مشکل حکایتی هست که تقدیر میکند ..
مدولی خواهر زادم خواب بودم تو اتاق گرم اومد بالای سرم یه ظرف شکولات دستش بود داد زد چقدر موخوابی
منم بیدار شدم یدونه شکولات گذاشت تو دهنم وای چه ناز بود ...
این از دیروز
بخاری اتاق تا ته روشن بود من فقط یکم احساس گرما کردم اولش صبح که بیدار شدم خیلی سر درد داشتم بعد فهمیدم اینم شیطونی اونه منظورم مدولی بود ...
این هم از دیروز
جنگ متوقف شد
نه حوصله ای این صفحه کلید میرسه نه تعداد واژه ها کافیست برای نوشتن از تحلیل محمود از علتش این روزا فقط میتونم بگم دوست دارم به آخوند تی وی نگاه کنم امروز بعد از چند روز دیدم که دیگه گریه دار نبود شاد بود برنامه هاشون
اوباما سگ واسه دخترش میخواد چه پدر خوبیست امیدوارم رئیس جمهور خوبی باشه
رئیس جمهور ما که عین سگ پاچه مردم رو میگیره ...
حقشه بهش بگم با تحلیلش ...
هنوز تو شوک حرف های دوستم هست
دوستم قاطعانه از دین اسلام برگشت بود ولی با دو روز تند شدن سرعت قلبم از استرس و فکم و گرک کردن مغزم اعتراف کرد که درست میگم ...
نیمه شبه
نمیشه بیام خونه های وبلاگتیون و بگم اومدم
بیدار میشید نیشخند
خوابم میاد
فردا چندتا کامنت براتون میدم ...
خدانگهدار تا بعد ....![]()