش میکنن

 گفتن اینکه مسیر درست رو طی کنیم یا حرف درست بزنیم یا اینکه ممکنه جای بد باشه چه ارزشی داره ؟ در واقع هر مسیری ممکنه اشتباه . رفتاری درست هست که با عقل آدم در یک فرایند صحیح با استفاده از معیار های صحیح تشخیص داده بشه . 

که این جمله فاقد اون هست:

"هر حركتي كه دشمنان خوني ملت و نظام اسلامي يعني استكبار و صهيونيسم را خشمگين كند، حركتي صحيح و در مسير حق است و هر اقدام و مسيري كه آنها را خوشحال و ذوق زده كند و در تبليغات و سياست‌هايشان بر آن تاكيدكنند، مسيري كج، غلط و زاويه‌دار است."

این یعنی لج بازی که نیاز به عقل نداره 

البته این گفته ها تلاش ناشیانه ای هست برای ایجاد تغییر در روند صحیح اطلاع رسانی گسترده در سایه تکنولوژی

در واقع در این گذاره دشمنان ملت ایران بجای مشکلات روانی اقتصادی سیاسی ٌ جهل آشفتگی روانی فقر اختلاف طبقاتی مشکلات زیست محیطی و .... یک روند غیر قابل اعتماد فکری هست

آیا  در حقیقت اعتماد به این مسیر درست هست ؟! به نظر من اساس وجود چنین منطقی پایه گذار تقابل ناگذیر افکار اجتماعی هست

و چه بهتر که در این تقابل جهت نما عقل و منطق و پیروز هم حاصل منطق و سنت باشد نه توهم و تنبلی فکری !

اگر بهنود شجاعی اعدام شود خانواده داغ دار چه سودی میبرند ؟ جامعه چه سودی میبرد؟ مردم چه سودی مبیرند

قرار هست شنبه یه پسری که در سن 17 سالگی مرتکب قتل شده را اعدام کنند خوب من سوالی برام پیش میاد اینه که در صورتی که این پسر اعدام بشه چه مشکلی حل میشه کسی براش جواب داره ؟

آیا تضمینی وجود داره که این شخص در آینده زندگی بدی داره ؟ البته قطعا کسی که قاتل هست یک ادم معمولی نمیتونه باشه و باید برسی بشه ولی اگر واقعا برسی ها نشون بده که این پسر در آینده میتونه مفید باشه برای جامعه و خودش چه دلیلی داره که اعدام بشه ؟ و در صورتی که معلوم بشه که این پسر واقعا یک قاتل هست و ممکنه جون مردم رو به خطر بندازه چرا با وجود داشتن اعضایی سالم در بدنش عضوهای بدنش رو سالم به دست خاک بسپرن ؟ چرا از قلب ریه کبد و کلیه هاش استفاده نشه ؟!

باز هم درختان میروند

آخرین تصاویر از قتل عام درختان دنا
بعد از درگیری محیط بانان سازمان محیط زیست با مجرمان تخریب کننده درختان بلوط در "سینه نمک" منطقه حفاظت شده دنا، کار قطع درختان کهنسال بلوط برای انتقال خط دهم لوله گاز عسلویه به مناطق شمال و شمالغرب کشور متوقف و طبق شکایت سازمان محیط زیست پرونده به مقامات قضایی استان ارجاع شده است
كد خبر: ۱۰۹۴۰   تاريخ انتشار: ۱۳:۰۰ - ۱۵ مهر ۱۳۸۸

معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست برآورد خسارت قطع 10 تا 14 هزار اصله درخت کهنسال بلوط در منطقه حفاظت شده دنا در کهگیلویه و بویراحمد را بیش از یک میلیارد تومان برآورد کرد.
دکتر دلاور نجفی حاجی پور در گفتگو با مهر ضمن درخواست از مقامات قضایی برای برخورد جدی و قاطع با مجرمین تخریب کننده درختان بلوط در کهگیلویه و بویراحمد گفت:  اداره کل محیط زیست استان از بانیان این فاجعه زیست محیطی شکایت کرده و این شکایت تا زمان محکومیت قضایی پس گرفته نمی شود....


تمام خبر را اینجا بخوانید

یک خبر تکان دهنده !

برگذار نشدن مراسم یاد بود  دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که به علت اشتباه نیرو انتظامی در یک حادثه دلخراش کشته شده است

مدیریت دانشگاه امیرکبیر به درخواست نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم یادبود برای یکی از دانشجویان و نیز کارمند این دانشگاه که چند روز قبل به ضرب گلوله ماموران نیروی انتظامی کشته شد، ممانعت بعمل آوردند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، سیمه جعفر قلی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر و یکی از کارکنان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش های مجازی در هفته ی نخست مهرماه، در حالیکه به همراه حمیدرضا و سارا؛همسر و دختر 8 ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بودند، بر اثر اشتباه فاحش یکی از ماموران نیروی انتظامی، که در همان حین در تعقیب خودروی دیگری بوده اند، در اتوبان تهران-قم و شلیک گلوله بسر زخمی شده و جان سپرد. بدنبال مرگ دلخراش این دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک، جمعی از دانشجویان دانشکده کامپیوتر و اعضای شورای صنفی این دانشکده برای برگزاری یک مراسم یادبود برای این دانشجوی بیگناه، با ممانعت ها و سنگ اندازی های عجیب مدیریت انتصابی دانشگاه پلی تکنیک شده اند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دیروز علیرضا رهائی طی تماسی با رئیس دانشکده کامپیوتر این دانشگاه شخصا به وی دستور ممانعت از هرگونه برنامه یادبود برای این دانشجوی کشته شده را داد. هم چنین واعظ از مسئولان حراست پلی تکنیک نیز به دستور نهادهای امنیتی تلاش زیادی برای ممانعت از این مراسم بعمل آورد. این واقعه دلخراش در حالی رخ داد که پس از گذشت 10 روز از این فاجعه طی تماس های مکرر از سوی ارگان های مختلف لغو فوری مراسم یادبود درخواست شد.اما با پیگیری و اصرار مسئولان دانشکده کامپیوتر و نیز مسئولان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش های مجازی این مراسم روز گذشته در سکوت و بی خبری کامل و نیز بی اطلاعی دانشجویان در این دانشگاه برگزار شد. ممانعت از برگزاری مراسم یادبود برای این دانشجوی در حالی است که جمع گسترده ای از دانشجویان این دانشگاه از آغاز سال تحصیلی، از حضور بر سر کلاس های درس منع شده و از ثبت نام آنها نیز جلوگیری بعمل آمده است. هم چنین با وجود احتمالاتی مبنی بر حضور کامران دانشجو در این دانشگاه طی روزهای آتی جمع قابل توجهی از دانشجویان به این دانشگاه ممنوع الورود شده اند. گفتنی است مدیریت دانشگاه و نهادهای امنیتی از بیم اعتراضات گسترده دانشجوئی به مرگ دلخراش این دانشجو، تاکنون برای عدم اطلاع رسانی...